اختراعات و ابتکاراتاروند درویشخاطرات روزانهزنگ تفريح!عكس ها و یاها

ثبت یک روش جدید خوابیدن در کتاب گینس توسط اروند درویش!

این روش خوابیدن، به ویژه در هنگام رزمایش های شبانه توصیه می شود! زیرا امکان ضربات ناغافلکی دشمن را و شبیخون های غیرفرهنگی شان را به کمینه می رساند! نمیرساند؟

گفتنی آن که این رکورد جهانی در ساعت 22:12 دقیقه 29 اردیبهشت 1389، همزمان با ورود پدر از اصفهان به منزل رخ داد! آخه طفلکی اروند یه عالمه ذوق داشت تا پدرشو قبل از خواب ببینه و واسه همین تا این موقع خودشو نگه داشته و مقاومت کرده بود تا نخوابه!

می دونید؟ یه موقع هایی فکر میکنم: می شه تو دنیا چیزی شیرین تر و کهربا تر و لذت بخش تر و ارزشمند تر و گرانبهاتر و زیباتر و بیادماندنی تر و … از این صحنه هم واسه آدم آفرید تا یادش باشه و بمونه که رفیق آسمونی خییییلی دوسش داره! نداره؟

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

109 دیدگاه

    1. کاش آدم بزرگا هم می تونستند مثل ما آدم کوچیکا اینجوری آروم و در لحظه بخوابند … کاش آنها هم می توانستند نشانی خانه دوست را مثل ما بیابند و از کاج بلندی بروند بالا …
      کاش دوره آدم کوچیک بودن اینقدر کوتاه نبود …
      و یا کاش، می شد به رغم بزرگ شدن و تجربه دار شدن، همچنان مثل ماها بدون بهانه خندید، زود فراموش کرد، در لحظه زندگی کرد و در لحظه هم خوابید …
      درود بر عمو محسن عزیز …

  1. اروند نازنین

    این نقل قول از یاداشت همسفری است بعد از سفر:
    .
    “جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.
    خوشبختي،
    خودٍ همين جاده است..
    پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.”

    1. آفرین بر چنین همسفرانی …
      اگزوپری، خالق مسافر کوچولو ی دوست داشتنی ما هم می گوید:
      مهم نفس حرکت است و نه مقصد، که چیزی نیست جر توهم مسافری در راه مانده!
      می دونی محسن جان؟
      شاید یکی از نشانه های شعور در عین جوانی همین باشد! این که هیچگاه فکر نکنی سرمنزلی برای آرامش هم وجود دارد؛ سرمنزلی برای ایستادن و بند کفش را بازکردن …
      زندگی بازنشستگی ندارد! بازنشستگی را بگذارید و بگذاریم برای آن سوی انفجار بزرگ …
      زندگی یک آدم خوشبخت، همیشه در جریان است … درست مثل دوچرخه سواری که تا حرکت می کند، زمین نمی خورد و تعادلش برقرار است!
      درود …
      در ضمن خوشحالم که این بار برخی از گروه تنبلها، تکونی به خود داده و یادداشتهایی از سفر به ثبت رسانده اند …
      هر چند دو به یک شرط می بندم، غزل همچنان در گروه تنبل ها قرار دارد! ندارد؟

  2. اروند نازنین
    و این نقل قول از همسفر دیگری بعد از سفر :
    .
    من در این سفر یاد گرفتم که :
    “مسیر مهم است نه مقصد .”

  3. مي بينم كه در منزل شما هم يك شمشيرزن وجود داره .

    چقدر موافقم با اين حرف كه “کاش دوره آدم کوچیک بودن اینقدر کوتاه نبود …”
    آدم بزرگ شدن را دوست ندارم و همينطور آدمهايي را كه مجبورت مي كنند تا آدم بزرگ بشي . آدمهايي كه هيچوقت لذت زندگي در لحظه ، مهرباني كردن و مهرباني ديدن و لذت فراموش كردن و بخشيدن را نچشيده اند . اونهايي كه هميشه يك كوله بار بزرگ و سنگين از اشتباهات سهوي و عمدي آدمهاي ديگه رودوششون دارن و هميشه درحال مرور و تعبير و تفسير اونها و مجازات چندين و چند باره آدمها هستند .

    1. 1- می بینم که پنج شنبه هم از منزل فراری هستی!
      2- خداییش شمیرزن خونه ما باحال تره یا خونه شما؟ نگران نباش، پاسخت مثل یک راز سر به مهر پیش من و بقیه اهالی اتاق آبی محفوظ می مونه!
      3- آخ که چقدر دوس دارم حال اون آدمایی که کاری ندارند جز این که از دیگرون غلط بگیرنو بگیرم! حیف که وقتشو هم ندارم و چه بهتر! بگذار آنها هم در مرداب خویش صفاشونو بکنند ..
      4- آرزو می کنم که مقاومتت در برابر آدم بزرگ شدن بیشتر، بیشتر بشه و بتونی بدون اکس از لحظه های ناب زندگی با آدم کوچیک درونت لذت ببری …
      درود …

  4. خير فراري نيستم . مهم بودن و هزار دردسر . مشغله ام فراوان است . اما تا قبل از بازگشت اهالي منزل ، سر پست اصلي خودم بازخواهم گشت .

    شمشيرزن خونه ما كه حرف نداره . يك ارديبهشتي ماه كه جايگاه خاص و ويژه اش محفوظه . اما شمشيرزن خونه شما ، يك متولد ماه مهر دوست داشتني كه وجود عزيزش بهانه اي شده براي اينكه اينهمه آدم لحظاتي از روز ، دغدغه هاي آدم بزرگيشونو فراموش كنند و از قالب كليشه ايشون بيان بيرون و لبخند كودكانه بياد رو لبهاشون .

    1. هر آیینه بیشتر ایمان می آورم به سیاست آبان ماهی ها …
      گاه فکر می کنم جهان بدون آبان ماهی ها، چقدر ممکن بود ساده و یکنواخت … و بدون معما و هیجان باشه! نه؟

  5. جفتشون شیرند!
    اروند و درویش خان رو می گم
    ماشالله!!!!
    پاشو آبی به دست و رو بزن ویلون رو کوک کن یک آهنک مرا ببوس رو در این روز غبار آلود اجرا کن پاشو بابایی

  6. اروند نازنین
    پیغامت را به غزل رساندم ،
    موثر افتاد .
    نقل قولی از گقته های او :
    “در پشت سختی ها و فشردگی های سفر تجربه های خوبی برایمان بدست می آید .
    سنگی که طاقت تیشه ندارد ، لایق تندیس شدن نیست .”

    پاسخ:

    ممنون از تو و از غزل عزیزم …
    راستش من از غزل خیلی انتظار دارم … خیلی بیشتر از خیلی … دوست دارم که او راوی هم نسلان خود باشد و از همه ی آنچه دیده و شنیده، مکتوباتی مستند و ارزشمند به یادگار نهد …
    کاش روزی این اتفاق بیافتد … هنوز جوانی هست و من هم که آخر مثبت اندیشی هستم.
    اما حقیقتن نمی دانم چرا این جوانان هوشمند توانا در ثبت رخدادهای بی همتای زندگی شان تا این اندازه کاهل و ناتوان و منفعل عمل می کنند؟!
    تو می دانی چرا رفیق سال های دور من؟!

  7. اروند بابا عکس ها رو فرستادم….
    ..خودم هم نمی دونم درویش خان چرا انقدر جذابه؟..صداش دیوانه کننده است..شیرین سخنه….نازنینه…..راستشو بخواهی حالا دیگه می ترسم کاستاریکا ببرمش…می ترسم سینیوریتا ها بدزدنش ببرندش کو ه های سیرامادرا پیش عمو فیدل

  8. اروند نازنین

    به کلیپی که پر کرده ای فکر کن ،
    سرعت به ذهن سپردن آن ” نمه نمه ” را بخاطر بیاور ،
    .
    تجربه نه چندان کم من از در کنارشان بودن ها ،
    آن هم در شرایط گوناگون و گاه دشوار ،
    شناختی به من داده است که ،
    زمان زیادی می طلبد برای پاسخ دادن به سئوال ” اروند نازنین “.
    .
    اما در هوشمندی و توانائی جوانان این دوران ( بطور عام ) شک نباید کرد .

    1. بابا عمو جان!
      شما دیگه از پدر من هم خوشبین تر هستی!
      غزل برود خداوند را شکر کند که جای پدرامون عوض نمی شود هیچگاه!
      فکر کنم مسأله کاملن تفهیم شده باشد! نه؟

  9. کی بود یکی نبود
    زیرِ گنبذِ کبود
    لُخت و عور تنگِ غروب سه تا پری نشسّه بود

    زار و زار گریه می‌کردن پریا
    مثِ ابرایِ باهار گریه می‌کردن پریا.

    گیسِشون قدِ کمون رنگِ شبق
    از کمون بُلَن تَرَک
    از شبق مشکی تَرَک.
    روبروشون تو افق شهرِ غلامایِ اسیر
    پُشتِشون سرد و سیا قلعه‌یِ افسانه‌یِ پیر.

    از افق جیرینگ جیرینگ صدایِ زنجیر میومد
    از عقب از تویِ بُرج ناله‌ی شبگیر میومد…

    «ــ پریا! گشنه‌تونه؟
    پریا! تشنه‌تونه؟
    پریا! خَسّه شدین؟
    مرغِ پر بَسّه شدین؟
    چیه این‌های‌هایِتون
    گریه‌تون وای‌وایِتون؟»

    پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می‌کردن پریا
    مثِ ابرایِ باهار گریه می‌کردن پریا…

    «ــ پریایِ نازنین
    چه‌تونه زار می‌زنین؟
    توی این صحرای دور
    توی این تنگِ غروب
    نمی‌گین برف میاد؟
    نمی‌گین بارون میاد؟
    نمی‌گین گُرگِه میاد می‌خوردِتون؟
    نمی‌گین دیبه میاد یه لقمه خام می‌کندِتون؟
    نمی‌ترسین پریا؟
    نمیاین به شهرِ ما؟

    شهرِ ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد ــ
    پریا!
    قدِ رشیدم ببینین
    اسبِ سفیدم ببینین
    اسبِ سفیدِ نقره‌نَل
    یال و دُمِش رنگِ عسل،
    مرکبِ صرصرتکِ من!
    آهویِ آهن‌رگِ من!
    گردن و ساقِش ببینین!
    بادِ دماغِش ببینین!

    امشب تو شهر چراغونه
    خونه‌ی دیبا داغونه
    مردمِ ده مهمونِ مان
    با دامب و دومب به شهر میان
    داریه و دمبک می‌زنن
    می‌رقصن و می‌رقصونن
    غنچه‌ی خندون می‌ریزن
    نُقلِ بیابون می‌ریزن
    های می‌کشن
    هوی می‌کشن:
    «ــ شهر جای ما شد!
    عیدِ مردماس، دیب گله داره
    دنیا مالِ ماس، دیب گله داره
    سفیدی پادشاس، دیب گله داره
    سیاهی رو سیاس، دیب گله داره»…
    پریا!
    دیگه توکِ روز شیکسّه
    دَرایِ قلعه بسّه
    اگه تا زوده بُلَن شین
    سوار اسبِ من شین
    می‌رسیم به شهرِ مردم، ببینین: صداش میاد
    جینگ و جینگِ ریختنِ زنجیرِ برده‌هاش میاد.

    آره! زنجیرای گرون، حلقه به حلقه، لا به ‌لا
    می‌ریزن ز دست و پا.
    پوسیده‌ن، پاره می‌شن،
    دیبا بیچاره می‌شن:
    سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار می‌بینن
    سر به صحرا بذارن، کویرو نمکزار می‌بینن

    عوضش تو شهرِ ما… [آخ! نمی‌دونین پریا!]
    دَرِ بُرجا وا می‌شن؛ برده‌دارا رسوا می‌شن
    غلوما آزاد می‌شن، ویرونه‌ها آباد می‌شن
    هر کی که غُصه داره
    غمِشو زمین می‌ذاره.
    قالی می‌شن حصیرا
    آزاد می‌شن اسیرا
    اسیرا کینه دارن
    داسِشونو ورمی‌دارن
    سیل می‌شن: شُرشُرشُر!
    آتیش می‌شن: گُرگُرگُر!
    تو قلبِ شب که بدگِله
    آتیش‌بازی چه خوشگِله!

    آتیش! آتیش! ــ چه خوبه!
    حالام تنگِ غروبه
    چیزی به شب نمونده
    به سوزِ تب نمونده
    به جستن و واجِستن
    تو حوضِ نقره جِستن…

    الان غلاما وایسادن که مشعلا رو وردارن
    بزنن به جونِ شب، ظلمتو داغونش کنن
    عمو زنجیربافو پالون بزنن واردِ میدونش کنن
    به جایی که شنگولش کنن
    سکه‌ی یه پولش کنن.
    دستِ همو بچسبن
    دورِ یارو برقصن
    «حمومک مورچه داره، بشین و پاشو» دربیارن
    «قفل و صندوقچه داره، بشین و پاشو» دربیارن

    پریا! بسّه دیگه های‌هایِتون
    گریه‌تون، وای‌وایِتون!»…

    پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می‌کردن پریا
    مثِ ابرای باهار گریه می‌کردن پریا…

    «ــ پریایِ خط‌خطی
    لُخت و عریون، پاپتی!
    شبایِ چله‌کوچیک
    که تو کرسی، چیک و چیک
    تخمه می‌شکستیم و بارون میومد صداش تو نودون میومد
    بی‌بی‌جون قصه می‌گُف حرفایِ سربسّه می‌گُف
    قصه‌ی سبزپری زردپری،
    قصه‌ی سنگِ صبور، بُز روی بون،
    قصه‌ی دخترِ شاهِ پریون، ــ
    شمایین اون پریا!
    اومدین دنیای ما
    حالا هی حرص می‌خورین، جوش می‌خورین، غُصه‌ی خاموش می‌خورین که دنیامون خال‌خالیه ، غُصه و رنجِ خالیه؟

    دنیای ما قصه نبود
    پیغومِ سر بَسّه نبود.
    دنیای ما عیونه
    هر کی می‌خواد بدونه:
    دنیای ما خار داره
    بیابوناش مار داره
    هر کی باهاش کار داره
    دلش خبردار داره!

    دنیای ما بزرگه
    پُراز شغال و گرگه!

    دنیایِ ما ــ هِی هِی هِی!
    عقبِ آتیش ــ لِی لِی لِی!
    آتیش می‌خوای بالاترک
    تا کفِ پات تَرَک‌تَرَک…

    دنیایِ ما همینه
    بخواهی نخواهی اینه!

    خُب، پریایِ قصه!
    مرغایِ پر شیکسّه!
    آبِتون نبود، دونِتون نبود، چایی و قلیونِتون نبود،
    کی بِتون گفت که بیاین دنیای ما، دنیای واویلای ما
    قلعه‌ی قصه‌تونو ول بکنین، کارِتونو مشکل بکنین؟»

    پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می‌کردن پریا
    مثِ ابرای باهار گریه می‌کردن پریا.

    دس زدم به شونه‌شون
    که کنم روونه‌شون ــ
    پریا جیغ زدن، ویغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن پائین اومدن پود شدن، پیر شدن گریه شدن، جوون شدن خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروسِ سرکنده شدن، میوه شدن هسته شدن، انارِ سربسته شدن، امید شدن یأس شدن، ستاره‌ی نحس شدن…

    وقتی دیدن ستاره
    به من اثر نداره:
    می‌بینم و حاشا می‌کنم، بازی رو تماشا می‌کنم
    هاج و واج و منگ نمی‌شم، از جادو سنگ نمی‌شم ــ
    یکیش تُنگِ شراب شد
    یکیش دریای آب شد
    یکیش کوه شد و زُق زد
    تو آسمون تُتُق زد…

    شرابه رو سر کشیدم
    پاشنه رو ورکشیدم
    زدم به دریا تر شدم، از اون‌ورِش به‌در شدم
    دویدم و دویدم
    بالای کوه رسیدم
    اون‌ورِ کوه ساز می‌زدن، همپای آواز می‌زدن:

    «ــ دَلنگ دَلنگ! شاد شدیم
    از ستم آزاد شدیم
    خورشید خانوم آفتاب کرد
    کُلّی برنج تو آب کرد:

    خورشید خانوم! بفرمایین!
    از اون بالا بیاین پایین!

    ما ظلمو نفله کردیم
    آزادی رو قبله کردیم.

    از وقتی خَلق پاشد
    زندگی مالِ ما شد.

    از شادی سیر نمی‌شیم
    دیگه اسیر نمی‌شیم

    هاجِستیم و واجِستیم
    تو حوضِ نقره جِستیم
    سیبِ طلا رو چیدیم
    به خونه‌مون رسیدیم…»

    بالا رفتیم دوغ بود
    قصه‌ی بی‌بی‌م دروغ بود،
    پایین اومدیم ماست بود
    قصه‌ی ما راست بود:

    قصه‌ی ما به سر رسید
    غلاغه به خونه‌ش نرسید،
    هاچین و واچین
    زنجیرو ورچین!

  10. می گما اروند…..نکنه حاج آقا بیاد این شعر شاملو رو بخونه!…بابا جان کتابش هنوز توی کتاب فروشی ها است!!اصلا شاملو با فردوسی بد بود حافظ رو قبول نداشت اصلا بمن چه

  11. چه رویای خشن لطیف ِ دلبرانه ای اروند…

    می توانم آن نگاه ِ عاشق پشت ِ دوربین را تصور کنم ؛ همان رفیق آسمانی نگهدارتان باشد .

    1. به شقایق:
      آن نگاه عاشق پشت دوربین، فکر کنم در مورد همه ی پدرها و مادرها صادق باشه …
      کاش یادمون باشه که اون نگاه عاشق باید بتونه در بزنگاه هایی که خشمگین می شویم، آرام مان سازد!
      درود …

  12. منظورتان را نفهمیدم…..
    هیچی بخدا بجان مهندس درویش قصد و غرضی نداشتم گفتم با ویلون این آهنگ رو بزنی بابا درویش کمی سرشوق بیاد!
    ….اروند بعضی وقتها شط العرب میشی اساسی..خفن..خوبه روحیه دهه 60 رو هنوز داری

    پاسخ:

    شط العرب می شی اساسی؛ یعنی چه؟

  13. در ضمن دنیای بدون آبان ماهی ها رو خوب اومدی!

    در ضمن تر !
    نمی دونم چرا کامنت های اقای اشکار را که دیدم ناغافلکی یاد اقای کماندار افتادم!ا

  14. دست درویش خان درد نکند از شهسوار روی ماه ایشان را می بوسم.درویش ماه است اورانوس است ونوس است آپولون است شکر کوبا است شیرینی گل محمدی( دانمارکی سابق ) است

  15. می دونی چیه اروند مردانی مانند من و درویش خان و هومان خان و …احتیاج به همسرانی داریم که مارو درک کنند هم همسر باشند و هم بجای مادر…می دونی که چقدر روح مردان طبیعت لطیفه نمونه اش همیم ممدلی خان.به سبیل هاش و صدای بمش دقت نکن درونش رو ببین خیلی نازه همه عاشقش هستند ماهه

  16. شاد بودن هنر است و شاد کردن هنری والا تر
    لیک هرگز نپــــــــــــــــــــــــــسندیم به خود
    که به یک شکلک بی جان شـــــب و روز
    بی خبر از همه خــــــــــــــندان باشیم
    بی غمی عیب بزرگـــــــــــــی است
    که دور از ما باد……………..

  17. سلام آقا اروند وب جذابی داری دوست داشتی به وب وانی کوچولو سری بزن و از تنهائیی درش بیار

    پاسخ:

    ممنون … چه اسم بامزه ای داری وانیا … یعنی چه؟

  18. اروند نازنینم ،
    42 یه جواب کاملن آدم بزرگونه است … می دونی چرا؟

    چند وقته که میرم به یه پرورشگاه تازه تاسیس در رشت ، اونجا 7 تا دختر کوچولو هستن که من در کنارشون زندگی کردن رو یاد می گیرم .
    آخرین دختر کوچولویی که برامون آوردن اسمش ماندا هست ، یا حداقل این چیزیه که خودش می گه.
    فامیلیش رو بلد نیست ، یا حداقل این چیزیه که خودش می گه.
    چند وقت پیش ، یه روز ، پدرو مادرش تو خیابون ولش کردن ، یا حداقل این چیزیه که خودش می گه.
    5 سالشه ، یا حداقل این چیزیه که خودش می گه.

    وقتی آوردنش ، قبل از اینکه قاطی بچه ها بشه ، برای استحمام و تعویض لباس بردیمش ،
    روی پای کوچولوش یه زخم خیلی خیلی ناجور بود ،
    وقتی ازش پرسیدیم که پات چطوری زخم شد ، با چشمای درشت و قشنگش ملتمسانه نگاه کرد و با صدای آروم – خیلی آروم – گفت :
    ” میشه نپرسید ؟ ”

    می دونی اروند؟
    از اون روز تا حالا دارم فکر می کنم ، یه دختر کوچولوی 5 ساله ، دیگه چه حرف هایی داره “واسه نگفتن”

    حالا می فهمم معنی حرف شریعتی عزیز چیه که گفته :
    ” بزرگترین سرمایه ی هرکس ، حرف هایی است که برای نگفتن دارد ”

    اون زخم خیلی خیلی ناجور دلمون رو خون نکرده ، چیزی که از اون روز زجرم میده اینه که یه دختر کوچولو هست که میدونه یه حرف هایی اینقدر تلخه که نباید گفت ،
    و فکر کن ، چقدر اون حرف ها روی شونه های ترد و نازکش سنگینی می کنه …

    انگار ماندانا ، بچگی نکرده … هیچ وقت …
    ماندانا حتی کارتون هم نگاه نمی کنه ، می گه اینا دروغه ، میگه هیچ غولی وجود نداره.
    فکر کن ، دنیای یه دختر کوچولو چقدر واقعیه که هیچ جن و پری توش جا نمی شه.
    اینا همه اش مراحل طبیعی رشد یه آدمه که ماندانا طی نکرده .

    بدترین خواب بچه ها ، حتمن خواب خرمگسه…یا یه چیزی تو این مایه ها … باور کن

    آدم بزرگا هستن که خواب های بدتر از خرمگس می بینن.
    و البته بچه هایی که بچگی نکردن ، مثل ماندانا

    پسرکم ،
    از ته ته دلم آروز می کنم ، وقتی چشم های قشنگت رو می بندی خواب فرشته و رنگین کمون رو ببینی ،
    و اگه یه روز خدای نکرده ، خواب بدی دیدی ، اون روز …تلخ ترین و سخت ترین خوابت ، خواب خرمگس باشه ، نه چیزی بدتر از اون .

    چون در غیر اینصورت ، اون روز ، تو دیگه آدم کوچولو نیستی ، بلکه به جمع آدم بزرگا ملحق شدی .

    به خودم قول داده بودم دیگه هیچ وقت طولانی ننویسم ، اما کامنت 42 نذاشت …

    آخه خیلی آدم بزرگونه بود … خیلی …

    1. ببین سروی جان! بذار من یه رازی رو واست بگم … اغلب پاسخهای این وبلاگ رو پدرم می ذاره! و الآن خیلی خوشحال شد! چونکه فهمید فقط این یکی رو لو رفته! نرفته؟
      .
      .
      .
      راستی! چرا یه مقدار از وقتتو در پرورشگاه می گذرانی؟
      یادمه یه روز یه آخوندی رو دیدم که می گفت: من اون آیت الله هایی رو که به جای خوندن نماز مستحب، وقتشونو با مطالعه کتابهای جدید می گذرونند، بیشتر دوس دارم!
      درود …

  19. من که می دونستم اروند جان ،
    خواستم به آقای پدر نازنین و مهربون و دوست داشتنی ات بگم ، وقتی به اسم اروندش می نویسه باید همیشه حواسش باشه که کودک درونش رو محبوس نکنه .

    و …
    می رم اون جا که یاد بگیرم :
    ” زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود … ”
    می رم که یاد بگیرم :

    “زندگی مجذور آینه است
    زندگی گل به توان ابدیت
    زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
    زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست ”

    می رم که باور کنم :
    “هر کجا هستم باشم
    آسمان مال من است
    پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
    چه اهمیت دارد
    گاه اگر می رویند
    قارچ های غربت ؟”

    باور کن اروند ،
    این بچه ها بهترین معلم هایی هستن که تو عمرم دیدم ،
    خیلی قوی هستن ،
    لوس نیستن ،
    وقتی می خورن زمین ، بلدن دستشون رو بذارن رو زانوشون و بدون کمک از جا بلند شن،
    بلدن مواظب خودشون باشن …

    خیلی چیزها هست که باید ازشون یاد بگیرم
    و … البته چیزهای کمی هم هست که من بهشون یاد می دم،
    و کمی کارهای کامپیوتری اونجا رو سبک می کنم که لیلا جون و بقیه بتونن با خیال راحت به بچه ها برسن

    و … نمی دونی اروند چه کیفی می ده ،
    غروبا تو حیاط پر از گل و درختشون ، که وسطش یه حوض بزرگ آبی داره و یه تخت قشنگ با سایه بون بزرگ ، بشینی و هندونه بخوری …

    و نمی دونی چه کیفی می ده تو اون حیاط با بچه ها ، گرگم به هوا بازی کنی…
    اینقدر دنبال هم می دویم که از نفس می افتیم … که نه … تازه نفسمون سرجا میاد …

    جای همه تون خالی …
    خیلی …

    1. می دونستم که می دونی! اونو آوردم تا از خودم – بخوان پدرم – تعریف کنم!
      کار کردن و مهرورزیدن همیشه خوبه، مگر این که غمهای آدم رو زیاد و ناامیدی هایش را به توان برسونه.
      درود …

  20. در کنار اون بچه های پرانرژی و دوست داشتنی ، که بلدن با غول غصه ها بجنگن ، مگه می شه آدم ناامید باشه؟
    باید ببینیشون، معرکه ان…
    راستی اسم پرورشگاه “آدینا” ست … خانه ی آدینا …

  21. ارونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!
    شغلم نیست که! واسه دلم می رم اون جا…

    اما … هم دوست دارم، هم مفید است و هم به شادی هایم می افزاید

    1. خوشحالم كه افتاد …
      راستي! پارسا جان چه طوري؟ كلاردشت خوش گذشت؟ نبينم اينقدر دمق يا بي رمق باشي؟ هرچند مطمئن هستم امروز سه تايي حسابي با شاهكار اروند صفا خواهيد كرد! نخواهيد كرد؟ سه تايي كه مي گويم، يعني تو و آرش و ليدر جنبش!

  22. وای اروند اروند اروند
    من کم آوردم! @
    تو خیلی وروجکی ها بلا @
    خستگیم در رفت
    باید میبودی و میدیدی
    همه جمع شده بودن پشت سیستم خانوم مهندس و تکون تکون میخوردن!
    اونجا که رقص شونه میکردی عالی بود
    یه چن تا نظر کارشناسی هم باید بهت بدم
    یادم بنداز دیدمت
    با هم اجراش کنیم!@@@ :D: D

  23. اروند من با این حالم بده حالم خوب شد!
    یعنییییییییییی من عمرا نمیتونم این اداهای تو رو تقلید کنم!

    همین حالام پوز آرشو زدی!این آرش یه تیکه عکس از کلیپ گرفته کرده دسک تاپ پیکچر!

    پاسخ:

    من پيش بيني مي كردم كه تماشاي اين كليپ بيشتر از هر اكسي بتونه حالتون رو خوش كنه! اونم بدون عوارض جانبي كه يقه آنا را گرفت! نگرفت؟
    از شما چه پنهون، پدر من هم راه مي ره و مي گه: تكون بده … يالله تكووووووون بده …

  24. اروند من نظرم به بچه ها عوض شده تو رو دیدم
    راستی دایی ات هم کارش خوبه ها

    پاسخ:

    چه خبر خوبي! پس حالا فقط مونده انتخاب مادر بچه ها! چيزي كه اصلن نبايد نگرانش باشي! نه؟
    فقط كافيه لب تر كني تا ليدر جنبش واست رديف كنه …
    .
    .
    .
    در ضمن دايي ميلادم واقعن كارش درسته … فكرشو بكن اين تازه اولين كارش بود! عكاس خيلي خوبي هم هست.

  25. عمو قربونت بره
    من که کسی نیستم @ تو پوز آدم حسابیای این فیلدو میزنی!
    @
    من مطمئنما!

    پاسخ:

    ممنون از تعريف تون …

  26. ملسسسسسسسسسسسس!
    اول هفته س تازه و من دلم چغندر پخته می خواهد! منظورم بزم و رقصه!@

    پاسخ:

    به به … مي بينم كه ممكنه همين الان مرخصي بگيري و بري … طفلكي شيرين!!

  27. این لیدر جنبش خیرش به ما نمیرسه بابا !حالا اگه واسه آرش بود یه چیزی!

    اروند من نافرم از اینا شاکی بودما ولی الان فووووووول انرژیم!
    تنکسسسسسسس ا لات!

    1. نه اينجوري نگاه نكن! تو اون اداره خيلي ها به فكرت هستند!! كه البته از همه بيشتر همون ليدر جنبش است … منتها خودت هم بايد يه تكوني به خودت بدي رفيق!
      يالله تكون بده …

  28. ها ها ها
    عاشق این جواباي شمام استاد جان@
    همینه دیگه با این و اون دیده میشه!#

    پاسخ:

    از من تشكر نكن!
    از كسي تشكر كن كه سبب شد: سواچشو نايلوني ببينم!!

  29. شیرین که خودش پایه س مهندس جان!
    میام اروندم میبرم!@ 😉

    پاسخ:

    شرمنده!
    نوشابه فقط با غذا داده مي شود!!

  30. میدونم تکراریه ها اما دس خودم نیس
    هی باید بهت بگم که عاااااااااااااااااااااااااشقتم!

    راستی این دخمله آنیموس کوشش؟دلم واسش تنگیده

    1. آنيموس هواي يار كرده … ترك ديار كرده! نكرده؟
      .
      .
      البته اين ربطي هم به تغيير قالب وبلاگش و فنادادن اون خانوم اسب سوار نداره! داره؟

      .
      .
      در ضمن آرش جان! بعضي چيزهاي تكراري اصلن تكرارش بد كه نيست، هيچ؛ خوب هم هست و با هر تكرار بيشتر هم مي چسبه! نمي چسبه؟

  31. آهااااااااااان!
    بعله ! مدل 2020!

    پاسخ:

    چه جالب … پس تا ۲۰۲۰ رسید؟
    آرش گفته بود مدل ۲۰۱۶ اومده به بازار ها … اما من باور نکردم!

  32. هوای یار که خیلی خوبه حالا ترک دیارم کرد کرد!@
    نکرد!؟@

    استاد جان ما نوکر نوشابه و غذا و سالادش هم هستیم!@

  33. حالا چرا شرمنده! من واسه شما هر مدلیشو بخوای پایم!رو دریایی , زیر دریایی ,اقیانوسی, سواحیلی ,کنار دریایی, روبه جنگل, رو به دریا ,دو تخته, دشک اضافه!@@@

    پاسخ:

    اين دشك اضافه رو خوب اومدي! چون من با تشك اضافه اساسن مشكل دارم!! به نظرم هرچه تعداد تشكها كمتر باشه، دشك ها بيشتر مي چسبه! نمي چسبه؟

  34. استاد جان
    تکرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااررررر

  35. یعنی این آرش گند زد به سرتاپای پیج ستینگ این پیج با اون تکرار طولانیش!
    دکتر جان یه کم از اا ها کم کنین!

    پاسخ:

    اوامرتان اطاعت شد … البته بايد به آرش حق دهي! چون خداوكيلي در تكرررررررار استاد است! نيست؟

  36. نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــازی پسرک شیرین و دوست داشتنی. بووووووووووس. خواب هات رنگی رنگی، عزیز دلم. بوووووووووس.

  37. سلام علیکم،
    احترامن بدین وسیله درخواست می کنم تا لطف کنید و جواب داداشی آذری مونترا رو بدید.
    با تشکر: مونترای آذری.

    پاسخ:

    با سلام و احترام؛
    بازگشت به درخواست خواهرانه شما، بايد عرض كنم كه هركي تو اين دنيا وكيل بخواد؛ آرش نمي خواد! مي خواد؟

  38. آرش آبي آركاداشيم، مرحبا. بنيم نِه ياريم وار نه يارين هاواسي باشيمدا…
    يونيورسيتيه گدميشديم بو ايكي اووش گوني. بو گون گلميشم.
    ناسيلسين آآبي؟

  39. سلام به همه‌ي آبي‌ها. دلم براي همتون تنگوليده بود. نبودم امروز اومدم. هـــــــــــــي عمو (با نفس عميق بخونيد) من يارم كجا بود…
    يه يار قناري داشتم كه اونم هفته پيش به ديار باقي شتافت و خانواده‌اي رو داغدار خودش كرد!
    برام انرژي و مهر بفرستيد. لو باتريه، لو باتريم!
    (بدون تلقين منفي)

    پاسخ:

    پيشنهاد آرش رو جدي بگير و پاشو برو اونجا …
    نخواستي … پاشو بيا اينجا!!
    در هر دو حالت، حسابي تكون خواهي خورد! حالا يه ذره كمتر يه ذره بيشتر!
    امتحان كن دختر!!

  40. استانبولیت خوبه ها دختر@!
    دلم واست تنگیده بود@اصن چرا نیستی!@؟

    ما چاکر مونترا خانوم هم هستیم!

  41. ها ها ها
    تکرار رو خوب اومدین مهندس جان ! @

    پاسخ:

    هر كي ندونه، تو كه خوب مي دوني كه من خووووب مي آم! اما …

  42. فقط به خاطر عمو. من يه كم تركيش كردم. 😉

    آرش آبی آرکاداشیم، مرحبا.
    (دوست بزرگوارم آرش، سلام)

    بنیم نِه یاریم وار نه یارین هاواسی باشیمدا…
    (من نه يار دارم نه هواي يار به سرمه)

    یونیورسیتیه گدمیشدیم بو ایکی اووش گونی. بو گون گلمیشم.
    (دانشگاه رفته بودم اين دو سه روزه، امروز اومدم)

    ناسیلسین آآبی؟
    (چطوري برادر؟ (به برادر بزرگتر مي‌گن آبي))…

    پاسخ:

    خوبه … اينجا فقط كلاس درس تركي استانبولي كم بود كه فراهم شد!

  43. فریناز خودتو بذار رو حالت سیو انرژی
    پاشو بیا اینجا رفیقت یه کلیپی نشونت بده که از انرژی اور دوز شی@

  44. راستي عموي عزيز، شما كم تشريف مياريد به كلبه ما! اون قالب خيلي وقت بود اونجا بود و من يه كم بي‌رنگ و روح حسش مي‌كردم…

    البته الانم ازش راضي نيستم و احتمالاً به زودي اينم تغيير مي‌دم.
    بازي كردن با كد قالب‌ها آدمو سر حال مياره…
    حالا سعي مي‌كنم از يه بانوي اسب‌دار خوشگل‌تر توو قالب بعدي استفاده كنم.

    🙂

  45. بدبختي سيو انرژي رو هم سر كشيدم يه نفس!

    براي اور دوز شدن، قبلش بايد يه تك بزني، من اون تك رو هم ندارم!
    باور كن…
    تا حالا خودمو اين شكلي نديدم…
    البته قرص ديمن هيدرينات، قرص ضد تهوع و سرگيجه‌ست كه من توو جاده مي‌خورم به شدت خواب‌آوره. علتش مي‌تونه اين هم باشه.

    پاسخ:

    اي بابا … از دختري با كفشهاي كتوني كه آب حوض هم خالي مي كرده؛ بعيده به خدا اين حرف ها!

  46. خلافت سبکه ها که با دیمن هیدرینات خوبالو میشی!@
    باید بیاریمت تو راه! 😉
    @@@@@@@@@@@@@@
    اما و اگه نداره مهندس جان هم خوب می آین و هم خوب…
    @@@@@@@@@@@@
    راستی استاد جان ما بعد نهار باز کلیپ خوردیم!!@
    بچه های ساپورت رو هم صدا کردیم اومدن دیدن!با شیش و هشتات یه جوری جهانی شدی پسر @@@@
    اجازه هس من ببرم خونه به شیرینم نشون بدم؟!@

    پاسخ:

    حتمن … شيرين خانوم كه از خودمونه!

  47. راستی اروند اون تیکه کاپشن دراوردنت حرف نداره
    قربون اون کله ات بره عموووو
    من تو بابا کرم با کت مردونه از این پز ها می آیم ,
    راستی یادم باشه یه فیلم بدم خانم مهندس بت نشون بده@

    پاسخ:

    آخ جوون … منتظرم …
    در ضمن به پدر گفتم بايد يك كت مخصوص براي اون حركت سفارش بدم!!

  48. منم دلم از اون کلیپ ها می خواد . نمیشه بذارید ما هم ببینیم؟

    پاسخ:

    اين كه بذاريد ما هم ببينيم؛ فكر مي كني حرف خوبيه سروي جان؟!

  49. سروی خانوم این جواب مهندس جای بسی تامل و تدبر داره!
    و معانی نهان بسیاااااااااااااااااری داره و بسیاااااار تری و بسیااااااااااااااار ترتری و ترترتری!و من اگه دختر بودم سرمو مینداختم ژایین جواب نمیدادم!@@@
    lol

    پاسخ:

    بابا شما دو تا تفنگدار كه سروي رو كشتين!

    1. خُب دل شو نشكن و برو ديگه! بنده خدا شايد دلش براي خودت تنگ شده، داره بهانه كليپ رو مي آره! نمي آره؟
      مي خواي اجازه تو از ليدر بگيرم؟

  50. من که نکشتمش!@
    پارسا هم خودش واسه خودش ایدوئولوژی داره دیگه مهندس جان!@

    @@@@@@@222
    ای قربون دلش برم
    چشممممممممم@ زودتر میرم شمام اجازه منو بگبرین بیزحمت!

  51. منم ترجیح میدم فقط خواننده باشم. چون فضا اینجا عوض شده.

    اینجا دیگه جای کودک درون نیست. فکر نکنم لازم باشه مستقیم بگم نوع صحبت بی ادبانه کدوم دو نفر باعث شده

    فرق بعضی چیزا به نازکی تار موست

  52. واااااااای اروند!
    تو فوق العاده ای پســــــــــــــــــــــــــــر!

    تو جهانی ترین پسر دنیای منی
    😀

    حال تو رو نمی دونم ، ولی با دیدن اون کلیپ جهانی ، حال من یکی که خیـــــــــــــــــــــــلی خوبه…
    حالم خیلی خوبه …
    باور کن …

    شادی هات ماندگار ، پسرک هنرمند نازنین ِ شکلاتی.

    به پدر نازنین ِ اروند ِ نازنین:
    یه دنیا مرسی…
    یه دنیا مرسی…
    یـــــــــــــــــه دنیــــــــــــــا مرسی …

    1. خوشحالم که اروند توانست شادت کند.
      هرچند تلاش خودت هم مؤثر بود! نبود؟
      درود …
      .
      .
      .
      راستی! اون “جهانی ترین پسر دنیای من” چسبید … اروند از خوندنش لذت برد …

  53. سلام اول که عکس رو دیدم بدون خواندن مطلب فکر کردم این عکس رو وقتی بابات گرفته که تازه شمشیر رو برات خریده و تو از ذوق شب باش خوابیدی !خوب فکر کردم .
    آخه دخترم همیشه کارشه. منم از چنین لحظه هایی عکس می گیرم . نمونه اش برای تولد شش سالگیش یه استخر بادی خریدیم البته شب که مهمانها رفتند دادیم تا بقیه برای پدر و مادرهایشان شاخ نشوند .
    خلاصه شب استخرو باد کردیم و دو شب دخترم توش خوابید تا دلش خنک شد.

  54. سلام من نظری ندارم فقط خودم تصمیم دارم در کتاب گینس کارم را ثبت کنم میتونید کمکم کنید و اطلاعات به من بدهید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا