کودکان امروزلحظه‌ها و نکته‌ها

امروز چیزی شبیه به معجزه در مدرسه داشلی برون اتفاق افتاد!

    شاید باورتان نشود، امّا به فاصله‌ی تنها 24 ساعت از انتشار تصاویر ابوطالب ندری، عکاس هنرمند و شریف خبرگزاری مهر از ماجرای یک مدرسه‌ی عشایری در استان گلستان که کلاس‌هایش با تراکتور حمل می‌شدند، معجزه رخ داد و به سرعت برق و باد، آن دو دستگاه اتوبوس‌ مستعمل و فرسوده، جایشان را به کانکس‌هایی سفید و خوشقواره دادند و حالا دانش‌آموزان مدرسه خرد در چالقرب بخش داشلی برون گنبدکاووس، نه‌تنها کلاس‌های ترو تمیز و سرویس بهداشتی استاندارد دارند؛ بلکه رایانه و چاپگرهم دارند! یعنی تقریباً همان آروزیی (شاید هم بهتر) که من چند ساعت پیش‌تر از آن و در پاسخ به پیشنهاد کمک محمّد کماسی عزیز در دل‌نوشته‌هایم ثبت کرده بودم!

    اینجاست که باید گفت: کاش یه آرزوی بهتری برای این کودکان پاکنهاد دشت ترکمن صحرا می‌کردم!
    امّا … امّا مگر آرزوی بهتری هم وجود دارد؟ نگاه کنید که چگونه آب و آیینه و مهر دست در دست هم می‌دهند تا خنده‌های مستانه‌ی این کودکان امتداد یافته و پایدار بماند … و چی از این بهتر؟
    درود بر ابوطالب عزیز و خبرگزاری مهر که همت کردند و عکس گرفتند و منتشر کردند.
    و درود بر آن مدیران آموزش و پرورش محل که به سرعت، نوشخند روزگار را به اهالی پاکنهاد مدرسه خرد باوراندند.
   این همان نقش واقعی و مؤثر رکن چهارم  دموکراسی می‌تواند باشد؛ کاش مدیریت حاکم بر جامعه این نقش را درک می‌کرد و به سلحشوران جامعه‌ی مطبوعاتی کشور، بیش از پیش بها می‌داد.

   و حالا شاید مفهوم پست پیشین دل نوشته ها و آن دعای شکر جادویی بهتر درک شود …

مهم نیست که کسی هوای ما را ندارد، مهم این است که ” او ” هست و هوای همه ی عاشقان را دارد.

خواستم بگویم: ابوطالب امروز پیامبر کودکان عاشق داشلی برون و محمد درویش بود؛

و خواستم بگویم: «عشق همان خداست».

دل‌نوشته‌ها - محمد درویش

چرا «دل‌نوشته‌ها»؟! «دل‌نوشته‌ها» همه‌ی آن چیزی را هدف قرار داده كه به بهانه‌ی «مهار بیابان‌زایی» نمی‌توانم در موردش بنویسم! كاری كه البته در طول دو سه سال گذشته انجام می‌دادم!! دل‌نوشته‌ها، پنجره‌ای است كه از قاب آن به جهان پیرامونم می‌نگرم؛ اگر گاه‌گاهی احساس می‌كنید كه آن قاب تنگ‌تر از آن چیزی است كه باید باشد، هدایتم كنید؛ امّا اگر فراخ‌تر به نظر رسید، رهایش كنید تا دست‌كم اندكی از تنگی پنجره‌های اطراف را تعدیل ساخته و به دنبال فصول از سرِ گل‌ها بپرد...

نوشته های مشابه

106 دیدگاه

  1. کار آقای ندری عالی بود .. و اما ..

    دلم می خواد یه روز بیاد که هیچ بچه روستایی حاضر نشه توی یه اتوبوس یا چادر درس بخونه .. دلم می خواد به خاطر امکاناتی که نداره و حقشه که داشته باشه اعتراض کنه !.. کاش پدر مادرا به جای آموزش قناعت به بچه ها ( به عبارتی آموزش روزی دست خداست و ما لیاقتمون همینه که داریم و باید شکرگزار باشیم ) دست بکشن .. مدرسه بخوان .. دانشگاه بخوان .. کتابخونه بخوان و با یه کانکس که خوشبختانه ( هم کامپیوتر داره و هم توالت ! ) همه امیدها و آرزوهاشون به آخر نرسه !..

    توی کشورهایی که ثروت توزیع عادلانه و درستی نداره همیشه روستایی ها و مردمان فرودست به قناعت و شکرگزاری تشویق میشن و کمترین حقوقی که در برابر کار طاقت فرساشون دریافت می کنن رو به حساب لطف بالادست و مسئولین میذارن .. این یه جور استثماره !.. یه حقه بزرگه !..

    امیدوارم بچه های آینده بیشتر و بهتر بخوان !.. خودشون بخوان و بدست بیآرن !..

    پاسخ:

    بله ما باید به کودکان مان یاد دهیم که از “چرا” نترسند و بپرسند!
    ما باید آنها را از تقلید برحذر داریم …
    ما باید خلاقیت را را در ذهن آنها بپرورانیم و نه کسب نمره 20 را …
    اما روشنک عزیز!
    هیچ می دانی که برای آن فرزندان عزیز داشلی برونی، برای آن عشایر کوچ رو و زاده در دامن طبیعت، سکنی گزینی یک سم است؟
    آیا فیلم درسی اوزالا کوروساوا را فراموش کرده ای رفیق؟
    درود …

  2. اشکم در اومد … ای کاش از این چشمهای بینا و دستهای توانا همه جای ایران دست بکار بشن شاید مدیران به خودشون بیان .. البته اونایی که هنوز یه کم وجدان دارن نه اونا که دزد سر گردنه تشریف دارن.

  3. معجزه فقط برای قلبی اتفاق می افته که به اون اعتقاد داشته باشه

    خوشحالم که ما از نسلی هستیم که “هنوز” به معجزه ایمان داره
    که هنوز باور داره که رفیق آسمونیمون حواسش به ماهست
    دعاهامون رو میشنوه
    اشک هامون رو می بینه
    نگاهمون می کنه
    و بهمون لبخند می زنه
    و …
    معجزه می کنه …
    و لبخندمون رو به تماشا می شینه

    من ایمان دارم که اگر قلب هامون هم صدا باشه ،
    می تونیم معجزه های این چنینی رو به زندگیمون جاری کنیم
    به زندگی همه مون

    برای یه دوست خیلی خیلی خیلی نازنین نوشتم : ” خوشبختی یعنی اینکه دیگری ِ کنارمون ، خوشبخت باشه ”

    با همه ی وجودم ، به این ، اعتقاد دارم
    آخ که من الان ، همین الان ، همین لحظه
    چقدر “خوش ” بختم

    1. و تو نمی دانی که این حس های ناب و با نشاط با چه سرعت و شتابی در فضا منتشر می شه و از رشت به تهران و از آنجا به اهواز و از آنجا به داشلی برون ترکمن صحرا می رسه …
      زنده باشی سروی عزیز که می دانی: معجزه برای کسی که مشتاق آن است، روشن تر می درخشد تا برای کسی که آن را می بیند!
      درود …

  4. نه ،
    باید می نوشتم :
    معجزه فقط برای قلبی اتفاق می افته که به اون “ایمان ” داشته باشه

    این جاست که آدم آرزو می کنه ادمین باشه و دست به ویرایش بزنه

    1. و باید بدونی و بدونیم که:
      بزرگترین معجزه ی حیات، خود ِ ما هستیم! همین من و تو!
      کاش آدمها می دانستند که توانایی انجام چه معجزه هایی را دارند … کاش خودشان را بیشتر باور می کردند و هرگز برای تحقق رؤیاهاشان، خط قرمز تعیین نمی کردند.
      .
      .
      .
      و اینجاست که آدم می گه: فیتیله!

  5. اون جمله ی :
    معجزه برای کسی که مشتاق آن است، روشن تر می درخشد تا برای کسی که آن را می بیند!

    خیلی به دلم نشست … ممنون رفیق که از این جمله های جادویی بهمون هدیه می دید

    و …
    موافقم ، با بزرگترین معجزه ی خلقت ،
    ما آدم ها ،
    که به قول شما می تونیم معجزه های بزرگی خلق کنیم

  6. هوررررررااااااااااا
    واقعن دست شون درد نگه.
    قدرت در کلام است. در عشق، در محبت، قدرت در ایمان است. و جهان در دستان پرقدرت و سخاوت مند اوست.
    بازم هورررررررراااااااااااا
    پس با ایمان قوی تری “پارو بزیم”. او هست. می بیند و اجابت می کند.
    پ. ن.: یه پست بارونی دیگه بوده، اما از یه نوع دیگه! خییییلی مرسی، آقای درویش. 🙂

    پاسخ:

    می ترسم آخرش سیل جاری بشه! اما نترس …
    اونم حتمن از یه نوع دیگه خواهد بود! نخواهد بود؟ 🙂

    1. بله مونترا جان … یه روزایی در زندگی وجود داره که آدم از آدم بودن و زنده بودنش نه تنها راضیه، بلکه احساس می کنه داره رو ابرا راه می ره …
      امروز بی شک ابوطالب نه تنها رو ابرا که روی آب هم می تونه راه بره …
      امید که درک چنین روزهایی در زندگی تو و مسعود عزیز پرشمار باشه و البته ایمان دارم که
      هست و خواهد بود.

  7. به آقای درویش عزیز:
    بله ، می تونیم
    به شرطی که قدر “خود” مون رو بدونیم و کودک درونمون رو فراموش نکنیم

    و یادمون نره که رفیق آسمونیمون ما رو چقدر فوق العاده و جادویی خلق کرده.

    و …
    آخه وقتی می گید 3 تا ، من مجبور می شم از یکیشون بگذرم ،
    از کدومشون بگذرم؟
    کدوم مادری رو دیدید که از بچه اش بگذره؟

  8. راستی من یادم رفت بگم :
    ” ممنون رفیق ، بابت اون تغییرات ادمینانه … ممنون ”

    و …
    بستگی داره ، از چه چیزی بخوایم بگذریم ،
    شاید از بعضی چیزا بشه گذشت ،
    اما از بعضی چیزا اصلا نمیشه گذشت
    😀

  9. همه نوعش رو من دوست دارم، آقای درویش. هر کدومش یه دنیا تجربه ست…
    مرسی. بازم خیلی مرسی. امیدوارم همه بتونن نه فقط هر روز، که هر لحظه، بچشن این طعم ناب رو…

  10. درود بر فرزند طالب
    درود و دست مریزاد
    مطبوعات سالم چه کارها که نمی تواند بکند
    رکن چهارم مشروطیت مطبوعات بود
    …همراه با آقای ندری شما نیز در پاداش روحانی اینکار شریک می باشید
    درویش روشنگر ،

    1. بهامین خان:
      نخست آن که ادب مرد به ز دولت اوست!
      دوم این که نوشته ام: “چیزی شبیه به معجزه” و نه معجزه!
      سوم این که شما یا در ایران زندگی نمی کنید و یا نمی کنید زندگی در ایران! که هنوز نمی دانید احتمال رخ دادن چنین اقدامات ضربتی از سوی دولت، چیزی نزدیک به صفر یا همان معجزه است!
      سرفراز باشید.

  11. ای بهامین!
    هنوز نجواهای عارفانه محمد درویش را نشنیده ای، هنوز دل به لبخند او نسپرده ای ، هنوز درخشش آن دندان های مرواریدگون را که همچون لولو غلطان و در یتیم بر لثه هایمرجان گون درویش دلریش نشسته اند را ندیده ای
    …آخه ببم جان اینجا زن و بچه مردم میاد چی چی داری میگی؟

    1. ما نباید شبیه افرادی باشیم که کنار اجاق می نشینند و فرومردن آتش را نظاره می کنند.
      و آنگاه بیهوده در خاکسترهای مرده می دمند … وقتی که کار از کار گذشت …
      ما نباید امید را فرو بگذاریم و برای آنچه رفته است، تسلیم نامیدی شویم.
      ما باید یادمان باشد که:
      شِکوه بر امور چاره ناپذیر ، بدترین صورت ضعف آدمی است.
      درود بر اشکار عزیز و شوخ طبع.

  12. لثه های مرجان گون…همینطوریه دیگه درویش خان متملقین در طول تاریخ همواره با چاپلوسی و تملق هفت کرسی فلک را زیر پا می گذاشتند تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان بزنند
    ….

  13. هومان خان جواب پرسش مرا ندادید؟لاله واژگون برای دام سمی است؟
    چه گیاهانی همرا با لاله واژگون در ان زیستگاه رشد می کنند؟
    آیا امکان گسترش رویشگاه لاله واژگون در کنار زیستگاه اصلی وجود دارد؟آنطور که شنیده ام حتی بقالی های منطقه هم پیاز لاله را می فروشند

    1. اشکار جان تا آن جا که من می دانم، پیاز این گیاه زیبا در حالت تازه سمی بوده و قابل خوردن نیست؛ اما دارای مقدار زیادی نشاسته و چندین عامل دارویی است که ارزش آن را پس از خشک کردن و استخراج چند برابر می سازد.

  14. درویش خان یک پیشنهاد
    چرا در مدرسه اروند برای بچه ها با هماهنگی با مدیریت مدرسه یک دوره دو ساعته آسنایی باطبیعت و لزوم حفظ آنرا نمی گذارید؟
    یا در همان مجتمع خودتان در باب درخت کاری و فضای سبز و تفکیک زباله و تهیه کمپوست چکاری کرده اید؟

    1. پیشنهادش را به مدرسه اروند دادم، آنها گفتند باید بررسی و از طرف مرکز تأیید شود. البته کلاس آشنایی با حیوانات واقعی را با همکاری موزه دارآباد و باغ وحش تهران برگزار کرده اند که گزارشش را اروند در وبلاگش داده! از جمله بچه ها از نزدیک با جغد و موش و مار و خرگوش و لاکپشت و سنجاب و کبوتر و طوطی و آفتاب پرست و میمون و … آشنا شده اند. البته من این کار را تاکنون در چند مدرسه در سطح تهران انجام داده ام.
      در مورد زباله و تفکیک آن نیز، متأسفانه در محله ما چنین طرحی شهرداری ندارد و در نهایت خشک و تر با هم یکجا ریخته شده و منتقل می گردد.

  15. سلام بر ابوطالب ندری !
    به راستی چه دست مریزاد دلچسبی است لبخند کودکان ترکمن صحرا .و این ممکن نبود مگر به قدرت همان که محمد درویش گفت(رکن چهارم دموکراسی) که این روزها رکن که چه عرض کنیم، پایه شکسته اش را هم دولتیان بر نمی تابند.به امید آنروز که این چشم تیزبین دموکراسی همه ی کاستی ها را نشان دهد و نیکیها را خوش بتاباند!

  16. دوستان عزیز دل نوشته ها سلام
    شما که اینقدر مستجاب الدعوه هستید ترو به خدا برای ما هم دعا کنید تا شاید حاجات ما هم روا شود 🙂

    حالا دیگه واقعاً شکر نعمت را باید بجا آورد ، مگه نه مهندس جان ؟

    در مورد جواب چراها هم باید بگویم میدانم ولی ای کاش نمی دانستم ، شاید اینجوری راحت تر بودم ، نبودم ؟

    عکسها ریبا اند و عکاسان فوق العاده هنرمند و شما که جای خود دارید و فوق العاده تر از همه روایت می کنید .

    شادباشین و شادی بخش

  17. در ضمن درسته مهندس عزیز
    من هم کاملاً معتقدم که عشق همان خداست که در وجود و در دل هر کسی می تواند وجود داشته باشد . داستانش را در غزلک شرح دادم .

  18. خواستم بگویم:
    وخدایی که همین نزدیکی است
    شاید اگر صداقت کودکانه را داشتیم و چون آنان شاکر الطاف نادیدنی بودیم
    بسیاری از آرزوهای نا گفته اجابت می شد
    خوشا به حال ندری و درویش گرامی که دیوار خندان یاس های شاد ترکمن صحرا بودند
    و خوشا به حال نیک نامان ماندگاری که اینچنین جهادی شادی کودکان ترکمن صحرا را مضاعف کردند

  19. سلام
    واقعاَ خوشحال شدم.
    درود بر همه کسانی که به نوعی باعث شادی این کودکان شدند.
    قدرت رسانه را دست کم نگیریم بخصوص که اکنون تعداد کاربران فضای مجازی بسیار بیشتر از قبل شده است.

    لطفاَ نگاهی بیندازید :
    https://www.bona.ir/details.php?id=4386_0_9_0_C
    https://www.bona.ir/details.php?id=4365_0_9_0_C

    بدرود.

    پاسخ:

    نگرفته و نمی گیریم رفیق!
    درود …

  20. دیدی چیزی ننوشتم فکر کردی نخوندم؟ نه عزیز دلم به جای یکبار چندین بار خوندم ولی دلم نمی خواست لطافت این اجابت دعا و این شکرانه را با نوشته های نه چندان دلچسب دایی جان ناپلئونی خودم خراب کنم و یا فقط جمله ای کلیشه ای بنویسم. افکارم هم کمی پریشان بود مخم اجازه تراوش کلمات قصار را نداد. ارادتمند

  21. دیروز به رنگ خدا بود و آسمان آبی آبی
    دیروز عرشیان به زمین سجده می زدند
    و امروز کودکان دبستان خرد ترکمن صحرا بر روی نیمکت های نو درس عشق را عاشقانه تر می آموزند.
    هنوز هم باید باور داشت دیوارهای خندان بسیاری برای پرواز یاس پا بر جاست.
    و باید باور داشت که کودکان؛ پیامبران رحمت اند

  22. به امیر:
    نبینم مخت تاب برداشته باشه یه وقت امیر جان!

    به غزاله:
    اطاعت امر شد.

    به کالیراد:
    موافقم …
    کودکان به راستی که پیامبران رحمت هستند.
    کاش بدانیم که چگونه باید با این سرمایه ها برخورد کرد.
    درود.

  23. میتوان همانند پیامبر نور در سجده آنان را به دوش گرفت
    میتوان همبازی آنان شد و راه ورود به دنیای زیبایشان را آموخت
    میتوان کودک درون را به عرصه کشاند
    و میتوان از دیدنشان شاد شد خندید خنداند گریست ولی هرگز نگریاند
    اگر خواستی با پیامبران رحمت هم خانه شوی بیاد داشته باش
    آنان همیشه یاسند همیشه دریایی

  24. خواهش بود قربان . اینقدر بنده را شرمنده نفرمائید با این بازی الفاظ 🙂

    متشکر از حضور سبز و همراه هیشگی شما

    از آنجائیکه چهارشنبه ها آخرین روز کاری بنده در شرکت است بنابراین آخر هفته خوبی داشته باشید …

  25. سلام
    من هم بسیار خوشحال شدم واشک شوق در چشمانم حلقه زده فقط می خوام بگم دست مریزاد درویش جان تو از همین الآن برنده ای و شادی این کودکان معصوم برای تو و ما که ایرانی هستیم بهترین جایزه می تواند باشد به موفقیت روز افزون شما.پیروز باشید.

  26. درود بر شما و سپاس از اقای درویش
    خودم رو لایق این تعریفها نمی دونم .
    این کار و عکاسی رو مدیون کسانی هستم که اونها هیچ موقع دیده نمی شوند و نمی خواهند دیده شوند. زحمت و تلاش کسانی بود که سوزه رو معرفی کردن و اقای رضایی دبیر محترم عکس خبرگزاری مهر که همیشه و در همه حال فکر و ذکرشون به شکلعای مختلف بر طرف کردن مشکلات مردم با زبان عکس هست.
    پیشنهاد می دهم که اقای درویش و ان دسته از دوستانی که مایلند روزی را با بچه های مدرسه و مردم منطقه بگذرانند و برای دیدن منطقه و سفر به خالد نبی که در این روزها بهترین اب و هوا و سر سبزی و لاله های خوشکل و قرمز رنگ در دل کوه و دشت چشم را می نوازد همسفر شویم .
    لطفا در صورت قبول پیشنهاد اعلام بفرمایید

    گزارش تصویری منطقه خالد نبی در کلاله
    https://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=684013

    پیشنهاد از من و جواب از شما

    1. درود بر ابوطالب عزیز و درود بر همه ی آن عزیزانی که تو را در این راه خیر یاری دادند. به ویژه جناب رضایی.
      پیشنهادت را هم با کمال میل می پذیرم و به امید خدا هفته آینده سرت خراب می شویم!
      تعارف اومد نیومد داره دیگه! نداره دیگه؟

  27. ممدآقا
    گفتم اینا شکر گذار سلامتی خودشون هستند.حال کانکس هم گیرشون اومد بهتر .شاید هیچ شادی را با شادمانی این کودکان نشه مقایسه کرد.بگذریم ما از غافله این پست عقب موندیم هیچ از ارسال اصل مقاله واسه همایش ایلام هم جا موندیم که با عجله دو تا از سه تا مقاله پذیرفته شده را فرستادم اون یکی هم فدا سرت.بنظر من بجای پست گذاشتن تو این چند روزه یه مقداد برو بالا سر دوستان وهمکاران وهلشون بده تا این امجد کاظم نچسب به ما نچسبه.

  28. بله آقای درویش عزیز !.. می دانم که سکنی گزینی برای عشایر سم است اما سم مهلک تر را نادانی و محروم بودن از حداقل امکانات می دانم .. کاش یک سرشماری شناسنامه دار هم از همه زباله گردهای تهران و شهرهای بزرگ و حاشیه نشینان بیکار انجام می شد تا معلوم شود چند درصد این بچه ها وقتی که بزرگ می شوند هنوز دام ها و زندگی عشایری خود را به شهر نشینی ترجیح می دهند .. کار سختی نیست .. از این گذشته اشاره ای که کردم ورای یک مثال کوچک از هزار مثال بچه های بی مدرسه ای بود که اینجا به آن پرداخته اید .. کودکان بی مدرسه همه جزو عشایر و کوچ نشینان نیستند .

    امیدوارم یک روزی برسد که همه بچه های ایرانی مدرسه داشته باشند .

  29. راستی چقدر همه اینجا احساساتی میشن !.. الآنه که سیل محبت راه بیفته فقط امیدوارم سمت دشت ترکمن صحرا و اطراف گنبد راه نیفته که این بچه ها طفلکی ها تازه مدرسه دار شدن و همونطور که می بنیید کانکس دارن که با یه سیل کوچولو از جاش بلند میشه و راه میفته می رسه تهران !.. لطفن سیل محبت رو به سمت دریای خزر یا تالاب در حال مرگ گاو خونی هدایت کنید !.. : )) .. بگذریم ..

    درویش خان ! تا کی میشه رأی داد راستی ؟.. یعنی تا کی وقت هست اول بشیم ؟.. هه هه می بینید ؟.. وبلاگ شما که اول بشه انگاری همه محیط زیستی ها اول شدن !.. حس جالبیه ..

    پاسخ:

    تا 25 فروردین می شه رای داد و خوشحالم از این “حسی” که ازش یاد می کنید.
    راستی! از همه احساساتی تر خودم هستم.
    من حتا موقع دیدن کارتون پاندا گونگ فو هم گریه ام می گیره و اروند همیشه کلی به ریش سفید پدرش می خنده!

  30. از کی تا حالا ترکمن ها عشایر شده اند؟! داشلی برون روستایی است در دشت ترکمن . ترکمن ها همه یک جا نشین هستند.

    باید بروید و گشتی در آنجا بزنید . فکر نمی کنم باورتان بشود اینجا گوشه ای از میهن ماست! انسان هایی بسیار خوب، مهربان، مهمان نواز بسیار درستکار و قانع با کمترین امکانات که در مغزتان نمی گنجد.

    پاسخ:

    پروانه عزیز آنجا رفته ام و حتا در چادر آنها شیر شتر هم خورده ام.
    ترکمن صحرا و مردمانش را بسیار دوست دارم و مهمان نوازی شان را عمیقن باور دارم.
    و البته برخی از این مردم دامدار در سراسر این دشت چند بار در مقیاسی محدود جابجا می شوند مثل همین بخش چالقرد.
    درود …

  31. ” از کی تا حالا ترکمن ها عشایر شده اند؟! داشلی برون روستایی است در دشت ترکمن . ترکمن ها همه یک جا نشین هستند. “

    این را پروانه عزیز نوشته که اگر درست باشد عشایری خواندن این روستائیان از جانب درویش خان و سایر دوستان اشتباهیست که باید تصحیح شود . من که نمی دانم چون هرگز به این روستا سر نکرده ام . لطفن آنهایی که می دانند تکلیف را روشن کنند .

    از پروانه عزیز سپاسگزارم .

    پاسخ:

    می بینم که روشنک خانم همچی بدشون نمی آد تا یه سوتی چیزی از درویش بگیره! نه؟
    البته مژده بدم که درویش اصولن نافش را با سوتی بریدند! می گی نه، برو از اروند بپرس! منتها استثنائاً این یک دفعه رو نه! چون مردمان دشت چالقرد – همان طور که پیشتر توضیح دادم، در طول سال دوبار در این دشت جابه جا می شوند. منتها کوچ این افراد در مقیاسی کوچ بوده و در داخل ترکمن صحرا رخ می دهد و قابل قیاس با کوچ بزرگ عشایر فارس و بختیاری و … نیست. و حداکثر 10 کیلومتر جا به جا می شوند. به همین دلیل مدرسه خرد هم اغلب در جایی مستقر می شود که حداکثر 5 کیلومتر با دورترین خانواده عشایری منطقه فاصله نداشته باشد.
    درود.

  32. سلام
    میدونین من چطور رسیدم اینجا؟
    دلم میخواد درویش باشم، صوفی، به معنی درست کلمه، رها، آزاد،درعین حال دل در گرو معبود، دست بکشم از همهی تعلقات.
    کلمه رو جستجو کردم و اون وسطها رسیدم اینجا.
    از خوندن این چندتا پست کلی لذت بردم و احساس دوستی با همه تون دارم
    خیلی خوشحالم
    خدا قوت درویش

    پاسخ:

    من هم از این رخداد اتفاقی بسیار خوشحالم و امیدوارم فلورا به خوانندگان همیشگی دل نوشته ها بدل شود.

    1. می گویند : حوادث اتفاقی را باید همیشه جدی گرفت!
      امیدوارم فلورای عزیز که ناغافلکی پرت شده در این سرای مجازی، با هیچ نیروی غافلکی هم اینجارو هیچوقت ترک نکنه.
      درود
      و ممنون از لطفتان

  33. هه هه .. البته از سوتی گرفتن بدم نمیاد ولی خودم بیشتر سوتی میدم.. نمونه اش هم این همه سوتی املایی و انشایی کامنتام !.. دارم سعی می کنم کمترشون کنم .. اگه یه روزی بخوام داستانی چیزی منتشر کنم قبلش باید دست کم 10 15 نفر بشینن غلط غولوطامو تصحیح کنن !..

    از سوتی و شوخی گذشته ممنون برای اطلاعات !.. کی بشه خودم به همه این مناطق سفر کنم .. باید یه ماشین جور کنم که فعلن پول ندارم !..

    شما که نفستون حقه یه دعا هم واسه ما بکنید ماشین دار بشیم هرچه زودتر .. معجزه ای چیزی .. قول میدم شیرینی بدم به همه .. : ) ..

    1. یه مشکل کوچولو وجود داره آخه روشنک خانوم!
      معجزه ای چیزی” که می گویی، معمولن واسه اونایی اتفاق می افته که بهش باور دارند!
      .
      .
      در ضمن من هستم!
      واسه تصحیح غلط غولوطای دختری که می خواهد “داستانی چیزی” منتشر کند!
      درود …
      .
      .
      و البته به امید خوردن شیرینی از دست روشنک عزیز؛ حالا با معجزه یا بی معجزه!

  34. اشکار جان پاسخت را نوشته ام و لینک مطلب را هم گذاشته ام … در ضمن اگر زودتر درویش را راهی کنی از نزدیک می بینیم این لاله های سرنگون زاگرس را.

    پاسخ:

    درود بر هومان عزیز …
    منتها درویش که دیگه متعلق به خودش نیست! هست؟

  35. من به خاطر ماشین دار شدن هم که شده قول میدم به معجزه ایمان بیارم !..

    آخ جون !.. یعنی نمی خواد دیگه واسه ویرایش و این چیزا به ویراستار پول بدم ؟.. از حالا ممنون .. : ) ..

    پاسخ:

    تحت تأثیر انگیزه مقدس تان و از اون مهم تر
    صداقت
    مثال زدنی تان
    قرار گرفتم!

  36. روشنک جان
    بیا بریم گرگان مهمون من.
    می دونی گرگانی هستم و ماشین هم دارم
    خواستی فمنیستی میریم
    ترکمن صحرا رو دور می زنیم
    میریم اینچه برون و داشلی برون و دریاچه های آلاگل و بی بی گل و آلما گل و… وای این دریاچه ها وقتی پرنده های مهاجر هستند مثل فیلم راز بقاست. و یه روز هم میریم تماشای سنگ قبرهای خالد نبی

    1. من یه پیشنهاد بهتر دارم. ابوطالب هم که دعوتمان کرده است؛ بیایید همه با هم برویم … شما هم که منطقه را می شناسید و هرگز گم نخواهیم شد.
      اتفاقن الان بهترین فصل است و ابوطالب گفته بشتابیسد!
      به هر حال، من و اروند که حتمن می خواهیم برویم … شاید پنج شنبه دیگر …

  37. درویش گرامی
    چهارشنبه آینده در فرهنگسرای ابن سینا ساعت 4 تا 6 سخنرانی دکتر ماحوزی و شاهنامه خوانی استاد صادقی.
    استاد ماحوزی دکتر جوانیست که مانند ندارد.
    ___
    ترکمن ها:
    شما اطلاعات بسیار بالایی از همه ی نقاط ایران دارید اطلاعات من مانند شما علمی نیست. تا وقتی گرگان بودم (پیش از دانشگاه) رفت و آمدهای زیادی با ترکمن ها داشته ایم … خاطرات من از آنجا زیاد است که در اینجا نمی گنجد.

    1. ممنون که خبر دادید. حتمن خدمت می رسم. باید سخنرانی نابی باشد.
      اروند از آن روز همش – به شیوه استاد صادقی – می گوید:
      فریدون فرخ فرشته نبود
      ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
      به داد و دهش یافت آن نیکویی
      تو داد و دهش کن
      فریدون تویی

  38. به به !.. پروانه جان که دعوت کنه مگه میشه رد کرد ؟.. زیاد برای من فمینیستی غیر فمینیستی رفتن فرقی نمی کنه .. من عاشق سفرم !.. مخصوصن جاهایی که بشه عکاسی کرد .. من تا آخر فروردین اهوازم .. کار دارم اینجا .. وقتی برگشتم حتمن یه روز بهتون سر میزنم و اگه حوصله داشتین باهم میریم ..

    و اما آقای درویش !.. خواهش می کنم .. ; “)) ..

  39. نوشته شما و تصاویر آقای ندری را برای دوستان ارسال کردم. یادم می ماند هر روز برای افرادی که از دیدنشون قلب آدم به درد میاد، آرزو کنم تا حتا بدون ثبت دوربین خبرنگاران، مشکلات شان حل شود. خوشحالم.

  40. چه حالی می کند درویش چشمان سحرخیزت / تو مولانای ما خواهی شد و ما شمس تبریزت
    .
    .
    (البته مصرع دوم بر عکس باید باشه، ولی کاریش نمیشه کرد، شاعرش در دست نیست اصلاح کنه)

    1. درک می کنم محدودیت های زمانی شاعر را رفیق!
      .
      .
      .
      اما خداییش دارم حال می کنم عباس جان …
      انگار واقعن
      آسمان، پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین
      مال من است!

      مال من نیست؟

  41. من الان این پست رو دیدم، روی اتوبوس کهنه‌ی‌ سابق نوشته: “خدایا برای این همه نعمت از تو سپاسگزاریم”…

    آدم یادش می‌افتد،‌ برای این صدهزار بار بیشتر نعمتی که خودمان داریم، روزی چند بار شکرگزاری می‌کنیم…

    چقدر خوشحال شدم، خوشحال ِ خوشحال…

    پاسخ:

    می بینم که اروند، دل نوشته ها رو از یاد آنیموس برده!
    باشه … ما هم خدایی داریم! و یه موقعی مثل اروند بودیم به خدا! نبودیم به خدا؟

  42. بسیار شاد شدم .
    خدایا شکرت کاش همیشه دعاهای خیر ماکه از سر خیر خواهی و انسان دوستی از وجودمان سر برمی اورد اینچنین سریع براورده شود .
    ولی نمی شود که اگر می شد این چنین ذوق نمی کردیم برای این یکبار
    شاد باشی و زنده

  43. محمد درویش عزیز
    مطمئنید که صورت مساله را درست فهمیده اید؟
    خیلی به خودتان فشار نیاورید شما اولین نیستید که حرفهای مرا درست متوجه نمی شوید. پیش از شما خوانندگان دیگری هم داشتم که دقیقا با همین روش شما پست های مرا نقد می کردند. با تمام احترامی که برای شما به عنوان خواننده وبلاگم قائلم خواهش می کنم این بحث بی ثمر را همینجا تمام کنید چون نه شما حرف مرا می فهمید نه من حرف شما را و من واقعا حوصله بحث کردن ندارم.
    پیشاپیش از شما متشکرم

  44. آقای درویش, این چه حسابی است که عکسهای آقای ندری اینقدر زود مدیران دولتی را تحت تا’ثیر قرار داده و آنها را به واکنش واداشته بطوریکه اوامر آنها بلافاصله به مرحله ی اجرایی رسیده است, ولی عکسهای شما که وضعیت بشدت آسیب دیده ی محیط زیست را نشان میدهند, حتی قادر نیستند تلنگری به مدیران مربوطه بزنند.

    بنابراین من پیشنهاد میکنم از آقای ندری بخواهیم از فجایع زیست محیطی هم عکسهایی تهیه کند و در خبرگزاری مهر انتشار دهد, شاید فرجی حاصل شود, یا به قول شما معجزه ای اتفاق بیفتد و طبیعت سبز ما بیشتر از این آسیب نبیند.

    1. اتفاقن پریروز که با هم صحبت می کردیم، همین پیشنهاد را ابوطالب به من داد! و گفت می توانم فجایع برداشت شن و ماسه را در لردگان در خبرگزاری مهر ثبت کرده و منتشر کنم.
      تصاویر او از تخریب در پارک ملی گلستان هم بسیار اثر گذار بود.
      اینجاست که معلوم می شود هنر عکاسی نزد ابوطالب است و نه درویش!
      درود …

  45. واقعا متاسفم برا کشور ، دولت و سایتی که یک کانکس دستشویی دار رو چیزی شبیه معجزه میدونه
    واقعا ما داریم به کجا میرسیم ، این همه ادعای کمک به فقرا شده یک کانکس ، البته خوبه به هر حال کاچی به از هیچی اما این همه سر و صدا نداره ، این همه تو بوق کردن نداره ، و بدتر از همه اون رو معجزه خوندید واقعا غیر از تاسف خوردن کار دیگه ای نمیتونم بکنم و گرنه حتما انجام میدادم

    1. درود بر شما …
      باخ می گوید:
      حقیقت را
      با ظواهر و کوته نگری ِ تو
      کاری نیست
      حقیقت، ابراز عشق است
      عشق ِ ناب
      نیالوده به فضا و زمان.

      .
      .
      .
      کاش گاه می توانستیم در رگ یک حرف، یک خبر، یک تصویر خیمه زنیم و به جای آن که فقط آن را ببینیم و بشنویم؛ بخوانیم و گوش دهیم …
      بسیار متاسفم.
      مولانا می گوید:

      از درون خویش این آوازها
      منع کن تا کشف گردد رازها
      .
      رنگها بینی به جز این رنگها
      گوهران بینی به جای سنگها

  46. توی این مملکت بی در و پیکر و بی صاحاب یعنی کسی قبلا به این مسئولان خبر نداده بود که وضعیت این بچه ها این جوریه که حالا بدوان بیان گند رو شده رو ماست مالی کنند و با افتخار مراسم افتتاحیه برگزار کنند؟!
    پس سیستم نظارتی کجاست؟ اون معلم مدرسه رو همین آموزش و پرورش خراب شده ی استان مگه نفرستاده بوده؟!

    آقای درویش بدون شناخت قبلی از شما و دوستانتان که در اینجا نظر داده اند و بدون قضاوت در مورد خط فکری شما توصیه می کنم که کمی مسائل رو زیر ساختی تر ببینید و ساده اندیشی نکنید و فریب ظاهر سازی و کار موقتی را نخورید و آن را با الطاف خدادای و امور غیر مترقبه اشتباه نگیرید!

    1. برای همین است که از نقش رکن چهارم دموکراسی سخن گفته ام و به ستایش ابوطالب پرداخته ام. چرا آن روی سکه را نمی بینید مهدخت گرامی؟
      چرا عادت کرده ایم تا از ترک های لیوان ایراد بگیریم؟ آب گوارا را بنوشید و اطلسی ها را بو کنید.
      درود.

  47. نقش و معجزه ی اصل چهارم دموکراسی نیست آقای درویش عزیز،
    دوباره همان تفکر روی کثافت را پوشاندن است اما از این طریق:

    انقدر به این مردم و نیازهایشان توجه نشد که وضعیتی بعد از انتخابات در این مملکت درست شد، بعد از آن هم چه دانشجویی در دانشگاه سر یک مسأله ی آموزشی صدایش بلند شود، چه اعتراض به یک از هزاران مورد فقر و بی توجهی و چه اعتراض به رواج خرافه و بینش های غلط … کار مسئولان شده که فقط به دو بیایند و هر چه سریع تر آن نقطه ی حساسیت زا و اعتراض انگیز که ممکن است بر دید انتقادی و اعتراضی عمومی بیافزاید و بحران مملکت را افزایش دهد را به صورت مسخره و دروغین درست کنند. کار این فرد عکاس بسیار پسندیده است و جای قدر دانی دارد. اما همین مسأله زیرساختی دیدن این است که چه می شود که این مسائل وجود دارند و مسئولان توجه نمی کنند و باید عکاسی جرأت کند و یک از هزاران را گزارش دهد و بعد چنین مضحک قضیه جمع و جور شود؟ اطلسی ای نمی بینم در این قضیه که بو کنم وقتی سراپایش نقص است …!

    1. به نظرتان احترام می نهم و قصد تحمیل دیدگاه خویش را هم ندارم. باورم این است که همانگونه که اشاره کردید باید قدردان شهامت و مسئولیت شناسی ابوطالب ها بود و یادمان باشد که تکرار چنین حرکتهای ارزشمندی می تواند مسئولین را پاسخگوتر سازد.
      زنده باشید و سرفراز.

  48. این بار با نظرتان کاملًا موافقم که تکرار انتقاد (در هر مملکتی) که در نتیجه ی افزایش آگاهی جامعه است مسئولین را “مسئول تر” و پاسخ گو تر می سازد و حرکت دوست شما آقای ابوطالب بسیار ارزشمند بوده است. بهروز و پیروز باشید.

    1. خوشحالم مهدخت گرامی …
      به امید روزی که ایران عزیز دارای چنان مدیرانی باشد که برای بیدار شدن از خواب، نیازمند تلنگر زدن ابوطالب ها نداشته باشند.
      درود بر شما و به امید دیدار مجددتان در سرای مجازی درویش.

  49. آقای درویش ما به توافق رسیدیم سر این قضیه اما این هم نظر دوستی است در یک صفحه ی شخصی که ارزش در نظر گرفتن را دارد:

    محض اطلاع آقای درویش که احتمالا زندگی در این کانکس ها رو تجربه نکردن
    مرداد و بهمن که شد سری به این بچه ها بزنید
    کنترل دمای این کانکس ها غیر ممکنه
    دل خوشی داری آقا کدوم لیوان
    صحبت از حقوق شهروندی و خدمات عمومیه

    1. البته خوشبختانه در مرداد که مدارس تعطیل است و در بهمن هم به دلیل ایام دهه فجر، تق و لق!
      .
      .
      .
      در ضمن من در گروه یازده توپخانه و پشتیبانی منطقه 3 – سالهای 1364 تا 1366 – خدمت کرده ام و کانکس هایی را تجربه کرده ام که آن اتوبوس ها در برابرش هتل هیلتون بودند! نبودند؟
      درود …

  50. شما از چی دفاع می کنید آقای درویش؟
    من منکر تاثیر رسانه نیستم
    قطعا تاثیر رسانه و بزرگ نمایی شما باعث شده برای دوتا کانکس ناقابل مراسم افتتاحیه برگزار شود
    این بچه ها باید خیلی قبل از این صاحب مدرسه می شدند
    اگر ترس آموزش و پرورش منطقه از یک جنجال رسانه ای نبود، کانکسی فرستاده نمی شد که شما در حد معجزه برایش ارزش قائل شوید
    راضی کردن مردم به حداقل سیاست این حکومت است
    دولتی ها یک پل زیرگذر ساده را در حد یک پروژه ملی بالا می برند
    شما چرا؟
    شما که به نیروی رسانه اعتقاد دارید می توانستید آموزش و پرورش منطقه را راضی (وادار) به ساخت مدرسه کنید
    برای بچه ها شاید این کانکس ها معجزه باشد
    برای شما چطور؟
    این نمایش مضحک را باور کردید؟

    1. آقا یا خانوم نون الف عزیز:
      این بچه ها در شمار عشایر منطقه هستند و جای ثابتی ندارند. محل مدرسه شان در ییلاق و قشلاق فرق می کند.
      پیش تر هم توضیح دادم در پاسخ به مهدخت گرامی.
      آن نکته را ایمان دارم که شما هم می پذیرید.
      همیشه باید از این که خارها گل دارند، خوشحال باشیم رفیق نادیده ی من.
      این رمز سعادت و شادکامی برای خویش و آنهایی است که به ما می نگرند و از ما تاثیر می گیرند.
      درود …

  51. بایدخوشحال باشیم که مسوولان مجبور شدن به وظیفشون عمل کنن حکایت به تب گرفتن تا به به مرگ راضی شدن.ما همه چیزحق مسلممون اما بعضی هاشو با زور بهمون میدن بعضیهاشو به زور خودمون باید بگیریم.

  52. چقدر خوشحال شدم از خوندن این خبر. وقتی عکس ها را دیده بودم به این فکر افتادم سالها از قصه آتش بدون دود در ترکمن صحرا گذشته است آلنی آنهمه رنج کشیده و حالا هنوز ترکمن در رنج است… خدا کند که آسمان همه روستاهای وطن آبی باشد و دل مردمش شاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا