اروند درویشزنگ تفريح!

اروند در آب!

تقديم به طرفداران خودم!

 

روز ؛ داخلي ؛ آشپزخانه!
اروند: مامان اون سه تا خط سفيد چرا تو سرت بوجود اومده؟!
مامان( درحالي كه از دست شلوغ‌كاري‌هاي اروند كلافه شده): اون سه تا خط سفيد نشونه‌ي اينه كه چقدر منو حرص مي‌دي!
اروند (با خونسردي كامل): اتفاقاً نشون مي‌ده كه من چقدر كم تو رو حرص مي‌دم! وگرنه بايد تموم موهات سفيد مي‌شد!!

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

5 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا