در ستایش بانویی که هنوز صدای گریه بچه گربه‌ها را می‌شنود …

ژاله فتوره چی: متولد 9 آبان 1336

     ژاله فتوره‌چی یکی از زنان نیک‌اندیش و پاک‌نهاد عضو گرین بلاگ است که بی‌شک بیشتر از خیلی از ما نبض زمین را می‌شناسد و با ضربان زیستمندان بی‌پناهش آشناست … این بانوی پاک‌نهاد، در این وانفسای ازدحام آهن و دود و سیمان و بوق در شهر غبارگرفته‌مان – تهران – هنوز دلش برای جانداران بی‌ آزار شهر می‌سوزد و عمیقاً باور دارد که همه مخلوقات خدا هستند و باید که حرمت نهاده شوند …
    سری به آخرین یادداشت بانو بزنید و ببینید که چگونه هستند انسان‌های دریادلی که همچنان می‌توانند صدای گریه‌ی بچه گربه‌های شهر را بشنوند و با درد فراقشان اشک ریزند …
    از خدای مهربون می‌خواهم که روح بلند و نگاه آسمانی و قلب مهربان ژاله‌ی عزیز را همچنان پرفروغ و امیدوار داشته و مانند او را در سرزمین مقدس کوروش بیشتر و بیشتر نمایاند.

7 فکر می‌کنند “در ستایش بانویی که هنوز صدای گریه بچه گربه‌ها را می‌شنود …

  1. ژاله

    آقای مهندس درویش صبح به خیر. باور کن روزهاست بغض در گلویم گیر کرده و با خواندن این متن اشکهام جاری شد. کاش انسانها میفهمیدند در دل من و امثال من چی میگذره. مرسی از دلگرمی که به من دادید.

  2. محمد درویش نویسنده

    اگر این کمترین کار را هم درویش نکند … که خیلی باید برای خودم متأسف باشم بانو. کار بزرگ را شما انجام می دهید که حواستان به همه مخلوقات خدا هست. برایتان آرزوی سرافرازی و بهروزی بیشتر دارم و امیدوارم روزی جامعه ایران قدرمجاهدتهای بی منت شما را بداند و تقدیری سزاوارانه از ژاله فتوره چی عزیز به جا آورد … زنی که در ازدحام صداهای گیج کننده تهران، نه تنها نوای گم شده ی بچه گربه ها را می شنود، بلکه برای سرنوشت شان غم می خورد و دل می سوزاند … باور کنید هر وقت که گربه ها را می بینم و با سرعت مجبور هستم از کنارشان عبور کنم تا به کارم برسم … خجالت می کشم از امثال شما انسانهای پاکنهاد وطن. خوشحالم که هستید و چراغ سبز وبلاگستان فارسی را درخشنده تر می سازید.

  3. پاسدارطبيعت ايران

    درود بر شما آقای درویش گرامی،
    جا دارد از اینکه از دوست عزیز و مهربان و فداکار و انسان واقعی ام، ژاله عزیز، سخن گفتید تشکر کنم. راستش مثال این انسانهای بزرگ و سخاوتمند که در این دنیای تیره و تار و پر از نامهربانی و بدخواهی زندگی می کنند از تعداد انگشتان دست هم کمتر است. من چندین بار خواستم مطلبی در مورد فداکاری های روزانه ژاله جان بنویسم ولی هر دفعه گفتم شاید دوستان فکر کنند من می خوام از دوست خوبم به صورت افراطی تشکر کنم. این خانم بزرگوار و با سواد علمی زیاد، هر روز با تمام مشکلات و دردسرهای زندگیش ، برای حمایت از حیوانات اسیر در ایران تلاش های فراوانی انجام می دهد. ایجاد پتیشن ها، ایجاد پست های فراوان در face book برای آگاه کردن مردمان دنیا، گزارش از اسارتگاه های حیوانات و … آنوقت این مردمان ناسپاس به جای اینکه دست این بزرگ بانوی سرزمین مان را صمیمانه ببوسند؛ هر روز بر بغض این بانوی ایرانی اضافه می کنند. سخن در باب این انسان واقعی زیاد است. شاید من هم این قدردانی را از ایشان بنویسم.

  4. محمد درویش نویسنده

    درود بر شما پاسدار طبیعت ایران. به گمان من همه افرادی که می بینند انسانیت و دلسوزی و ایثار را باید بکوشند تا آن را انتشار دهند. خوشحالم که می خواهید شما هم از مجاهدتهای این بانوی دوست داشتنی بنویسید. برای شما و ژاله عزیز آرزوی سلامتی و نیک فرجامی دارم. زنده باشید و به آرمان های ارزشمندتان وفادار باقی مانید و تداوم بخشید.

  5. بی تقصیر

    برای شرکت در شورای کشاورزی بخش کوهسرخ کاشمر،این بهشت گمشده خراسان رضوی، به ریوش مرکز این بخش آمده ام. در میانه جلسه با توجه به موضوع مورد بحث (مشکلات کشاورزی و منابع طبیعی این بخش) به یاد استاد درویش می افتم.دوست دارم او اینجا می بود تا به شرکت کنندگان در این نشست آنچه دل تنگش می خواست در مورد سهل انگاری های مدیریتی در حوزه حفاظت از محیط زیست، می گفت.ناگاه موبایلم بر تن میز به لرزش در می آید.استاد درویش است.از اتاق می زنم بیرون.عجب حسن اتفاقی.استاد ازم گله مند است.واگویه هایش را می شنوم.باید دیدگاه خودم را در مورد نقاط ضعف و قوت سامانه اینترنتی اش بنگارم.درمسیر ریوش به کاشمر رییس اداره حفاظت از محیط زیست کاشمر همراه ماست.
    در این اندیشه ام که چه جوری با استاد آشنا شدم؟جالبه هنوز چهره به چهره با هم دیالوگ نداشتیم.حافظه ام یارا نمی کند!به گمانم حکایات بابابزرگم(باباحاجی ام)بهانه ای برای آشنایی شد.شایدم وبلاگ محمد طاهری عامل ارتباط در عالم مجازی اینترنت شد.شایدهم ترکیبی بود از این دو!!هرچه هست اتفاقی بود فرخنده.
    نمی توانم نوشته ام را در دو بخش مثبت و منفی طرح کنم.کار سختی است.نوشته های اینترنتی درویش عزیز شبیه کشکول دراویش است. همه چیز دارد.رنگ ، بو، طرح و یونیفورمش دیدنی است.نقش و نگاری به سامان دارد واز هرآنچه مرتبط با محیط زیست است و تاثیرات موجود دوپایی به نام انسان را نشان می دهد در آن رد و نشانی دیده می شود.
    سامانه درویش طرحی مینیاتوری از کره زمین است.اشاراتی تلخ و شیرین به توانایی ها و ناتوانایی ها ی انسان فانی دارد.بعضی وقتا فکر می کنم باید به هنگام خواندن نوشته های او دستمال کاغذی را در کنار دست داشته باشم .شاید برای پاک کردن اشک های خواسته و ناخواسته ام به آن نیاز باشد.وقتی خیر شهادت محیط بانی را می خوانم حضور اشک را احساس می کنم.شوری اشک بعد از خواندن خبری در مورد یک واقعه زیست محیطی فراموش نشدنی است.مرگ یک پلنگ ، قطع یک درخت ، مردن ماهی ها ، پرواز ناتمام پرنده ها ، خشک شدن یک رود ویا یک دریاچه ،غم حفته در یک تالاب ، خراش آسمان،انقراض یک گونه و ظهورچین و شکنج در تن یک دشت و یا یک کوه و هزار و یک مصیبت ریز و درشت دیگر اشکم را به دویدن بر روی گونه هایم دعوت می کند. در این مواقع حرصم از ندانم کاری مسئولان در می آید.
    بعض اوقات خواندن اخبار پیدا شدن یک گونه به ظاهر منقرض شده ،تکثیر موفق یک گونه ، همت یک محیط بان ، غیرت علاقه مندان به محیط زیست ، رفع آلودگی یک رود ، پرآب شدن یک دریاچه ، زیبایی یک کلوت ، دعوت کویر به ستاره چینی ، شوق کوه برای صعود انسان ، تمنای آب برای نشستن بر تن من و تو، تنوغ ژنتیکی یک منطقه ، غرش یک آبشار ،برگزاری یک همایش موثر ، چاپ یک کتاب و تولد یک وبلاگ حامی مسایل زیست محیطی و هزار و یک نکته نغز دیگر باعث وجد و شادی می شود.در این لحظه با تمام وجود اشک شوق را دعو.ات به دویدن بر روی گونه هایم می کنم.
    نوشته های درویش مرا یاد آثار استاد دکتر باستانی پاریزی می اندازد.دکتر صیاد لحظات ناب تاریخی است.او بر قلل تاریخ نشسته و اعماق دره ها و آنسوی دشت ها را می نگرد و ظرایف و دقایقی را برای شاگردان و خوانندگانش صید می کند.درویش هم بسان دکتر، صیاد لحظات تلخ و شیرین مرتبط بامحیط زیست است دکتر باستانی در لابلایی آثارش مقید به ذکر نام کرمان است استاد درویش هم هر از گاهی ذکر خیری از اروندش می کند.جالب نام فرزند استاد هم بیان یک مقوله زیست محیطی است.عنوان درویش هم بی ربط به محیط زیست ما نیست حکایات درویشان خوش مشرب و سیاح این مرزوبوم همیشه شنیدنی بوده و هست.
    در گذری بر نوشته های استاد آن چه در نگاه اول چشمگیراست آذین و نقش و نگار سامانه اینترنتی اش است.مشخص است که درویش عزیز با فنون مرتبط با وبگردی و کار با اینترنت آشنا است.به تعبیری اُستای کار است و کاربلد و به تبع آن کار دُرست.قالب سامانه اش دیدنی است و به موقع از انواع چیدمان های مطلوب بهره می برد.می داند که مخاطبینش را چگونه مجذوب خود و آثارش بکند.
    به عنوان یک وبگرد دون پایه شهرستان به او به عنوان سردار عرصه وبپیمایی غبطه می خورم.آمار مراجعین وبلاگ من کجا و بازار مکاره مخاطبین او کجا؟نگاهی به لینکدونی او بیانگر وزن و بُن مایه کار ستودنی اوست.سامانه او جان می دهد برای اخذ تجربه.می توان با وبلاگ و سایت و سامانه او با روش های جذب خواننده و چگونگی طرح موضوع و مباحث فنی مربوطه آشنا شد.او بسان سردبیری دردآشنا و نویسنده ای متعهد و برنامه سازی مجرب سامانه اش را تبدیل به رسانه ای پویا و بالنده کند.سامانه او بسان تقویم تاریخ عمل می کند.اینکه امروز و دیروز و فردا چه روزی است و چه اتفاقاتی افتاده از قلم او خواندنی است.او نویسنده ای است مستندنگار.یا مستند نویسی است آشنا با فنون نویسندگی.شبیه یک خبرنگار و بسان یک دوربین تصاویر را می نویسد و با کمک نوشته ها به تصاویر جان می دهد وبا تصاویر نوشته ها را حواندنی تر میکند
    سامانه درویش یک دانشنامه به ظاهر تخصصی است.تاکید می کنم به ظاهر!در نگاه اول مباجث مطروحه توسط او بسیار تخصصی جلوه می کند ولی به زودی متوجه می شوی که با زبان دل نوشته و کلامی که از دل برخیزد لاجرم بر دل نشیند.او فن و تخصصش را به لطف زیبایی های نوشتاری و تصاویر دیدنی اش دراختیار همه قرار داده است.مخاطبین او اگر دغدغه محیط زیست داشته باشند به راحتی می توانند همراه او به نقاط مختلف ایران و جهان سفر کنند و در جریان بسیاری از امور تلخ و شیرین قرار بگیرند.
    خدا کند درویش عزیز نوشته هایش را سر وسامانی بدهد و بعد از یک بازخوانی و بازنویسی و حک و اصلاح و ذکر منبع و افزودن تصاویر به زیور چاپ بیاراید.امید که شاهد گسترش فعالیت های او در عرصه های مختلف اینترنتی و زیست محیطی باشیم.زیاده نویسی کردم؟ببخشید ولی باز هم خواهم نوشت.تاموقعیتی دیگر زت زیاد.

  6. محمد درویش نویسنده

    سلام بر بی تقصیری که بی تقصیر نیست! خواندن این دل نوشته ی صمیمانه از هموطن کاشمری عزیزم که تا به حال ندیدمش اما انگار از زمان همان بابا حاجی دوست داشتنی – مرد طبیعت – می شنامش؛ برایم سخت شیرین و دلچسب بود. همین انرژی های مثبت از این سو وآن سوی وطن و گاه بیرون از مرزهای سیاسی وطن است که روشنم می دارد … بال و پرم می بخشد و مرا مصمم تر از پیش به جلو می راند تا درویش همانی باشد که بی تقصیر ها می پندارند که هست – اما خود می داند که نیست – و وبلاگش هم همانی باشد که می شناسندش – و من نیز دوست دارم که چنین باشد.
    زنده باشی کاشمری باوفا و فرزانه و به امید دیدار در تابستان ۸۸ و البته به همراه اروند.
    دوستی ات را می ستایم و به آن افتخار می کنم.[گل] و البته تو را در این دوستی تقصیردار می دانم!

  7. بازتاب: مهار بیابان زایی » بایگانی » تبریک به ژاله فتوره‌چی: دیده‌بان خستگی‌ناپذیر حیوانات ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *