مهار بیابان‌زایی

در گلستان دریافتم که تنها نیستیم …

    دقیقاً ساعت 12 ظهر روز 29 بهمن، اتوبوس حامل برخی از نمایندگان تشکل‌های مردم‌نهاد که توانسته بودند خود را تا ساعت 4:30 بامداد همان روز به میدان ونک تهران برسانند، در مقابل استانداری گلستان ایستاد. امّا همراهان خسته‌ی من، به جای دیدن و لمس مهمان‌نوازی و استقبال گرم مسئولین در استانداری گلستان، با کمال تأسف شاهد برخوردی سرد و امنیتی بودند … بلافاصله چندین دستگاه خودرو ویژه نیروی انتظامی و دیگر نهادهای امنیتی در محل حاضر شد، مرتباً درخواست می‌کردند که بازگردیم و عکس هم نگیریم! در همان زمان اما رخدادهای خوشایندی هم در حال وقوع بود، این که احساس کردی تنها نیستی و نه‌تنها از تهران که از گرگان و برخی دیگر از شهرهای شمالی کشور هم عده‌ای از عاشقان پارک ملّی گلستان خود را به محل رسانده بودند. به ویژه باید از یار نام‌آشنای طبیعت ایران، دکتر بسکی  یاد کنم که مثل همیشه، مرد و مردانه خود را از روستای تنگراه به مقابل استانداری رسانده بود تا فریادمان رساتر شود …

    سرانجام در اثر پیگیری‌های کم‌نظیر یاسر انصاری و جناب شفیعی عزیز و دیگر دوستان، مسئولین اندکی نرم شده و پذیرفتند تا از بین حاضرین با 5 نفر به عنوان نماینده صحبت کنند که البته در اثر اصرار ما، این تعداد در نهایت به 10 نفر افزایش یافت و به بقیه حتا اجازه داده نشد تا در محوطه‌ی استانداری باقی مانند؛ موضوعی که نگارنده با گله‌مندی فراوان به آقای مهندس جمشیدی، مدیرکل حوزه‌ی استانداری و مشاور عالی استاندار گلستان اعلام داشتم و به ایشان یادآوری کردم: کمینه‌ی کاری که از شمایان انتظار می‌رفت، پذیرش آدم‌هایی است که رنج سفر را بر خود هموار کرده تا به دفاع از یکی از میراث‌های ارزشمند طبیعت گلستان بپردازند؛ آنگاه شما چرا و چگونه به جای حمایت و تشویق چنین روحیه‌‌ی مسئولیت‌شناسانه‌ای، با آنها اینگونه تحقیرآمیز روبرو شده و دلشان را به درد آوردید؟
    برای جناب جمشیدی توضیح دادم که نگارنده چند سال پیش و در معیت یک گروه کارشناسی از سوی وزارت جهاد کشاورزی برای بررسی ابعاد سیل ویرانگر تنگراه به منطقه آمده و با تشریح ویژگی‌های آب‌شناختی آبخیز تنگراه، استعداد سیل‌خیزی حوضه را تشریح کردم؛ استعدادی که سبب شد گروه به این جمع‌بندی برسد که بهتر است جاده‌ی دیگری در محور گلیداغی طراحی شود که نه خطرات جاده‌ی کنونی را دارد و نه بر پارک گلستان، تنش وارد می‌سازد. افزون بر آن، سبب تسهیل رفت و آمد ساکنان 60 روستای منطقه هم خواهد شد. آخرین نکته‌ای که برای آقای جمشیدی و همکاران‌شان توضیح دادم، اشاره به توده‌ی منحصر به فرد بلوطی است که در پارک ملّی گلستان وجود دارد و نظیر آن به سبب تخریب اغلب جنگل‌های جلگه‌ای نوار ساحلی شمال، دیگر وجود ندارد؛ به ویژه آن که اصولاً آن پایه‌ای که در مرز تغییر بوم‌سازگان (اکوسیستم) جنگلی به استپی و کوهستانی مستقر شده‌اند، از مقاومت بیشتر و کم‌نظیر‌تری برخوردارند و باید تحت هر شرایطی محفوظ مانند.

    سخنان دیگر نمایندگان حاضر، به ویژه سرکار خانم میترا البرزی‌منش که از ارزیابان باسابقه‌ی مهاب‌قدس هستند و نیز مژگان جمشیدی، عباس محمّدی، حسین عبیری گلپایگانی و … بسیار مفید بود و در بین آنها هم دکتر بسکی گاه به گاه با زبان تند اما هوشمندانه‌ی خود حجت را تمام می‌کرد! نمی‌کرد؟
    مژگان جمشیدی تصاویری از نحوه‌ی مدیریت دیگر کشورهای جهان بر پارک‌های ملی‌شان را به جمشیدی و دکتر قره‌خانی – نماینده مردم علی‌آباد کتول در مجلس شورای اسلامی و از حامیان احداث جاده ابر – نشان داد تا دریابند که چقدر از دنیا عقب مانده‌ایم. البرزی منش هم اشاره کرد که بیش از 50 درصد از پستانداران شناخته شده‌ی ایران در پارک ملی گلستان زندگی می‌کنند و ارزیابی و ساخت این جاده‌ها چرا باید 10 سال طول بکشد؟ (دکتر بسکی در این لحظه گفت: آیا این شرم‌آور نیست که رضا شاه در آن زمان و با پول افزایش قیمت شکر توانست هزاران کیلومتر جاده و پل و خط آهن بکشد و ما برای ساخت این 20 یا 30 کیلومتر اینگونه درمانده‌ایم؟!)

    در نهایت، مهندس جمشیدی ضمن احترام به دغدغه‌های حاضرین، خاطره‌ای تأمل‌برانگیز از دوران فرمانداری خود در شهرستان سوادکوه را ذکر کرد؛ شهرستانی که به گفته‌ی وی، بیش از 33 سال، زباله‌هایش در رودخانه تخلیه می‌شد و به دریای مازندران می‌ریخت! زیرا مسئولین منابع طبیعی و محیط زیست منطقه حاضر نبودند یک هکتار زمین را در اختیار شهرداری قرار دهند تا زباله‌ها در آنجا دفن شوند! رخدادی که نشان‌دهنده‌ی اوج نابخردی و تنگ‌نظری مسئولین مربوطه در سوادکوه است (اگر صحت داشته باشد). در واقع چنین دفاع‌های بدی از محیط زیست است که وضعیت امروز طرفداران راستین طبیعت وطن را اینگونه ضعیف ساخته است. جمشیدی و قره‌خانی این را هم اضافه کردند که هم‌اکنون بیش از 120 هزار مترمکعب چوب در قالب فعالیت 98 شرکت بهره‌بردار، استحصال شده و از منطقه خارج می‌شود، شرکت‌هایی که برای عبور و مرور راحت خود و قاچاقچیان چوب، با مجوز منابع طبیعی بیش از 480 کیلومتر راه جنگلی در دل جنگل‌های بکر سوادکوه کشیده‌اند و از ما پرسیدند: چرا در برابر چنین جنایتی ساکت مانده‌اید؟ ما هم جواب دادیم چون اطلاع رسانی نمی‌شود و ما نمی‌دانیم. دکتر قره‌خانی هم قول داد تا این موارد را در نطق چهارشنبه آینده در صحن بهارستان بازگو کند و از وزارت راه بخواهد تا به تصمیم محیط‌زیست در پارک ملی گلستان گردن نهد. همچنین در نهایت، آقای جمشیدی قول داد که جلوی تخلف در ساخت جاده را گرفته و نگذارد عرض جاده از 11.6 متر تجاوز کند. همچنین ایشان قول دادند که آن بخش‌هایی که به عرض 40 متر تخریب‌شده و جاده ساخته شده بود، شخم خورده و مجدداً به حریم پارک بازگردند و نیز همزمان پروژه ساخت محور گلیداغی را پیگیری کنند.
    حال باید دید آیا این بار مسئولین به تعهدات خود عمل خواهند کرد یا خیر.
    سرانجام مذاکرات ما بعد از 4 ساعت به پایان رسید و البته این بار جناب جمشیدی به مشایعت و دلجویی حاضران پرداخت و بابت رفتار بد همکاران خویش از مردم حاضر در مقابل استانداری عذرخواهی کرد. ما نیز مجدداً با همان اتوبوس برگشته و در نخستین لحظه‌های بامداد جمعه – 30 بهمن 88 – در میدان ونک تهران از اتوبوس پیاده شدیم.
    از طرف خودم دست‌مریزادی جانانه به همه‌ی عزیزان و سرورانی می‌گویم که رنج چنین سفر خسته‌کننده‌ای را برخود هموار کردند تا پاسدار سبزینه‌ی وطن باشند.
    درود بر شرف‌شان.

    مؤخره:
    یک تشکر جانانه دیگر باید از هموطن عزیزی به نام “بی نام” کنم که در کامنت‌دونی یادداشت پیشین، بنده را به شدت نواخته‌اند! ننواخته‌اند؟ ممنونم رفیق گرامی! زیرا یادم انداختی که چه دوستان خوبی در فضای مجازی و حقیقی دارم؛ دوستانی که وقتی پیام‌های پرمهر و حمایت‌آمیزشان را خواندم، بی اختیار در این خنکای صبحگاهی اشک شوق در چشمانم جاری شد … ممنون عبداللطیف، شقایق، عمو محسن، اشکار و دیگر دوستان عزیزی که به دفاع از درویش پرداختید … یاد همراهی‌هاتان هرگز در دل و جان من خاک نخواهد خورد.

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

57 دیدگاه

  1. با ذکر خاطره ای ، به شما خسته نباشید می گویم .
    سال 1367 دانش آموز دبیرستان هفده شهریور ماهشهر بودم . مدرسه مان حیات وسیعی داشت بدون حتی یک درخت . معلمی داشتیم – که اسمش خاطرم نیست – اهل رامهرمز بود . یکبار داشت صحبت می کرد و گفت که دوستی در شهرداری ماهشهر دارد که مسئول توزیع مجانی نهال بید به دوائر و ادارات شده اما می گوید کسی علاقه ای به درختکاری ندارد و نهالها بی مشتری مانده اند . پیشنهاد کردم چندتایی را بیاورد تا در حیاط مدرسه بکاریم . یک روز تعطیل قرار گذاشتیم و 20 نهال بید را آورد . من و آن معلم و دوستم – محمدرضا کمایی – آن نهالها را در مدرسه مان کاشتیم . اولین آب را من به پایشان ریختم . همان سال بنده را – به دلایلی – از آن مدرسه و بعد از تمام مدارس خوزستان اخراج کردند . به شیراز تبعید شدم و دیگر مدرسهء قدیمی ام را ندیدم . امسال بعد از بیست و یکسال به آن مدرسه سر زدم . بیست درخت بزرگ و تناور بید را دیدم که سایه سار دانش آموزان شده بودند پر از گنجشک! . آن معلم بعدها سکته کرد و رحمت خدا رفت . محمدرضا کمایی جای دوری رفت و الان مدیر یک شرکت نفتی هست . من هم اینسوی دنیا نزدیک اقاینوس اطلس نشسته ام . اما آن درختها در زادگاهم ماندند با سایه هایشان و گنجشکهایشان . عربها می گویند “باقیات صالحات ” ، یعنی یادگاری های خوب . اینکه درختی بکاری یا درختی را از مرگ و بریده شدن نجات بدهی و سایه اش بر سر دیگران باقی بماند ، میشود باقیات صالحات . شاید این جاده را بالاخره بکشند و مردم ما هم بتدریج همهء جنگل را نابود کنند . اما شما سعی خودتان را کردید . لااقل گفتید که از آنها نیستید . وحشی بافقی صدها سال پیش گفته است :
    ما درخت افکن نی ایم آنها گروهی دیگرند
    با وجود صد تبر یک شاخ بی بر نشکنیم

    پاسخ:

    خاطره ات اشکم را درآورد لطیف جان … کاش روزی از آن درختان پرسار عکسی بگیری و برایم بفرستی تا در دل نوشته هایم انتشارش دهم … این بار که رفتم ماه شهر حتما به آن درختها آب خواهم داد و نوازششان خواهم کرد …
    درود …

  2. درویش جان می دانی من مشکل ذاتی دارم و به این راحتیها حرف در کله ناقصم فرو نمی رود. حالا نه؟ راستی راستی این قولهایی را که نوشته ای، دادند؟
    می دونی یاد چی افتادم؟ یاد تخریب ساختمان ریاست جمهوری در رامسر و قول ساختن یکساله اراضی آن برای بزرگ کردن فرودگاه رامسر. دیدی فرودگاه را؟ می دانی حداقل چند درخت موز گرانقیمت در آنجا تخریب شد تا فرودگاه رامسر بزرگتر شود؟ حالا ساختمانهای آن بماند! البته قطعا تمامی قولها قول هستند. من در این شک ندارم! چه کنم درویش جان من دایی جان ناپلئون سبز نویس از نوع محیط زیتس اش هستم دیگر. (بهانه می دهم دست لطیف عزیز برای ادامه کار) ارادتمند دوستان.

    پاسخ:

    می دانی امیر جان؟ نمی دانم که آیا آن مدیران گلستانی به حرفشان و پیمان شان عمل می کنند یا خیر؟ اما می دانم که من و خیلی از دوستان مطالباتمان را همچنان پیگیرانه دنبال خواهیم کرد.

  3. wow !.. واقعن خسته نباشید .. هم شما و هم همراهانتان .. خانم جمشیدی ، دکتر بسکی و سایر دوستانی که نام نبردید .. امیدوارم این تلاش شما به جایی برسد .. از وقتی که نوشتید دارید به این سفر می روید چشم انتظار بودم ببینم نتیجه چه می شود .. اولین صفحه ای که باز کردم وبلاگ شما بود ..آخرین باری که پارک ملی گلستان را دیدم به زمان دانشجویی دوره فوقم بر می گردد .. یادش بخیر !.. دکتر دهزاد .. دکتر سواری .. مهندس لطفی .. استادان خوب و ارجمندم همراهیمان می کردند .. زنده باشید و همچنان پرتوان در پاسداری از منابع طبیعی کشورمان ..
    : ) ..

    پاسخ:

    شرمنده می کنید … اگر می دانستم که نسبت به آن منطقه اشراف دارید، حتماً برای این سفر خبرتان می کردم.
    درود …

  4. با کمال تأسف شاهد برخوردی سرد و امنیتی بودند …
    ….همان ترس برای هفت ژشتشان بس است!

    آیا این شرم‌آور نیست که رضا شاه در آن زمان و با پول افزایش قیمت شکر توانست هزاران کیلومتر جاده و پل و خط آهن بکشد و ما برای ساخت این ۲۰ یا ۳۰ کیلومتر اینگونه درمانده‌ایم؟!)
    …ژل کمر بندی شهسوار را هم که دوستان چند سال گذشته ساخته بودند سیل برد بعد دوستان شاکی شدند چرا مردم ژل قدیمی را با ژل فعلی مقایسه می کنند؟
    اصلا همه اش تقصیر اسمشو نبر بود که ژل و جاده با پول مالیات قند و شکر ساخت و از چند تاجر مستضعف!!!
    مالیات گرفت
    می گویند روزی اسمشو نبر داشت از جاده چالوس به شمال می رفت جلوی هتل آبعلی تعداد زیادی اتومبیل شیک دید گفتند در هتل تجار قند و شکر جلسه دارند گفت:این پدرسوخته ها را ببینید با این همه پولی که به جیب زده اند برای مالیات گله مند شدند!
    بگذریم حرف سیاسی نزنیم

    پاسخ:

    کوشان جان: آدم اگه از جاده چالوس به شمال بیاد، چگونه می تونه در راه هتل آبعلی رو ببینه فرزندم؟!

  5. در منطقه الرز مرکزی شمالی در حوزه نوشهر در دل منطقه حفاظت شده جنگلی به ازعان سازمان محیط زیست دو طرح جنگل داری و اسحصال چوب فعالیت می کنند اینها که دیگر مردم محلی نیستند که شبانه قطع کنند گاو دار بومی هم نیستند دست سازمان جنگل ها در کار است.

    پاسخ:
    نام این دو طرح چیست؟

  6. الان شرکت های مجری طرح جنگل داری خصوصی پس از قطع درخت و حداکثر کاشت چند نهال کاج ورشکستگی را بهانه می کنند و منطقه را به امان خدا رها می کنند.

    پاسخ:

    جناب کوشان مهران عزیز:
    می شود اطلاعات دقیق تری از نام این شرکتها برایم بفرستی که چنین رفتاری کرده اند؟
    درود بر شما.

  7. درویش عزیز

    این تلاش شماو همراهانتان،
    ریشه در تفکر و دانش شما دارد،
    حضور چنین “انسان ” هائی در سرزمین پاک مان ایران،
    برای همه دوستداران محیط زیست مغتنم است،
    همیشه پرتوان و پر طراوت باشید.

    پاسخ:

    ممنون … ممنون … و ممنون عمو محسن عزیز.

  8. سلام
    آیا از مردمان پیرامون پارک ملی گلستان هم کسی با شما بود؟
    آیا واقعا شما آن قولهارا باورکردید؟
    مشکل اصلی پارک ملی گلستان جاده داخل آن نیست مشکل در نوع مدیریت آن است.آیا تاالان حتی یک گیاه داروئی در آن پارک شناسایی و به جامعه عرضه شده است؟
    مدیریت بدون مشارکت مردم محلی روش مناسبی نیست.

    پاسخ:

    درود بر احمدرضای عزیز
    از مردم محلی در استان های گلستان و مازندران هم فراوان حضور داشتند و حتا از خود پارک هم آمده بودند. اما شما به نکته درستی اشاره کرده اید. مدیریت در پارکهای ملی تاکنون بیشتر شبیه قرقی نیم بند بوده است تا مبتنی بر آموزه ذخیره گاه های زیستکره. مدیریت مطلوب در چنین مناطقی باید با جلب مشارکت موثر جوامع محلی توام باشد.
    زنده باشید.

  9. درود بر درویش و سایر دوستان از سفر برگشته؛ خروجی و برآینده این گونه حرکت ها مهم است ام بدعت چنین حرکت های جسورانه و مسئولانه و اشاعه آن به سایر مناطق وطن ستودنی ست. دست مریزاد …

    ضمنا” بی نام عزیز ایجاد فرصت آشنایی با عبادی عزیز یکی دیگر از ویژگی های منحصر به فرد مهار بیابان زایی ست که در کمتر جایی برایم مهیا می شد.

    1. زنده باشی هومان جان … البته اقدامی که دوستان انجام دادند و من هم کوشیدم تا در آن مشارکت داشته باشم، نخستین حرکت از این نوع نبوده و عزیزان فراوانی تاکنون سلحشورانه کوشیده اند تا در هیات وکیل مدافع تسخیری طبیعت از حقوق این مظلوم بی پناه دفاع کنند.
      درود …

  10. از این همه تلاش باید به خود ببالیم. نبالیم؟! حقیقتا دستتان درد نکند. هم شما و هم همراهانتان که دانسته رنج خطر و تحقیر را برای خاکمان به دوش کشیدید.

    پاسخ:

    زنده باشی مهدی جان.

  11. باسلام!
    تلاشهای شما عزیزان واقعا قابل قدر دانی است ،من به سهم خودم از پگیری های شما در حفظ ونگهداری طبیعت و فرهنگ سازی تماس با طبیعت متشکرم،باشد که انسانهای بیشتری به اهمیت این هزیستی پی ببرند،و نقش درست خودشان را با طبیعت باز یابند،این حرکت روز بروز توانمند تر خواهد شد .
    شاد وتندرست باشید

    بااخترام خراسانی

    پاسخ:

    بی نهایت قدردان محبتتان هستم.
    درود بر شما خراسانی عزیز.

  12. متاسفانه برخورد های امنیتی صورت گرفته با تجمع قانونی هواداران محیط زیست فقط دلسردی هواداران از حرف های آبکی مقامات را به همراه خواهد داشت. چرا برای این تجمع غیر سیاسی و به نفع منافع داخلی مجوز صادر نشد؟ چرا استاندار حاضر به پاسخگویی نبود و در جمع هواداران محیط زیست حاضر نشد؟ کجاست رئیس جمهور مردمی و دوستدار محیط زیست که تا آن سوی مرزها رفت و سخنرانی کرد و ….!!!!!

    پاسخ:

    همین طرف هاست پیام جان … رییس جمهور را می گویم!

  13. درویش عزیز خسته نباشید
    تلاش چشمگیر و ارزشمند شما و دوستانتان ستودنی است . چهره با نشاط , مصمم و خستگی ناپذیر دوستان(آقایان شفیعی و انصاری) نشان از موفقیت های قطعی در آینده دارد
    اگرچه انتظار می رفت استاندار منطقه در جمع شما حاضر شود.
    ولی ظاهرا از اینکه همگی به سلامت بازگشتید و مشکلی براتون ایجاد نشد باید خوشحال باشیم نباشیم؟.

    پاسخ:

    زنده باشی دکتر جان.

  14. سلام
    همگی دستتان درد نکند.امیدوارم در راستای خواسته سپهر یک شبکه اطاع رسانی مجازی داشته باشیم تا همه علاقه مندان از این اقدامات آگاه شوند.درویش جان ایجاد این شبکه دست شما را می بوسد.

    پاسخ:

    سلام بر دکتر کریم زادگان عزیز … هربار که می بینم با وجود مشغولیتهای فراوان تان، به خانه مجازی درویش هم سری می زنید، کلی روحیه می گیرم استاد عزیز.
    درود بر شما.

  15. محمد عزیز‘ وضعیت نابسامان مدیریت کشور و دیدگاه نظامی حاکم بر آن‘ که تمام هم و غم خود را در جهت مال اندوزی و کسب ثروت نامشروع به کار گرفته است‘ سالهاست که طبیعت سبز را نیز هدف قرار داده و این سرمایه ی ملی میهنمان را به تاراج برده است.

    بلایی که دست اندرکاران نظام با از بین بردن جنگلها و تصاحب ازاضی آن‘ بر سر این مملکت و طبیعت سبز آن آورده اند چنان عظیم است که ابعاد این فاجعه ی هولناک تا سالها پس از فروپاشی این نظام طبیعی مشخص نخواهد شد و با اینکه میدانم امثال شما دوستداران طبیعت‘ دارید نهایت تلاش خود را در جهت جلوگیری از این فاجعه ی زیست محیطی بکار میبرید ولی ثمره ی فعالیت شما در مقایسه با عملکرد وسیع روند تخریب جنگلها توسط دست اندرکاران نظام‘ بسیار ناچیز بوده و بجز مال اندوزی برای آنها و خون جگر خوردن شما از ادامه ی این روند‘ نتیجه ای در بر نخواهد داشت. با اینحال زحمات طاقت فرسای شما در راه حفاظت از مراتع و منابع طبیعی کشورمان واقعا” ‌ستودنی است.

    پاسخ:

    درود بر هموطن نادیده ی خود …
    من ایمان دارم که این تلاشها بی ثمر نخواهد ماند …
    ایمان دارم.
    زنده باشید.

  16. دوستان گرامی، خسته نباشید!خدا قوت… و خوشا به حال ایران عزیز که فرزندان پرمهری چون شما دارد…

    پاسخ:

    شرمنده می کنی پوررنگ عزیز … خدمت خانواده کوچ و صمیمی تان سلام مخصوص ابلاغ فرمایید …

  17. درود بی پایان بر شما محمد عزیز و همه همسفرانتان که رنج سفری خسته کننده را برای دفاع از طبیعت آسیب دیده و بی دفاع ایران به جان خریده و با منطق و استدلال دولتیها را مجبور به شنیدن سخن حق خود کردید .سبز پیروز باشید.

    پاسخ:

    سلام بر جناب منصوری گرامی … کجایید شما؟ هر شش ماه یکبار آفتابی می شوید! چرا؟

  18. سلام آقای درویش
    چقدر اخبار بد در کشور ما زیاده. از انسانها تا نباتات و حیوانات در ایران در معرض انقراض قرار دارن. نسل انسان که تقریباً منقرض شده. طبیعت هم که در معرض نابودی قرار داره. نمیدونم تا کی قراره این بی عدالتی ها ادامه داشته باشه. بی عدالتی در حق همه چیز و همه کس.

    پاسخ:

    سلام بر شهروند عزیز … تنها مجرای امیدبخش برای نگاه به این تلخ روزی ها این است که تنها نیستیم و حالا بسیاری با ما و دغدغه های طرفداران محیط زیست همراه هستند.
    زنده باشید.

  19. دست مریزاد و خسته نباشید .
    به امید روزی که ایران عزیزمان آباد تر و سبز تر باشد…

    اون عکس با دکتر بسکی حرف نداشت!

    موخره:
    خواهش می کنم!

  20. سلام
    درود بر شما و درود بر کسانی که این برنامه را ترتیب دادند.
    به نظر من به مانند دیگر کشورها می بایست اینگونه اعتراض ها در سرتاسر ایران نسبت به تخریب محیط زیست صورت بگیرد واقعاً شاید خیلی از مسئولین ما مثل همان آقای…. نمی دانند که محیط زیست اصلاً یعنی چه و به چه دردی می خورد؟
    بدرود.

  21. سلام بر درویش عزیز وهمه کسانی که دغدغه ای جزامور روز مره طبیعی دارند.سلام ودرود بر همه سبز انیشان پاک ومخلص وطن عزیز که بی هیچ چشمداشتی از وقت ولحظات زندگی خود زده وبه امور عمومی مردم میپردازند .خسته نباشی مرد.
    در نوشته های بی خواننده امروزم بخشی از وصیت انستیتو پاستور را نوشتم که کل آن را تقدیم به همه مسافران جاده ابر گستان میکنم :
    در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تأسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یأس ونا امیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر آزمایشگاهها و کتابخانه هایتان زندگی کنید .نخست از خود بپرسید: “من برای یادگیری و خودآموزی چه کرده ام ؟ ” سپس همچنان که پیشتر می روید ، بپرسید : “من برای کشورم چه کرده ام ؟ ” و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادیبخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید .اما هر پاداشی که زندگی به تلاشهایمان بدهد یا ندهد، هنگامی که به پایان تلاشهایمان نزدیک می شویم هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوئیم :

    ” من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام”.

  22. جناب درویش عزیز …. خسته نباشید … و ممنون از زحمات شما عزیزان … ولی ای کاش این جمع عزیز را در جا های دیگر هم داشتیم مثلا همین پارک پردیسان در تهران که سازمان محیط زیست در آنجا قرار گرفته .. یا در همیاری برای رفتن سیرک آزار حیوانات و ….. خیلی های دیگر که هستند و ما همیشه از نارشان می گذریم …
    ممنون ….

  23. اشراف که ندارم اما آنجا را بسیار دوست دارم و یک جور نوستالژی را برایم زنده می کند.. . از حالا اعلام آمادگی می کنم که در صورت لزوم هر وقت به تجمع یا توجیه مسئولین برای حمایت از منابع طبیعی یا جلوگیری از طرح های توسعه مخرب نیاز بود من هم هستم .. خوشحال می شوم جدای از اینکه آن را وظیفه خودم هم می دانم .. : ) ..

    پاسخ:

    آفرین به روحیه مشارکت پذیر و مسئولیت شناسانه شما …
    به امید روزهایی سبزتر.

  24. جناب درویش اتفاقا از ماه قبل که خبر تجمع رو داشتم برنامه ریزی کردم برم. اما بعد از 22 بهمن مشکلی برام پیش آمد که جایی درگیر شدم!!!! و متاسفانه در بند آزادی نبودم. برنامه وسط هفته ام هم منطقه حفاظت شده توران بود که برای دیدن گور اسیایی و یوز عازم منطقه شدیم و سفر تا روز چهارشنبه به طول انجامید. (البته جای دوستان خالی در توران ) به هر حال دوست داشتم در کنار همفکرانم در این گردهمایی بودم.

    پاسخ:

    حیف شد … امیدوارم دفعه ی بعد همراه باشیم.

  25. خبر این همصدایی خیلی خوشحالم کرد. البته اطلاع رسانی ضعیف بود و توفیق نشد که دیداری تازه کنیم.

  26. جناب درویش عزیز ، سلام
    خبر مسرت بخشی بود . انشا الله این حرکت شما عزیزان فتح بابی بشه برای اقدامات منسجم تر و گسترده تر در موارد مشابه احتمالی در آینده .
    برای شما و همه رفقای دیگه که برای حفظ حریم طبیعت وطنمون تلاش میکنید آرزوی موفقیت میکنم .
    یا حق

  27. حدود 2-3 سالی است که درویش عزیز را می شناسم. از همون زمانی که در دفتر موسسه ام با او قرار گذاشتم تا پوریا ناظمی او را ببیند و با هم برای جام جم صحبت کنند او را شناختم و خلاصه به گمانم رابطه ای مفید و ارزش مند آمد…بعد از آن یکی دو بار دیدار در محل کارش ف چندین بار مزاحمت برای برنامه ی تلویزیونی ام و….تا کنون…او مرد طبیعت است….
    و برای دوستان دیگر….توصیه ی کشتی نگرفتن با خوک را جدی بگیرید. آنقدر بی کار و پر فرصت نیستیم که به خوک ها اعتبار و لذت ببخشیم….
    شاد باشید و زیبا

    پاسخ:

    سلام دکتر جان … ممنون از لطفت و خاطره نگاری این چند سال … به پوریا سلام برسان.
    راستی! محیط زیست همچنان در روز از نو در محاق مانده است؟

  28. برای دکتر پژمان

    1- دکتر عزیز جسارت نشه برای معرفی خودتان یا جناب درویش نیاز به این همه آدرس و کد نبود.
    2- نظر حضرتعالی هم در مورد خوک و کشتی به نظریه آقای عبادی در این مورد جلب می کنم (ضربه فنی)
    3- اینجور حرکت ها برای حفاظت از محیط زیست لازم و ضروری است
    4- درود بر درویش عزیز که از راه نرسیده علیرغم خستگی سفر نسبت به اطلاع رسانی این حرکت اقدام کردند (توجه به ساعت نوشتن این مطلب) درود

    1. درود بر دوستدار محیط زیست
      ممنون از همراهی و حمایت و دقت نظرتان …
      همین نازک اندیشی هاست که بال و پرم می دهد و قوتم می بخشد. هرچند پژمان واقعاً آدم نازنینی است و می دانم که خیلی می تواند به درد محیط زیست وطن بخورد.
      زنده باشید.

  29. ها ها هاها ها….(این را یک خنده ی جانانه یا شاید هم یک تلخ خند ساده بپندارید) قضیه از این قرار است که من قضیه ی کشتی گرفتن خوک و اینها را برای این پست ننوشته بودم. این را برای آن آدم ناشناس پست قبلی نوشتم و دوستانی که در حمایت از درویش عزیزمان دست به کی برد شده بودند…اصلا منظورم این پست و حرکت ارزنده ی درویش و دوستان دیگر نبود…بابا ما خودمان اینکاره ایم وگرنه که به محاق نمی رفتیم….
    از همه به خصوص درویش نازنین شرمنده بگدارید به حساب بی خوابی مفرط این ایامم….
    شاد باشید و زیبا….
    راستی درویش جان قضیه ی محاق رفتنم هم به خاطر افشای !!آبی شدن رنگ سبز پرچم ایران بود در روز 12 بهمن که توی برنامه حدود 20 دقیقه ای دربارش سخن راندم و وظیفه ی خطیر حفاظت از قانون اساسی را به ریاست محترم جمهور گوشزد کردم…به همین سادگی…

  30. آقای درویش عزیز .. شما لطف دارید .. با اینکه دقیقن به خاطر همین روحیه مسئولیت پذیری و وظیفه شناسیم ( بعلاوه یک سر بیباک و نترس و مقادیری زبان سرخ سر سبز برباد ده ! ) تجربه شغلی دولتی خوبی ندارم اما با این حال به خاطر استفاده از محضر استادانی به نام که هر جا می روم از آنها به نیکی یاد می کنم چرا که نه تنها دانش آموخته ایشانم بلکه به من درس استقامت و شجاعت و صداقت و دفاع از عقاید نیک و جنگ علیه شر و بدی داده اند همواره و تحت هر شرایطی حفاظت و حمایت از منابع طبیعی و دوستان فعال در این زمینه را وظیفه خودم دانسته ام .

    کسانی که بیش از 6 سال در محضر استادانی مثل دکتر دهزاد ، سواری ، نبوی ، بهروزی راد ، خراسانی ، مخدوم ، یاوری ، افتخار ، فراست و و و به شاگردی پرداخته باشند نمی توانند نسبت به منابع طبیعی کشورشان بی تفاوت باشند همانطور که نسبت به سایر امور مثل امور اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی کشورشان بی تفاوت نیستند .

    و یک درخواست خواهرانه از شما داشتم . کامنتهای پست قبلی شما را خواندم و متأثر شدم . من از حاشیه و حاشیه سازان متنفرم و فکر می کنم واکنش نشان دادن به این افراد حتی اگر در جهت دفاع از خود و دوستانمان باشد باز هم جلوه خوشایندی ندارد . بهتر بود آن کامنت نازیبا را حذف می کردید به جای اینکه حاشیه های دیگری به عنوان دفاعیه بر آن افزوده شود که مسئله بیش از این کش پیدا کند .

    آقای درویش عزیز ! شما و ما و سایر دوستان و تحصیلکردگان محیط زیست و کشاورزی و منابع طبیعی همه همدیگر را می شناسیم و نیازی به دفاعیات حاشیه نویسان و حاشیه سازان نداریم . ادبیات آن دوست بی نام به نظر من به یک تحصیلکرده گرین بلاگی یا محیط زیست خوانده نمی ماند . بیشتر به کسی می ماند که می خواهد ژورنالیستی عمل کند و به اصطلاح با مستعار نویسی آبی گل آلود کند تا چیزی به نفع خود به تور بیاندازد ..و گرنه آنکه به عقیده خود ایمان دارد حتی هنگام ناسزا نویسی هم از ذکر نام خود دریغ نمی کند .

    چنین فرد یا افرادی مثل سلولهای سرطانی عمل می کنند .. به آنها نباید اجازه خودنمایی داد .. و به قول دوستمان آقای پژمان بزرگوار نباید با بها دادن به آنها حتی به بهانه دفاع آنان را شاد کرد و به تلاش دوباره امیدوار کرد ..

    بگذارید با یک مثال منظورم را بهتر شرح دهم :

    زمانی دوستانی داشتم که از صفای باطنشان مطمئن بودم .. این دوستان عزیز با نامهای مستعار گاهی برای من کامنتهای ناخوشآیندی می گذاشتند که با پیگیری آی دی هایشان که کار چندان سختی نیست گیرشان انداختم .. دلیل کارشان را پرسیدم مخصوصن اینکه خود همین دوستان با نامهای اصلی خودشان معمولن به دفاع از من و سرزنش کامنتگذاران هرز نویس ( که خودشان باشند )اقدام می کردند .. گفتند که همه قصدشان یک نیت ژورنالیستی خیرخواهانه بوده به این منظور که برخی مطالب وبلاگ مرا شایسته توجه بیشتری می دیده اند بنابراین به حاشیه نویسی و دشمن سازی مجازی روی آورده اند تا توجه بیشتری جلب کرده باشند .. از آنها تشکر کردم و خواستم که دیگر چنین لطفی در حق من و مطالب وبلاگم نکنند که من واقعیت مهجور را به شهرت مخلوط با حاشیه ترجیح می دهم .

    از آن زمان به بعد بیشتر کامنتهای هرز و حاشیه ساز را تا جای ممکن حذف می کنم . شمارنده وبلاگم نشان می دهد که نه تنها خواننده گان وبلاگم کم نشده اند که بیشتر و خاص تر و دستچین تر شده اند . یک جورایی از عامه پسندی فاصله گرفته ام که خوشحالم می کند و برای جدی گرفتن نوشته هایم امیدوارتر !..

    من هم به شما و سایر دوستان توصیه می کنم کشتی گرفتن با خوک تنها فایده اش لذت بردن خوک است و دیگر هیچ !..

    ما محیط زیستی ها و دانش آموخته گان منابع طبیعی و کشاورزی و در کل ما حامیان راستین محیط زیست حتی اگر بزرگترین اختلافها را هم با هم داشته باشیم که نداریم باز هم مثل اعضای یک خانواده هستیم که گوشت هم را هم که بخوریم استخوان هم را دور نمی ریزیم .. کاسه های داغتر از آش معمولن از به جان هم انداختن دوستداران محیط زیست سودی نخواهند برد اگر هوشیار باشیم .

    این فقط یک توصیه اشارت گونه و خواهرانه بود . امیدوارم از اینکه در کار بزرگان فضولی کرده ام از من ناراحت و دلگیر نشده باشید . شما فعال و خوش قلب و ساد ه اید مثل همه طبیعت دوستان . حیفم آمد وبلاگتان محل تاخت و تاز حاشیه نویسان و حاشیه سازان شود . من به این قشر خوش بین نیستم .

    برای دو ماه عالم مجازی را به حال خود می گذارم . کارهایی رها کرده دارم که باید انجام دهم . اما وبلاگهای دوستان را همچنان گاه گاهی می خوانم بدون اینکه کامنت بگذارم .. اگر اطلاعیه یا خبر خاصی داشتید می توانید به آدرس ای میلم بفرستید . من هم اگر سوالی یا بحثی تخصصی داشتم با ای میل با شما در میان خواهم گذاشت .

    موفق باشید .. : ) ..

    1. درود بر روشنک هوشمند عزیز و متاسفم که هنوز نیامده می خواهید بروید؛ دنیای مجازی یکی از ویژگی هایش این است که آدم را پابند می کند؛ پابند به خوانندگانی که می داند، اهلی اش شده اند و دوست ندارد اشک این اهلی ها را درآورد.
      تبریک می گویم که آنقدر توان دارید که می توانید چنین اشکهایی را برای دو ماه تاب آورید!
      برای همین است که من آن دوست بی نام را جدی می گیرم. چون تاکنون چنین کامنتهایی نداشته ام … من غلط یا درست دوست دارم که همه سوار بر قطار مهار بیابان زایی شوند و تازه نه فقط جایی برای ایستادن، که جایی هم برای نشستن داشته باشند.
      دلم می خواهد بدانم ریشه لکنتهای بوجود آمده کجاست و کجا را غلط رفته ام؟
      ما محیط زیستی ها، برای نجات طبیعتی که سخت به ما امید بسته است؛ باید از خود بگذریم و نشان دهیم که تا چه اندازه در نیت و آرمان خود صادق هستیم.
      گاه می بینم که برخی از دوستان که تحمل یک متلک کوچک را به خودشان ندارند و در پاسخش ده ها یادداشت می نویسند، در زمانی که نیاز به حمایت از طبیعت است، بهانه می آورند که کار دارند یا درس دارند یا …
      خیلی ناراحت می شوم!
      آمده ام تا بکوشم تا به هم کمک کنیم برای نجات طبیعت وطن و فراموش کردن مصلحت های شخصی.
      باورم این است که “آدم ِ بد” در زندگی من وجود نداشته است. هر جا بدی دیده ام؛ ریشه اش در خودم بوده است؛ برای همین آن کامنت بی نام را پیامی از سوی دوست آسمانی ام تلقی می کنم؛ پیامی که می کوشم تا زنهارش را دریابم و البته چرایی اش را.
      من ایمان دارم که اگر درست راه برویم و مهم تر آن که “راه درست” را برویم؛ دشمنی در طبیعت نخواهیم داشت. ما همه خوب هستیم و ثابت می کنم که چنین است.
      زنده باشید …

  31. “درود بر روشنک هوشمند عزیز و متاسفم که هنوز نیامده می خواهید بروید؛ دنیای مجازی یکی از ویژگی هایش این است که آدم را پابند می کند؛ پابند به خوانندگانی که می داند، اهلی اش شده اند و دوست ندارد اشک این اهلی ها را درآورد.
    تبریک می گویم که آنقدر توان دارید که می توانید چنین اشکهایی را برای دو ماه تاب آورید!”

    آقای درویش عزیز فکر می کنم سو’ تفاهمی برای شما پیش آمده باشد یا شاید من از این قسمت از نوشته شما سر در نیآورده باشم . اما دو ماه به عالم مجازی سر نزدن من هیچ ربطی به این عالم ندارد !.. عالم مجازی قسمت خیلی خیلی خیلی کوچک زندگی یک آدم می تواند باشد به نظر من یا دست کم برای من .. چقدر باید من آدم حقیر و ضعیفی باشم که عالم مجازی بتواند اشکهای مرا درآورد .. هه هه ..آن هم کسی که به خاطر متنهای وبلاگش نامه های الکترونیک تهدید آمیز به محل کارش می فرستادند یا توی حیات خانه اش نامه هایی پر از ناسزا و دروغ و بهتان پرت می کردند یک زمانی .. دوست عزیز .. دنیای من خیلی بزرگتر از این دنیای کوچک و کاریکاتور مانند است .. حتمن شوخی می کنید دیگر ؟! نه ؟.. هه هه

    ماجرای این دو ماه یعنی اسفند و فروردین به عالم واقعی بر می گردد .. من بهترین عزیزانم را در این ماه ها از دست داده ام .. پدربزرگ .. مادربزرگ و مادرم .. خواننده های قدیمی وبلاگم همه می دانند که من این دو ماه را دوست ندارم .. و همیشه این روزها چیزی برای نوشتن ندارم .. این دو ماه را به کارهای عقب مانده خودم می رسم و به تازگی به عکاسی و خواندن !.. پس از سپری کردن این ماه های غم انگیز یاد آور خاطرات بد دو باره وبلاگم را به روز می کنم و برای دوستانم از جمله شما کامنت خواهم گذاشت .. : )

    ” گاه می بینم که برخی از دوستان که تحمل یک متلک کوچک را به خودشان ندارند و در پاسخش ده ها یادداشت می نویسند، در زمانی که نیاز به حمایت از طبیعت است، بهانه می آورند که کار دارند یا درس دارند یا … ”

    من هم دقیقن همین مشکل را دارم .. وقتی که در انتقاد از یک مقاله بی سر و ته یک متن طولانی در جواب می نویسم هزاران متن طولانی سرشار از توهین و متلک دریافت می کنم که فقط یک دهم آن شاید به مطلب من ربط داشته باشد .. اما وقتی پای یک مطلب جدی و مهم در میان است دریغ از یک واکنش درست و حسابی !..مشکل اینجاست که ماها هنوز فرق طنز ، هجو ، نقد ، متملک و شوخی را نمی دانیم و چقدر بد است که این مطالب همه دست به دست هم بدهند تا حاشیه ها ساخته شوند و و و ..

    ” باورم این است که “آدم ِ بد” در زندگی من وجود نداشته است. هر جا بدی دیده ام؛ ریشه اش در خودم بوده است؛ برای همین آن کامنت بی نام را پیامی از سوی دوست آسمانی ام تلقی می کنم؛ پیامی که می کوشم تا زنهارش را دریابم و البته چرایی اش را. ”

    چه خوب که چنین آدمی در زندگی شما وجود ندارد . اما همه آدمهای بد لزومن دشمن و همه دشمنها لزومن آدم بد نیستند .. من راستش را بخواهید اعتقادی به آدم خوب و آدم بد ندارم مگر در قالب شوخی یا استعاره و کنایه .. و البته که به اینکه هر چه بدی دیده باشم را از خودم بخواهم بدانم که اعتقاد به این نکته داشتن یعنی اعتقاد به عدل الهی در این دنیا که حتی خود مذهبی های دوآتشه هم عدل خدا را در این دنیا قبول ندارند و می گویند که وجود آن دنیا فقط به خاطر اثبات عدل خداست !.. اگر قرار به این باشد که همه گرسنگان آفریقایی یا آن کودکان صورت سوخته در آتش سوزی مدرسه ای در یکی از دهات ایران و هزاران کودک بی سر پرست خیابانی یا کشته شده گان جنگ تحمیلی باید خطایی مرتکب شده باشند که چنین تاوان پس داده اند .. ولی خب این اعتقاد شماست و من به ان احترام می گذارم به هر حال !

    “برای همین آن کامنت بی نام را پیامی از سوی دوست آسمانی ام تلقی می کنم؛ پیامی که می کوشم تا زنهارش را دریابم و البته چرایی اش را.
    من ایمان دارم که اگر درست راه برویم و مهم تر آن که “راه درست” را برویم؛ دشمنی در طبیعت نخواهیم داشت. ما همه خوب هستیم و ثابت می کنم که چنین است.”

    من این نیک بینی و تلاش برای به راه راست هدایت کردن آدمها را از طرف شما تحسین می کنم .. مرا یاد عیسی مسیح می اندازید و این را به جد می گویم .. حمل بر شوخی کردن من نکنید .. و من مطمئنم که دیر یا زود این بی نام کامنت گذار با این رفتار نیک و شایسته شما متنبه شده و به زودی کامنتی برای طلب عفو و بخشش اینجا یا جای دیگر خواهد گذاشت ..

    ما همه خاکستری هستیم دوست بزرگوار من .. ; ) ..

    دو ماه دیگر با دست پر بر می گردم .. می خواهم حسابی کتابخانه پر و پیمانم را با خواندن قلع و قمع کنم !..

    1. روشنک عزیز:
      دنیای مجازی، برای من با دنیای واقعی تفاوتی ندارد؛ گاه احساسس می کنم که من به واسطه همین دنیای مجازی شناخت بهتری از همکار 20 ساله ام بدست آوردم در اتاق بغل دستی ام تا آن که هر روز او را ببینم و ناهاری با هم بخوریم و سلام و علیکی با هم داشته باشیم.
      در دنیای مجازی می شود آدم هایی را پیدا کرد که خود ِ خودشان باشند. از همین رو فکر می کنم که محمد درویش، شناخت خیلی بهتری از سلوک آدمی به نام روشنک هوشمند بدست دارد تا همسایه یا همکار و یا برخی از فامیل درجه یک روشنک!

      البته من به شما و دلایل تان برای ترک موقت دنیای مجازی احترام می نهم و امیدوارم برای هیچ آدمی پیش نیاید که بخواهد یک ماه یا دو ماه از زندگیش را به رخدادهای تلخ و غمبار زندگیش پیوند زند؛ پیوندی که تا ابد ادامه داشته باشد …
      من مادرم را در روز تولدش؛ یعنی 4 تیرماه از دست دادم و پدرم را هم در همان تابستان … یعنی در هفتم شهریور ماه … اما با این وجود … من روزهای خوشی در همان تیر و شهریور با پدر و مادرم داشته ام که سبب می شوند هرگز تابستان که از راه می رسد، دلم نگیرد …

      در ضمن اگر باورم این است که “می شود هم من خوب باشم و هم تو” همانگونه که تامس هریس در وضعیت آخر شرح می دهد؛ این به آن معنا نیست که من واقعیتها را نادیده بیانگارم و خون آشام های زمان را؛ صدام حسین ها و هیتلرها را نبینم …
      فقط دوست دارم از این که خارها گل دارند، شادمانی کنم؛ وگرنه می دانم که گل ها هم خار دارند رفیق نادیده من!
      درود …

  32. ” و البته که به اینکه هر چه بدی دیده باشم را از خودم بخواهم بدانم ( اعتقاد ندارم ) ”

    فعل این جمله را در کامنت قبلیم جا انداختم که اینجا تصحیحش کردم .

  33. راستی !.. نوشته های اسفند ماه دو سالی را که در این وبلاگ نوشته ام یک نگاهکی بیندازید اگر وقت کردید تا به دلیل تحریم نوشتنم در عالم مجازی در این دو ماه پی ببرید .. دلم برای اینجا و سایر وبلاگها تنگ می شود .. اما خب من هم کار دارم !.. ; )

  34. با درود فراوان
    کاش به اینجا سر زده بودم و خبر رفتن شما را می خواندم. شاید می توانستم به جمع شما چند نفری اضافه کنم.

    از جمعه سه روز گرگان بودم.پیاده روی در جنگل از برنامه های سفر هایم به گرگان است. این بار شاهد قطع درختان در یک منطقه میان جنگل بودم . با دوستان و فامیل در باره ی این ها گفتم جوان ها که همه دوستار جنگل هستند آدرس های زیادی به من دادند که آن جا ها هم برخی به کار خراب سازی جنگل پرداخته اند.از آنها خواستم برایم عکس بفرستند. آن روز مه غلیظی جنگل را گرفته بود و نتوانستم عکس خوبی بگیرم.
    امیدوارم بتوانم یک مجموعه با عکس و نشانی برای شما درست کنم.
    به شما پیش از وعده داده بودم عکسی از مزار شهید شاهکوه محلی برای شما بیاورم ولی تا کنون نتوانسته ام آن را پیدا کنم . از روستاییان زیارت پرسیدم آنهاهم حدودی آدرس دادند که آن حدود رفتگان بسیاری خوابیده اند، که نمی توان میان آنها آن زنده یاد را یافت. هر وقت هم که به آنجا رفتم دفتر امامزاده بسته بود. ولی هنوز نا امید نشده ام.
    با سپاس فراوان
    به امید به روزی برای جنگل های گلستان

    1. افسوس … اگر می دانستم حتماً با افتخار در این سفر همراه می بودیم …
      ممنون که مانند یک دیده بان دلسوز نسبت به گلستان حساسیت به خرج می دهید.
      درود بر شما.

  35. ها ها ها ها ها(اینها یک خنده ی جانانه هست) این که قضیه ی خوک و اینها را گفتم اصلا ربطی به این پست و نظرات خوانندگانش ندارد.بابا باور کنید ما خودمان اینکاره ایم.قضیه این است که این نظر را برای پست قبلی نوشته بودم و آن آدم ناشناس باحال و نوشته های دوستان دیگر در باره ی اون آدم ناشناس….وگرنه نه شکی در انجام اعتراضات دارم نه کوتاهی میکنم و…این اشتباه لپی را بگذارید به حساب بی خوابی های مفرط این ایامم.
    درویش جان قضیه ی محاق رفتن برنامه هم به اون پرچم ایرانی که سبزش آبی شده بود (در مراسم معارفه ی رییس ایرنا)و اینکه ریس جمهور محترم باید تذکر می داد(چون وطیفه اش بوده) و این که اگر تذکر نداده پس قصوری در وطایفش داشته مربوز می شود. اینهایی که اینجا نوشتم را حدود 20 دقیقه در برنامه توضیح دادم و از آن پس برنامه ی ما در محاق است….همین ….

    1. زنده باشی پژمان جان … واقعن متاسفم که به دلیل چنین بهانه ای، محیط زیست را به محاق فرستادند!
      دوست داری موضوع را جدی تر پیگیری کنیم؟
      درود …

  36. درود

    دیروز پس از درج آخرین خبر (تجمع در گلستان )از سایت شما ، سایت امیرپریزاد و سرزمین جاوید ، فیلتر شد !

    موفق باشید

    پاسخ:

    واقعاً متاسفم امیر جان …
    درود.

    بدرود

  37. درود بر جناب آقای مهندس درویش گرامی

    تاسف ! ؟

    عجیب اینجاست همین خبر در سایت میراث فرهنگی ! توسط خانم جمشیدی درج شده بود !

    موفق باشید
    بدرود

    پاسخ:

    چه چیز این موضوع عجیب است جناب پریزاد گرامی؟
    متوجه منظورتان نشدم!

    1. امیدوارم مشکل سایت ارزشمند سرزمین جاوید هر چه زودتر حل شود.
      درود بر امیر عزیز.
      البته هم اکنون امتحان کردم. خوشبختانه گویا مشکل حل شده است!
      تبریک می گویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا