اروند درویش
-
اروند خاطرات مینویسد؛ اون هم محرمانه!
از امروز تصمیم گرفتم که واسه خودم یه دفترچه خاطرات داشته باشم و یه چیزایی رو که نمیتونم فعلاً به کسی بگم، یا بدم…
-
وقتی که همه حیرتزده ما را نگاه میکنند!
دیروز که داشتیم با پدر میرفتیم مدرسه، یه اتفاق بامزه افتاد … چون که به طرز عجیب غریبی احساس کردیم دقیقاً در مرکز توجه…
-
ترفند هوشمندانهی اروند برای کشف عیار محبوبیت!
دوشنبهی گذشته (5 بهمن 1388) یه کار باحالی تو مدرسه انجام دادم … رفتم وسط کلاس ایستادم (البته تو زنگ تفریح و وقتی که خانم…
-
یه مَرده می ره دریا … بقیهاش باشه واسه فردا …
روز؛ داخلی؛ آخرین روز از دی ماه 1388 چند روزیه که ماشین نداریم … چون که آقای تهوری با ماشینش محکم کوبیده به ما (یعنی به…
-
یک روز فراموشنشدنی برای اروند و خانواده
همه میدانستند که ساعت 10:30 روز جمعه 25 دی ماه 1388، مسابقهی بزرگ روبوکاپ در دبستان فرهنگ سعادت برگزار میشود … واسه همین به پدر…
-
نامهی فدایت شوم به روایت اروند!
بچهها! این یادداشت، یک یادداشت کاملاً محرمانه است؛ لطفاً ترفند مطرح شده در آن را به هیچ عنوان لو ندهید. قول میدهم تضمینی باشد و…
-
وقتی کلاغها و گربهها با هم دوست میشوند؛ ما چرا نباشیم؟!
با پدر رفته بودیم پارک ملت تا ورزش بکنیم … البته من که هیکلم حرف نداره! داره؟ بیشتر به خاطر پدر شیکم گُنده رفته بودیم!…
-
اروند و هملت ؛ شازده کوچولوی دانمارک!
سهشنبه، شازده کوچولوی مامانی و پدر رفت به دیدن هملت، شازده کوچولوی دانمارک! کاری از رضا بابک که به نظرم خیلی پیرتر از اون چیزی…
-
تفسیر اروند از قاب رنگی سید مهدی مصباحی!
بعداز ظهر پنجشنبه در دهمین روز از دهمین ماه سال 88 – یعنی در آخرین روز از سال 2009 – اومدم سراغ پدر ……
-
گاو ، علامه و سعادت آباد!
دیروز همهی علامهنشینهای سعادتآبادی با دیدن این گاو چاقالو، یه خورده تعجب کردند، یه کمی خندیدند و آخرش شاید یه ذره هم مثل من…