در پاسخ به ناصر کرمی: آیا کپنهاگ آغازی بر پایان خاورمیانه است؟

«بعضی آدمها مثل خورشیدند. گرمای وجودشان را حس میکنی. در روشنایی پرمهرشان غرق میشوی. و اگر اشتباه کنی و چشم در چشمشان بدوزی، به جادویی دچار میشوی که هرگز از آن رهایی نخواهی یافت. جادوی همهی خوابزدهها. نور تندشان چنان چشمهایت را پر میکند که بعد از آن، هرگز هیچ چهرهی دیگری را درست نمیبینی. و عمرت را به جستجوی چهرهای میگذرانی که دیگر حتا خودش را هم درست در ذهنت نداری .چهرهای که فقط روشنایی بی حد، گرمای دلپذیر و جذابیت بی مانندش را به خاطر سپردهای. با این نشانی، به هیچ مقصدی نمی رسی. در جادهای تاریک، سرگردان خورشیدی میمانی که بی اعتنا به تو، برای همیشه در زندگیات غروب کرده. رفته تا شاید جایی دیگر، برای مسافر در راه ماندهی دیگری طلوع کند و روزی او را هم بی خبر ترک کند و در تاریکی بگذارد. این خاصیت خورشید است. قصد آزارت را ندارد. فقط ماندنی نیست. مسافر عاقل در راه کورمال کورمال پیش میرود. به روشنایی کم فروغ فانوسی که در دست دارد، اتکا میکند. همان سنگفرش محقر پیش پایش را میبیند. در چالهها نمیافتد. رؤیایی ندارد. دردی هم نمیکشد. آنکه در روشنایی خورشید غرق شده، یک لحظه، فقط یک لحظه، چشمانداز وسیعتر را میبیند. همهی گلها و درختها و پرندهها و کوهها. همهی راهها و مسیرهای در هم جهان. راههایی که به تمامی رؤیاها ختم میشوند. و وقتی خورشیدش غروب کرد، بقیهی راه را با حسرت تمامی آنچه میتوانست داشته باشد و ندارد، طی میکند. این قصهی مکرر عشق است. با این همه، هر کس خورشیدش را پیدا کند، بی اختیار چشم در چشم آن میدوزد و برای ابد در ناامیدی غرق میشود …»
قسمتی از کتاب فصل آخر اثر گیتا گرگانی
ناصر کرمی را همه میشناسیم؛ دانشآموختهی مکتب آب و هواشناسی که در پیشبینی وضعیت نیواری جامعه رو دست ندارد! دارد؟ او هر جا که لازم باشد، برخلاف جهت رود نشان میدهد که دارد شنا میکند! در حالی که او زیر و بمها و پیچانرودها را به درستی و دقت میشناسد و از جریانهای زیرسطحی که گاه در خلاف مسیر اصلی در حرکت هستند، مانند بختگان مرحوم! آگاه است. برای همین است که آب هرگز ناصر کرمی را نبرده است (و امیدوارم که نبرد)؛ چه آن هنگام که در امپراطوری کرباسچی ترکتازی میکرد؛ چه بعدتر که وارد ماجرای الویری شد؛ چه حتا دیرزمانی که خود را در محاصرهی آّبادگران تشنه قدرت در تیم محمود احمدینژاد دید و چه اینک که با قالیباف بندبازی خود را ادامه میدهد! در تمام طول این سالها، ناصر کرمی آن بالاها ماند و با یادداشتهای اغلب شیرین و جذابش، خوانندگان پرشمارش را به رغم خشمگینکردن یا دلگیر ساختن گاه و بیگاه، به تحسین واداشت و البته وامیدارد! نمیدارد؟
آخرین دستپخت سرآشپز طناز و هوشمند ما که همزمان با چهارمین موج سبز وبلاگستان به مرحلهی طبخ و بهرهبرداری رسید؛ «آغازی بر پایان خاورمیانه» بود که به رغم ظاهر بسیار لذیذ و طعم و عطر وسوسهبرانگیزش، این احتمال را میشد داد که سبب سؤهاضمهی برخی از مخاطبان و آدمهای فرصتطلبی را فراهم آورد که یا راه و رسم بازی را نمیدانند و یا خوب بلدند مردم را به بازی بگیرند!
اما به راستی ناصر کرمی چه میگوید که درویش را واداشت تا اینگونه واکنش نشان داده و وبلاگنویسان را به عکسالعمل فراخواند؟ او در انتهاییترین بند از قصهی جذابی که هوش از سر خوانندگانش ربوده و کاملاً تسلیم این نورافشانی خورشیدوارش ساخته، به نرمی مینویسد: «تردیدی نیست که اجلاس کپنهاگ فقط برای کاهش دردسر خرسهای قطبی به واسطه ذوب شماری از کوههای یخی بر پا نشده است. غرب میخواهد مطمئن شود کسی جای دوردستی – حتا هنگامی که با آرامش خاطر لم داده است توی صندلی و فوتبال تماشا میکند – نقشهی قتل عام کفار آن سوی آبها را نمیکشد.»
اندکی قبلتر از آن هم نوشته بود: «پیرامون جورج بوش را ژنرالهای جنگ سالار پرکرده بودند و ابزار او تانکهایی بودند که دره به دره در افغانستان و صحرا به صحرا در عراق دنبال تروریستها میگشتند. اما در کابینهی اوباما سبزگراها و فیزیکدانان متخصص انرژیهای نو جای ژنرالها را گرفتهاند و ابزارهای او پرههای توربینهای بادی و صفحات آفتابگیر نیروگاههای خورشیدی هستند که قرار است راه رهایی از نفت، تروریستهای نفت فروش و البته … و البته دلنگرانیهای مربوط به افزایش اثر گلخانهای زمین را به همگان نشان دهند.»
و درست اینجاست که ضربهی نهایی را بر سر خوانندهی مسحورشدهی خویش وارد ساخته و فتوای تاریخیاش را صادر میکند؛ فتوایی که تقریباً همه در نگاه نخست چارهای ندارند جز آن که زبان به تحسین و تمجیدش بردارند و این حکم مطلقه را دربست بپذیرند!
او قصهی خود را اینگونه به پایان میبرد: «کپنهاگ، آغاز پایان خاورمیانه است. همین و تمام.»
توجه کنید که او حتا نمیگوید که کپنهاگ ممکن است آغازی بر پایان خاورمیانه باشد! بلکه با صلابتی کرمیوار حجت را تمام کرده و پرچم خویش را در سرزمین کفر و جهل و حماقت و … فرو نموده و زنهار میدهد: همین و تمام!
ناصر در بخش دوم از سریال جذابش که 3 دقیقه گذشته از بامداد امروز – جمعه 27 آذرماه 1388 – منتشر کرده است؛ با ابراز حیرت فراوان مینویسد: «تصور شده جانمایه موضوع، دستاویزی فنی یا سیاسی خواهد بود قابل استفاده برای دولتهای منطقه. جلالخالق! از کجای مطلب چنان موضوعی مستفاد می شود؟»
البته موضوع واقعاً در حد دولتهای منطقه نیست! هست؟ چون من فکر نکنم آن شیوخ نازنین و ثروتمند و اغلب فارسستیز، حوصلهی خواندن یک داستان فارسی – ولو جذاب – را داشته باشند!
آنچه که ناصر عزیز باید به آن توجه کند – و البته هیچ ربطی هم به انکار یا پذیرش نظریهی جهانگرمایی با ریشهی انسانی ندارد – آن است که سالهاست در این دیار طرفداران محیط زیست را با عنوان عناصری معلومالحال با شیفتگی نسبی به جبروت غرب توصیف کرده و آنها را یا به قول وزیر کشور وقت: گروههایی مشکوک لقب دادهاند؛ یا مانند وزیر ارشاد وقت: به تمسخرشان همت کردهاند؛ یا مانند وزیر راه و ترابری وقت: آنها را مشتی رمانتیک هیاهوگر برای هیچ پنداشتهاند؛ یا مانند امام جمعه وقت سمنان، آنها را مانع اجرای احکام الهی معرفی کردهاند؛ یا مانند امام جمعه رضوانشهر و مدیرکل اوقاف گیلان؛ آنها را نمونهای بارز از خرافهپرستان مدرن قلمداد کردهاند؛ یا مانند معاون اول رییسجمهور که صراحتاً سیاستهای محیط زیستی و به ویژه کنترل جمعیت را در شمار دسایس و توطئههای غرب علیه جهان اسلام دانستهاند و یا …
حال تصور میکنید انتشار چنین فرضیههایی که میگوید: «یکی از دلایل تغییر رویکرد دولت آمریکا نسبت به موضوع تغییر اقلیم عمدتاً با هدف بهرهگیری از این پدیده (جهان گرمایی) در جهت مقابله با بنیادگرایی است. این نکته برای دولت ایران تهدید تلقی میشود یا فرصت؟ غرب میگوید محدود کردن تجارت نفت راهی است برای مقابله با موج فزاینده بنیادگرایی در خاور میانه. یک جور راه میانبر و کم هزینهتر از حمله به برخی از این کشورها.» چه بازتابی در محافل سنتی نزدیک به حاکمیت دارد که از اساس با تظاهرات محیط زیستی شهروندان به دیدهی تردید و شک مینگرند؟
ناصر جان!
آیا داستان مشهور آن در راه مانده را یادت هست؟ مرد از اسبش پیاده میشود تا به مسافری در راه مانده کمک کرده و با دادن آب و غذا، او را از مرگ در بیابان نجات دهد. اما صبح که از خواب برمیخیزد، درمییابد که نه آن مسافر مانده و نه اثری از اسب و آذوقهاش هست! بسیار ناراحت میشود و آنقدر میگردد تا سرانجام آن مسافر نمکنشناس را مییابد … مسافر به التماس میافتد و از مرد میخواهد که از گناهش درگذرد … اما مرد به آرامی میگوید: من نیامدهام اینجا تا تو را تنبیه کنم! من فقط کوشیدم تا تو را پیدا کنم و از تو خواهش کنم تا هرگز این داستان را برای هیچ انسانی تعریف نکنی؛ چون در غیر اینصورت دیگر هیچکس به هیچ در راه ماندهای کمک نخواهد کرد!
حالا همهی خواهش من و برخی دیگر از دوستان هم همین است ناصر جان! کاری نکنیم که به قانون گیاه بربخورد و ناخواسته سبب شویم تا دیگر هیچکس فریاد هیچ علاقهمند به محیط زیستی را جدی نگیرد و او را یا بازیچهی غرب بداند و یا اجیرشدهی او!
یادت هست وقتی خبرنگار روزنامه خراسان از یک مدیر سدساز در وزارت نیرو پرسید: »آیا قبول دارید که سدسازی نوعی فعالیت بیابانزاست؟» او به صراحت پاسخ داد: «این یک بحث روشنفکرانه است که منشاء آن هم آمریکاست“!
ناصر جان!
وقتی ما برخی از بزرگترین و شناختهترین دانشمندان حوزهی محیط زیست جهان را در حد یک ژنرال چهار ستاره و بازیچهی دست سیاستمداران دموکرات در کاخ سفید، پایین میآوریم، باید هم حق دهی که اینگونه گستاخانه همهی تلاشهای صورت گرفته توسط همهی علاقهمندان به محیط زیست ایران را با برچسب «پز روشنفکری و جیرهخوار آمریکا بودن» به تمسخر بگیرند!
برادر من!
از ماست که بر ماست.
این، همهی آن چیزی بود که به نظرم در دیدگاه ناصر کرمی عزیز خطرناک مینمود. وگرنه چه خورشیدی از تو بهتر برای نگاه کردن و کورشدن؟ ناصر جان!
همین و تمام!
در همین ارتباط:
– کنفرانس کپنهاگ، آغاز پایان دوران نفت؟ گفتگوی ناصر کرمی با بخش فارسی صدای آلمان (به ویژه این بخش از گفتگویش حرف حساب است: « … هیأت اعزامی از سوی جمهوری اسلامی تلاش خواهد کرد در این کنفرانس انرژی اتمی را در فهرست انرژیهای پاک قرار دهد و چالش کنونی بر سر برنامه اتمی ایران را ناقض روح کنفرانس کپنهاگ معرفی کند. کرمی به دیدگاه هواداران محیط زیست استناد میکند که انرژی اتمی را از جمله به خاطر لاینحل ماندن مسأله دفع زبالههای خطرناک آن، در زمرهی انرژیهای پاک به حساب نمیآورند. او علاوه بر این، بر سطح پایین فرهنگ تکنیک و ایمنی در خاورمیانه نیز تاکید میکند و آن را نیز از دغدغهها و نگرانیهای مربوط به فعالیت نیروگاههای اتمی در کشورهایی مانند ایران میداند.» میبینید چقدر این مرد مخاطبشناس است؟
– طرح اهداف قرمز برای کپنهاگ سبز !؟
– کپنهاک و بانگ مرغ
– چگونه موج چهارم را ایجاد کنیم؟
– پس لرزه های نوشته های ناصر خان عزیز و محمد خان گرامی
– گرم شدن زمین و انجماد …
– مصلحت اندیشی و نگرانی






سلامی دوباره، ظاهرا من و تو آنلاین روی خطیم. نه؟ بگذریم نوشته ات را به ریز و دو مرتبه خواندم. سفسطه های جناب دکتر و حرص و جوش خوردنهای حضرتعالی را با دیدگاهی بی طرفانه مقایسه کردم. البته هنوز برای اظهار نظر زود است. سعی می کنم در یک پست مجزا هر دو را تحلیل کنم. ولی با تکه آخر حرف آقای کرمی به طور کامل موافقم. واقعا سیستم دولتی چه کاری انجام داده و چه کاری خواهد کرد؟
پاسخ:
منتظر انتشار تحلیلت می مانم رفیق …
من با آقای کرمی که آیا کپنهاک پایان خاورمیانه هست موافق آسمون به ریسمون دوختن آقای کرمی ( به نظر من ) به آن حرفها شبیه است و بیان کننده نوعی ارتباط ایدئولویک با محیط زیست است ( همان که پدر زمین و زمینیان را در آورده در واقع !!) .. ما برای زمین هیچ کار نمی کنیم چون توهم توطئه و همان دشمن فرضی نمی گذارد !!!
پاسخ:
مهتا جان! فکر کنم باید یه بار دیگه جمله ات را از نو بخوانی و بنویسی! به نظر می رسد که لکنت دارد؛ ندارد؟
راستی چرا ما همه چیز را با ایدئولوژی مضحکمان قاطی می کنیم ؟!!
پاسخ:
کار اشتباهی که ما -اغلب- انجام می دهیم آن است که از ایدئولوژی و مذهب برای پیشبرد اهداف مان هزینه می کنیم. غافل از این که با این کار اعتبار آن مکتب فکری را هم خدشه دار می سازیم.
با آقای اشراقی صحبت کردم.گویا برنامه سایت مشکل داره که باید بروز شود.
م.ت
ممنون از پیگیری هایت محسن جان.
این سئوال را باید از خود ناصر کرمی بپرسم، اما اینجا جناب درویش عنوان میکنم.
آیا شما جناب کرمی، سخنرانی همه سران را گوش دادی؟
من از قلم توانا شما در این مهم توقع این مطلب را نداشتم!! دلم نمیخواهد فکر کنم شما هم از این دانش نامه اسلامی استفاده میکنید!!
درویش عزیز کاش شما هم بودید و مثل من از نزدیک میدیدی که زمین داره میمیره و ما دست رو دست گذشتیم
قلم شما همیشه پایدار که ایران به آن نیاز دارد
درود بر شیوا شفاهی عزیز … شما که از نزدیک هستید، لطفاً از واقعیتهای بیشتری که در رسانه ها کمتر منعکس می شود، بنویسید و دیگر هرگز روزه سکوت نگیرید! ممنون از لطف همیشگی تان.
سلام
جناب درویش استاد گرامی پاسخنامه ات را به دکتر کرمی سه بار خواندم و هر بار حق را به شما دادم .کاش روزی فرا رسد که دغدغه همه طرفداران محیط زیست در یک راستا و همسو شود .
البته باید منتظر جوابیه ناصر خان هم بود.
تا بعد.در پناه حق باشید.
درود بر آرش عزیز. خوشحالم که اینگونه با دقت درگیر محتوای مطالب محیط زیستی شده ای. امیدوارم که به زودی نهضتی سبز را به راه اندازی.
نمی توانم عکسهای یاشار را در بلاگفا بگذارم چرا؟
راستی عکسهای قطع درختان را میل میکنم.
پاسخ:
واسه این که باید نخست عکسها را در یک هاست مجانی مثل وب فوتو آپلود کنی! منتظر عکسها هستم.
راستش من از سیاست سر در نمی آورم ( خدا را شکر ) و البته خیلی خیلی کوچکتر و بی سوادتر از آن هستم که بخواهم درمورد مطالب شما یا دکتر کرمی عزیز اظهار نظر کنم . اما این بحث ها را دوست دارم . مخصوصا وقتی از طرف آدم های منطقی باشد . اینکه در فضایی کاملا علمی نظرتان را عنوان می کنید دوست دارم . این که شعار نمی دهید ، احساسات را به رخ شعور نمی کشید ، دوست دارم .
بحثتان را پیگیری می کنم که هم به سوادم اضافه شود هم گفتمان منطقی را یاد بگیرم.
درود بر سروی عزیز … سیاست چیز بدی نبود! ما بدش کردیم. سیاستمدارها قرار بود که نخبگان فرزانه هر جامعه باشند نه زیرکان دروغ گو و مکار و عاشق قدرت.
به هر حال، از این که این بحث تماشاگرانی چون شما دارد؛ لذت می برم.
سلام
دوست عزیز لطفاً بگید اگه در این اجلاس یه نون بربری و پنیر دانمارکی هم به مهمونی که در عوالمش فکر میکنه خیلی خاصه میدادند ، چی می شد ؟!؟؟؟
شاد باشین و با کمی دغدغه به خاطر اینکه ایستا نمونید 🙂
کسی چه می دونه؟ شاید هم داده باشند! نه؟ ممنون از تزریق کمی دغدغه!! خدا نکنه که خدا هیچ بنده خدایی رو ایستا بذاره و رها کنه …
جناب درویش گرامی، طرح دیدگاه خاص جناب کرمی بر وجود عزمی جدی در سران کشورهای توسعه یافته بر لزوم کم شدن وابستگی به سوختهای فسیلی که شخصا تا حد زیادی با آن موافقم یک نکته است، و چشم بستن بر تخریب گسترده محیط زیست ایران عزیز و لزوم روی آوردن به استفاده از منابع انرژی پاک… هرگز! این یک حقیقت است که طبیعت ایران عزیز امروز بیش از هر زمان دیگر در معرض خطر است، خطری که در نهایت هزینه آنرا تمامی مردم ایران، از جمله فرزندان مجریان این روند شتابان تخریب و البته دیگر ساکنان تنها سیاره قابل سکونت برای انسان در منظومه ما خواهند پرداخت. این حقیقتی است تلخ و انکار ناپذیر و نه موضوعی فانتزی، و البته درک اثرات منفی استفاده از سوختهای فسیلی و لزوم روی آوردن به منابع انرژی پاک موضوعی است که نیاز به دارا بودن تخصص بالایی نیست …
درود بر پورنگ عزیز … حیرت من هم از همین است رفیق فرزانه و صبورم! این که چرا چنین موضوع شفاف و عریانی را برخی نمی بینند و یا خود را به ندیدن می زنند و یا به صورتی مصنوعی برایش حجاب می دوزند! برهنگی که همیشه و همه جا بد نیست! هست؟
از لطف شما سپاسگذارم! و با شناختی که از جناب کرمی دارم و دلبستگی ایشان به طبیعت و بویژه محیط زیست رو به تخریب ایران عزیز، بعید می دانم آقای ناصر کرمی چشم خود را بر روی این تخریب و لزوم روی آوردن به استفاده هر چه بیشتر و سریعتر از منابع انرژی پاک بسته باشند. بر این باورم که یادداشت مذکور تنها طرح یک دیدگاه، آنهم با نگاه و هوش خاص جناب کرمی بوده و اگر جز این باشد البته به عنوان یک دوست و شهروند ایرانی بسیار از ایشان آزرده خواهم شد…
نه! معلوم است که نبسته اند. وگرنه آنگونه دردناک با ادغام وزارت جهاد کشاورزی و سازمان حفاظت محیط زیست مقابله نمی کرد! می کرد؟ به نظرم ناصر دوست دارد آدم را تحریک کند تا خوابش نبرد! منتها برخی اوقات ممکن است بیگانگان نامحرم از شیوه های تحریکش سوء برداشت کنند!
به نظرم آقای ناصر کرمی عزیز بسیاری از ویژگی های یک فرد نابغه را دارا هستند، با هوشی زیاد و رفتار و کرداری معمولا نامتعارف! صادقانه بگویم، دوستشان دارم و از خواندن دیدگاهها و یادداشتهایشان لذت می برم، و از بی خوابی هایی که به ما هدیه می دهند! بر این باورم که یادداشت مورد نظر ما هشداری است جدی به کلیه هم میهنان (بویژه دولنمردان ما) در زمینه وقوع تغییرات گسترده در جهان پیرامونمان طی سالهای آینده و لزوم هماهنگی با این تغییرات، و البته این یک حقیقت است که امروز برخی به دنبال دستاویزی هستند برای توجیه نمودن اشتباهات و سوء مدیریتهای خود. تجربه نشان داده که آنها معمولا چندان گوش شنوا ندارند و جز در مواردی که موقعیت خود را در معرض خطر جدی می بینند، در دیگر زمانها بی پروا می تازند و ویران می کنند و البته با شما موافقم که دست کم در شرایط حساس کنونی، بهتر است ما زمینه توجیه اشتباهات این افراد معمولا نادان را فراهم نکنیم.
پاسخ:
سلام و صبح به خیر بر پورنگ عزیز … نخست آن که از همین حالا شمارش معکوس را برای چهارشنبه شروع کرده ام! دوم این که موافقم! ناصر آدم نامتعارف شدیداً متعارفی است! که همین ویژگی نشان از قرابت معنی دار ماکیاول با او دارد! ندارد؟ این که خاورمیانه سرانجام روزی دیگر نخواهد توانست به حربه نفت و گاز خود بنازد، حرفی نیست و باید ما نیز پیش برنده تر آینده را ببینیم و دیگر مزیتهای سرزمین مان را به روز کنیم. اما قبول ندارم که دانشمندان جهان سرگرم طراحی دسیسه ای علمی برای خلع سلاح خاورمیانه باشند. ناصر و دوستانش باید روشن کنند که بالاخره علم از سیاست جداست یا جدا نیست؟ نمی شود یه موقعی که لازم است، جدایش کنیم و یه موقع از موضع عربستان دفاع کرده و وصلش سازیم! می شود؟ به هر حال شاهد خود از غیب رسید و خود ناصر در خبرگزاری اش این خبر را منتشر کرد:
https://www.iren.ir/Nsite/FullStory/?Id=1531
و این همان نگرانی من است که می شود از نوشته هایی چون نوشته ناصر دامنش زد!
سلام
برای عکس گرفتن از قتل عام درختان دیر رسیدم
از این به بعد با دوربین آماده در شکار نازیباییها و کم لطفی ها به محیط زیست میگردم.انشاا… که هیچ واقعه دردناکی برای عکس گرفتن نبینم یا ببینم ؟
به هر حال فکر کنم دو سه تایش گویا باشد و به درد بخورد.
ممنون آرش جان. حتما استفاده خواهم کرد.
جالب اینکه همین الان لینک خبر مورد نظر شما را برایتان ایمیل کردم! به هر حال، به نظرم داریم به خوب جاهایی می رسیم و اگر آتش این تنور زیاده از حد داغ نشود، نانهای خوبی از آن عاید ایران عزیز خواهد شد …
درود … به زودی این پژواک طبیعت ستیزان را بیشتر افشا می کنم.
خدا قوت …
پاسخ:
قوت و توانم را از انرژی آدمهایی چون پورنگ عزیز می گیرم که می دانم سلام را می فهمند و عاشقانه طبیعت را دوست دارند و با طبیعت دوستان همراه هستند.
من ناصر کرمی را نمی شناسم و از طریق وبلاگ تو با او آشنا شدم . میدانی درویش عزیز این بحثی که تو مطرح کردی در پاسخ به نوشته آقای کرمی , همان عبارت معروف مصلحت در اولویت است یا حقیقت ناب را در یاد من زنده کرد . کرمی حرفی زده که امکان حقیقتی عمیق در آن نهفته است ولی تو میگویی به خاطر این که این حقیقت دست آویز بی خردان و تاراج کنندگان … نشود (جز راست نباید گفت … هر راست نشاید گفت )آن را به این گونه مطرح نکن . درست می گویم ؟
راستش این از آن بزنگاه هایی است که من بعد از 38سال زندگی هنوز در آنها گیر می کنم و نمی دانم به کدامین سو بغلطم که هم ثواب دنیا و هم اجر عقبی را به دنبال داشته باشد!!
ولی از این مسائل که بگذریم دیدیدم که این کنفرانس بی نتیجه (حداقل نتیجه مورد نظر آقای کرمی ) تمام شد و چیز دندان گیری حاصل نشد که نشد .
درود بر رگبار عزیز … ممنون که در این بحث مشارکت کردی. پاسخم این است که نه!
خاورمیانه دیر یا زود از حربه نفت تهی خواهد شد! اما این به واسطه دسیسه دانشمندان و هم افزایی ایشان با سیاستمداران مکار غربی نیست! بلکه این خاصیت علم و پیش رفتن است. روزگاری چین و بریتانیا هم به معادن ذغال سنگ خود می نازیدند، آیا ورود نفت و تکنولوژی پتروشیمی هم نتیجه دسیسه خاورمیانه بر علیه ایشان بوده است؟
زنده باشی رفیق من.
از لطف شما سپاسگذارم! نیک می دانید که خود را وامدار بزرگانی چون اسکندر فیروز می دانم و قویا بر این باورم که برای آموختن عشق به طبیعت ایران عزیز، حالا حالا ها باید در مکتب ایشان شاگردی کنم. قویا بر این باورم که اوست که شایستگی عنوان عاشقی طبیعت ایران عزیز را دارد، اویی که با تمام فرصتهایش برای یک زندگی مرفه، خود را وقف حفاظت از محیط زیست ایران عزیز نمود و هرگز بابت از دست دادن آن ارثیه افسانه ای و امکانات مالی گسترده خود، احساس ناراحتی نکرد اما بر سر تخریب محیط زیست ایران عزیز با تمام وجود آه کشید…
پورنگ عزیز … ماه هرگز برای همیشه پشت ابر نخواهد ماند … و باورم این است که سرانجام روزی ایرانیان به نحوی سزاوارانه و بایسته قدردان این فرزند برومند و فرزانه خاک وطن خواهند شد. اسکندر فیروز نامی است که طبیعت مردان و زنان ایرانی هرگز از یاد ببرند. شرم بر کسانی باد که کوشیدند تا او در محاق ماند …
سلام .خوبین؟ نوشتتون در مورد کپنهاگ عالی بود.مرسی گلم.
ممنون خانم مینا روزی. البته من واقعاً دیگه گل نیستم! هستم؟ بگذریم … خوب بود می نوشتید که چرا یادداشت من در باره کپنهاگ به نظر شما عالی است؟ زنده باشید.
استاد به نظر من هم خیلی وقتا سیاسی کاری و سیاست بازی که دیگه همه جا و تو همه رابطه ها هم دیده می شه این قدر آدمو بد بین کرده که همه چی رو به دید دایی جان ناپلئونی و کار کار انگلیسهاست ببینه!!!!
ولی لازم نیست تو بوق و کرنا کنیمش که گوش نامحرما هم بشنوه
اینا نزده می رقصن , چه برسه به وقتی که آتو هم دستشون بدیم و تنور حماقتشون رو شعله ور کنیم
پاسخ:
درود بر رفیق کم پیدا! به نکته دقیق اشاره کردی کماندار عزیز! چه نیازی هست وقتی آقایان نزده هم ماهرانه می رقصند، برایشان ساکسیفون روشنفکرانه هم بزنیم؟!
خلاصه ما مرید شماییم و با شما موافق!
فقط نظر ندادیم چون خودمون رو اکسپرت تو محیط زیست نمی دونیم!ولی چاکریم دربست!
آقایی رفیق عزیز من …
از این که چنین مریدان قدرقدرت و خوش پر و پیمون و کمانداری دارم، خوشحالم؛ درست به اندازه زمانی که اروند بعد از پیروزی بر پدرش در شطرنج ابراز شادمانی میکند!
اُلالا!چه تعریفایی از من کردین مهندس!
یادم باشه یه بار شطرنج ببرمتون !
شرمنده! عمراً نتونی منو ببری فرزندم!
نه دیگه!شما عمرا منو نمی بری استاد!
اصلا بیاین شرط ببندیم سر جواب دادن به همون سوالی که فکر کردید من خنگم و جواب نداده ولش کردید!چطوره!@؟
پاسخ برخی پرسش ها و دلیل بعضی کارها و سبب چند تا از رخدادها را نمی شود داد رفیق باهوش من! به قول حضرت مولانا:
با پیر خرد نهفته می گفتم دوش
با من سخن سر جهان هیچ مپوش!
نرم نرمک مرا همی گفت به گوش
دانستنی است، گفتنی نیست؛ خموش!
گرفتم استاد!خموشم !چشم!
راستی مرسی که بالاخره یه نفر فهمید من باهوشم!!!
پاسخ:
آدم یا باید خیلی باهوش باشه و یا خیلی کودن که نشه در مورد هوشش درست قضاوت کرد. در مورد تو البته مورد دوم صدق نمی کنه! با این وجود من حاضرم در شطرنج و پینگ پنگ حال این کماندار باهوش را به شرط چاقو بگیرم بدفرم!
سلام
راستی فکر کنم من دکتر کرمی را در مراسم عمو در مسجد دیده ام نه ؟!
ندیده ام ؟
پاسخ:
نه! ندیده ای … ناصر آن روز در مسافرت بود و تلفنی عذرخواهی کرده بود.
در باب متن ِ ابتدایی این پست چه انتخاب بکری کرده اید
آن لحظه که چشم درچشم خورشیدت دوخته ای و گرم می شوی و رخوتناک و پر از لذت بودنش
هیچ فکر نمی کنی که اقتضای طبیعت خورشید است که ساعتی بعد غروب کند و توی عاشق بمانی و چشمانی که دیگر جز نور چیزی نمی بیند و دلی که جز نور به
دلخوشیهای گذشته ؛ شاد نمی شود!وبعد تر در تاریکی بی خورشید وَر منطقی ات نهیبت می زند که چه کردی بی نوا؟داشتی زندگی ات را می کردی!و وَر احساسیت
دل گرم است و مغرور به تجربه دیدن آنچه خیلی ها ندیده اند و نفهمیده اند!و تو می دانی که چون همیشه وَر احساسیت را ترجیح خواهی داد!
شاید چون می دانی همان یک لحظه بینایی به عمری کور مال زیستن و رویا نداشتن می ارزد… .
پاسخ:
خوشحالم که بالاخره یه نفر متوجه پاراگراف نخستین این یادداشت و ربطش با موضوع شد. سپاسگزارم.
تمامی صحبتها و نوشته ها ی شما و دیگر دوستان را در این مناظره زیست محیطی خواندم و پی گرفتم؛ صاحب نظر این رشته نیستم ولی
قویا معتقدم در شرایطی که ما هیچ جز خودمان را نداریم , نباید؛ آب به آسیاب غیر خودمان که متاسفانه خودی می زنند؛ بریزیم!همین!
همین و تمام! نه؟
سلام .بحث خیلی تخصصی شده ما میخونیم و لذت میبریم و سعی میکنیم چیزهائی هم یاد بگیریم. آقای کرمی رو خیلی وقت است که میشناسم از همان وقتی که تو همشهری یه ستون داشتند راجع به محیط زیست مینوشتند من و چند تا از همکارم همیشه مطالب شونو میخوندیم و دوستشون داشتیم همیشه انگار حرف دل مارو میزدند از طریق وبلاگ ایشون هم با شما آشنا شدم .مطمئنن همه ی دوستداران محیط زیست همسو هستند ولی اختلاف نظر در پاره ای از موارد همیشه وجود داره به قول خودتون وجود نداره؟؟؟
پس ای خواننده قدیمی وبلاگ ناصر خان کرمی! بدان و آگاه باش که یا خیلی بی معرفتی که تا حالا یه دونه کامنت هم برای یادداشتهای ناصر نذاشتی! و یا من خیلی خوش شانسم؟
نگاهی به یادداشت خوانندگان بحث کپنهاگ و تحلیل ناصر کرمی داشتم که در پس آن دکتر آهنگ کوثر به ذهنم آمد با آن همه پشتوانه تلاش و تفکر و نگاهی عمیقن گرم و صمیمی به ” انسان ”
خاصیت دنیای مجازی همین است . میتوانی آنچه در ذهن داری را بیان کنی تا بازخوردهای آن ذهن تو را صیقل دهد . و من چنین کردم .
ابتدا : نوشته ناصر کرمی را که خواندم یاد رمانهای ( ا-ف) افتادم که چگونه ذهن ت ورا میربود و میرفتی تا انتهای رمان. بعد که کتاب را میبستی و در کتابخانه جای میدادی، حس عجیبی تو را فرا میگرفت . ( ا-ف) نویسندهای که به شیوه ژورنالیستی مینوشت و با دانایی خود تو را تا انتها میبرد، اما در انتها ……………….. و گاه ترسی عجیب ترا در تو فرو میریخت،
” به کجا چنین شتابان ” و میترسیدی که در این بزرگراه به رمپهایی که در کناره آن درههایی عمیق است و گارد ریلی نصب نشده، نپیچیده باشی.
بعد : بغضی در گلو و سؤالی در ذهن مانده بود : درست است که هواپیماهای بدون سرنشین از صحرای نوادا برای بمباران ستیزه جویان طالبان در وزیرستان هدایت میشوند؟ نمیشوند؟
پس با این همه ابزار در دست و با تکنولوزیهای پیچیده و آن همه ماهوارههای … و حضور نوکیا و زیمنس خلاصی از دست بن لادن امکان پذیر نیست ؟ هست ؟
دیگر : بن لادن چه مؤدب باشد و آرام . چه وفادار به فوتبال باشد و جنتلمن، با آنچه یکسویه از او بر ما جاری ساختهاند، ذهنیتی شکل گرفته است که با نام او سفری دور و دراز در راهروهای زمان از گذشته تا حال و شاید آینده در ذهن جاری میگردد.
همچنین : اگر در این بستر هوشمندی از کف برود تحلیل ناصر کرمی جذاب، شیرین و خواندنی خواهد بود. بخصوص برای بازگو شدنهای مکرر با حاشیهپردازیهای بسیار بر آن بر روی نیمکتهای زیبای تازه رنگ شده بوستانهای شهرداریها، آن هم در هوای خنک پائیزی، اگر سوختهای “فسیلی” باعث پدیده ” اینورژن ” یا واژگونی هوا نشده باشند.
سر انجام : در کنونه زمان ما همچون “شما” یان که با نگاه گرم و صمیمی به ” انسان ” مطالعات عمیقتان را بر گستره محیط زیست متمرکز نمودهاید و به دور از پدیدههای ژورنالیستی و دادو ستدهای رایج، نگرانیهایتان را همراه با راهکارهای پدید آمده از مطالعات علمیتان در این فضای مجازی ساده و روان ترویج میدهید، نگران اینگونه آغاز و پایانها نباید بود.
بیاد بیاوریم جنجالهای سوختهای بیولوژیکی و بهرهگیر از الکل اتیلیک را به بهانه حفظ محیط زیست!! حفظ محیط زیستی که در چنین حالتی دیگر زمینهایش توان تامین غذای ” انسان ” ها را به دلایل کوناگون نمی داشت . من نگران اینگونه یکسویه نگریها و آغاز و پایانهایی که تاریخ مصرف کوتاه مدتی را دارند و تحلیلها در باره اشان نگریستن از پنجرههای کوچک و کم تعداد است ندارم . خطرهایی که در پشت اینگونه تحلیلها نشسته است با هوشمندی ” شما ” یان اندک اندک بیرنگ و بی خطر خواهد شد .
اما ،
اما ، درپایان : گستره تفکر و تیز هوشی هر ” انسان ” واحد پویایی و درست اندیشی آن ” انسان ” نیست . گفته بودم :
تصور آن بود که علم و صنعت در خدمت زندگی ” انسان ” قرار گیرد . اگرچه در کنونه ما زندگی ” انسان ” به پای علم و صنعت ریخته میشود . و اگر با هوشمندی به آن نپردازی ” زندگی ” ها به ” زنده ” گی بدل خواهد شد . نشده است ؟
بامداد که از خانه بیرون میآیی انگار که وارد مسابقهای شدهای که میباید در آن شرکت کنی، بدون آنکه بدانی خط پایان کجاست و جایزهات چیست!!! گاه بدین باور نزدیک میشوم که انگار ” انسان ” هایی برای نابودی ” انسان ” های دیگر مدام خود را میکاهند.
تنوع دیدگاهها باریک راهی است که گاه میتواند زایش اندیشههای نوینی را در پی داشته باشد، آنگاه همان تیزهوشی و خردمندی ” انسان ” بستری را میگزیند که ” جنجالی ” ، خطرناک و خوفناک هستند . چرا؟ این از آن چرا هایی است که پرداختنی مفصل را می طلبد. نمی طلبد ؟
مثلن چرا تحلیل ناصر کرمی ذهن من را به هم ریخته است ؟
نمی توان تصور کرد که این تحلیل حکم گارد ریل های جاده ای ” خطرناک ” را دارد که برای مصون بودن در عبور از آن میباید به گارد ریل هایش دل خوش کرد ، اگر چه این جاده به ناکجا برود .
مثلن این تحلیل در ماهیت خود، خطر آب زدن بر راهی نیست که سد های 15 خرداد و سیوند از چنین بستر ی برای توجیه خود عبور کرده اند.
مثلن این تحلیل خطر آن ندارد که جمله “متفکران و فعالان محیط زیست ” را با ” وابسته گی به بیگانگان ” جابجا کند ؟
باور من این است که چنین تحلیل هایی آغاز چنین خطر ها و جنجال های خوفناکی است. نیست؟
اما باور هم دارم که در کنونه ما با حضور ” انسان ” های همچون “شما” یان پایان چنین تحلیل هایی هم دور نیست!
همین .
می دانی محسن؟ تو محیط زیستی نیستی! لااقل ادعایش را مثل خیلی ها که تخصصش را یدک می کشند یا وبلاگش را به رخ می کشند، نداری. اما خیلی بیشتر از خیلی ها عمیقاً به این موضوع فکر می کنی و با احساس مسئولیت نسبت به عواقبش نگرانی هایت را بروز می دهی.
خوشحالم که چون “شما” یان، خواننده محتوای وبلاگستان سبز هستند. باشد که برخی از دوستان عبرت گیرند و تکانی به خود بدهند و یا ببندند دکانی را که در آن باد نمی آید و یا وبلاگی که در آن گل شبنم خیس نیست!
زنده باشی.
خانم مهندس خیلی قشنگ نوشته ولی منم فکر می کنم به همین راحتی نمیشه گفت همین چون تازه این اول راهشه!بعد مجبوریم کلی جون بکنیم تا از باتل نکی که ایجاد شده خلاص بشیم
البته من هم منظورم همین و تمام نبود.منظور من گزیده ای از مثنوی-ای بود که برای این مناظره می شد نوشت و مجال و تخصص اندک بود.
به وبگرد: “بانل نکی” یعنی چه؟!
به شقایق: نه! شما منظورتان همانی بود که من نوشتم!! می گویید نه؟ از کماندار بپرسید!
bottle neck
منظورم بود همون گلوگاه خودمون!
من گرفتم مهندس!
خوشحالم که گرفتی! نشان می دهی که حقت را خورده اند!! تو باید پیاده ساز می شدی نه آنالیست. اصلاً در خون تو پیاده سازی موج می زند و تبلور دارد! ندارد؟
یکی نیست به این دوستمون بگه من اگه اشکال داشتم خب خودم می پرسیدم!نه؟
خب بنده خدا شاید فکر کرده شما روتون نمی شه! می شه؟
آره خب!
اینه!
ما برای وصل کردن آمدیم/نی برای فصل کردن آمدیم و اینا!
حالا ربطشم به من ربطی نداره!من خموشم!
به قول امرسون:
“هر انسانی حاصل تفکرات روزانه خویش است.” نیست؟
استاد من کم آوردم!پرچم سفید!
پرچم سفید را دوست دارم! گفته بودم … نه؟
نه نگفته بودین!
ولی من خیلی از تسلیم شدن در برابرم خوشم نمی آد!ترجیح میدم خودم تسلیمش کنم!!!!@
شاید هردو , شاید هم هیچکدام .
جناب درویش گفتم که ناصر خان را میشناسم از نوشته هایش از قدیم, همشهری, داستانک های صفحه آخرکه اولین چیزی بود که سراغش میرفتم و دعا میکردم اینبار هم نوشته او باشد ولی وبلاگش را به تازگی پیدا کردم آنهم بابت کاری و از شانس من بعد از آن ایشان سفر بودند و مدت مد یدی آّپ نمیکردند ولی اگر دقت کنید برای همان چندتا پست شان کامنت گذاشته ام.ولی من در برابر ایشان شاید واقعن بی معرفت باشم.چون ایشان با اینهمه مشغله آدم را شرمنده می کنند. به هر حال چه بی معرفت باشم و چه با هم خوشحالم از اشنائی با وبلاگ شما و هم آقای کرمی را و نوشته هایش را و سبک نوشتنش را دوست دارم خیلی.و عرض ارادت به همه دوستداران و فعالان حفظ محیط زیست .هر چند که معتقدم هر یک از ما به تنهائی میتوانیم حتی در حوزه کوچک محیط خودمان یک فعال حفظ محیط زیست باشیم.
با تبریک شب یلدا.(نوشته کوتاهی به این مناسبت گذاشته ام اگر دوست داشتید…
به کماندار: چرا گفته بودم! یادت رفته … فکر کنم اگه ثروتمند بشی، ترجیح می دهی با هر سفر به کلاردشت، چند دست لباس پاره پوره کنی! نه؟!
به عسل مهر: موافقم. هر فرد می تواند و باید که یک سرباز و سلحشور جان بر کف برای طبیعت وطنش باشد. درود بر شما.
ببخشید آقای درویش شما دیشب از من کامنتی در پاسخ به خودتان نداشتید؟؟!!
پاسخ:
چرا! همین یکی دو سطر بالاتر!
آی گفتی مهندس!بابا من هی می گم مدیر پروژه ای رو به قامتتون دوختن!می گی آماده ایم آماده!!!
چه کنیم دیگر! درخت هر چه بارش بیشتر باید سرفروافتاده تر باشد! نباید باشد؟
بر منکرش لعنت!
حالا چرا لعنت؟ می توان منکرش را هم تسلیم کرد! این که بهتره، نه؟!
شرمنده آقای درویش ظاهرن این سیستم من یه مشکلاتی با قسمت کامنت های شما دارد و هراز گاهی چند تای آخر آن را نمایش نمی دهد بدین لحاظ سوال کردم .این را گفتم که فکر نکنید خیلی گیجم!
سیستمتون اشکال نداره
براوزرتون کش می کنه یا ستینگشو درس کنین یا هر بار کنترل+اف 5 بزنین!
به عسل مهر: خوب شد گفتید … چون از خدا که پنهون نیست، از بنده خدا چه پنهون داشتم چنین فکری رو مزه مزه می کردم!
به کماندار:ممنون مهندس ناظر پخش!
خواهش می شه!
خوشحالم که چنین کماندار خون گرم و باحالی را به عنوان ناظر پخش می تونم در کنار دلنوشته هایم داشته باشم. تعطیلات خوبی داشته باشی پسر!
سلام…گویا این قصه سر درازی خواهد داشت…نوشتار شما دو تن مرا یاد آن مثل معروف می اندازد که جز راست نباید گفت/هر راست نشاید گفت…در شگفتم که چرا سخنبازانی چون دکتر کرمی عزیز این بار شمشیر از نیام کشیده و به نفع ویرانگران به سوی غرب می تازد…همان گونه که شما نیز به درستی اشاره کردید در معرفی حضرتش چنین روش و منشی از او بعید می نماید…به هر حال دلیل هر چه هست یا نیست اوضاع اسفبار زمین است و در مقیاسی دیگر سرزمین عزیز ما علاوه بر فشارهای جهانی از تخریبهای وطنی به اصطلاح توسعه دوستان هم در حال تقلیل رفتن است…
پایدار باشید درویش عزیز
که به نکات درستی اشاره کردید…مثل همیشه
ممنون سام گرامی.
با سلام اگه امکان داره میخواستم ایمیل آقای ناصر کرمی را داشته باشم با تشکر