اروند درویشپس اندازخاطرات روزانه
اروند به لامبورگینی نزدیک تر شد! نشد؟

چند وقت پیش سرانجام قلکم پرپول شد! همان طور که در تصویر بالایی می بینید، گفتن نداره که قلکم را معمولاً از خودم دور نمی کنم! می کنم؟
خلاصه تصمیم گرفتم که افتخار تبدیل سکه های موجود در قلک را به اسکناس، از آن بابابزرگ جمال کنم. چون بابابزرگ معلم حرفه و فن بوده و سرش تو حسابه!
این هم رسید چنج پول که به بابابزرگ دادم!
خلاصه با این 140 هزار تومان، یک گام اساسی دیگر به سوی خریدن یک فروند لامبورگینی نزدیک تر شدم! نشدم؟






با اون عکس خوابیده ات کیف کردم اروند!
چهره ی فرشته گونه ی بچه ها هنگام خواب ؛ بی نظیره
و آدم یادش می ره این همون آتیش پاره ای بوده که دو ساعت پیش
در حال ِ کندن ِ پوست کله ات بوده!!
پاسخ:
واقعن دنيا بدون تماشاي بچه ها در خواب، چيزي كم داشت … نداشت؟
خیلی پولداری ها پسر !
من بعد از رد و بدل شدن این کامنت ها بین تو و آنا ؛
خودمو سنگین نگه می دارم و درخواستی در باب ِ بوق و دور و اینا
نمی کنم!
اشكالي نداره … من شايد نيايش را يه دوري گردوندم!
در مورد خواب بچه ها خیلی موافقم ، پسرک دوست داشتنی…
کافیه نیایش رو یه دور بگردونی تا دیگه همیشه بگردونی!
می گی نه از مامانش بپرس!
مي بينم كه از همين حالا تمهيدات تبليغاتي را شروع فرموده ايد! نه؟
به هر حال من از آنجا كه متعلق به خودم نيستم، سعي مي كنم دل كسي رو نشكونم و همه رو دست كم يه دور به چرخونم! نه چرخونم؟
نه! چون اصلن نیازی به تمهیدات تبلیغاتی نیست!
مرغوبیت بهترین تبلیغ است! 😉
پاسخ:
و مرغوبيت البته تصادفي نيست! نشان از مديريت دارد كه ليدر جنبش هم حتمن دارد! ندارد؟
سلام پسر باحال خودم
اولا به پدر بگو نشد!@!@
دوما اون قلکت منو کشت!@جعبه
pringles
هست !نه؟!
سوما عمو جون منو که سوار میکنی؟؟؟ ؟
من قول شرف میدم صندلی عقب بشینم و سرمو از پنجره ببرم بیرون و اصن
کاری به تو و آهو نیایش و صنمهای دیگه نداشته باشم!@@
پاسخ:
اولن چرا نشد؟! كي به كي مرخصي نداد؟!
دومن خيلي استادي ها … حدست درست بود عمو جان.
سومن قبوله … ولي يادت باشه قول دادي ها!
چهارمن اينكه خيييلي بانمكي … مي دوني؟
ها ها ها همینه استاد جان!!
من اصن از روی رنگ اریجینال موهای طرف می فهمم چه مدل آدمیه!!@
پاسخ:
مي بينم كه به رنگ مشكي هم ارادت خاص داري! نداري؟
من از کامنت های امروز ِ پست قبلی نگران ِ عمو محسن شده بودم ؛
طوری شده!؟
استاد !@@من ارادت دارم دیگه!؟ من هیچ نمیخوام بگم@شما میذاری مگه!?
نع نع نع ! من هیچ چی نمیگم!اصن به من چه !@
استغفرالله ربی و اتوب علیه!!! 😀
آمین یا رب العالمین!@
استاد جان گفتی استفاده ابزاری از عینک یاد یه کسی افتادم
که وقتایی که جلسه با مدیران نیرو داره عینک میزنه که قیافه اش جدی تر بشه !!!@#
اگه گفتین اون کیه!؟ 😀
اما اون كه به اندازه كافي قيافه اش جدي هست! نيست؟
من که سوختگی نوع َA دارم!!! 😀
ها ها پینوکیو رو خوب اومدین آنا جان
اروند نازنین
خوب ممکنه ناداوری هائی هم شده باشد ،
اما،
با شاهد هنوز زنده ای مثل من ،
چطور آبان ماهی ” فضول که نه ” را باید پذیرفت ؟
اگر چنین باشد :
یا من اصلن نیستم !!!
یا من آبان ماهی نیستم !!!!
یا آبان ماهی من نیستم !!!!
یا من ِ آبان ماهی فضول هم هستم .
حتا با مو های اندک،
که لخت باشند یا فرفری !!!!!
پاسخ:
آب كردي اين آنا را كه عمو جان! نكردي؟
عمو محسن من شرمنده ام
آرش عزیز
من از خجالت خودم را بردم توی صندلی تا آنجا که جا داشت ،
من کجا و این نگاه پر محبت شما کجا ؟
اگر می دانستید که این ” آقای پدر “،
برای این آبان ماهی بودن چه نواختن ها بر من داشته ،
حتمن با آن نگاهی که در” آرش عزیز ” سراغ دارم ،
نه در لواسانات ، که در همین جا ،
” دل ” هابرایم می سوزاند!!
حالا که اینجا اینجوری است و مدافع حقوق آبانی ها ،
من نیز باید بگویم که 24 آبان بدنیا آمده ام!
پاسخ:
مي گم چرا اينقدر همه ازتون حساب مي برند! نگو آبان ماهي هستيد!!
امیدوارم این قدر پولدار شی که همه ی لامبرگینی های دنیا رو بتونی بخری…
بخاطر دعایم 2 تا از اون ها رو به عنوان هدیه به من بدی…
پاسخ:
حالا چرا دوتا؟
اروند نازنین
به آقای پدر بگو :
لطفن ماست ها را کیسه کنند !!!
جمال با کمال بابا جمال رو عشق است!
ماشالله به سبیل
از این دفعه هر وقت با بابا جمال کوه رفتی به ایشان بگو جناب سرهنگ!هیبتی دارند بزنم به تخته!
تخته نرد هم بلد هستند بازی کنند؟
اروند حالا چطور شد آموزگار و استاد ویلون را تغییر دادی؟
پاسخ:
به دليل آن كه از كرج آمديم تهران!
چه کووووووووول!ما نمی دونستیم آقای نصیری هم آبانی هستن!آقا خیلی مخلصیم@
ما حساااااااااااااب میبریما استاد!@
مهندس جان
پارسا تا حالا آن بوده ما نفهمیدیییییییییییییییییییییییییییییییییم!زنگ زده!@موهای خودم خیلیم خوووووبه!!!!!!:D
خانوم مهندس می دونه این پارسا خان ما ماهی چن تا دکتر میره که یه وقت کم نشه خدایی نکرده :))
پاسخ:
پارسا پسر! تو می اومدی اداره که بهتر بود رفیق! حداقل مرخصی هم به حسابت نمی نوشتند!!
چرا پاسخ 52 دادین طفلکی اسفندماهیا؟!!@
پاسخ:
آنا جواب داده!
خوب شد ؟؟؟ هي به من مي گين از پيله بيا بيرون . از پيله بيا بيرون . يه روز اومديم بيايم بيرون ، شهر شلوغ شد . بعدش هم متلك و تهديد كه آب سرد مي ريزم و بخند تا تلف بشي و گذر پوست به دباغ خونه مي افته و پينو كيو مي خواي و …. اينه رسمش ؟
پاسخ:
ببین آنا جون! تو یا رسمشو نمی دونی چیه؟ یا نمی دونی تو رسمش چیه و یا رسمشو تو نمی دونی چیه؟!
ما که هنوز کاری نکردیم؟
می گی نه! برو از پارسا و سروی بپرس که یه موقع هایی از دست اهالی اتاق آبی سر به بیابون گذاشته و ترک ناهار کرده و حتا قرار پزشک موشونو کنسل کردند! نکردند آرش جان؟
اینجا شهر همش شلوغه آنا جان! شما بباش !@
پاسخ:
تکبیر!
پاسخ به 66 : ايشون ترجيح دادند كه اينجوري برداشت كنند كه منظور عمو محسن از ارجحيت ماه آبان بر بهمن ، ارجحيت از نظر ترتيب توالي اونهاست ، نه هيچ چيز ديگه و خب اسفند هم كه آخر از همه است و تكليفش معلومه .
يكي منو بگيره . الان كاري مي كنم كه منو از اينجا با اردنگي ميندازن بيرون …. دست خودم نيست به خدا . انگار اكس زده ام امروز .
پاسخ:
آفرین آنا خانوم. حقا که هوشمند و سیاستمدار هستی. زدی تو خال.
واقعن جای شکرش باقیست که اسفندماهی ها بعد از ما هستند و ما همچنان می توانیم به همه ی آنهایی که ثمره حادثه عشق در خرداد ماه هستند، فخر بفروشیم. و البته می دانید که هیچ ماهی مثل اسفند ترافیک نداره! داره؟
مثلن فکرشو بکن کی وسط خونه تکونی اسفند ماه، فیلش یاد هندستون می کنه، جز بابای عمو محسن و شقایق و آنا و حمیدرضا … و البته شاید هم طفلکی اونا بی تقصیر بوده باشند! و این ماماناشون بودند که شیطووون بودند! نبودند؟
دست کم در مورد لیدر جنبش مطمئن هستم که بودند! نه؟
منم موافقم که ایشون ترجیح دادن این جوری برداشت کنن و خب جورای دیگه باید برداشت می کردن!نه!؟
خیلی خوش گذشت آنا!لطفن همیشه اکس بزن !
پاسخ:
بنده هم می خواستم همینو عرض کنم. اصلن داره یواش یواش نظرم در باره اکس عوض می شه! نشه؟
انای عزیز
پاسخ تیز هوشانه 71 جای سخنی باقی نمی گذارد ،
اما،
” ایشان ” هم قطعن همانگونه که ” باید ” برداشت کرده اند ،
پاسخ 52 هم بسیار طنازانه است !!!1
مانده تا طنازی های آقای پدر را ببینید!
ایشالا قلک دلت هیچ وقت از شادی های ناب خالی نباشی پسر …
اون طرز قشنگ خوابیدنت منو کشته …
از شما چه پنهوون که مامانی رو هم کشته و پدر را به فنا داده!
من اول رفتم ببینم لامبورگینی چه هست!!
خیلی کارت درسته
بخریشا 🙂
به چشم …
میل خودت هست…
می تونه از دو تا هم بیشتر شه
پاسخ:
ای دختر فروردینی شیطووون!
واي خداي من
اين فرشته چقدر معصوم خوابيده
پاسخ:
حالا خواب امشب شو ندیدی شیما خانوم! تا لحظاتی دیگر …
استاد جان
من تازه اومدم سر کار 🙂 امروز مدیرعاملی بیدار شدیم!@
خانوم مهندس هم که رفته اون قرتی خانومو ببره جشن فارغ التحصیلی
نانا پدرسوخته به من میگه عمو تو مگه دختری کش سر داری ؟! 😀
و البته من عاشق اون بچه پرروی بدقلق هم هستم 😉
پاسخ:
حالا چرا مدیرعاملی فرزندم؟ مگه شامگاه را از شما گرفته اند که بند کرده اید به شبانگاه؟!
مهندددددددددددس عاشقتم به مولا
جواب این کامنت 70 خدا بود
پاسخ:
منتظر این جمله ات بودم!
مامان لیدر جنبش رو خوب اومدی استاد
فکر کن ! رو نردبون!!!!ها ها ها !@
پاسخ:
چه فکر سرخ نازک هوسناکی!
اولين تجربه اكسم بود . فكر كنم روز بعدش آدم مي ره تو خماري
پاسخ:
امیدوارم کم کم بدون اکس، هم بتونی اکس پرون باشی!
خماری بعدش طبیعیه آنا خانوم!@
عادت میکنی@!مقاومت کن @
دلم برات تنگ شده استادددددددددددد!
ای پدر سفرهای استانی شما بسوزه@@@
پاسخ:
ای پدر و عشق و عاشقی بسوزه آرش جان!
من هی اومدم یه چیزی بگم هی نگفتم !!
پاسخ:
جرأت می خواد هر کاری آخه!
شقايق جان اتفاقا” من هم …
من هم ، هم !
پاسخ:
یاد هم هم به خیر … چه شکلات خوشمزه ای بود! نبود؟
خب!چرا نمی گین!؟
به قول مهندس اینجا همه خودی اند!@
حالا چون خود اروند و پدرش نیستن!@من امروز نقش نخودیو بازی میکنم و قول شرف میدم جرنزنم!
بگین حالا!آبانیای سیاستمدار خوددار!@@@@
پاسخ:
به به … می بینم که شمار نخودی ها داره می ره بالا! نمی ره بالا؟
آخه خشم یک ماده ببر عقرب نشان چیزی نیست که اگه رها شد ، بشه کنترلش کرد .
پاسخ:
شما رهایش کنید، کنترلش با ما!
خیالت راحت …
خشممممممممممممممممم!؟
من چیز بدی گفتم!!!!؟@
ببين آرش جان اصولا اين آدمهاي عقرب نشان ، خيلي غيرتي اند . وقتي مسئله خونوادگي مي شه و به خصوص پاي باباها مياد وسط ، رگ گردن دخترهاي آباني بدجور قلمبه مي شه
حالا از کجا معلوم که پای باباها اومده باشه وسط؟ شاید تقصیر مامانا بوده باشه! نه؟
فلذا بهتر است است قبل از آن که حکم صادر کرده و نیش عقرب را ارسال فرمایید، تحقیقکی کرده و سپس اقدام فرمایید!
آخی. بابا جمال مهربون… آخی. اروند باهوش… آخی. مونترای بازی گوش دیر بیا!
اون آخي آخر رو هستم بدفرم!