دلنوشتهها
-
آیا برای این پرسش اروند پاسخی دارید؟!
به اتفاق اروند و بابابزرگ رفته بودیم به کوهستان کارا در مسیر پلنگچال. در راه توجه فرزندم به این تابلو…
-
جایگاه ایران از منظر کیفیت کار گروهی – TEAMWORK
امروز در مراسم جشن کارنامهی فرزندم – اروند – یکی از مدرسان شاخهی legoeducation (لگوی آموزشی) سخنان کوتاهی در بارهی…
-
برای آنها که باور ندارند، بهشت را میتوان در جنگلهای فومن هم دید!
دوستش دارم؛ انگار یه جورایی درختانش با آدم حرف میزنند! انگار میخواهند بگویند: آنقدر سریع از کنار ما عبور نکنید،…
-
در ستایش پدری که حالا کلیه ندارد ؛ اما همچنان صبا را دارد …
نمیدانم چند نفر از شما قصهی پرغصهی صبا کوچولو را خواندهاید؛ کودکی که تاکنون بارها به تیغ جراحی سپرده شده…
-
از آن دهنکجی تا این دهنکجی!
آن دهنکجی را که یادتان هست؟ در آن دهنکجی، نهتنها کسی ناراحت نمیشد، بلکه وقتی این صحنه را میدید، کلاه…
-
سه لکهی امید در محلهی ما!
چقدر حس خوبی است که بدانی در نزدیکیهای جایی که زندگی میکنی، به رغم فوران دود و بوق و گرد…
-
آمدیم عقاب را نجات دهیم؛ بقیه را هم به کشتن دادیم!
در 15 تیرماه 1386، یادداشتی را منتشر کردم با عنوان: “استفاده ابزاری از عقاب در آمریکا” آن یادداشت، هنوز هم…
-
سرود مقاومت!
نه آن دریا که شعرش جاودانه است نه آن دریا که لبریز از ترانه است به چشمانت بگو بسپار ما…
-
قوی گنگ به روایت حر منصوری
حر منصوری را همهی محیطزیستچیهای میانکالهرو میشناسند … یکی از تورلیدرهای عاشق طبیعت ایران که البته شیفتهی canon هم هست…
-
و باز هم: برادرم درخت!
امروز در پلنگچال، یاد کمالالدین ناصری عزیز افتادم و آن شعر دلربایش … این درخت چنار سوخته را که دیدم،…