لحظه‌ها و نکته‌هامناسبت‌ها

روی زیبا دوبرابر شده است!

زن زیبایی آمد لب رود
آب را گل نکنیم
روی زیبا دو برابر شده است …

 

    در شامگاه سی امین روز از دوّمین ماه بهار، مژگان جمشیدی و یاسر انصاری عزیز شادمانه‌ای را تجربه کردند که بی شک بازخوردها و پرتوهای فروزانش دامن طبیعت وطن را هم خواهد گرفت. چرا که ایمان دارم این شاید سبزترین پیوندی باشد که می‌توانست خبرش در محیط زیست ایران منتشر شود.

مژگان جمشیدییاسر انصاری کجوری

    تصورش را بکنید که حالا دیده‌بان محیط زیست ایران، یک حامی پرقدرت معنوی هم یافته است به نام سبزپرس که می‌تواند هر گاه که ماشینش در خجیر چپ کرد و تنها ماند، به دادش برسد و دستش را بگیرد و یادش آورد که در راه ارزشمندی که انتخاب کرده است، تنها نیست و دیگر هرگز تنها نخواهد ماند.
    چقدر دوست داشتم تا در آن شادمانه‌ی فرخنده شرکت کنم و از نزدیک این پیوند مقدس را تبریک گویم؛ اما همان گونه که برای یاسر و مژگان هم توضیح دادم، چاره‌ای نداشتم جز آن که خود را به دیار زنده رود این روزها پژمان برسانم.

    مژگان و یاسر عزیز:
    از دید من هم‌اکنون روی زیبا دوبرابر شده است … و انتظارم از شما این است که با توانی مضاعف در خدمت حفظ پایداری طبیعت وطن حرکت کنید، چرا که ایمان دارم کمتر زوج جوانی را بتوان یافت که تا این حد به زخم‌های موجود بر بستر سرزمین مادری اشراف داشته و بدانند که اولویت نخست کمک برای درمان این زخم‌ها و جراحت‌های دردآور است. یادتان باشد که شما فقط به خودتان تعلق ندارید … شما از آن طبیعت ایران‌زمین هستید و چشم بسیاری به عملکرد شما دوخته شده است. دوست دارم حرکت نمادین شما نهضتی ماندگار را در ایران بیافریند و برای نخستین بار بتوان از تشکلی کارآمدتر، مبتنی بر آموزه‌های سیاست سخن به میان آید؛ نهادی که قادر است در صحن بهارستان نماینده داشته باشد.
امید که همه کمک کنیم تا آب گل نشود … تا دیده‌بان عزیز محیط زیست وطن بتواند در دریای زلال یاسر دوست‌داشتنی، خود را شفاف‌تر و بانشاط‌تر و بااراده‌تر از هر زمان دیگری ببیند …

انشاالله

بام بلند زندگانی سبز است … سبزترینش از آن مژگان و یاسر باد …

دل‌نوشته‌ها - محمد درویش

چرا «دل‌نوشته‌ها»؟! «دل‌نوشته‌ها» همه‌ی آن چیزی را هدف قرار داده كه به بهانه‌ی «مهار بیابان‌زایی» نمی‌توانم در موردش بنویسم! كاری كه البته در طول دو سه سال گذشته انجام می‌دادم!! دل‌نوشته‌ها، پنجره‌ای است كه از قاب آن به جهان پیرامونم می‌نگرم؛ اگر گاه‌گاهی احساس می‌كنید كه آن قاب تنگ‌تر از آن چیزی است كه باید باشد، هدایتم كنید؛ امّا اگر فراخ‌تر به نظر رسید، رهایش كنید تا دست‌كم اندكی از تنگی پنجره‌های اطراف را تعدیل ساخته و به دنبال فصول از سرِ گل‌ها بپرد...

نوشته های مشابه

4 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا