اروند درویش
-
کاش قانون جاذبه وجود نداشت!
امروز داشتم با پدر از خونهی مادرجون برمیگشتم و تو راه ازش پرسیدم: این قانون جاذبه به چه درد میخوره؟ کاش اصلاً نبود! پدر: خودت…
-
دنیای بدون پشهبند، انگار چیزی کم دارد! ندارد؟
آقا نمیدونید این پشهبند در اون خنکای شبهای بام ایران، چقدر میتونه لذت بخش باشه … من که هیچ، امّا پدرم ول کن پشهبند خونهی…
-
استفاده ابزاری از جهانگیرخان توسط اروند!
در ادامهی روایت سریالی از سفر به دیار ستارهها، بد ندیدم تا ملاقاتم را با نخستین خان راس راستکی زندگیم واستون تعریف کنم. خان…
-
زندگی مثل حباب است؛ از حبابها لذت ببرید!
ما برگشتیم و جای شما خالی، به اندازهی یک دنیا بازی کردم و خندیدم و خنداندم … در بارهی این سفر رؤیایی و در…
-
سفر به شهری که به ستارهها نزدیکتر از هر جای دیگری است!
تا ساعاتی دیگر رهسپار استانی میشویم که فقط یک درصد از خاک ایران را اشغال کرده، امّا به اندازهی 10 برابر وسعتش، از منابع…
-
یلدا را که دیدم؛ یادم افتاد که چقدر زود، دیرها از راه میرسند!
انگار همین دیروز بود که هنوز نیامده بود و برای همین، پدرش را بابای فردا مینامیدند … امروز اما وقتی این دخترک نازنین را…
-
سوپرترانزیستور پاناتومیک … 37 سه اینچ!
در گوشهی پرتی از کهکشان راه شیری، یه سیارهی كوچولوی آبیرنگ وجود داره به نام زمین، که داره عجیب گند میزنه! واسه همین اعضای…
-
و سرانجام در باره الی را دیدیم!
یکشنبه پیش، بعد از یه خیابانگردی مفصل در خیابونای همیشه شلوغ پلوغ تهرون، دوباره رسیدیم به اریکهی ایرانیان و چارهای نداشتیم جز آن که…
-
وقتی که اروند سوپرمن میشود!
خیلی دوس دارم پرواز کنم … خیلی دوس دارم مثل سوپرمن قوی باشم … خیلی دوس دارم بتونم به همهی مردم کمک کنم ……
-
این آقاهه اون بالا داره چیکار میکنه؟!
روز شنبه گذشته رفته بودم اداره پدر، چون که برای ما اردوی دانشآموزی برگزار شده بود. جای شما خالی، کلی بازی کردیم؛ از طناب…