اروند درویشخاطرات روزانهدوستان وبلاگیمناسبت‌ها

متن تبريك عمو دانش و عمه زيبا به مناسبت دهمين سالروز تولد اروند

اروند عزیزم:
سالروز تولدت را صمیمانه تبریک می گویم.
آرزوی سلامتی و موفقیت در همه ی زمینه ها برایت دارم و امیدوارم پایت هم هر چه زودتر خوب شود.
همچنین امیدوارم
این کارت تبریک زیبا را که خودم برایت درست کرده ام، از طرف من و عمه زیبا بپذیری.

قربونت برم، عمو دانش

پيوست:
يه چيزايي كه آدم مي‌بينه؛ يه حرف‌هايي كه آدم مي‌خونه و يه محيت‌هايي كه آدم حس مي‌كنه … مي‌خواد پردرآره و خدا رو هزار بار شكر كنه كه در طول عمرش تونسته اين مجال را بهش بده تا با چنين انسان‌هاي مهرورزي آشنا بشه …
دانش جان:
همون 10 روز پيش كه هديه تولد اروند را برايمان به درب منزل فرستادي، ديوانه‌ام كردي از اين همه محبت و مهر بي منت …
در شگفتم كه چرا تو بايد با بيماري سختي چون سرطان خون دست به گريبان باشي؟
با تمام وجودم به همراه پسرم و همه‌ي اهالي عزيز اين اتاق آبي برايت دعا مي‌كنيم تا هر چه زودتر سلامتي را بازيافته و پيروزمندانه بر اين غول بدسليقه لبخند بزني و آن را براي هميشه از وجودت اخراج كني.

آمين.

از طرف من از همسر مهربانت هم قدرداني كن …

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا