و سرانجام رسید نوروز بی پدر …

میروی سفر، برو، ولی
زود برنگرد
مثل آن پرنده باش
آن پرنده که رو به نور کرد
میروی، ولی به ما بگو
راه این سفر چه جوری است؟
از دم حیاط خانهات
تا حیاط خلوت خدا
چند سال نوری است؟!
راستی چرا مسیر این سفر
روی نقشه نیست؟
شاید اسم این سفر که میروی
زندگیست!
عرفان نظرآهاری
یاد ندارم اول فروردینی که پیش پدر نبوده باشیم، همیشه دیدار و دستبوسی پدر در آغازین روز بهار، رکن ثابت ماجرای عید بود؛ فکر میکردم این ماجرا حالا حالاها ادامه خواهد یافت … اما بالاخره ماجرا به پایان رسید … همان طور که یک روز ماجرای من و تو و ما هم به پایان خواهد رسید …
برای همین است که میگویم: خستهایم از این همه جادههای امن و راههای تخت! بیا و و با خودت هیچ چیز مبر … اصلن میروی سفر، برو … ولی زود برنگرد!
جز دلت که لازم است
هیچ چیز با خودت نمیبری، نبر، ولی
از سفر که آمدی
راه با خودت بیار
راههای دور و سخت
خستهایم از این همه
جادههای امن و راههای تخت …





چی بگم که ندانی! یک بوسه به ریش نازنینت خوب است؟
زنده باشی هوشنگ عزیز …
روحش شاد .
روح تمام رفتگان و عزیزان از دست رفته قرین رحمت .
ممنون از لطفت … امید که قدر آدم بزرگای دور و برمان را تا هستند بدانیم …
سال نو مبارک!
مبارک باشد … سال نو، روز نو، بهار نو بر او که همیشه روبراه است!
روبراه ترین سال زندگی ارزانی ات باد رؤیا …
مرا ببوس، مرا ببوس
برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار که می روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت
در میان توفان هم پیمان با قایقران ها
گذشته از جان باید بگذشت از توفان ها
به نیمه شب ها دارم با یارم پیمان ها
که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها
شب سیه سفر کنم، ز تیره ره گذر کنم
نگرتو ای گل من، سرشک غم بدامن، برای من میفکن
دختر زیبا امشب بر تو مهمانم، در پیش تو می مانم، تا سر بگذاری بر سر من
دختر زیبا از برق نگاه تو، اشگ بی گناه تو، روشن گردد یک
امشب من
ستاره مرد سپیده دم، به رسم یک اشاره، نهاده دیده برهم،
میان پرنیان غنوده بود.
در آخرین نگاهش نگاه بی گناهش، سرود واپسین سروده بود.
بین که من از این پس دل در راه دیگر دارم.
به راه دیگر شوری دیگر در سر دارم
به صبح روشن باید از آن دل بردارم، که عهد خونین با صبحی
روشن تر دارم… ها
مراببوس
این بوسه وداع
بوی خون می دهد
فریاد از این جدایی
(بر خاطر ما گرد ملالی ننشیند آیینه صبحیم و غباری نپذیریم
ما چشمه نوریم بتابیم و بخندیم ما زنده عشقیم نمردیم و نمیریم)
از بس که من تنها نشستم تا نیمه شبها نشستم
دیگر میان آشنایان هم غریبم گویا که تنهایی بود تنها نصیبم
فریاد از این دوری و داد از این جدایی دشمن نبیند آنچه دیدم زآشنایی
سوزم از این بیگانگی این عشق و این دیوانگی ها دارم شکایت ها به دل از رنج این بیگانگی ها
در سینه پنهان میکنم این آه سوزان ترسم که این آتش سرآرد از گریبان
فریاد از این دوری و داد از این جدایی دشمن نبیند آنچه دیدم زآشنایی
ای دل بیا بگذر از این راهی که رفتی و باکس نگفتی
ترسم از این راهی که رفتی برنگردی و از پا درافتی
ای دل بیا بگذر از این راهی که رفتی و باکس نگفتی
ترسم از این راهی که رفتی برنگردی و از پا درافتی
دیدی که درد عاشقی درمان ندارد این راه پر رنج و بلا پایان ندارد
فریاد از این دوری و داد از این جدایی دشمن نبیند آنچه دیدم زآشنایی
(بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست سرو چمنم شکوه ای از خاروخسم نیست
از کوی تو بی ناله و فریاد گذشتم چون قافله عمر نوای جرسم نیست
روی ناشسته چو ماهش نگرید
روی ناشسته چو ماهش نگرید چشمم بی سرمه سیاهش نگرید
عذر خواهی کندم بعد از قتل عذر بدتر ز گناهش نگرید
با همه عاشقی و رندی و بی باکی ما
شبنم صبح شبنم صبح خجل میشود از پاکی ما
خاطرم گرد تعلق نپذیرد گویی
در دل آب نشسته است در دل آب نشسته است تن خاکی ما
در دل آب نشسته است تن خاکی ما
عاشق پاکیم ار فرض کند ور نکند
در بر اهل نظر در بر اهل نظر پاکی و ناپاکی من
بر دلت گرد غمی مانده ز صد راه بیا
بیا
بر دلت گرد غمی مانده ز صد راه بیا
می بخور تا نخوری غم می بخور تا نخوری غم ز طربناکی ما
(چه سود پیش تو فریاد بی قراری من نه آه در تو اثر میکند نه زاری من
امیدم از تو مبدل به ناامیدی شد نتیجه عجبی داد امیدواری من
از بس که من تنها نشستم تا نیمه شبها نشستم
دیگر میان آشنایان هم غریبم گویا که تنهایی بود تنها نصیبم
فریاد از این دوری و داد از این جدایی دشمن نبیند آنچه دیدم زآشنایی
سوزم از این بیگانگی این عشق و این دیوانگی ها دارم شکایت ها به دل از رنج این بیگانگی ها
در سینه پنهان میکنم این آه سوزان ترسم که این آتش سرآرد از گریبان
فریاد از این دوری و داد از این جدایی دشمن نبیند آنچه دیدم زآشنایی
ای دل بیا بگذر از این راهی که رفتی و باکس نگفتی
ترسم از این راهی که رفتی برنگردی و از پا درافتی
ای دل بیا بگذر از این راهی که رفتی و باکس نگفتی
ترسم از این راهی که رفتی برنگردی و از پا درافتی
دیدی که درد عاشقی درمان ندارد این راه پر رنج و بلا پایان ندارد
فریاد از این دوری و داد از این جدایی دشمن نبیند آنچه دیدم زآشنایی
مستی
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
شب که از راه میرسه
غربتم باهاش میاد
توی کوچه های شهر
باز صدای پاش میاد
من غمای کهنه مو بر میدارم
که توی میخونه ها جا بذارم
می بینم یکی میاد از میخونه
زیر لب مستونه آواز میخونه
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
گرمی مستی میاد توی رگهای تنم
می بینم دلم میخواد با یکی حرف بزنم
کی میاد به حرفای من گوش بده
آخه من غریبه هستم با همه
یکی آشنا میاد به چشم من
ولی از بخت بدم اونم غمه
ولی از بخت بدم اونم غمه
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
خسته از هر چی که بود
خسته از هر چی که هست
راه میافتم که برم
مثل هر شب مست مست
باز دلم مثل همیشه خالیه
باز دلم گریه تنهایی میخواد
بر میگردم تا ببینم کسی نیست
می بینم غم داره دنبالم میاد
می بینم غم داره دنبالم میاد
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
شب که از راه میرسه
غربتم باهاش میاد
توی کوچه های شهر
باز صدای پاش میاد
من غمای کهنه مو بر میدارم
که توی میخونه ها جا بذارم
می بینم یکی میاد از میخونه
زیر لب مستونه آواز میخونه
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
گرمی مستی میاد توی رگهای تنم
می بینم دلم میخواد با یکی حرف بزنم
کی میاد به حرفای من گوش بده
آخه من غریبه هستم با همه
یکی آشنا میاد به چشم من
ولی از بخت بدم اونم غمه
ولی از بخت بدم اونم غمه
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
خسته از هر چی که بود
خسته از هر چی که هست
راه میافتم که برم
مثل هر شب مست مست
باز دلم مثل همیشه خالیه
باز دلم گریه تنهایی میخواد
بر میگردم تا ببینم کسی نیست
می بینم غم داره دنبالم میاد
می بینم غم داره دنبالم میاد
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه
ول آشناییمون حرفا چه شاعرانه بود
نگاه تو تو چشم من چه پاک و صادقانه بود
اول آشناییمون عزیز و دردونه بودم
به چشم مست و عاشقت
گوهر یکدونه بودم
حالا چی هستم واسه تو
حالا کی هستم واسه تو
یه جام خالی از شراب
شکستنی مثل حباب
اول آشناییمون برای تو راه بودم
شعر بودم شور بودم الهه ناز بودم
اول آشناییمون واسم یه پروانه بودی
من همه سادگی و تو عاشق و دیوونه بودی
حالا چی هستم واسه تو
حالا کی هستم واسه تو
یه جام خالی از شراب
شکستنی مثل حباب
اول آشناییمون برای تو راه بودم
شعر بودم شور بودم الهه ناز بودم
اول آشناییمون واسم یه پروانه بودی
من همه سادگی و تو عاشق و دیوونه بودی
حالا چی هستم واسه تو
حالا کی هستم واسه تو
یه جام خالی از شراب
شکستنی مثل حباب
اول آشناییمون حرفا چه شاعرانه بود
نگاه تو تو چشم من چه پاک و صادقانه بود
اول آشناییمون عزیز و دردونه بودم
به چشم مست و عاشقت
گوهر یکدونه بودم
حالا چی هستم واسه تو
حالا کی هستم واسه تو
یه جام خالی از شراب
شکستنی مثل حباب
یه جام خالی از شراب
شکستنی مثل حباب
یه جام خالی از شراب
شکستنی مثل حباب
دعای سحر هایده
سحرا وقت دعا
من به پرباری ابرم
به سبکبالی باد
با خدا حرف میزنم
با خدا که موج نورش
توی لحظه هام میاد
اون خدایی که همه عالم از اوست
رو بلندی پای ابرا میشینه
میدونم که های های
گریه هامو میشنوه
میدونم که اشکامو میبینه
صدای اذون میاد
صدای اذون میاد
میپیچه تو نفس ساده صبح
رو لبم نشسته آه و
دل من غرق گناه
سر میذارم روی سجاده صبح
سحرا وقت دعا
من به پرباری ابرم
به سبکبالی باد
با خدا حرف میزنم
با خدا که موج نورش
توی لحظه هام میاد
اون به محراب یقینم میبره
به سراپرده دینم میبره
اون تسلای وجود
سر هر بود و نبود
به شکوه لحظه های
بهترینم میبره
اون که تاریخ بلند کبریاش
تو دلاغریضه ستایشه
سر به سجده ش میذارم تا بمیرم
واسه رفتن تن من یه خواهشه
واسه رفتن تن من یه خواهشه
سر به سجده ش میذارم تا بمیرم
واسه رفتن تن من یه خواهشه
صدای اذون میاد
صدای اذون میاد
میپیچه تو نفس ساده صبح
رو لبم نشسته آه و
دل من غرق گناه
سر میذارم روی سجاده صبح
سحرا وقت دعا
من به پرباری ابرم
به سبکبالی باد
با خدا حرف میزنم
با خدا که موج نورش
توی لحظه هام میاد
پسر دهه 50 و 60 اینقدر با صفا ببین پدر دهه 30 و 40 چقدر با مرام بود
آقا عکس های دوران جوانی درویش بزرگ را بگذارید
پدرم خیلی نازنین بود کوشان عزیز … خیلی نازنین بود … دل بزرگی داشت که با همه ی بزرگی اش هرگز نتوانست کینه ی هیچکسی را در آن حبس کند … او هیچ توقعی از زندگی نداشت … او برای من بسیار الهام بخش بود و هست …
خدا سایه پدر را از سرت کوتاه نکند مرد …
درود.
ساقی امشب مثل هر شب اختیارم دسته
اگه نگی مستی بسته
اگه نگی مستی بسته
یه چشم به چشم تو چشم دیگم به دسته
اگه نگی مستی بسته
اگه نگی مستی بسته
امشب که مست مستم
دست و پای غم رو بستم
امشب که لول لولم
از من نپرس چی هستم
ساقی امشب می بده پیمونه پیمونه
دست غم کوتاهه از دل کنج میخونه
آنقدر مستم بکن تا من ببینم باز
هر چه عاشق مثل خود دیوونه دیوونه
ساقی از گوشه ی می خونه نرونم
خونه ی امیدمه بزار بمونم
چلچراغ میخونت روشن بمونه
زنده باشی من زیر سایت بمونم
به سلامتی درویش خان
یا بقول کاسکوی من سلامتی برو بالا نوش
….سو تفاهم نشود صبحها که به او آب داغ و عسل و دارچین و آبلیمو می دهم این را می گوید
یک وقت حاج آقای ادارتان این را نخواند!
متاسفانه یا خوشبختانه اینجا را همیشه می خواند!
بهتر است مدرک ارایه فرمایی!!
الان دارم جمله رد کن لبو جیگر را بهش یاد می دم!
مگه خودت خجالتی هستی رفیق؟
که می خوای از زبون اون زبون بسته، حرف دل تو بزنی؟!
در ضمن اون بحث شیرین را ولش کن.
تو دیگه باید برای اصل مطلب قیام کنی رفیق!
ای بابا خوبه که از سیاست حرف نمی زنم یا بقول آقای سررشته داری از تاریخ معاصر چیزی نمیگم وگرنه بجای ستاره های آسمون باید گل های قالی را می شمردم!
حاج آقا سلام علیکم عید شما مبارک
این بحث شیرین ازدواج موقت به کجا انجامید؟
حالا شمام پاشو درویش خان یک تکونی به اون کمرت بده
حاج آقا بخدا منظور بدبد نداشتم منظورم این بود که درویش خان بره برای مهمون ها میوه پاشه بیاره بخدا!
ولی میگما (اروند! این دور و ورا نباشه)برای اهلش که دستشون تو کار بحث شیرینه بهترین جا برای اینکه دور از چشم حاج خانم باشند اکباتان است
عجب پاتوقی شده اکباتان!
سلام جناب درویش.
فرا رسیدن سال جدید رو به شما و خانواده محترمتان تبریک میگم.
جای پدر گرامیتان همیشه سبز هست…
زنده باشی ژوکر عزیز …
امیدوارم نوروز در مشهد به تو و همه فامیل و دوستان عزیزت خوش بگذرد.
روحش شاد.
من همیشه فکر می کنم روح تمام افرادی رو که دوست داریم و دوستمون دارن همیشه باهامون هست درست مثل قبلا که همه جا باهامون بودن…
چه فکر قشنگی …
ممنون از همدلی ات شراره عزیز.
دور نیست …
خیلی دور نیست …
همین دور و ورهاست …
نگاهتان می کند …
لبخند می زند و نگاهتان می کند …
کمی … شاید … نگرانتان است …
حواسش به شماست ،
دلش پیش شماست ،
قد کشیدن اروند را ، عاشقانه ، به تماشا ایستاده …
سرخوشی های شقایق و امیر ، دلشادش می کند …
یادتان رفته؟
” مرگ پایان کبوتر نیست.
مرگ وارونه یک زنجره نیست.
مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.
مرگ با خوشه انگور می آید به دهان.
مرگ در حنجره سرخ – گلو می خواند.
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.
مرگ گاهی ریحان می چیند.
مرگ گاهی ودکا می نوشد.
گاه در سایه است به ما می نگرد.
و همه می دانیم
ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است…”
خودم شنیدم که از قول دوست شاعرمان گفتید :
” کار ما نیست شناسایی “راز” گل سرخ ،
کار ما شاید این است
که در “افسون” گل سرخ شناور باشیم … ”
همین دور و ورهاست …
ایمان بیاورید …
صدایش کنید … جوابتان می دهد …
شک نکنید …
نه تنها جوابم می دهد که هنوز هوایم را هم دارد … ماجرای کارت سوخت را که یادتان هست سروی عزیز …
ممنون از این همه روشنایی و شور و احساس …
باشد که سایه ی آنها که دوستشان داری، هرگز بر بالای سرت غروب نکند …
درود.
بله ، یادم هست ، یادم هست …
و …
ممنون
پاسخ:
می دانستم که یادت هست …
زنده باشی …
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
دنیای بی وفا همین است دیگر . پدران ما رفتند . ما هم می رویم و این بچه ها بزرگ می شوند و یک روز عکس ما را کنار دستشان می گذارند.
وقتی پدرم مرد من در ایران نبودم . دو سال بعد از درگذشتش به ایران رفتم. در نتیجه هنوز مرگش را قلبا” باور نکرده ام . یک بار به من گفت در تلوزیونی ماهواره ای تبلیغ روغن دانهء انگور را دیده است و برایش بخرم . من گفتم این روغن در آمریکا به بازار آمده و هنوز به انگلیس نرسیده است . چند ماه بعد پدرم مرد . از آن زمان شش سال می گذرد و من هر وقت در فروشگاه به قفسهء روغن دانهء انگور می رسم خودبخود برای پدرم یک شیشه اش را بر میدارم و بعد یادم می آید که او دیگر زنده نیست . و دوباره شیشه را سر جایش می گذارم . پدرم جانباز شیمیایی بود و با عذاب بسیار مرد . در واقع شهید شد .
بهرحال رفته ها رفته اند و باید به فکر عزیزانی باشیم که الان هستند و قدرشان را نمی دانیم . روح پدر خدابیامرزتان شاد باد .
آن قصه روغن دانه ی انگور نفسم را بند آورد لطیف … می فهمم که چقدر دوست داشتی زمان عقب می رفت و می توانستی آن روغن را به پدر برسانی … درست مثل ماجرای عسل بروجن!
مرداد ماه رفته بودیم پیش هومان … پدر گفت: از آنجا برایم عسل بیاور، برایش خریدم … وقتی برگشتم، یادم رفت تا عسل را برایش ببرم. بهش گفتم: دفعه ی بعد که بیایم عسل را می آورم … اما دفعه ی بعد هرگز نرسید … نرسید … نرسید …
کاش همان موقع برده بودم …
کاش شما که این سطور را می خوانید یادتان باشد که خواسته های پدر و مادر را همان روز انجام دهید و به فردا نیاندازید … شاید فردا برای آنها دیر باشد …
خدا پدرت را بیامرزد لطیف جان … چقدر سخته در غربت باشی و حتا نتوانی سر خاک پدر بروی و خودت را آرام کنی … چقدر سخته …
من اعتقاد دارم ک تا زمانی که یاد ادمها با ماست آنها نخواهند مورد. پدر من همیشه با منه.یاد همشان گرامی.ساله نوتون مبارک آقای درویش.
زاده شدن آسان است
تو، خودت میشوی
مرگ ساده است:
دیگر، خودت نیستی
جور دیگری هم میتواند باشد
مثل جهان آینهای
مرگ میتواندت که بزاید
و زندگی تا که هلاکت کند
-هر راه به کمال راه دیگر است-
و شاید این همان راه باشد:
با مرگ است که ظاهر میشوی
و زندگی است که آرام آرام محوت میکند.
قونار اکلوف، ترجمهی محسن عمادی
سپاسگزارم بانو … خداوند همیشه شما را در رکاب پدر و او را در کنار شما محفوظ دارد.
سال برازنده و نیکویی ، آکنده از عطر خبرهای خوش و لحظه های فراموش نشدنی برایتان آرزو دارم.
درود …
سردرویش خان سلامت الان جوج رو داغ داغ به نیش زدیم و داریم با دایره آی منا باخ منه باخ را می خونیم
نوش جان اشکار جان …
عیش و نوشت در نوروز مستدام باد …
ارباب خودم بزبز قندی
ارباب خودم چرا نمی خندی!
بیا وسط درویش خان
..همه ما الان شنگولیم
..جای خالو هومان خالی قص برنو برقصه
بردی از یادم دادب بربادم دل بتو دادم از پا افتادم
یاد بانو دلکش پوران مرضیه بخیر کجایی ملوک ضرابی
نرمک نرمک بر سر کویت می آید رعنا!
یک دم بازا تا که ببینی چون گریم رعنا
مایه نازی گل نازی رعنا مایه نازی عمر درازی رعنا
درویش خان ماکه مجردیم اینجا جمعیم و داریم ملوک ضرابی می خونیم شما چرا الان نشستی اینجا پشت کیبورد؟
درویش دلم گرفته
سلام علیکم حاج آقای سبز
پاسخ:
چرا آنقدر زود زود دلت می گیرد مرد؟
اگر جای من بودی چه می کردی؟
بیاد قمر وملوک ضرابی
بیا که بی رخت چمن صفا ندارد….
مرغک زیبا روی چمن می خونه
..دشمن جور و جفایی
..بنده خاص خدایی…
امید جانم زسفر باز آمد
محمد عزیز
کردار زندگی، چنین است؛ شکیبا باش و نوروز را خوش باش! اروند عزیز را ببوس.
پاسخ:
نوروز را خوشم عباس جان … با یاد پدر و مادرم خوشم … آنقدر خوشم که در طول این 45 سال سابقه نداشته است!
زنده باشی رفیق.
یک شاخه گل در دستم سر راحت بنشستم
از پنجره مرا دیدی مثل گلهان لرزون تو رو دیدم خندیدی پرسون پرسون لرزون تو رو دیدم
درویش جان خداوند روح آن مرحوم را قرین رحمت فرماید. جز این آرزو کار دیگری نمی توانم. امیدوارم اروند سایه پدرش را تا ابد بر سرش داشته باشد. ارادتمند
نه! دوست ندارم آرزویت محقق شود رفیق … خدا نیاورد روزی که سایه پدران تا ابد بر سر فرزندان باقی ماند … همان بهتر که فرزند داغ پدر را تحمل کند و نه برعکسش … که بسیار جانکاه خواهد بود …
آقای عبادی عزیز،
mahtab عزیز ،
امیدوارم روح پدر نازنینتان ، شاد و در آرامش باشد .
محمد جان از مرگ گریزی نیست. آنچه مهم است زندگی است. مرگ گوشه ای از زندگی است.
مرگ گوشه ای از زندگی است که اگر درست به آن پرداخته شود، سبب زیبایی زندگی هم می شود … سبب می شود تا قدر لحظه های نامده مرگ را بهتر بدانیم و با هم بخوانیم و پای بکوبیم.
درود …
با درود بر استاد عزیز من. خیلی متاسف شدم. امیدوارم روح پدر بزرگوارتون در آرامش باشد.
از خدای مهربون برای ایشون طلب مغفرت می کنم .
واقعا احسنت به شما…چقدر خوب با همه چی کنار می آید. ماشالله به روحیه و صبر شما. افتخار می کنم به شما. استاد کل زندگیم هستید…
پاسخ:
من استاد نیستم … استاد، “آهنگ کوثر” است که مرد و مردانه در بیابان های گربایگان فسا معجزه آ،رید و دو سال را در یک کانکس زندگی کرد.
زنده باشید شما و ممنون از لطف بی مانندتان.
بهترین ها را برایتان آرزو دارم.
درود بر مریم – دوست عزیز آنیموس – ممنون از همراهی و دعای قشنگت …
امید که بهار مریم هم سرشار از زندگی باشد … واصلن همه روزهایش بهاری باشد.
پرترانه ترین نوروز ارزانی تان باد …
و شاید خاک مهربان ترین است تا در آغوش خود ما را برویاند و هستی دوباره بخشد و مگر این نیست که همه رویش ها از خاک است. برای روییدن در دل خاک کافی است دانه باشی
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانوا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سرآید
هر چند بهار امسال را با پدر آغاز نکردی اما درک کرده ای که او مانند همیشه در کنار توست
بهارت سرشار از زندگی
دردو بر درویش خان تازگی را از تکرار نوروز بیاموز.. جای پدران همیشه سبز..
دروووود!
بر درویش خان
تازگی را از تکرار نوروز بیاموز.. جای پدران همیشه سبز
می آموزم … سعی می کنم که بیاموزم … قول می دهم که بیاموزم شادی عزیز …
درود بر تو … سالی ترو تازه و با طراوت برایت آرزو دارم.
سلام عمو… سال نو چنان بر شما مبارک باشد٬ که در پایانش نفسی عمیق بکشی و بگویی کاش 90هم مثل 89 چنان باشد که دل کندن ازش اینقدر سخت باشد…
پر از خاطرههای سبز٬ پر از اتفاقاتی که مثل روزهای اول بهار شووور داشته باشند و نفس ِ عاشقی…
سلام بر دوست قدیمی و پرشور …
ممنون که یادم کردید …
روزگاری رؤیایی در کنار متمرکزکنندگان! در نوروز برایت آرزو دارم … باشد که همیشه با لبخند از نوروز 89 یاد کنی …
درود …
جای خالی پدر را… جای خالی کسی٬ و جای خالی حاجی بابا امسال برای ما…
که اولین نفری بود که آجیل عید برایمان سر میز ِ دید و بازدید میگذاشت 28 سال ِ تمام…
جای خالیها را خوب میفهمم که امسال من هم یک جای خالی بزرگ داشتم…
میدانم آدمی که توی دلش حتی کینهی یک نفر هم جا نشده٬ از این به بعد هم کوچکترین غمی به پیشانی کبوتروار ِ روحش نخواهد داشت… آدم فرشتهای که اینقدر بزرگ بوده…
اگر ما یک بهار سبز داریم٬ این بزرگها٬ که وقت رفتنشان باران آمده٬ یک عمر ابدی سبزند…
سایهشان بر سر دلتان جاویدان…
پاسخ:
خداوند حاجی بابا را بیامرزد … این کامنت شما یکی از لذت بخش ترین و گواراترین کامنتهایی بود که از آنیموس خوانده بودم.
برخی اوقات که از دلتان می نویسید، قلمتان معجزه می کند … حواستان هست بانو؟
ممنون از همدلی ها و غمخواری هاتان.
زنده باشید …
“همان طور که یک روز ماجرای من و تو و ما هم به پایان خواهد رسید …”
این جمله چقدر آدم را میترساند٬ میدانم حقیقت است٬ اما همیشه برایش سوگواری میکنم٬ حداقل یکی دو ماه٬ هر رفتهای را…
پایانها را هیچوقت دوست نداشتهام… چقدر تلخند…
پایان ها را برای این دوست نداشته ای، چون آغاز و ادامه ای شیرین داشته اند و این از بخت یاری آنیموس عزیز است. وگرنه خودت که بهتر می دانی:
یک پایان تلخ، بهتر از یک تلخی بی پایان است!
درود …
Jashoon sabz bashe..sale noye shoma mobarak aghaye darvishe aziz
پاسخ:
ممنون از شادباش تان … نوروز شما هم مبارک و میمون باد. باشد که ترنم های بهاری تا زمستان در گوشتان نجوا کند …
چقدر خوشم اومد از خوش اومدنتون از اون کامنت عمو جان.
راستی چقدر جای دوستم خالیست٬ نیست!؟
راستی آدرسم که یادتان هست عوض شده بود؟
به تو می گویند یک دوست با معرفت … البته او الان در جای بسیار بهتری است تا ما و او باید جای ما را خالی کند تا ما او را! نه؟
آن یکی نشانی ات که هیچ چیز توش نبود! بود؟
این یکی را الان سر می زنم …
راستی!
باز هم از اون کامنتها بنویس ها … باشه؟
به روی چشم…
البته که حق با شماست… دوست جان جایی بس بهتر از ماست٬ البته منظورم موقعیت مکانیش نیست٬ ولی این که در هوای دیگری نفس میکشد برای چند روز…
چه خوب که آمدید. باز هم بیایید٬ باشه؟
مرا دیر خبر کردی … فردا راهی سفر هستم … می خواهم به اتفاق 5 کودک، کوههای زردکوه و سبز کوه و سفید کوه را درنوردیم و در کنار آبشار عشق به بهار سلامی دوباره دهیم … جای همه دوستان خالی …
من تا برگشتن شما و 5 کودک٬ از آن کوههای زیبا منتظر میمانم.
شما بروید انگار ما رفتهایم با این سفرنامههای محشری که شما مینویسید.
خوشحالم از نگاهی که دارید …
به چشم … حتمن می نویسم … مصور هم می نویسم … با همه ی جزییات پرتقالی اش!
این پرتقال را بد هستم… بدجوریتر منتظرم. [گل]
البته ممکنه همش هم پرتقالی نباشه! زرد قناری هم داشته باشه … گفتم تا یه هو بدقول از آب درنیام!
اصلاً شما بگو بنفش ارغوانی٬ ما دلمون خوشه به دلخوشیه دوستایی که توو این شولوغی ایام عید حاضر میشن پیه حتی صف سه ساعته یه چایی با قند حبه رو به تنشون بمالن٬ اما برن سفر…
راستش من که ایام عیدو برای سفر پایه نیستم٬ شولوغیا بیشتر اذیتم میکنه تا حس خوبی بهم بده. گرونی هم که نور علی نور.
ولی به شما خوش بگذره و سفرنامه ارغوانی٬ زرد قناری٬ پرتقالی٬ عنابی٬ زرشکی٬ آلبالویی و هفت رنگ رنگین کمونی رو برای ما بنویسید سوغات.
که هر برگ سبزی هم از درویش٬ تحفهی هندوستان است برای ما…
چه رسد این همه الوانش.
هنوز هستند مناطقی در ایران که می شود نوروز را بدون دغدغه شلوغی و گرانی در آن سر کرد … مناطق نابی مثل طبیعت بختیاری …
سلام و درود بر همه دوستان از بام ایران …
نوروزتان پیروز و خجسته
روح پدر شاد و جایشان سبز
ای کاش تا هستیم و هستند وجود گرانمایه شان را قدر بدانیم و حضورشان را غنیمت شمریم
ممنون از همراهی تان …
و
همراه هستم با “ای کاش” تان …
درود …
خیلی عالی احساسات قشنگتون رو به کیبورد آوردین …
روحشان شاد و بهارتان سبز سبز سبز باد . اروند نازنین را ببوسید .
خداوند روح همه درگذشتگان را بیامرزد … ممنون از لطف و همراهی تان.
تک تک کلمه های این پست رو با تموم وجودم حس می کنم…
روح شون قرین رحمت پدر آسمونی من و رفیق آسمونی شما، آقای درویش عزیز.
ایمان دارم که حس می کنید …
رفیق آسمونی من، همیشه همراهت باد …
نوروز بی پدر…دلم گرفت
مهر پدر همواره گشایش گر زندگی تان باد دوست عزیز
آمین …
محمد عزیز, همینکه به فکر پدر هستید, انگار که او را در کنار خود دارید. امیدوارم هیچگاه او را از نظر دور ندارید, که خیال پدر همیشه با شماست. روحش شاد.
من هم امیدوارم و با همین امید سبز زنده …
درود بر دانش عزیز.
درویش گرامی
با او بوده ای هستی و خواهی بود
پدرم وقتی رفت دلم می خواست فقط صدایش را بشنوم فقط صدایش
سه عید است که بی او یم
سه عید است بر سر سفره هفت سین ننشسته ام
راستی راز سفر بی برگشت را می دانی من نمی دانم
راز نبودن را نمی دانم تو می دانی
تمام روزهایت بهاری باد و دلت چراغانی
راز نبودن را … راز سفر کردن را … راز رفتن را … راز جدایی را … راز مرگ را می دانم کالیراد عزیز!
آن راز این است که قدر نرفتن را … قدر بودن را … قدر زنده بودن را … قدر عشق را بیشتر و نفس گیرتر و داغ تر و تب آلوده تر بدانیم.
و نگوییم که مرگ چیز بدی است
بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را …
درویش بسیار بسیار بسیار و باز هم بسیار عزیز و گرامی
من نمی دانستم که چرا عاشق یلدا بودم
من نمی دانستم که چرا شب شده است
و چرا شمع به اتش می کشد
و چرا یاس سر دیوار است
من نمی دانستم که چرا پروانه عاشق می شود
و چرا دریا به ساحل می زند
و چرا یاس فقط می خندد
بر بلندای شب یلدایی روز را کاویدم
و تو امروز به من راز زمین را گفتی
“ آن راز این است که قدر نرفتن را … قدر بودن را … قدر زنده بودن را … قدر عشق را بیشتر و نفس گیرتر و داغ تر و تب آلوده تر بدانیم“.
مرسی مرسی مرسی و بازم مرسی
پدر جان:
تموم قصه هامو از تو دارم
بهترین خاطره هامو از تو دارم
تو این شبای خالی از ترانه
آخرین ترانه هامو از تو دارم …
.
.
.
ممنون کالیراد عزیز که مرا یاد او می اندازی …
سلام دوست عزیز
گاهی وقتا زبانم در کامم میچسبه و واقعا کم میارم نمیدونم چی بگم
امیدوارم پدر روحشون شاد باشه و از اینکه پسری به این خوبی داره
که فراموشش نکرده جای هزاران بار شکر داره امیدوارم خدا شما رو
برای خانواده اتون حفظ کنه و درپناه الله هرجا هستین
سپاسگزار از همراهی و همدردی سزاوارانه و خالصانه تان.
درود بر شما ….
سلام
خیلی دیر است ولی تسلیت مرا بپذیر . دوری از پدر بسیار سخت است خدایا تمامی پدران دنیا را بیامرز. فوت پدر من هم هفتم شهریور 1388 بوده است. امیدوارم راه پدرت را برای فرزندانت ادامه دهی با تشکر و تسلیت مجدد
مراد فرید احمدی نیا
کارشناس مهندسی الکترونیک
کارشناس ارشد مهندسی صنایع
ممنون از غمخواری تان.
خداوند روح پدر بزرگوارتان را قرین رحمت و آرامش سازد.