مهار بیابانزایی
شاید این آخرین امید برای نجات گلستان باشد!

تا ساعتی دیگر به همراه جمعی از فعالان محیط زیست راهی دیاری میشویم که سالهاست به قول ناصر کرمی، قدر اوا گاردنر خود را نمیداند! امیدوارم بشود با استاندار گلستان گفتگویی مؤثر انجام داد و دوستان توسعهسالار را ترغیب کرد به جای هماوردی با طبیعت، از هماغوشی با آن لذت ببرند.
تا آن زمان، نگاهی بیاندازید به کبک ناصر کرمی عزیز که این روزها به دلیل افشاگری یک انگلیسی مشکوک! بدجوری داره خروس میخونه! نمیخونه؟
منتها من برمیگردم ناصر جان! برنمی گردم؟




به قرار مسوع می خواهند یک جاده ای را در جنگلی در استان مازندران سابق بکشند . ما شاکی هستیم که چنین کاری بنیان جنگل را بر باد می دهد . در حفاظت شده ترین پارکها و جنگلهای اروپا و آمریکا هم جاده می کشند اما چون به قاعده کار می کنند، جنگل ویران نمی شود که هیچ ، آبادتر هم میشود . بابت میانبر زدن از این پارکها به ازای هر صد کیلومتر ده دلار پول می گیرند که صرف خدمت به درختان و جانورانش میشود . در جنگل “لیکز استریک” انگلیس تابلو زده اند که “آهسته برانید ، بوق نزنید ، جانوران در حال استراحتند! ” . در مسیر شهر گوتنبرگ به بوراس سوئد – که از میان جنگلی حفاظت شده می گذرد – تابلوهای بسیاری را می بینید که نوشته اند ” به محل زندگی گوزنها نزدیک میشوید ” ، ” آهسته برانید ، محل زندگی گوزنها ” ، ” هر نوع بوق زدن مطلقا” ممنوع است ، پرندگان اذیت میشوند” . ما در ایران تا حد خاصی می توانیم از عبور جاده و خط لوله از این قبیل مناطق جلوگیری کنیم . دولت ایران نه پولش را دارد و نه امکاناتش را که بخاطر چند صد هکتار درخت بی ثمر(از نظر خوش البته) میلیاردها تومان خرج کند و آن منطقه را دور بزند . سالها پیش امام جمعهء چالوس گفته بود ” به ما می گویند حق ندارید در زمین خدا(!) خانه بسازید ، چرا که خرسها در آن زندگی می کنند “. من دو سال پیش در مسیر لاهیجان به تالش هر جا که توقف کردم و وارد جنگل شدم آنجا را مخروبه و مزبله دیدم . باید ببینیم که چرا هر کجا که ” ایرانی ” پیاده یا سواره واردش میشود نابود می گردد؟ به استاندار التماس می کنیم که تو را خدا جاده نکشید وگرنه جنگل نابود میشود . جاده که بخودی خودش جنگل را نابود نمی کند . مگر مردمی که در آمریکا یا کانادا یا سوئد یا ژاپن یا همین مالزی در دو سوی مناطق حفاظت شدهء جنگلی زندگی می کنند برای عبور از این مناطق می روند کشورشان را یک دور قمری می زنند؟ یا مگر ماشینشان را توی هواپیما می گذارند و از فراز این مناطق عبور می کنند؟ نه! دولتشان همه چیز را پیش بینی می کند ، بعد با رعایت تمام شرایط و اصول درست و حساب شده زیست محیطی ، جاده می زند . مردمشان هم مثل آدم و به عنوان انسانهایی ذیشعور و متمدن ، با رعایت همهء جوانب زیست محیطی از آنجا عبور می کنند . اینکه مردم ایران به چنان درجه ای از خوی تجاوز به طبیعت و خصلت ویرانگری محیط زیست رسیده اند که به محض وارد شدن به جنگل هر چه روینده و چرنده و خزنده و درنده و جونده و پرنده هست را می برند و می زنند و می کشند و می خورند و خاک و فضای سبز را بیشه زار را به توبره می کشند ، دیگر در دست دولت نیست . ما اسمش را گذاشته ایم “ورود مخرب صنعت به طبیعت ” و تلاش می کنیم تا اصلا” پای بنی بشری به جنگل نرسد . صنعت بیچاره اگر درست بکار گرفته شود که کاری به کار طبیعت ندارد . مگر صنایع و جاده ها و خط لوله ها و حتی پالایشگاههای انگلستان و فرانسه و ایتالیا در کویر لوت ایران ساخته شده اند و قرار دارند؟ نه! در دل طبیعت همان کشورهایشان هستند . منتها مردمشان از جنس آدم هستند . مدیران و مقاماتشان هم از جنس همان مردمشان هستند . نتیجه این میشود که گوزنهای کانادا کنار جاده می ایستند تا هم ماشینهای عبوری را تماشا کنند و هم نقل و نبات و چیپس و پفک از عابرین هدیه بگیرند! من شرم می کنم وقتی میشنوم دوستداران محیط زیست ایران از حکومتشان التماس می کنند که تو را به خدا اجازه ندهید پای هموطنان ما به جنگلهای کشورمان باز شود . سیزده به در پارسال در یکی از باغهای اطراف شیراز قریب به صد زن و مرد و پیر و جوان مثل قوم مغول از این سو به آنسو می دویدند . چرا؟ چون گفته میشد چیزی شبیه به سنجاب دیده اند ! تا حیوان بیچاره را شکار نکردند مگر دست برداشتند؟ من اطلاع دقیق دارم که از ده مورد آتش سوزی بزرگ در جنگلها و بیشه های شمال در پنجساله گذشته ، دست کم هشت موردشان عمدی بوده . یعنی خود مردم روستاها و زمین دارها و ملاکین آنجا عمدا” جنگل را به آتش کشیده بودند تا زمینش را به تدریج و به لطایف الحیل بالا بکشند . این از مردممان .
تشکلی درست کرده اند که به ظاهر قرار بوده یک گروه مردمی و بقول خودشان مردم نهاد باشد . وارد سایتشان که میشوی می بینی برای خودشان به اندازهء هیئت دولت شوروی سابق مقام و ریاست و معاونت و کمیسیون! درست کرده اند و تنها چیزی که در کارنامه شان نمی بینی اقدامی عملی در جهت حفاظت از محیط زیست ایران بوده است . حضرات در تشکلی که قرار بوده به کار ” گسترش فضای سبز و محیط زیست کشور ” بپردازد ، اول آمده و برای خودشان یک ” کمیسیون رفاهی! ” درست کرده اند و بعد هم پولهایشان را روی هم گذاشته اند و یک ” تعاونی مسکن! ” راه انداخته اند و بعد هم با استفاده از پست و مقامهای قبلی و فعلی دولتی شان افتاده اند در کار خرید و فروش همین زمینهایی که روزگاری مرتع و جنگل بوده اند و در آنها شروع کرده اند به کار ساخت و ساز و بساز و بفروش مسکن . آن از مردممان ، اینهم از تشکیلات زیست محیطی و مردم نهادمان . هر چه می خواهم که چشمم را ببندم و حرفی نزنم و شمار کسانی که با خواندن این حقایق از من متنفر می شوند را از آنچه که هستند بیشتر نکنم، باز می بینم نمی توانم . البته بنده همه را به یک چشم نمی بینم و قدرشناس کسانی مثل محمد درویش و سایرینی هستم که از زندگی شخصی و کار و وقتی که باید با خانواده و فرزند بگذرانند میزنند و برای نجات همین چهار قطعه باقی مانده از این سرزمین زخم خورده به اینسو و آنسو می روند و خودشان را به آب و آتش می زنند . اما بهرحال خانه از پای بست ویران است . ما هر چه می کشیم از مردم ایران می کشیم . استثنا هم همیشه هست اما من به قاعده کار دارم نه افراد مستثنی . خدا می داند اگر یک روز – فقط یکروز – سایهء نیروی انتظامی و زور قوهء قضائیه و تفنگهای محیط بانان را از سر عموم مردم ایران بردارند ، آنوقت ببینید که چگ.نه همین مردم آب و خاک و جنگل و کوه و دشت و چمن مملکت را همین مردم به توبره می کشند و تخم هر چه درخت و سبزه و روینده و چرنده و خزنده و درنده و جونده و پرنده و رمنده هست را از روی زمین ایران بر می دارند و طبیعت این سرزمین را به چنان شدتی نابود و ویران می کنند که مغول با نیشاپور نکرد .
پاسخ:
در اتوبوس کامنتت را خواندم … چند بار هم خواندم و برایم مفید بود … در گفتگوهایم در گرگان از آنها بهره بردم.
به دوستی ات مفتخرم رفیق نادیده من.
کشتی نجات
لنگر کشیده،
سوت زنان راه می گشاید و میرود،
کوه های یخی که چیزی نیست،
پشت سر خواهند گذاشت ،
اما،
عبور از ذهن های سردو یخ زده،
تلاشی را می باید سخت و دشوار ،
باورم این است ،
سرنشینان این کشتی نجات،
این ذهن ها را نیز گرم و روشن خواهند نمود .
پاسخ:
کامنتت را با صدای بلند در اتوبوس و از طریق جی پی آر اس موبایل برای همراهان خواندم و همگی انرژی گرفتیم.
درود بر شما …
موفق باشید و به سلامت برگردید.
پاسخ:
ممنون … همینطور هم شد!
دغدغه ی جانکاه این روزهایمان را؛ عمو محسن عزیز چه خوب گفتند:
“عبور از ذهن های سردو یخ زده،
تلاشی را می باید سخت و دشوار ”
پاسخ:
کاملاً درسته …
این جمله حرف نداره.
عبادی عزیز
تصور من این است که ،
فرهنگ در جغرافیا نمی گنجد ،
ما با این عقبه فرهنگی که داریم و گاه شدیدا به آن میبالیم ،
بروز رفتار هایمان اینگونه است که گفته ای ،
و شاید اگر زیستگاه همیشه گیت اینجا بود ،
بیشتر ، پر رنگ تر ، عمیق تر هم بر ما می نواختی ،
آن هم با آن ذهن سرشار که در بیان آنچه درونش مگذرد بسیار توانا است .
اما،
پرداختن به این فرهنگ جاری از ما ،
و نابودیهائی را که بدنبال دارد ،
از جنگل و حیوان و دریا و بیشه و همه وهمه ،
حتا خود ما ، خود خود ما را بگیر و تا آخر پیش برو ،
پایانش می شود همان که ” درویش ” عزیز گفته بود ،
به سوک نشستن ، و تهیه روبان سیاه ،
و آنسوی این پیشنهاد ،
پیشنهاد دوست دیگری که لگوئی سیاهی برای این به سوک نشستن را نشانه رفته بود .
به ذهنم چنین میاید که :
آنجا که پای واکنش های ” انسان”ی در میان است ،
به سوک نشستن کار عجوزه هاست !!
وقتی ذهن های پویا این چنین در لایه های شناخت پیش میروند ،
حتمن در پس آن شناخت، دانسته ها ئی بوده است ،
از آن همه دانسته ها و شدن ها که در ذهن داری برایمان بگو .
به عمو محسن
من این شبها قبل از خواب – برخلاف روال همیشگی ام که دیوان حافظ میخوانم – شرع به خواندن کتابی کرده ام دربارهء جنگ سرخپوستها و دولت نوبنیاد آمریکا . نکتهء عجیبی که من در این کتاب متوجه شده ام این است که یکی از دلایل اصلی جنگ سرخپوستها با بر سر زمین و مرتع نبوده بلکه بخاطر دفاع سرخپوستها از محیط زیست بوده است! یکصد و بیست سال پیش سرخپوستها به سفید پوستها گفته بودند که شما دراید بی هیچ دلیلی درختها را قطع می کنید و بوفالوها را می کشید . یکی از رهبران بزرگ سرخپوستها بنام “رئیس جوزف ” گفته بود اجداد ما هزاران سال است که از این کوهها و جنگلها و مرتع ها و بوفالو ها و گوزنها حفاظت کرده اند اما شما دیوانه وار برای نابودی شان هجوم آورده اید . بعد هم محکم گفته بود که یک سرخپوست نمی تواند مرگ زمین را ببیند. شما دارید زمین را می کشید!
من به ایران که می آیم هر جا که می روم می بینم هر کسی به قدر و وسع خودش دارد زمین را می کشد .
پاسخ:
از سرخپوستها زیاد شنیده ام و هر بار که بیشتر در باره این قوم می شنوم، احترام بیشتری برایشان قایل می شوم.
امید که ما هم در حد توان خود بکوشیم تا زمین را از کشتن و مردن نجات دهیم.
درویش می دونی چرا خواننده هات روز به روز کمتر می شن؟ اولا که همش هیاهو به پا می کنی و تیترهای مسخره بالای مطلبت می نویسی…
بسه بابا حسابی مشهور شدی و رادیوها و سایت ها بهت سواری دادن و معروفت کردن. همون چیزی که خودت میخواستی.
دلت برای محیط زیست نمی سوزه. این رو از ریایی که تو نوشته هات لمس می شه بخوبی میشه فهمید . در ضمن کلمات تهوع آور می شود نمی شود؟ می روم نمی روم؟ می کنم نمی کنم؟ می دهم نمی دهم؟ … رو کمتر استفاده کن که دیگه داری حال به هم زن می شی بد جور………
یاد اونروزا به خیر که می رفتی وبلاگ ها و کامنت می ذاشتی و لینک گدایی می کردی.
توی بالاترین هم که تا حالا 17 آی دی ازت لو رفت و بسته شد. راستی نگارک ها که بسته نشده چرا با اون دیگه فعالیت نداری؟ ……
اینها رو گفتم که بدونی خیلی ها می دونن چقدر حقه بازی
توی بلاگ نیوز گند فرداد دولتشاهی در اومد توی بالاترین 17 آی دی…….
اگر کامنت رو پابلیش نکنی توی همون بالاترین افشاگری می کنم که اونهایی هم که نمی دونن خبر بشن. هرچند خیلی ها می دونن
آقا یا خانم بی نامِ ِ احتمالا محترم:
این کم شدن آمار تعداد خواننده ها هم از اون آمارهایی بود که تو بعضی خبرگزاری ها زیاد می بینیم و می شنویم !!!
در مورد دلسوزی برای محیط زیست ؛ من همان قدر به ایشان ایمان دارم که به دل سوزی یک مادر برای کودکی آزرده و تبدار…
گدایی لینک!؟
من تقریبا شش سال است؛ ایشان را در وبلاگ ها و سایت ها و گروه های مختلف می شناسم و هرگز چنین ادعای مضحکی را نه دیدم و نه ازکسی شنیدم
و در آخر اینکه کامنت ها بدون تایید مدیر سایت پابلیش می شوند, همان گونه که احتمالا متوجه شدید!
و این دقیقا نشانه ی همان چیزی است که خواستید انکارش کنید!!
در ضمن مگر مجبورید این جا باشید دوست عزیز!!؟
پاسخ:
شرمنده کردید بانو …
شرمنده …
بی نام محترم،
شما چند نگرانی در ذهن دارید ،
نگرانی از کاهش خوانندگان ،
نگرانی از حسابی مشهور شدن !!!
مهم نیست اگر هویت فابل ارائه ای ندارید ،
اما،
ذهن شلوغی دارید ،
عصبانی شده اید ،
گفته بودم ،
عصبانی که شدی ،
دریچه های شعور و تفکر بسته میشوند ،
آرام باش،
آرام آرام ،
کمی بیاندیش ،
بعد از آنچه در ذهن داری و یا در دل ،
روان وسلیس برایمان بگو ،
” انسان ” هوشمندی های بسیار دارد ،
پس از پردازش ذهن ” انتخاب ” خواهد کرد ، ” تشخیص ” خواهد داد ،
زمانه زمانه خرد ورزی است ،
در این زمانه دیگر ،
مار را نقاشی نمی کنند ،
می نویسند ،
مار.
پاسخ:
چه زیبا نوشتی عمو جان:
گفته بودم ،
عصبانی که شدی ،
دریچه های شعور و تفکر بسته میشوند ،
آرام باش،
آرام آرام ،
براتون آرزوی موفقیت میکنم .
پاسخ:
ممنون حامد جان. موفقیت آمیز هم بود.
دربارهء کامنت “بی نام”
ده بار هی در جواب این کامنت ، کامنت نوشتم و هی قبل از ارسال پاکش کردم و دوباره نوشتم . هم به شدت خشمگین شدم و هم متاسف . خشمگین از این جهت که چه کسانی حسادتها و عقده های سخیف و بی ارزش شخصی شان را در دلشان انبار کرده اند تا در فرصتی مناسب بیرون بریزند . مهملاتی که دربارهء محمد درویش نوشته است ارزش جواب دادن ندارد . همین فرد چند روز پیش از دیدن اظهار ارادت من به دوستان گرین بلاگی – و از جمله درویش – نوشته بود ” فلانی – یعنی عبداللطیف عبادی – بجای نوشتن طنزهای بی مزه اش بهتر است به همان دعواهای سابق با گرین بلاگی ها مشغول شود تا موجب انبساط خاطر ما گردد (نقل به مضمون) . این فرد مهمل نویسی هایش دربارهء محمد درویش را در جای دیگری هم چهار بار تکرار کرده است . درویش نوشته است در سفر است و طبیعتا” قادر به حضور در وبلاگش نیست . این فرد بی نام از چنین غیبتی و نیز باز بودن کامنت نویسی در وبلاگ مهار بیابانزایی سوء استفاده کرده و خودش را تخلیهء روحی کرده است . من متاسف هستم از اینکه می بینم این فرد هر کسی که هست از دوستان خود ما در گرین بلاگ است . سراسر عالم مجازی وبلاگستان را بگردید ببینید چند نفر مثل محمد درویش دغدغهء محیط زیست دارند؟ فقط هم محیط زیست نیست . شوهر خواهر من اصالتا” اهل روستای دغاغلهء اهواز است . فامیلش هم دغاغله هست . صد نفر دیگر را میشناسم که اصالتا” اهل دغاغله هستند و دو سه نفرشان وبلاگ هنری و ادبی دارند . ندیدم که یک نفر از آنها اشاره ای به فلاکت مردم دغاغله ء اهواز کنند . این محمد درویش بود که رنج و بیچارگی مردم فقیر آنجا را نوشت و از این دست نوشته ها می نویسد. الان هم که کوبیده است تا برود یا جای دوری بلکه جاده ای را به جنگلی نکشند و پای مردم ایران به آنجا باز نشود و حفظش کنند . آقای بی نام خانم بی نام ، این جای خیلی ممنون شما هست؟ فرض کنید درویش برگردد و خورد و خسته بنشیند پای پی سی و کامنتی که اینجا نوشتی را بخواند یا آن چهار کامنتی که در ” یادداشتهای شبانهء گرین بلاگی ها” نوشتی و من حذفشان کردم را بخواند . هر قدر هم که روحیه اش قوی باشد ، باز چه احساسی خواهد داشت؟ این جای خسته نباشید گفتن شماست؟ ما اینجا جمع شده ایم که از نابودی جنگلها طبیعتمان و بدبختی های دیگرمان بنویسم، آنوقت تو راه افتاده که ثابت کنی که محمد درویش چنین است و چنان است؟ که چه شود؟ این اعمال سخیف و مبتذل چه نفعی برای تو دارد؟ چه نفعی برای مملکت دارد؟ در کل عالم واقعی و وبلاگستان همین چهار نفر امثال درویش را داریم که در دفاع از محیط زیست کشورمان و مخلوقاتی که قادر به دفاع از خود نیستند ، می نویسند. خوب یا بد یا قوی یا ضعیف ، دارایی مان همین ها هستند . شال و کلاه کرده ای که همین ها را هم بزنی؟ که به چه برسی؟ به کجا برسی؟
امیدوارم درویش در اولین فرصت ممکن کامنت بی نام را بر ندارد و اجازه ندهد وبلاگش تریبون کسانی شود که به قول عربها مصداق ( فی قلوبهم مرضا” و ذهنم حاسدا و عیونهم نکبه) هستند و سعی در به درگیر کردن اعصاب و روحیهء سایرین با موضوعات حاشیه ای و بی ارزش دارند.
پاسخ:
شاید باورت نشود … اما من از خواندن پاسخت خیلی انرژی گرفتم لطیف عزیز … خیلی … آنقدر که حالا از آن دوست “بی نام” هم ممنون هستم .
ممنون و قدردان که سبب شد تا دوستانم را بهتر بشناسم و به دوستی شان بنازم.
درود …
اصلاح تایپی : امیدوارم درویش در اولین فرصت ممکن کامنت بی نام را ” بردارد” و اجازه ندهد ..
————–
پاسخ:
نه بگذار بماند لطیف جان … شاید بی نام نیز روزی نامدار شد و به صف طرفداران طبیعت وطن – فارغ از نام ها و عنوان ها – پیوست. شاید همه چیز از یک سوء تفاهم ریشه گرفته باشد و او نیز به زودی دوست همه ما بشود و با هم در کارزار مقدس مان شرکت کنیم و برای طبیعت ستیزان نفس تنگی بیافرینیم.
نکته ای را هم لازم می دانم دربارهء موضوعی که همین فرد بی نام به آنها اشاره کرده است بنویسم . آی دی هایی که در بالاترین بسته شدند نه هفده تا بلکه شش تا بودند . به تنها کسی هم که کار داشتند و درگیرش بودند ، من بودم . در نتیجه قاعدتا” بهتر از هر کسی و بیشتر از هر کسی در این زمینه هم اطلاع دارم و هم صلاحیت اظهار نظر . یکی از این آی دی ها با نام واقعی بود . این نام واقعی، دوستی هست که وبلاگی را هم با نام واقعی خودش دارد و در آن می نویسد . از همکاران محمد درویش هست اما محمد درویش نیست . تصور می کنم واقعا” قصد خدمت به محیط زیست را هم داشت و در این زمینه خیلی هم پرکار بود . اما مثل من و هر کسی دیگر ، اشتباهاتی هم داشت . من همین هفتهء گذشته برایش ایمیلی فرستادم و از بعضی کارهایش در گذشته گله هایی هم کردم که البته جوابی نداد . ولی این موضوع قطعا” ربطی و هیچ دخلی به محمد درویش ندارد . این را نوشتم تا این دوست ” بی نام “عزیز تصور نکند که می تواند از چنین موضوعاتی در اشاره به محمد درویش استفاده کند .
عبادی عزیز
با هوشمندی شما،
خردورزی صاحبنظران محیط زیست ،
شکیبائی دوستداران محیط زیست ،
این فضای مجازی پاکیزه خواهد ماند،
بی نام محترم ،
هویت که یافتی ،
با نام که شدی،
” محمد درویش ” در ذهنت خواهد نشست .
” محمد درویش ” با بزرگواری ،
راه را برای بروز ” بی نام ” ها هم باز گذاشته است ،
شاید این تنها خطای او بوده است ، نیست ؟
پاسخ:
خطا زیاد دارم عمو محسن عزیز … اما بی شک باز هم تلاش می کنم تا در اینجا راه بروی منتقدان باز باشد.
درود …
سلام وبلاگ قشنگی داری
به من هم سر بزنی خوشحال می شم
اگه دوست داشتی با اسم بهاران لینکم کن
و برام نظر بده که با چه اسمی لینکت کنم
بای
چه سنگ دل مردی است این بی نام
تا بحال لبخند نمکین درویش را ندیده
تا بحال لطافت نجواهای درویش دلریش بگوشش ننشسته
درویش متعلق به همه ماست خرد و کلان پیر و جوان گیلک و بختیاری
اوه اوه اوه
می بینم که عبداللطیف خان شده بادی گارد درویش
عبدال… خان
خوشبختانه در اینترنت همه چیز به صورت مدرک می مونه و نمی تونی انکار کنی که خودت بودی که همیشه درویش رو با انواع و اقسام حرف ها می نواختی
هاهاها
پاسخ:
من متاسفم که مجبور هستم بخشی از کامنت شما را که در آن تمسخر سوم شخص رخ داده است، حذف کنم.
امیدوارم کسانی که دل نازک محمددرویش را می شکنند و آیینه ذات پاک او را کدر می کنند با صاحب وبلاگ شیطان شناسی رودررو گردند.
پاسخ:
اتفاقاً حامد یکی از نازنین های روزگار است اشکارجان.
ممنون از لطفت.
به بی نام
نه درویش نیازی به بادی گارد دارد ، نه من باردی گارد کسی هستم و نه اصلا” حمله ای به کسی شده است . شما به اصل شرافت و وجدان و اخلاق و انسانیت حمله کرده اید جانم نه به درویش . دفاع از اینها کار هر انسان شریفی هست . اگر شما به استناد آن انواع و اقسام ” نواختن ” های من این جملات سخیف را دربارهء محمد درویش نوشته اید ، بنده به انواع و اقسام شرمساری عرض می کنم که خیلی غلط کردم که آنها را نوشتم .امیدوارم که با این جمله ای که عرض کردم ، منبعد نتوانی در اشاراتت به درویش ، از اسم من استفاده کنی . بیشتر از این هم اعتنایی به ” هاهاها ” نویسی های سخیفت نمی کنم .
پاسخ:
دلم می خواهد بدانی که از صمیم دل برایت آرزوی سرافرازی دارم لطیف عزیز. می دانم که قلب پاکی داری و عاشقانه بر خاک وطن بوسه می زنی. امید که همواره همینگونه پرتلاش بر محتوای فارسی ویبلاگستان بیافزایی و محیطش را غنا بخشی.
درود …
ای سنگ دل
ای بی نام
تو کیستی؟
تو چیستی؟
چسان چون بادی سرد بر درخت دانش درویش وزیدن گرفته ای
دوستان توسعهسالار را ترغیب کرد به جای هماوردی با طبیعت، از هماغوشی با آن لذت ببرند.
..از طلا بودن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده مارا مس کنید!
همینطوری که به تمام عرصه های منابع طبیعی از نایبند و خجیر تا آرتمیای ارومیه ووووو تجاوز کرده اند بس است همان بهتر که بروند هماوردی کنند
پاسخ:
ممنون از لطفت کوشان مهران عزیز.
درویش عزیز
درود بر تو و همراهانت ،
همیشه پر طراوت باشید ،
در راه سفراگرچه زیبائی های بسیار بوده است،
اما میدانم تو بازهم بفکر دیگر نابسامانی ها هستی ،
و ما ،
ما اینجا در خانه هایمان،
در روبروی رایانه هامان،
در فضای مجازی ” تو ”
عمیقن متاسف شدیم ،
از بروز ذهن هائی که عجیب رو به فرسایش دارند ،
این تاسف ما را بپذیر،
با آن تلاش و دانش عمیق،
تازه ها را بر ما جاری کن،
پاسخ:
شرمنده که خانه مجازی درویش ناراحتتان کرد …
هرچند این تاسف شما برایم ستودنی است.
با سلام مجدد خدمت استاد درویش
امروز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود چون در خدمت استاد درویش و بقیه دوستان محیطی زیستی در مازندران بودم و از جناب درویش بسیار درس گرفتم .
پاسخ:
زنده باشی حسین جان. فکر کنم تو تنها آدمی باشی که نذر محیط زیست کرده باشی برای بهبود بیماری دخترت.
خداوند ایشان را زیر سایه شما و همسر محترم محفوظ دارد
من هم سفری بیادماندنی را در کنار چنین دوستان دریادلی تجربه کردم.
دوستان عزیز چرا اینقدر عصبانی شدید؟ کلی برایتان روضه می خوانم که با نرمی و ملاطفت برخورد بفرمایید باز هم کولاک می کنید. جناب عبادی آرامتر.
کسی که جرأت نامبردن از خودش را ندارد و یا اینکه کلا خود را بی نام می شناسد که اصلا نباید به وی جواب داد. چون اصلا وجود ندارد. ثانیا کسی که خود را معرفی نمی کند عملا خودش را به رسمیت نمی شناسد وگرنه نگرانی برای چه؟
یادم می آید یکی از اساتید ارتباطات می گفت ما زمانی مشکلاتمان حل می شود و مردم تفکر یک جامعه اطلاعاتی را پیدا می کنند که وقتی گوشی تلفن را برمی دارند اول خودشان را معرفی کنند. چیزی که در ذات ملت ایران نیست ولی در اینجا باید اذعان کرد فردی که نامی ندارد و جرات نام بردن از خودش را هم ندارد، و در عین حال در صحبتهایش بدون ارائه مدارک متقن، به هر شکلی به فعالیتهای انسان و طبیعت دوستانه ای که حتی اگر فرض کنیم همه آنها و به فرض محال و به دلایل عدیده برای خودنمایی باشد، اتهامات مختلف را می بندد، به نظر من جایی برای جواب دادن هم وجود ندارد. ارزش حذف کردن و مصرف کردن چند بایت برای حذف آن را هم ندارد. دوستان آرامتر باشید که با آرامش خود این گونه دوستان قطعا محترم! ولی ناآگاه جامعه ما که کم هم نیستند به زودی آگاه خواهند شد و آنوقت است که من و شما باید کمکشان کنیم تا از تناقضاتی که با آن روبرو خواهند شد بیرون بیایند.
درویش را سالیان سال است که می شناسم. دقیقا از سال 1372. ارادتمند محمد عزیز و تمامی دوستان.
پاسخ:
زنده باشی امیر جان.
همه تلاشم این است که مهار بیابان زایی متعلق به همه باشد و این فضا همینگونه محترم و صمیمی بماند. دوستانم خوانندگان مهار بیابان زایی همه و بدون استثناء شهروند درجه یک دنیای مجازی درویش باشند و هرگز این اجازه را به خود ندهم که نظرات شان را پیش از انتشار بازنگری کنم. توهین ها به خود را انتشار خواهم داد؛ اما نخواهم گذاشت که در این فضا دیگرانی که حضور ندارند، مورد حمله ناجوانمردانه قرار گیرند.
به دوستی با تو افتخار می کنم رفیق قدیمی.
بی نام عزیز!
ممکن است ما هم به عنوان یک خواننده از سبک جدید نگارش محمد درویش خوشمان نیاید. اما آنچه ما را به سوی “مهار بیابان زایی” می کشد، مسایل و دغدغه هایی است که درویش مطرح می کند. مسایلی که ممکن است هیچ کس به آن اشاره نکند.
حتی اگر درویش عقده شهرت هم داشته باشد (که ندارد)، دست مریزاد که با طرح مشکلات محیط زیست کشورمان عقده گشایی می کند. این طور با یک تیر دو نشان می زند!
حداقل سعی نمی کند تا با حضور “بی نام” و تحقیر و تخریب دیگران عقده درونی را بگشاید…
پاسخ:
زنده باشی حمید جان.
این دوست بی نام بهتره اول شهامت پیدا کنه و یه اسم برای خودش بذاره .
خیلی راحته که بدون نام و نشان و هویت ف انواع ادعاهای کذب رو فریاد بزنیم .
چیزی که اهمیت داره اینه که آقای درویش و سایر دوستانی که موافق یا مخالف نظرات ایشون هستند ف با هویت مشخص می نویسند .
پاسخ:
ممنون سروی جان.
درویش را دوست داشتم
آن زمان که دلش با محیط زیست بود و گرفتار مافیای قدرت و شهرت ناصر خان کرمی و ممدلی خان اینانلو نشده بود
ولی متاسفانه این مافیای شهرت و ثروت او را از محیط زیست گرفت
در هر پست وبلاگت درویش جان جایی نیست که ارادت را به ناصر خان نشان ندهی
این ره که میروی به ترکستان است نیست؟
پاسخ:
نمی دانم شما وبلاگ دارید یا ندارید؛ اگر دارید چرا این روزها سکوت کرده اید؟ اگر ندارید؛ چرا حال که می بینم صاحب حرف هستید به کمک طبیعت ایران نمی آیید و به روشنگری نمی پردازید؟
ناصر کرمی مقاله دارد به نام ” عواقب مهار خیلی سفت”
فکر کنم بهتر است یکبار دیگر آن را بخوانید و به زمان انتشارش دقت کنید.
همه ما اشتباه می کنیم. مهم این است که جسارت پذیرش اشتباه را داشته باشیم و بکوشیم تا صادقانه از طبیعت وطن حمایت و پاسداری کنیم.
درویش مگه خودش زبون نداره که … به زعم خودش محیط زیست عبداللطیف خان با آن سوابق درخشانش مدافعش باشد؟
پاسخ:
خواهر یا برادر من: مگر نمی شود ضمن احترام به شخصیت افراد، از عملکردها انتقاد کرد؟
درویش عزیز بنده بدون مدرک صحبت نمیکنم
اگر تمایل داشتید عکسهای شکار کش معروف و خوش صدا را برایتان ارسال کنم تا شاید شاید در مواضعتان تغییری حاصل شود.
پاسخ:
سلام و درود بر رادمهر عزیز …
اگر منظورتان آقای اینانلو است، اتفاقاً من هم به ایشان انتقاد دارم. اما وی دو سال پیش در برابر دوربین تلویزیون از شکار توبه کرده و گفته دیگر هرگز این کار را نخواهد کرد.
آیا عکسهای شما جدید هستند؟
هر جا در حمایت از محیط زیست حاشیه ای هست نام عبدالطیف عبادی میدرخشد.
پاسخ:
سلام و درود برماندانای عزیز.
متوجه نشدم که منظورت از حاشیه چیست؟ این حاشیه را که لطیف نیافرید. اتفاقاً لطیف کوشیده است تا از درویش حمایت کنید و در برابر حاشیه سازی ها بایستد.
سلام.
خوسحالم از اشنایی با شما فعال محیط زیست.
امید وارم تا تلاشها نتیجه دهد.
من نیز در وبلاگک در بخش گیاهان و جانوران کویر اران و بیدگل اطلاع رسانی هایی هر چند کوچک را انجام میدهم و اماده خواندن رهنمودهای شما خواهم بود
پاسخ:
درود بر شما و موفق باشید.
درویش دریاست و مهار بیابان زایی برکه … و درویش است که به مهار بیابان زایی هویت و شهرت می دهد
ممنون رفیق … اما حقیقتش این است که نه! این خوانندگان دریادل و پیگیر مهار بیابان زایی هستند که چنین فضای پیش برنده ای را آفریده اند. اگر نبود این حمایتها و همراهی ها، اگر نبود این تشویق ها و دل گرمی ها و اگر نبود دست مهربان رفیق آسمانی که همواره جهت را یادم می اندازد … هرگز مهار بیابان زایی تا اینجا نمی رسید.
به قول بیژن جلالی عزیز:
من اینجا که سرزمین حکمت است ایستاده ام
تا برخاستن خورشید را گواهی دهم
اینجا که سرزمین زمستان است ایستاده ام
تا یاد بهار را زنده نگه دارم
ایستاده ام تا از بودن و خوبی سخن بگویم
و یک تنه گواه حقیقت باشم.
و من امیدم و آرمانم این است که “گواه حقیقت” باشم.
همین.
درویش خان در فیلم ناخدا و فرمانده که راسل کرو در نقش یک ناخدای بریتانیایی در دوران جنگ های ناپلئون بود درباره ناخدای کشتی دشمن فرانسوی گفت: مگه من کسی از فامیلش را ویا خدای نا کرده پسرش رو کشتم؟
این ناشناس چند اسم هم انگار بد جوری از شما کینه پیدا کرده!
درویش خان چکارش کردید؟
سلیطه به زعم خودش محیط زیست …
ماندانا جون سلیطه رو خطاب به خانم ها می گویند نه عبدالطیف که ماشالله عربه!
مافیای قدرت و شهرت ….ناصر خان کرمی و ممدلی خان اینانلو ….
ممدلی خان ماشاله به زور بازو و قد و بالاش گمان نکنم نیازی به مافیای قدرت داشته باشه
اسفند دود کنید درویش خان حالا با این همه اسپندی که در مراتع تخریب شده درآمده دود کردن چند هکتارش چندان مهم نیست
هیچکس معصوم و بری از خطا و اشتباه نیست همه انسان ها هم جاه طلب هستند
درباره درویش خان چه مدرکی دارید تا ما هم بدانیم
ببینم نکنه یکی از آشنایان درویش خان هستی و داری با درویش خان کلکل می کنی و کرکری می خونی و مارو سرکار می ذاری؟
سلام.اسم من میلاد درویش هست و از اینکه مشابهت فامیلی داریم خوشحالم.و بیشتر خوشحال میشم که به وبلاگ من یه سری بزنی .من در زمینه ی معرفی استاد محمد اصفهانی کار میکنم و وبلاگ هواداران رو مدیریت می کنم.خوشحال میشم سر بزنی.
پاسخ:
درود بر هم نام عزیز و هنرشناس. اصفهانی را بسیار دوست دارم.
بی نام ! بدان و خوشحال باش که تنها بی “نام” نیستی !
سلام و درود بر نامدار دیار زنده رود … سپهر عزیز.
سلام درویش عزیز
همانگونه که میدانی در بیقوله ما adsl یافت می نشود.ومجبورم با تاخیر کانکت شوم وکامنت بگذارم.مطالب این صفحه را که خواندم دلم نیامد من هم به نوبه خود نکته ای را به شخص “بی نام” ننویسم:
قطعا شرط هر نوع مشاعره ومشاجره وهر نوع برخوردی شناسائی فرد است ژس اول با نام ونشان وارد شوید یا خودتان را معرفی کنید .
درویش عزیز چگونه است اگر کسی چون عبدالطیف که زیبا مینویسد وشما را ندیده از شما دفاع میکند پر واضح است که علاقمندی به شما به دیدگاههای شما برمیگردد.
خانم بی نام پس اگر ایرادی هم باشد که نیست باید به این جریان خودجوش که جز گرفتاری ودردسر چیز دیگری برای امثال درویش ندارد کمک کرد
پس جهت کمتر بها دادن به چنین نوشتارهای غرض ورزانه لازم است جهت تخلیه عقده هایتان راه دیگری پیدا کنید خانم محترم (بعدن میگم چطور فهمیدم خانم! هستند)