اروند درویشخاطرات روزانه
مهم نیست چه میگویی، بچهها نتیجهی خود را میگیرند!

امروز صبح در برنامه سلام تهران، خانم بسطامی داشت یه خبر نیمه جالب را اعلام میکرد که عکسالعمل اروند آن خبر را جالب کرد!
خبر این بود که گویا وزارت آموزش و پرورش سرانجام شرط معدل را برای ثبت نام دانشآموزان در مقاطع پیش دانشگاهی حذف کرده است.
اروند که این خبر را شنید، سریع خودشو به اهل منزل رساند و با خوشحالی زایدالوصفی گفت: آخ جوون … حالا دیگه اگه صفر هم بیارم تو دانشگاه قبول میشم و نیازی نیست درس بخوانم!!
راستی! این تمایل به انتروپی از کجا میآد بچهها؟!





با مزه بود !
همیشه اولی ها !!
مث شرکت ما که دیروز بهمون گفتن ساعت ورود و خروجموون شناور شده مام گفتیم آخ جون شبا می آیم شرکت@@
اون هیکلت منو مرده اروند@
راستی اون همیشه اول رو عالییییییییییییییییییی اومدین استاد@من عاشقتونم بسیاااااااااااااااااااااارها@
پاسخ:
ولی من فکر نکنم تو شبا بتونی بیای شرکت! یعنی اجازه بهت نمی دن! می دن؟
ارثی بید :))
بله انگار ذاتیه!
سلام.
وب جالبی داری. مطلبت هم عالی بود من هم اگه میشنیدم حتما خوش حال می شدم ولی نشد چون در مدرسه بودم و داشتم امتحان آیینه و نگارش می دادم.
حتما به وب من هم بیا جالب است.
منتظرم هاااااا!!!!!!
سلام بر آقا کیان عزیز … خوشحالم که وبلاگ زدی. به کتایون هم سلام برسون تا ببینمتان …
سلام.
پس کی قرار است هم دیگر را ببینیم؟! بابا مرد حسابی دلم واست خیلی تنگ شده زود بیا دیگه!!
خدانگهدار.
راستی یادت است رفتیم پارک؟
ازت خوشم آمد که در وبت آن روز را زدی.
درود بر تو
من در خدمتم کیان جان؟
در ضمن قابلی نداشت.
جناب مهندس اجازه ی ما نیز دست شماست!
همانند اجازه و حق امضای دوستان مشترکمان!
خداییش باید به احترام ذکاوت آبان ماهی ها همواره کلاهی بر سر داشت که برداریم!
پیش خودمون باشه! بعضی وقتها دلم واسه آرش می سوزه! نسوزه؟
چی شد چی شد ؟ باید به حال جناب آرش خان غبطه خورد . این سعادت نصیب همه نمی شه .
اروند جان توی این عکس و با این عینک خیلی خوش تیپ شدی ها . البته خوش تیپ تر شدی . از اون تپل های دوست داشتنی و خوردنی .
آقاجان بنی بشر ذاتا میل به بی نظمی و تنبلی داره دیگه . من هم امروز طی یک جلسه فوری دونفره بین “من ” و ” خودم ” تصمیم گرفتم که به خودم مرخصی بدم .
نخست آن که بله موافقم! این سعادت نصیب همه نمی شه! می شه؟
دوم این که خوشحالم که تصحیح کردی و گفتی: خوش تیپ تر شدی!
سوم این که همیشه بذار خودت به جای “من ت” تصمیم بگیره!!
درود …
نتیجه گیری فوق العاده ای بود پسر …
آفرین …
و … کلن درس نخوندن بیشتر کیف می ده .
ممنون …
و آي گفتي!
آییییییییییییییییییییییییییییییی من مردم از بی اروندی آخه!
دلممممممممممممم تنگییییییییییییییییییییییییید
ایننننننننننن همه کار ریختن سر من فک نمیکنن من کارای مهمتری هم در وبلاگستان دارم!@
شیرین خانوم شیرین ما اینجا خوب مینویسه ها استاد!@
منم فک میکنم خیلی خدا دوسم داشته که شیرینو بهم داده آنا خانوم@
كاملن با نظرت موافقم.
به نظرم خدا هر دوي شما را بسيار دوست داشته و مي خواسته با آشنايي تان با هم، پاداشي به آن همه مرارت و سختي عطا كند.
باشد كه هم تو و هم او قدر اين موهبت استثنايي را بدانيد و همه ي نداشتن هاي احتمالي را در سايه اين داشتن گوارا تاب آوريد و شاكر باشيد.
استاد خیلی کولین به مولا
مرسییییییییییییییییییی
ماجرای زندگی شیرینو خانوم مهندس واستون گفته؟@
نه … من از زندگي “شيرين” چيزي نمي دانم … اما وقتي شيرين را از دريچه نگاه آرش مي نگرم كه چگونه در باره اش سخن مي گويد … و وقتي كلام شيرين را مي خوانم، احساس نوعي طراوت و تجربه و پويايي و پختگي را در وجود شيرين به صورتي تؤامان درك مي كنم كه داشتن چنين دانستگي اي با توجه به سن و سال اندكش، كمي شگفت آور است، حتا اگر آبان ماهي باشد!
براي همين احساس مي كنم كه شيرين قدر لحظه هاي خوش زندگي را، قدر داشتن يك يار را كه بتوان روي ديوارش با آسودگي يادگاري نوشت و قدر نوشخندهاي زندگي را بسيار بيشتر از همتايانش مي فهمد و درك مي كند و در عين حال، عجيب صبور است و مهربان … آن هم دختري كه بسيار زيبا و رعنا هم هست! نيست؟
حالا خودت قضاوت كن رفيق! تو آدم خوش شانسي نيستي كه شيرين داري؟
و آيا مي شود شيرين آدم خوبي نباشد، وقتي كه مردي را در كنار خود احساس مي كند كه حاضر است همه ي زندگي و عشق و جان و مالش را به پايش بريزد؟
.
.
آرش و شيرين عزيز: دوست دارم اين نكته را كه اينك براي شما مي گويم، همواره به خاطر داشته باشيد و بدانيد تا هنگامي كه اينگونه بيانديشيد و عمل كنيد، سعادت با شما همراه خواهد بود …
شيرين عزيز! تو بايد بداني كه آرش نباید چیزى باشد که تو میخواهى، آرش خود را از خود ساخته است. يادت باشد: به قول گاندي بزرگ:
منى که من از خود ساختهام، آمال من است
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند
ما بايد هرگز فراموش نكنيم:
آنچه كه در اين دنيا کیفیت زندگى را تعیین میکند، لياقت آدم هاست نه آرزوهاشان.
پس: نه آرش و نه شيرين نبايد متعهد باشند كه چيزي شوند كه يار مي خواهد
ما میتوانيم انتخاب کنيم که او را میخواهيم یا نه …
ولي هرگز نبايد اشتباه كرده و گمان بريم كه
میتوانيم انتخاب کنيم که از يار چه میخواهيم و چه نمي خواهيم؟
آرش جان! به شيرينت بگو:
میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم
میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم
چرا که ما هر دو انسانیم.
درود …
مهندددددددددددددددس من عاشقتونم
من که مردم که آخه .
اینقدر اشکهام پلق پلق ریخت رو صورتم که پا شدم زدم بیرون از اتاق
و طفلکي همكارم هم دنبالم اومد که چت شده!
خیلی عاشقتونم استاد
چقدر خوشحالم که شناختمتون
چقدر عاشقتونم خو!
دوستت دارم آرش جان …
دست خودم نيست …
تو ببخش درويش را كه گه گاه اشكت را سرازير مي كند …
استاد قربون دستتون این سوتی منو ادیت کنین !@
خيالت راحت … برو تا آسمون كه هواتو دارم پسر دو قبضه!
استاد من الان چسبیدم به آسمون!@
دستمال كاغذي لطفا”
چه ماركي معمولن مصرف مي كنيد آنا خانوم؟!
خیلی کولین.مرسی از ادیت استاد
هرچی بگم باز کم گفتم
آرش جان:
آنقدر مي گي : كولين … كه يه دفعه ديدي شدم كولين پاول!!
در ضمن من مجبورم برم به يك جلسه …
تا شب خدا نگه دار …
فرقي نمي كنه . هرچي باشه مهم نيست فقط قدرت جذبش بالا باشه
پاسخ:
سراغ ندارم دستمال كاغذي اي را كه بتواند همه ي اشك آبان ماهي را جذب كنه … شرمنده!
شرمنده كه من قبل از اديت اينجا بودم . به قول مامانم حسنك راستگو ام ديگه . كاريش نمي شه كرد .
البته مي تونيد اينم اديت يا حتي حذف كنيد .
پاسخ:
به مامان محترم سلام برسونید و بگید: ما هم می توانیم شهادت دهیم که دخترش حسنک راستگو است! نیست؟
خدا پشت و پناهتون مهندس جان
پاسخ:
زنده باشی رفیق …
شما که از خودشونین آنا خانوم !@ فک نکنم اشکال داشته باشه!@
پاسخ:
کاملن از خودشون هستن! ایشون اصلن از سابقون هستند و اصلن نیازی نیست که زنبیل بزارن!!
با آقای آرش موافقم! شما از خودمونین!
این نشون می ده که منم قبل از ادیت اینجا بودم !
امضا : حسنک راستگوی شماره دو !
پاسخ:
می بینم که حسنک ها دارند شماره دار می شوند!!
آخیش ! چقدر خوبه که تو باز هم اینجایی آنا…
حرف دکتر جان خیلی حرف بودا !
منو کلی تو فکر برد
پاسخ:
پارسا جان دوست دارم بدانم تو چه جور فکرایی برد؟
اگر امکان داره برایمان بگو …
بی شک این هم اندیشی ها روزی برای “اروند مرد” من هم به درد خواهد خورد.
یه موقع هایی آدم همه ی خستگی اش با خوندن یه جمله ساده که از دل براومده باشه، در می ره … آنچنان که دیگه نمی تونی بگیریش … خستگی را می گویم!
می خواستم بگم: من هم به نوبه خودم از یکان یکان دوستان عزیز اتاق آبی اروند سپاسگزارم که اینجا همیشه خودشان هستند … بی غل و غش و شوخی های گاه و بی گاه مرا هم تحمل می کنند …
درود …
سلام…
واقعا آخ جون…
بخاطر چند تا غیبت عذر می خوام آخه فردا سخت ترین امتحان رو داریم،امتحان علوم…
خیلی گسترده ست….
راستی اروند ما 20 خرداد تعطیل می شیم به اضافه ی 8 روز مطالعه آزاد…
شما چطور؟
دلت بسوزه! ما از شش خرداد تعطیل می شویم!
امیدوارم علوم را پاس کنی توووپ ….
منتظرتان هستیم در تهران … تا شمال ….
اروند جان ، 20 ات ، بیست بود … نه 100 بود … شایدم 1000 …
اصلن … برو بالاتر …
و … فکر کنم یکی اینجا حرف شمال اومدن زد… نزد؟
ما کی سفره ی نهار رو پهن کنیم؟
باشه می رم بالاتر …
بله داریم می ریم شمال با عمه فریبا اینا و عمو هومان اونا …
به احتمال زیاد تا قبل از تیرماه می آییم …
روبرو آماده باش!
عجب پس این قضیه در همه بچه ها هست!!!راستی اروندی تو برای کلاس موسیقیت میای تهران و برمیگردی؟
نه … من در تهران زندگی می کنم!
این :
“یه موقع هایی آدم همه ی خستگی اش با خوندن یه جمله ساده که از دل براومده باشه، در می ره ”
را عالی گفتین…
چرا گاهی از هم دریغ می کنیم؟
و چرا گاهی با کلمات ِ نسنجیده مان خانه و خلوت کسی را ویران می کنیم؟
ممنون از لطف همیشگی تان …
پرسش حقی را مطرح کرده اید.
ما نخست باید یاد بگیریم، وقتی حال مان خوش نیست، از ابراز نظر، به ویژه مکتوب صرف نظر کنیم.
به قول سهراب:
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.
.
فکر کنم فقط لازمه تا زمانی که تب داریم، خاموش بمانیم. آنگاه بی شک دنیا گلستان می شود.
درود …
سلام به دکترجان خودمممممم!
من با انرژی تزریقی دیروز شما امروز رو به راهم!!!
دکتر جان به نظرم میاد بعد پاسخگویی به مهاربیابان اومدین اینجا جواب دادین و خیلی رسمی نوشتینا !من ترسیدم!نع! که بترسما یه کم دچار شرم حضور شدم!!!
——
من با نوشته شماره 20 شما به این فکر رفتم که من ازین اشتباها زیاد کردم
یعنی عاشق یکی شدم بعد از عشق چون اونو واسه خودم خواستم
طوری تغییرش دادم که مثل ایده آل من بشه نه ایده آلی که واسه خاطرش خاطر خواش شده بودم!
بعد اون بینوا تحمل کرده ولی بعدش نتونسته چون خودش نبوده
و وقتی اون داغی اول حرارتش کم شده هر دومون از هم خسته شدیم!
فکر کنم حق مطلب رو کامل گفتین دکتر جان
سلام با آقا پارسای پرانرژی امروز …
راستیاتش، پاسخ قبلی رو پدرم داد نه من! واسه همون اونجوری دراومد!
تو راحت باش فرزندم!
در ضمن، خیلی خوب مسأله رو تحلیل کردی.
امیدوارم هم تو و هم آنیموس از تجربه تلخ دیروز درس گرفته و اینبار خودتان باشید و بگذارید “او” هم خودش باشد!
سرفراز باشی رفیق …
راستی! امروز با پدر و مامانی می رویم تالار فردوسی تا اپرای رستم و سهراب را ببینیم.
تا 12 خرداد وقت داری که این کار را تکرار کنی! منتها تنهایی نه ها!!
نه دکترررر! 12 ام خیلی زوده! من نمیرسم که تنهایی نرم !مگه اینکه شما آستین بالا بزنین
خیلی خوش بگذره دکتر جان
باشه می زنم … آستین را می گویم!
دستتون درست دکتر جان!
—–
دکتر ! شما خیلی خوب بلدین آدمو تو هچل بندازینا!از این نظر که آدم نمیدونه فکری که میکنه درسته یا نیست!من بیشتر ار این نمیتونم توضیح بدم خودتون بفهمین من چیو کیو کدومو میگم!!!!!!!!!!!
آره قبول دارم!
شرمنده …
ولی من استاد انداختن مردم تو هچل هستم! نیستم؟
منتها تو هم نگران نباش …
یک یا هو بگو برو جلو …
مطمئن باش به یوهو نمی رسی! می رسی؟
درود …
ممنون…مشتاق دیدار…
خوب حداقل نا 8 روزش تعطیلیم…
اروند خان خودت هم به اینجا ها می رسی…
پاسخ:
ما بيشتر …
چرا كه نه؟
حالا یوهو هم شد ما میگیم یاعلی!!!!
پاسخ:
آفرين … اصولن موصولن هر چه از دوست برسد، نيكوست! نه؟
حالا يعني من كه نمي دونم تب دارم ؟ يا ضعف دارم ؟ يا لرز ؟ يا كه چي ؟ فقط مي دونم حالم خوش نيست ، حرف نزنم ديگه …
پاسخ:
دوستان عزيز! تنها داروي ممكن براي خوب كردن آدمهايي كه حالشان بد است، تماشاي “حالم بده” اروند است و بس!
مي گوييد نه؟ برويد از پارسا بپرسيد.
دکتررررر جان ! طرف خوش تیپه زنگ زده که
خانوم مهندس مرخصی منو از استادجانم بگیرین!من امروز درگیر شدم!!!!
جان پارسا پاشین بیاین قیافه خانوم مهندسو ببینین!!!!با هم بخندیم!
پاسخ:
آخيييي … طفلكي آرش … حتمن مي خواسته ديشب سنگ تموم بذاره كه تا امروز دستش همچنان بند مونده! نمونده؟
خب بهش مرخصي استعلاجي بديد تا به مرحله استراحت كامل نيافتاده!!
“ما” را خووووب اومدي ليدرجان!
شما نگران نباشین دکتر!اسم شما که میاد مرخصیشو به زورم شده میگیره پسره ناخلف!
بنده دیگه نامرد! بنده!
باشه نگرانيم برطرف شد …
خوشحالم كه يكي از فرزندانم سامان گرفته!
فقط مونده تو را هم سامان دهم تا با خيال راحت بروم تالار وحدت!
دکتر جان من کلا این سر وسامون گرفتن رو که میشنوم اول گوشام داغ میشه بعد هنگ میکنم!! من به این زودیا سرو سامون نمیخوام استاد!
به مراحل ابتدایی ترش فعلا فکر میکنم
در مورد کلیپ اروند هم موافقم.
مگه حالا آرش به مراحل انتهايي اش رسيده پارسا جان كه ما خبر نداريم؟
از همون مراحل ابتدايي هم مي شه سر و سامان گرفت! نمي شه؟
مگه نشنيدي كه كنفسيوس مي گه:
طولاني ترين راه ها هم با نخستين قدم آغاز مي شود؟
درود …
نه نرسیده منتها آرش از همون قدم نخستین می خواست که به انتها برسه!!!چی گفتم!
ولی من باید اول آنالیز کنمش بعد پیاده سازی!
جامون در این جا عکس جای اداره شده!!
واقعن كه چي گفتي؟!
يعني تو از همون قدم نخست نمي خواي به انتها برسي؟!
يعني مي خواي همين طور گذري عبور كني و دستي بكشي و يا هو؟!
.
.
پارسا جان! من به تو هشدار مي دهم اين راه كه مي روي به “يو هو” ممكن است ختم شود ها!
اصلن فكر كن با اين وضعيت، هيچكس مي تونه به تو به عنوان يك مؤلفه جدي يا يك گزينه راهبردي يا يك آلترناتيو خودترميم كننده يا حتا يك زي گونه ي با توان زيست پالا بنگرد؟!
خودت بگو … مي شه؟!!!
نه حالا اینطوری! اونطوری!منظورم اینه که من به گزینه تاهل هیچ جوره نمیتونم از اولش فکر کنم!وگرنه !نه بابا !هم یاهو هو یوهو !اصلا نوشابه اضافی هم داریم!
قبوله … نوشابه اضافي رو مي گم!!
پشت سر من حرف نزنین!@من همینجام!
الان جفت دستامم آزاده!@
یعنی استاد این نوشته عالی شما دیشب ما رو ساخت!@
عاشقتونم@
پاسخ:
درود بر آرش عزيز كه جفت دستاش هم آزاده!
خوش حالم كه ديشب تونو ساختم!
اين ساختن ها يه موقع اي به دردم مي خوره … مطمئن هستم.
شازده بندشون باز شد تشریف آوردن!
پاسخ:
خدايي بهش هم مي آد شازده باشه! نمي آد پارسا جان؟
هم حالم بد بود . هم احوالم بد بود . خيلي خيلي خيلي هم بد بود . اما ديدن يك آقاي خوش تيپ و خوش ژست با اون اداهاي دلبرانه ، حالمو خيلي بهتر كرد . ممنون
مي دونستم كه قرص “اروند” از هر اكسي مي تونه اكس تر باشه!
خوشحالم كه حالتون بهتر شده …
اميدوارم بهترتر هم بشه …
قربون شما استاد جان
حتما به کارتون میاد!@
@@@@@@@
استاد جان
خانوم مهندس یه چیزی گفت کلی خندیدم!@ میگن که این جواب کامنت 71 الان میزنه پارسا رو نیست و نابود میکنه!
@@@@
راستیا شما نمیخواین از این خانوم رئیس ما شیرینی مطالبه کنین!؟
کلی کاردرست شدن@
چه طوري شازده؟!
در ضمن خيالتون راحت! پارسا ديگه نابود شدني نيست! هر چند ممكنه همچنان يه موقع هايي “نيست” بشه!!
.
.
ماجراي شيريني چيست؟ به سلامتي فرزند سوم از راه رسيده يا مي خواد از راه برسه يا ممكنه كه به خواد از راه برسه؟!
ها ها ها ! اگه خودش اینورا باشه اینقدر شاکی میشه الان که تا اداره شما میدوه!!!!!!!!!!!!@@@@
نه بابا !@
مدیریت و این حرفا!@
اتفاقن دويدن كار خوبيه و به تناسب روح و جسم بيش از پيش مي افزايد!
.
.
يعني واقعن ليدر جنبش ، خانوم رييس راس راسكي شده؟!
.
.
خوشحالم كه خوبيد …
من هم آستين بلند پوشيدم و آستين هام هم بالا نيست!
من عالیم استاد جان ! پرفکت!@
پارسا خان هم خوبه!شوخی میکنم@
الان آستیناتون بالاست؟یا کلا آستین کوتاه تنتونه مهندس جان!؟
تا اینجا سه تا نه چهار تا سمت دارن!
1- رئیس اون دو تا آتیش پاره که عموشون قربون اون مرد کوچک بره!@
2-لیدرجنبش!
2-سرپرست تیم ما /آنالیستها
3-مدیراجرایی تیم هلپ دسک!
شیرینیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی@@@@
ای بابا پس واسه چی آستیناتون بالا نیس مهندس جان!؟واسه پارسا میگما!@@
آهان … گرفتم!
اصلن مي خواي با زيرپيراهني بشم؟ واسه پارسا آدم مي تونه جونش هم بده …
.
.
خيييلي مباركه … تبريك مي گويم به ليدر جنبش كه نشون داد بهتر از سران فتنه مي تونه رو بازي كنه!!
🙂
🙂
!
به آرش: درود …
حالا اولين كاري كه بايد بكنيم اينه كه فردي را انتخاب كنيم كه اصلن تا حالا گذرش به اينورا نيافتاده باشه و سخنان گهربار پارساخان را نخونده باشه!
موافقي؟
.
.
به پارسا: ببخشيد مگه رييس شدن تو اين مملكت جرمه؟!
.
.
تازه شم! مگه كسي مي تونه چپ نگاه كماندار عزيز من بكنه؟!
ما چاکریم دکتر جان !
——
ولی الان خانوم مهندس میاد دمار از شش وهشت این شازده دهن لق درمیاره!حالا ببین!
اگه تا چن روز ننوشت خیلی نگرانش نشین!چون مرده شده!
——
خود خانوم مهندس به دکتر میگه یا گفته !تو باید بیای اینجا جار بزنی آخه!؟
من میگم دکتر جان تا طرف نیومده پاکش کنین!!!!!
این خط آخر منو مرد دکتر جان 🙁
جرم که نیست ولی !
این
حالا اولین کاری که باید بکنیم اینه که فردی را انتخاب کنیم که اصلن تا حالا گذرش به اینورا نیافتاده باشه و سخنان گهربار پارساخان را نخونده باشه!
یعنی چی!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
آخه تو اينجا از منظر يك دختر كه به يك رابطه پايدار مي انديشه، خييلي سوتي دادي! ندادي؟ از ماجراي دلارام و آذين بگير تا بيان ديدگاه هايت در باره گريز از تأهل و ازدواج و بچه و …
عاشقتونم استاد.مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
یعنی استاددددددد من شیفته این مرام شمام که این پارسا رو بین زمین و هوا نگهمیدارین ها ها ها @@@
مرام را دارم اينجا تلمذ مي كنم رفيق …
آهان بگرفتم!
ولی من همینم!کسی که نباید عوضی پارسا رو بخواد نه خود پارسا رو!
وای خداییش من همه کاری واسه کسی که بخوامش و بخواتم میکنم
من هنوز اونو پیدا نکردم بدبختی
به اين مي گويند: يك جمله ي دلربا …
اينگونه بروي جلو، حتمن پيدايش خواهي كرد پارسا جان … شك نكن!
.
.
.
راستي! بچه ها يه سري به دل نوشته ها بزنيد، فكر كنم داره معجزه اتفاق مي افته …
دکتر دلم برای این بچه سوخت
دل سوختن هم داره … طفلك پدرش به مرز استيصال و افسردگي رسيده …
همه بايد تا مي توانيم براي اين خانواده انرژي مثبت بفرستيم.
امروز با نيكي دوايي – همسر دكتر كوثر – و به بهانه تولد همسرش صحبت كردم كه يك بنگاه خيريه در شيراز دارد … ماجرا را كه شنيد قول همكاري داد …
بسيار اميدوارم …
راستي آرش!
نيكي دوايي هم متولد آذرماه است … 24 آذر 1328 … يك ماه از عمو محسن كوچك تره …
اصلن نمي دانم چرا اين آذرماهي ها دارند اينقدر دوست داشتني مي شوند! نمي شوند؟
ما مخلصیم مهندس جان
شما خودت نفسی همه رو خوب میبینی
منم 21 آذرم@@@@@@
اتفاقا کله سحر, با خانوم مهندس حرف عمومحسن بود
دلمون واسش و واسه مامان فرزانه تنگیده,کجان این دو تا عاشق قدیمی؟
استاد, دیشب پارسا به من زنگ زده بود که من فک کنم خیلی تغییر کردم از وختی دکتر رو شناختم , ها ها ها گفته بهتون نگم@نگفته!گفتم!؟
پاسخ:
به پارسا و آینده روشنش ایمان دارم …
می دانم که او روزی فرزندی را به جامعه هدیه خواهد داد که با افتخار از داشتن چنین پدری به خود می بالد.
.
.
عمو محسن هم سخت گرفتار است، اما حواسش به بروبچه های اتاق آبی هست و بیش از همه اینک در اندیشه ی مونتراست …
این را بخوانید :
“هر صبح تکرار می کنم…
سپاس برای دیدارت در میان زیبایی ها ، رنگها و نقوش…
نقطه ای معلق که حباب وار در حال چرخش است و
فرودی برای پایان نمی خواهد، زیرا اثر زندگی باقی است.
حرکت را آغاز کن، متزلزل نباش، اسباب آماده می شود،
به قله بیندیش، حق را بطلب….
و صعود را بخاطر بسپار.”
محشره ! نه؟
خصوصا وقتی اولین چیزی باشه که صبح زود می خوانی ؛
از وبلاگ خانم دوایی برش داشتم ؛
تازه تازه ، دارم می فهمم ، آن پتانسیل ِ بی نظیر ِ وجود ِ نیک آهنگ عزیزم سرچشمه در چه چشمه سارانی دارد که
یکی از دیگری زلال ترند.
سپاس از معرفی ایشان.
بله … درسته، هیچ ارزش و توانی بی حکمت و بی دلیل نیست. این پدر و مادر هر دو شاهکار هستند و معلومه که هر سه فرزند شان هم باید اینگونه رعنا و اثرگذار باشند.
درود و سپاس از هدیه صبحگاهی تان.
خیلی دوستون دارم دکتر جان.مرسی واقعا
دل به دل راه داره رفیق! راه نداره؟
این پارسا که مهربون میشه و خودشو از این منم منم ازاد میکنه خیلی گل میشه مهندس
باورتون نمیشه این تاحالا به هیشکی نگفته دوست دارم!@@@
🙂 .
اینجا لبخند داره!؟؟؟؟نه اصن الان شما این وسط ؟؟؟
اغلب متولدین دی ماه یک ویژگی عجیب و منحصر به فرد دارند. آنها زبانشان به تمجید و تشکر کمتر می چرخد، هرچند قلباً متشکر همه ی لطف هایی که در حق شان روا داشته می شود، هستند. برای همین، اصلن نباید گله مند بود از ایشان که چرا کمتر تشکر می کنند و قدر می شناسند.
آنها بسیار هم قدرشناس هستند و به موقع و البته سزاوارانه پاسخی بایسته می دهند که طرف را شرمنده می کند.
.
.
.
در ضمن به نظر می رسه لیدر جنبش، باید تا دیر نشده جنمی چیزی نشان کارمندانش بدهد! الآن که به خندیدنش گیر داده اند، معلوم نیست فردا به چه که گیر ندهند! نه؟
لبخند مربوط به پاسخ ِ 97 بود !
والا ما خواستیم جنمی چیزی نشان بدهیم ؛
ولی یاد ِ ممنوعیت ِ نگاه ِ چپ به کماندار ِ عزیز شما افتادم
و گفتم جنم را در فرصتی شایسته تر نشانش بدهم!
به لیدر جنبش:
بدون نگاه چپ هم می توان نشان داد که اتوریته لازم وجود دارد! به ویژه اگر طرف آبان ماهی باشد و حاضر جواب مثل الآن!
ما مخلص خانوم مهندسمون هم هستیم!@
پاسخ:
به ویژه که الآن چند عنوان ریاست را با هم یدک می کشه! نه؟
همینه استاد جان!@
دیدین نگاه چپ نکرد و ما رو به فنا داد!؟@@@@@
ولی پشت این ستاره حلبی قلبی از طلا داره!!!@
خییلی بامزه نوشتی کلک!
می گم تو هم یه رگه هایی از آبان ماهی بودن داری ها! نداری؟
به اروند: مرسی ! چسبید !
به کماندار : ستاره ی حلبی رو خوب اومدی !
پاسخ:
قابلی نداشت …
قلبم آبانیه دیگه مهندس جان @
پاسخ:
من شنیده بودم که می گویند: طرف بچه ی همونجایی است که زنش متولد آنجاست! اما نشنیده بودم که طرف متولد همون ماهی هم می تونه بشه که معبودش، را به دنیا هدیه داده …
درود بر عاشق ترین مردی که می شناسم …
قلب شازده آبانیه!
النگوهات نشکنه پسر!
این “شازده” واقعن برازنده ی آرش است؛ به ویژه با توجه به ویژگی های مرفومتریک موهایش!!
دیشب داشتم به قوانین ماه ها فکر می کردم و
مکمل بودن ى دکتر کوثر و خانم دوایی…
خیلی جالبه !
درسته … خرداد و آذرماه هم مکمل یکدیگر هستند … بهش فکر نکرده بودم …
اتفاقن چند دقیقه پیش خانم دکتر کوثر به من زنگ زد … در حالی که می گفت: دستهاش رنگیه و در حال رنگ کردن یک بوم چهار متری است …
وی گفت: تا هفته ی آینده کمک مالی قابل توجهی را به پدر صبا می رساند …
موهاش که ما رو کشته دکتر جان!
دیروز رفته سه تا خط تو خط پا ریشش انداخته که با خط بخیه چونش موازی باشه و جذاب بشه!
بش میگم خب واسه کی؟میگه کی غیر شیرین!!
یه کمی شیرین میزنه!فقط یه کمی!
پاسخ:
حالا خبر نداری که خیلی های دیگرو هم کشته! نکشته؟
حیف که شیرین اینجارو می خونه!!
.
.
به هرحال خوش تیپی و هزار دردسر …
من امیدوارم وقتی همه ی جوونا بزرگ شده و به تدریج گرد پیری بر روی صورت و اندام شان نشست هم همچنان جذاب و مورد پسند بمانند …
می دانی پارسا راز جذابیت ماندگار آدم ها در چیست؟
خیلی خوشحالم کردین…
خدا را شکر
انگار یک موج انرژی در جانم ریختید…
آخیش !
Thanks God
مهندس عاشقتونم مرسی که بهم گفتین عاشقترین!@
منتظرم زودتر به شیرین بگم که اینو گفتین!@
پاسخ:
آره … خودت براش گلچین کنی بهتره تا بیاد بخونه!
چون ممکنه دیده نگیره!!
می بینم که آنا خانوم امروز حالشون خوبه! نه؟
من که کشته کسی جز اون نمیشم استاد !@
رازشو بگین استاد جان لطفا
به آرش:
رازش آسونه … کسی نمی تونه حدس بزنه؟
مرسی دوست آبانی من !
من رو کمک شما همه جوره حساب میکنم
چه خوبه که باز خوبی
رازش اینه که خودت خودتو به جذابیت قبول داشته باشی!؟
چه جوری این اتفاق می افته پارسا جان؟
شاید رازش تاثیر ِ زلالی انسان ها بر چهره شان است ؛
مردان و زنان ِ مسن با چهره های دوست داشتنی معمولن همان جوانان ِ شفاف ِ دهه های پیشین هستند ؛ نه؟
به اروند:
تشریف بیارید … قدمتون روی چشم …
به شقایق:
چه چیز روح و جان آدم ها را زلال می کند؟
به سروی:
ممنون و حتمن …
به آرش:
اعتماد به نفس چگونه بوجود می آید؟
مثلن من تا ساعتی دیگر باید در دانشگاه شریف سخنرانی کنم و هنوز پاورپوینت سخنرانی هم را آماده نکرده ام، اما به عوضش دارم اینجا در اتاق آبی صفا می کنم!
اعتماد به نفس من از کجا می آید؟! تازه امشب یک برنامه زنده 90 دقیقه ای در رادیو جوان دارم (برنامه کارآگاهان علم) … مشق آن برنامه را هم هنوز ننوشته ام!
اما استرسی هم ندارم! دارم؟
شایدم وقتی خودتو قبول داری به خودتم میرسی!@
جواب سوالی که از پارسا پسر کردین اعتماد به نفسه؟
وقتی خودتو قبول داری همه قبولت دارن دکترجان.من اینو تجربه کردم خودم
درسته پارسا جان.
اما باید چه اتفاقی بیافتد تا تو خودت را قبول داشته باشی؟
صفاتون رو عشقه مهندس جان@
استاد ساعتش چنده؟
راستش ؛
من یک شعاری در زندگی دارم :
“شفافیت مصونیت می آورد”
فکر می کنم ؛ وقت هایی که با خودم و اطرافیانم صادقم و همان چیزی نشان می دهم که هستم در امانم
حس ِ امنیت خود جوانی است !
برنامه ی امشبتون چه ساعتیه؟
بدونی که خودت کاملی و اگه نیستی می تونی باشی و نترسی که کامل بشی
ساعت برنامه 22 تا 23:30
.
.
خب من یک ساعت فرصت می دهم و دوباره برمی گردم …
تا آن موقع این شعر فریدون مشیری را بنگرید:
عمر، پا بر دل من می نهد و می گذرد
خسته شد چشم من از این همه پاییز و بهار
نه عجب گر نکنم بر گل و گلزار نظر
در بهاری که دلم نشکفد در خنده یار
چه خوب ما گوش میکنیم@
باشه ما فک میکنیم روش
نظر من همونه من وقتی خودمو قبول دارم همه میخوان که قبولم داشته باشن
اگه در حدی نیستم که خودم خودمو ارضا کنم باید به اونجا برسم
به نظر من راز جواني و جذابيت عاشق بودنه . وقتي عاشقي ، عشق و اميد به چشمهات برق مي ده . همه چيز به نظرت زيبا مياد و تو هم سعي مي كني هميشه زيبا باشي . وقتي عشق مي دي ، عشق مي گيري و گردش انرژي توي اين چرخه قلب و روحتو جوون نگه مي داره .
آدمي كه عاشق كارشه و كارشو مي شناسه ، احتياجي به مشق نوشتن و تمرين نداره . قلب برخلاف مغز قابل فرمت كردن نيست . پاك نمي شه . اون چيزي كه جاش تو قلب آدمه ، تا زماني كه قلب مي تپه ، زنده و ساريه .
وسط بحث یه چیزی در مورد 120بگم
این شیرین اصلا انگار مونث نیس دکتر جان عجیبه که هیچ جوره حسودی نمیکنه جدا ها شیطونیای این آرشو همش چشم پوشی میکنه
البته ها اینم عاشق اونه
روحمان همان نَفَس ِ لایزال ازلی است که از وقتی در دنیای شکم مادر شناوریم تا لحظه ای که به کائنات باز می گردیم ؛ با ماست.
وقتی کودک هستیم ؛
شفاف و زلالیم و از پس ِ ما ؛ آن روح ِ خداگونه پیداست ؛
همانست که همه مان ایمان داریم کودکان با هر چهره ای ،
زیبا، دوست داشتنی ، عاشق و عاشق کننده هستند .
کم کم که بزرگ می شویم ؛ کدری هایی تحمیل می شود که
زنگار بسته مان می کند .
به نظرم اگر شفافیت ِ کودکی را حفظ کنیم ؛
همه ی آنچه می خواهیم را داریم
شور ِ عاشق شدن و عاشق کردن
اعتماد به نفس
زیبا بودن و زیبا به نظر رسیدن و
…
من مي تونم فضولي كنم در پاسخ به كامنت شماره 141 ؟
مي دونين جناب پارسا ؟ شيرين خانوم ما آبانيه . اين خانوم هاي آباني آدمهاي مغروري هستند . اگر از عشق طرف مقابل خودشون مطمئن باشند ، سطح خودشونو با حسادتهاي بي خودي و رفتارهاي خاله زنكانه پايين نميارن و معمولا براي حريم طرف مقابلشون احترام قائل مي شن و فضاي خصوصي اونو به رسميت مي شناسن . اما اين نكته را هم فراموش نكنيم كه اگر شاخكهاشون ، سيگنالهاي پرت و پلايي حس كنه ، ديگه واي به حال اون طرف مقابل …
این سیگنال های پرت و پلا و وای حسین کشته شد (!!) رو خیلی خوب گفتی آنا جونم!
بابا ما حرفی نزدیم که!بچه که زدن نداره!
کم کم دارم به این فکر میافتم قبل اینکه اسم طرفو بپرسم ماه تولدشو بپرسم!!!
یه جایی نوشته بود زنان آبانی فقط عاشق مردای برتر میشن!@
و خب خیلی هم امیدی نداشته باش@
درود بر همه ی همرهان که در این فراخوان بدون جایزه شرکت کردند …
برای این که روزگار به کامت باشد، باید از خودت راضی باشی (درست می گویی پارسا جان)
و برای این که از خودت راضی باشی، باید احساس کنی که مفید هستی؛
این احساس مفید بودن، گاه به گاه به آدم دست می دهد، اما مهم این است که همیشه این احساس با تو همراه باشد …
برای این که این احساس را در نهادت، پایدار و همیشگی سازی، باید ظرفیت وجودی ات را ارتقاء دهی، باید دنیایت را بزرگ تر کنی،
و این ها به دست نمی آید، مگر آن که دانایی را پیشه ی خود سازی،
باید تا می توانی، بخوانی و بشنوی و ببینی … و تا می توانی به آنچه که درمی یابی، اندیشه کنی و آنها را از محک تجربه بگذرانی …
دانایی، جذابیت می آورد؛ دانایی عشق پایدار می آورد؛ دانایی هرگز پیر نمی شود؛ و همه مردم در همه جای دنیا عالمان فرزانه ی خویش را زیبا می بینند و دوست دارند و حرمت می نهند.
.
.
اما این همه ی ماجرا نیست! هست؟
پرسش این است که چرا آن همه عالم و دانشمند می توان برشمرد که در اوج افسردگی به سر می برند؟ چرا متخصصانی را می توان نشان داد که اصلن زیبا نیستند؟ و چرا بخشی از انتلکتوال های ما، هرگز از اعتماد به نفس لازم برخوردار نبوده اند؟!
.
.
.
بخش هایی از پاسخ را آنا و شقایق داده اند … آدم اگر نتواند عشق را درک کند و در دریایش شناور نشود، هرگز به آن سبکبالی نمی رسد که پرواز کند و در اوج بماند … فقط آدم های عاشق هستند که همه را دوست دارند؛ که حسادت نمی ورزند و هرگز بد کسی را نمی خواهند و همه ی شور و شوق و انرژی خود را برای بالندگی به مصرف می رسانند؛ نه برای ضربه زدن و ایستایی آنهایی که دوست شان ندارند …
آنها هرگز کینه ای در دل نگه نمی دارند؛ هرگز جز خود، کسی را ملامت نمی کنند و همواره مسئولیت کارهاشان را برعهده می گیرند …
جان کلام را بیش از هزار سال پیش فردوسی بزرگ به همه ما گفته است … یادتان که نرفته؟ قصه فریدون و منوچهر را می گویم … راز ماندگاری فریدون در چه بود؟ در داد و دهش …
.
.
… تو داد و دهش کن
فریدون تویی …
.
.
درود و تا ساعت 19 خدا نگه دار …
آقا سرتو از پشت اون مونیتور یه کم بیار اونور تر
این آدیداس من با کله شما حرفها داره!
باشه خدا نگه دار ولي من جواب درست دادم . داد و دهش را من به زبان خودم تعريف كردم . آقا اجازه بايد نمره كامل به ما بدين .
و صدالبته مي دونين كه اصلا پيش نياز خانوادگي ما دادو دهشه .
😉
Good luck
دانایی به علاوه ی عشق !
معجون بی نظیری را می سازد…
مرسی دکتر جان از توضیحتون
این آنیموس کجاس؟پیداش نیست!
سلام.
حاضر!!!
بس كه كار داريم شبيه ژولي پولي (دوست آقاي قرمز كلاه) شدم البته نه خودما كارام اون شكلي به هم گره خورده، موقع حرف زدنم اينقدر از صبح حرف زدم يه اصواتي مثل همون اصواتي كه اون از خودش استخراج ميكرد، از خودم استخراج ميكنم…
من دلم براي اينجا تنگ شده وقت نميكنم بيام! 🙁
به به خانوم خانوما!
دلم مام تنگ شده
مام همه بیزی هستیم ولی اینجا میایم تو هم زود زود بیا
باشه پارسا پسر. ميام… آخه خودمم همش حواسم اينجاست.
😀
عنوان وبلاگ شد پدر اروند و دوباره اورند ؟یا من اشتباه می کنم ؟
اورند را که حتمن اشتباه کرده اید! نکرده اید؟
این سوتی قبول ولی اصل قضیه را که اشتباه نکردم