پنجره ای برای دیدن

گاه تماشای چشم اندازی که طبیعت از این پنجره برایت به ارمغان آورده است؛ یعنی:

خدا تو را دوست دارد …0

منطقه حفاظت شده قمچقای – مرز کردستان، زنجان و آذربایجان غربی

گفتگو کنید

24 نظر

  1. سلام
    عجب عکسی!از بین دوصخره…و از این زاویه…..قشنگ..وپر صدا؟
    اون هم صداهای طبیعت..وخدا
    اینکه خدا تورا دوست داره
    عالیه..بی نهایت عالیه؟
    درین سکوت پر صدا…صدای باد .. بلندتر از تمام صداهاست
    وسکوت درونم!؟

  2. خدا تو را دوست دارد که چنین چشم انداز ِ چشم نوازی را به چشمانت هدیه داده
    و خدا تو را بیشتر دوست دارد که به چشمانت استعداد ِ دیدن این چشم انداز را داده!

    چه بسا کسانی که می بینند و تماشا نمی کنند

  3. به فرشته:
    بله … شاید هیچ جا مانند صخره های سنگی و دیواره های سر به فلک کشیده قمچقای نتوانی از شنیدن ترانه باد لذت ببری …0
    درود
    .
    .
    به شقایق:
    چه بسا کسانی که می بینند و تماشا نمی کنند
    شاهکار بود بانو …0

  4. بغض سنگيني دارم اين لحظه كه دارم مي نويسم… صخره و كوه براي من معنايي بلند دارد… ديدن اين تصوير به ويژه زماني كه دارم به يكي از موسيقيهاي خاص كه دوست دام گوش مي دهم.. حالم را … دلم را برده است به ميان شيارهاي پيچيده ارام و پرالتهاب اين سنگها و صخره ها… آخ.. چه جاي نابي است براي چشيدن طعم بي نظيري از زندگي… دلم، رفته است… بغض دارد خفه ام مي كند..آقاي درويش! اين بي رحمي است كه من در تب و تابي چنين بسوزم…اين بي رحمي صخره است.. بي رحمي موسيقي است.. بي رحمي دلم است.. بي رحمي چشمانم است.. بي رحمي احساسم است… خودم را در اين كوچه سنگي مي بينم و دستي كه به امتداد شانه هاي آن كشيده مي شود… و پاهايي كه آهسته تر از تمام زندگي، گام برمي دارد…و گيسواني كه خودشان را روي دستهاي مهربان آن گشوده اند… خودم را مي بينم كه تمام وجودم در آغوش صخره نفس مي كشد و باد با من گفت وگو مي كند … در خلوتگاهي چنين جز عاشقانه چه شايد گفت؟! راستي اين كوچه عشاق نيست؟ نه… شبهايي مهتابي اش را بايد ديد…راستي اين جا مامن جنون نيست؟ نه.. راستي اين جا گاهواره اي براي سوختن و تنها سوختن و گريستن نيست…؟نه… اين جا… لحظه عشق بازي زمين و آسمان بوده است.. خلوتگاهي تنگ در مسير باد…
    به صدايش دل بده… راز مي گويد…

    !چشمان تو براي خدا باز بماند.. درويش بزرگوار

  5. خلوتگاهی تنگ … لحظه عشق بازی …کوچه عشاق …شیارهای پیچیده و پرالتهاب …دستي كه به امتداد شانه هاي آن كشيده مي شود … شبهای مهتابی …
    خلاصه این که خدا رو شکر که من مهندس کشاورزی هستم! نیستم؟
    درود

  6. هراسهاي روح من نه از خاطره هايي است كه “ترس” با آن مي آيد كه “هراس” روح سركش من “هراس” شيرين زندگي است… هراس شيرين

  7. به نیره ی عزیزم :

    نمی دونم شاعرش کیه ، تقدیم به دل مهربونت

    بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای
    برای من فقط بگو خواب ِ بدی که دیده ای

    اگر که اعتماد ِ تو به دست ِ این و آن کم است
    تکیه به شانه ام بده که مثل ِ صخره محکم است

    به پای ِ صحبتم بشین ، فقط ترانه گوش کن
    جام به جان ِ من بزن ، جانِ مرا تو نوش کن

    تورا به شعر می کشم چو واژه پیش می روی
    مرگ فرا نمی رسد ، تو تازه خلق می شوی

    تو در شب ِ تولدت به شعله فوت می کنی
    به چشم ِ من که می رسی فقط سکوت می کنی

    اگر کسی در دلِ توست بگو کنار می روم
    گناه کن ! به جای ِ تو بر سرِ دار می روم

  8. سروي عزيزم! ببخشيد كه اين قدر دير آمدم… چه بگويم در برابر اين مهر و صفاي تو.. پايدار باشي نازنين دل!
    چي شده آقاي درويش…!
    حالا هي بگيد نيره.. بود! بود..
    من هر چه بودم.. بودم… يعني ديگه …
    چي شد؟!

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *