چه پارادوکسی دارد این تصاویر!

    سالهاست که افغانستان اشغال است. یا به دست انگلیسی‌ها، یا روس‌ها، یا پاکستانی‌ها و یا آمریکایی‌ها … انگار ناف این سرزمین را با اشغال و جنگ و تجاوز و تعصب و قومیت‌گرایی و تحجر و … بسته‌اند؛ سرزمینی که سالانه معادل بودجه‌ی  ۴۰ کشور آفریقایی در آن هزینه می‌شود تا سنگ روی سنگ بند شده و آتش جنگ همچنان زبانه کشد!

    این دو تصویر را که می‌بینید در همین آغازین روزهای نوروز در اغلب سایت‌های خبری دارد دست به دست می‌شود؛ چه چیز این تصاویر برای شما جالب است؟
    آن نیروهای فرامدرن تا بن دندان مسلح را نگاه کنید که شاید هر کدامشان به اندازه ی تمام دارایی آن خانواده و گله‌ی افغان، تجهیزات با خودشان داشته باشند؛ اما آرامش را در کدام سو بیشتر می‌بینید؟

    من همچنان گمان می‌برم که برای تصرف قلوب انسان‌ها، راه‌های ساده‌تر و قشنگ‌تری هم وجود دارد؛ اگر آمریکا سالی یکصد میلیارد دلار در افغانستان هزینه می‌کرد تا مدرسه و بیمارستان و کارخانه و کتابخانه و جاده و پل و … بزند، به مراتب حالا جمعیت بیشتری از افعان‌ها، آنها را دوست داشتند.
    امّا حالا چه؟
    حالا حتا آن بز هم دارد از این همه نفرت و ترس و سلاح و نادانی و آزمندی حیرت می‌کند! نمی‌کند؟

14 thoughts on “چه پارادوکسی دارد این تصاویر!

  1. اشکار

    ای بابا!
    اینخ رسمش
    همه دارند میگویند و می خندند و می رقصند و درویش خان رو حالا تنها گذاشتند!
    اینه رسمش!بی وفا بی وفا بی وفا رفتم که رفتم!
    حاج آقا سلام علیکم
    حداقل شما تشریف بیاورید اینجا یک صحبتی چیزی بفرمایید

  2. اشکار

    بلا نسبت الات اینجا شده مانند برخی وبلاگ هایی که برای نمونه محیط زیست شهرستان دارغوزآباد برای خلال کردن بودجه می زند سال تا سال نه کسی کامنتی می گذارد نه مطلبی نوشته می شود
    تنها در اعیاد رسمی است که برای خالی نبودن عریضه و مواخذه نشدن عکس گل و بلبل می گذارد عمو اوغلی و بس و چهار بیت شعر!

  3. اشکار

    درویش خان خودش مانند یک بوستان پر از گل و بلبله ، یک آبدارچی داره که نگو و نپرس! ماه!!
    چرا یادی از عمو اوقلی آبدارچی نمی کنید درویش خان؟

  4. اشکار

    یه دل میگه برم برم
    یه دلم میگه نرم نرم
    طاقت نداره دلم دلم
    بی تو چه کنم
    پیش عشق ای زیبا زیبا
    خیلی کوچیکه دنیا دنیا
    با یاد توام هرجا هرجا
    ترکت نکنم
    سلطان قلبم تو هستی تو هستی
    دروازه های دلم را شکستی
    پیمان یاری به قلبم تو بستی
    با من پیوستی
    یه دل میگه برم برم
    یه دلم میگه نرم نرم
    طاقت نداره دلم دلم
    بی تو چه کنم
    پیش عشق ای زیبا زیبا
    خیلی کوچیکه دنیا دنیا
    با یاد توام هرجا هرجا
    ترکت نکنم
    سلطان قلبم تو هستی تو هستی
    دروازه های دلم را شکستی
    پیمان یاری به قلبم تو بستی
    با من پیوستی
    اکنون اگر از تو دورم به هر جا
    بر یار دیگر نبندم دلم را
    سرشارم از آرزو و تمنا ای یار زیبا

  5. اشکار

    عقرب زلف کجت با قمر قرینه
    تا قمر در عقربه ، کار ما چنینه

    کیه کیه در می زنه من دلم می لرزه
    درو با لنگر می زنه من دلم می لرزه

    ای پری بیا در کنار ما
    جان خسته را مرنجان

    از برم مرو ، خصم جان مشو
    تا فدای تو کنم جان

    از برم مرو ، خصم جان مشو
    تا فدای تو کنم جان

    نرگسِ مست تو و بخت من خرابه
    بخت من از تو و چشم تو از شرابه

    کیه کیه در می زنه من دلم می لرزه
    درو با لنگر می زنه من دلم می لرزه

    ای پری بیا در کنار ما
    جان خسته را مرنجان

    از برم مرو ، خصم جان مشو
    تا فدای تو کنم جان

    از برم مرو ، خصم جان مشو
    تا فدای تو کنم جان

    وعده کردی …… وعده کردی
    لب لعلت را ببوسم
    لب لعل نمکینت …… به مثال غنچه تر

    دیشب بر ما بود بر ما بود یار من
    چقدر با صفا بود با وفا بود یار من

    قد رعناش رو ببین …… زلف چلیپاش رو ببین
    بشکند یا نشکند …… آخر دل آواره را
    ببوسم یا نبوسم …… لعل بت مه پاره را

    دیشب بر ما بود بر ما بود یار من
    چقدر با صفا بود با وفا بود یار من

    نیست چون دسترسی
    تا رخ زیبات را ببوسم
    رخ زیبای تو مانند ندارد
    ندارد ندارد ندارد

    قد رعناش رو ببین …… زلف چلیپاش رو ببین
    بشکند یا نشکند …… آخر دل آواره را
    ببوسم یا نبوسم …… لعل بت مه پاره را

    دیشب بر ما بود بر ما بود یار من
    چقدر با صفا بود با وفا بود یار من

    ******

    دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
    ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد
    فریاد که آن ساقی شکر لب شیرین
    دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

    ای حبیب من …… ای طبیب من
    عشق روی تو …… شد نسیب من
    ای نگار من …… گلغدار من
    شرح عشق تو …… شد شعار من

    درویش خان اشعار از شیدا است که با حنجره داوودی عارف قزوینی خوانده می شد

  6. قباد

    سلام
    آقای درویش عزیز
    سهم افغان‌ها در این نکبت حاکم بر کشوراشان چقدر است؟

    پاسخ:

    سهم افغان ها هم به اندازه سهم همه کشورهای عقب مانده در دلیل عقب ماندگی شان است.
    از ماست که بر ماست.

  7. مهتا

    سلام بر درویش مهربان..
    باور کنید که تو سفر هرجا ایستادم آشغالای مردم رو از رو چمن ها و جنگلها پاک کردم :))
    خوبین؟
    سال نو خیلی مبارک شما و خانوده محترم باشه
    خب اشکال کار تو بی پدر و مادر بون سیاست هست که بدجور ادم ها رو به بازی میگیره و نمیزاره خوبی های خوب بودن رو درک کنن..

  8. محمد درویش نویسنده

    زنده باشی مهتا جان.
    از قضا من هم در دیار بختیاری بسیار زباله جمع کردم و جمع کردیم. باید ناامیئ نشد و ادامه داد تا زباله سازها و زباله ریزها را شرمنده کرد.
    امروز کاری کردم تا یکی از زباله ریزها، ۱۰ کیلومتر به عقب بازگردد و زباله اش را بردارد!!
    امیدوارم در سال نو، “سیاست” هم صاحب پدر و مادر شود!

  9. شقایق

    هوم…موافقم
    برای به دست آوردن آدم ها ؛ راه ِ دل راه نزدیک تری است , هرچند گاه پر خطر!

    درضمن در سال جدید به پارادوکس ها علاقمند شده اید ها!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *