اروند درویش
-
ترفندهای اروند برای یادآوری به خودش!
از روز سهشنبه با پدر قرار گذاشته بودم که تکلیف ثبت نام مرا برای کلاس فوتبال در تابستان روشن کند. پدر هم در حضور…
-
نسرین خوشگلتره یا نسترن؟!
امروز یه سؤال ساده از پدر کردم، امّا اون مثل همهی آدم بزرگها دنبال کشف یه موضوع پیچیده از آن بود! که البته باز هم…
-
اشکهایی که پدر را خنداند!
امروز با محمد و میلاد – پسر همسایههای ساختمونمون – بگو مگو کردم و کم مونده بود براشون شاخ بشم که متأسفانه برام شاخ…
-
اروند در کنار همشاگردی هایش
یک روز بیادماندنی در دبستان بنی هاشمی … روز اهدا کارنامه ثلث دوم به دانش آموزان کلاس دوم دبستان:
-
یک روز توپ با عمو خوشنویس و دوستان در سیراچال!
تا حالا این همه آدم یک جا ندیده بودم که همهشون مثل پدر «زیست محیطی» باشند و واسهشون درخت و گل و گیاه اینقدر…
-
امروز تصمیم گرفتم دیگه استقلالی نباشم!
وای که چقدر امروز از دست بازی استقلال در برابر ام صلال حرص خوردم … من که تصمیم گرفتم از امروز طرفدار فجر سپاسی بشم!…
-
یک روز فراموش نشدنی برای اروند!
جمعه 21 فروردین 1388 – در مرکز همایشهای رازی دانشگاه علوم پزشکی ایران حاضر شدم تا جایزهای ویژه را از دستان دکتر کامران باقری لنکرانی…
-
ماجرای اولین حضور من در آزادی!
امروز – 23 بهمن 1387- به اتفاق پدر و دوستامون (عمو داریوش و عمو حسین و پسراشون – امید و امیر و …) رفتیم ورزشگاه یکصدهزار پسری آزادی…
-
خدا چرا ما را آفرید؟!
یه روز اومدم خونه و از مامان پرسیدم: خدا چرا ما را آفرید؟ مامان هم یه نگاهی به مادرجون کرد و گفت: چون خدا ما…
-