اروند درویشخاطرات روزانه

ماجراهاي يك روز برفي

 pc۲۳۰۰۴۲-۱-۱-۱-۱-۱.jpg

نقاشي اروند از يك روز برفي - آذرماه ۸۶

      امروز (12 دي ماه 86) برف مي‌اومد، چه برفي … خوشگل، بلوري و از هميشه سفيد‌تر … اونقدر كه تصميم گرفتم يه برف‌بازي درست و درمون بكنم و به كمك مامان و پدر يه آدم برفي هم بسازم … جاي شما خالي! مدرسه هم تعطيل بود و حسابي كيف كردم … البته خداي ناكرده فكر نكنيد من از شنيدن خبر تعطيلي مدارس شيفت بعدازظهر امروز در كرج خوشحال شدم! نه، اصلاً … و ابداً هم بعد از شنيدن اين خبر بد! يك متر بالا نپريدم و نگفتم: جونمي جون!!

با اميرحسين - ۱۳ دي ماه ۸۶اولين آدم برفي كه درست كردم! -۱۲ دي ماه ۸۶

مؤخره:
پنج‌شنبه (13 دي ماه 86) هم جونمي جون! اين هم يه آدم برفي ديگه با كمك امير حسين و تارا!
خلاصه تا اينجا سه تا آدم برفي درست كردم!

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

7 دیدگاه

  1. امروز چطور؟!؟
    فکر میکنم هیجان و خوشحالی اروند عزیز ما جوری به خدا چسبیده بوده که تصمیم گرفته یکی دو روز دیگه هم تداوم داشته باشه…

    همیشه شاد باشی

  2. امسالللللللل من هم ادم برفی درست کردم………..عکسش رو هم گذاشتم تو وب…دیدی اروندی؟؟؟؟……………اگه تهران بودی با مامانی ات دعوتت می کردم بیای تولدم…..چند تا مامان های وب نویس و بچه هاشون می این خونه امون………….کاش می تونستی..یعنی می تونی بیاین؟؟ سه شنبه همین هفته/

  3. روز ملی حمايت از حيوانات بر شما و همه دوستداران حيوانات و محيط زبست شاد و فرخنده باد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا