اروند درویشخاطرات روزانهمناسبت‌ها

چه می‌کنه این اروند!

لوح زرین اروند که در روز 29 اردیبهشت 88 دریافت کرد.

      لوح زرین می‌گیرد این اروند؛ نه فقط از نظر درسی، که از نظر اخلاقی. بله روزسه شنبه – 29 اردیبهشت 1388 – خانم نسرین حاج حریری، مدیر دبستان بنی هاشمی کرج، اروند درویش – که من باشم – را به عنوان رتبه اوّل معرفی کرد و این لوح زرین را به من داد. قیافه‌ی پدر وقتی این خبر را بهش دادم، دیدنی بود … انگار داشت روی ابرها راه می‌رفت … در حالی که به نظر خودم کار زیاد مهمی انجام ندادم! یعنی در برابر کارهایی که قرار است انجام دهم، این یکی زیاد مهم نیست! مثلاً پدر داشت برای دوستش تعریف می‌کرد که اروند داره می‌ره مدرسه فوتبال تا یه روزی بشه علی دایی. ولی من بلافاصله گفتم: علی دایی چرا؟! می خوام بشم کریستیانو رونالدو! خلاصه اعتماد به نفسم حرف نداره! داره؟!

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

12 دیدگاه

  1. معلومه تازه مانده تا تو نشان بدهی که چه ها که نخواهی کرد.من مطمئنم از صمیم قلب که در آینده نام اروند را بیشتر و یبشتر در جاهای مهم و ارزشمند خواهیم شنید ؛مگه نه؟
    موفق باشی پسرک وست داشتنی.

    این عبارت “چه می کنه این…” خیلی آشنا بود!

  2. می دونی اروندی پدر و مادر ها باید اعتماد به نفس لازم را به بچه ها بدن…………………….قدر والدین خوبتو بدون

  3. من که باورم نمی شه تو در این مدت کاری در خور درج در وبلاگ نکرده باشی!با اون جریان هک و اینا موافقی؟

  4. اروند جان به نظر میاد پدر فعلا”‌ سرمست این لوح زرین تو هستند ، برای همین نمی تونند پست جدید بذارند . فکر می کنم همین روزها کارنامه می تونه یه شوک مفید باشه برای خارج شدن از این خلسه و البته غرق شدن مجدد .

    1. نه آنا جون! كلاً به نظرم مي آد كه بايد به فكر تعويض اين پدر با خروس قندي … چيزي تو همين مايه ها باشم!

  5. سلام اروند . من هم هم سن و سال تو هستم فقط چند ماه بزرگترم آفرین که لوح گرفتی منم چند تا از اینا گرفتم امسال.خوش حال میشم با هم دوست بشیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا