مهار بیابان‌زایی

ماجرای سدسازی فردا در گفتگوی داغ سبز با حضور دکتر کردوانی!

فردا حدود ساعت 14.30 در هفتمین بخش از گفتگوی داغ سبز، مهمان چهره ماندگار بیابان، دکتر پرویز کردوانی هستم تا به بهانه‌ی سدسازی، زد و خوردی علمی! با هم داشته باشیم.
گفتگوی سبز داغ، بخشی از برنامه‌ی «تارنمای ایرانی» است که به صورت دیداری و شنیداری، پنج‌شنبه‌های هر هفته از رادیو اینترنتی ایران صدا پخش می‌شود. سه هفته‌ی قبل و به بهانه‌ی سیل ویران‌گر پاکستان با استاد گفتگویی تلفنی داشتم و قرار شد تا روزی در استودیو جام جم مهمان‌شان باشیم و بتوانیم دلایل این چهره‌ی مشهور علمی را در باره‌ی حمایت بی‌چون‌چرای‌شان از روند کنونی سدسازی در ایران بدانیم.

و فردا روز موعود است؛ روزی که قرار است به همراه احمد پازوکی – مجری برنامه – از پرویز کردوانی پذیرایی کنیم.
برای گوش سپردن به قسمت‌های قبلی این برنامه، می‌توانید به تارنمای گفتگوی داغ سبز مراجعه کنید.
همچنین، این برنامه به صورت زنده از طریق اینترنت در ایران صدا قابل شنیدن و دیدن خواهد بود.

برای دوستانی که مایلند فایل شنیداری برنامه را دانلود کنند، لطفاً بر روی این نشانی کلیک فرمایید.

بیشتر بدانید:

دکتر پرویز کردوانی: باید تالاب‌های کشور را خشک کرد!

پرویز کردوانی همچنان از نابودی تالاب‌ها و قطع درختان حمایت می‌کند!

خدمتی که خس و خاشاک به استاد کردوانی کرد!

محمد درویش

عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور

نوشته های مشابه

84 دیدگاه

  1. واااای خدای من !.. با این سابقه درخشانی که استاد از خودش به جا گذاشته ( خشک کردن تالابها و آباد کردن بیابانها و … ) باور می کنید که من می ترسم به این گفت و گوی رادیویی گوش بدهم ؟.. می دانید .. دوست ندارم از زبان یک استاد و یک چهره ماندگار که سالها درس خوانده اند و تحقیق کرده اند و سابقه تدریس دارند چیزهایی بشنوم که شرمنده هر چه دانش و دانش آموزی و تحقیق است باشم .. ترجیح می دهم خلاصه صحبتها را در وبلاگ شما پیگیری کنم .. اسمش را بگذارید ” سندرم ترس از ریختن آبروی اساتید داشتن ” !.. برای شما صبر و تحمل و آرامش اعصاب در طول این گفت و گو آرزو می کنم ..

  2. درود
    این قسمت بیشتر بدانید رو که خوندم شاخ در آوردم!!!
    دقیقا برعکس چیزاییکه تو کتاباش نوشته!!
    این برنامه شنیدنی خواهد بود!

    1. به روشنک:
      سندرم خطرناک و البته قابل درکی است!
      درود …
      .
      .
      به رسول خوارزمی:
      موافقم … اون قسمت بیشتر بدانید، آخرشه! نه؟
      سرفراز باشی.

  3. درود بر دوست عزیز جناب درویش که مهربانیش از دور نیز احساس می شود برای اثبات برادری لینک زیر ارسال می شود صلاح دیدید استفاده بفرمایید
    https://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1230624&Lang=P

    پاسخ:

    درود بر شما و ممنون از لطف تان. مطالب ارزشمندی را بیان داشتید. به نظر می رسد نیمی از کل رسوبی که سالانه وارد مخازن سدهای کشور می شود، در سدهای خوزستان مأوا می گیرد! حتمن از اطلاعات آن بیشتر بهره خواهم گرفت.
    سرفراز باشید.

  4. درود

    ما که نتونستیم سر موقع برسیم…لینک رو هم زدم گفت زمان برنامه تمام شده…در ارشیو سایت مربوطه هم چیزی
    پیدا نکردم…باید منتظر به روز رسانی شما یا بلاگ اقای پازوکی باشم 🙂

    روز خوش

    پاسخ:

    الان همه چیز در دسترس است مرد خاکی عزیز.

  5. سلام. منم دیر رسیدم. اگر فایل جایی آپلود شد خبر کنید.

    به روشنک:
    به نظرم هیچ دیدگاهی، حتی اگر به نظر ما بی اعتبار هم باشد جای شرمندگی برای کسی ندارد. هر کسی آزاد است بر اساس منابعی که دارد، دیدگاه هایش، مشاهداتش و … و تصمیمش را بگیرد. این خاصیت پژوهش است و حتی فرآیند تز، آنتی تز و در نهایت سنتز، بر مبنای همین تضاد دیدگاه ها، یکی از روش های کلیدی و حیاتی برای رشد علم به حساب می آید. به نظرم دیدگاه متفاوت آقای دکتر کردوانی نه تنها باعث شرمندگی بدنه ی آکادمیک نیست، که بر عکس حسب جایگاه علمی ایشان شایسته ی بررسی و دقت نظر مضاعف است.

    این آزادی در داشتن دیدگاه، ویژگی جوامعی است که قرار است در آن ها”توسعه به مثابه ی آزادی” باشد.

    پاسخ:

    نوشته ای: “هیچ دیدگاهی، حتی اگر به نظر ما بی اعتبار هم باشد جای شرمندگی برای کسی ندارد …
    اما بهروز جان واقعاً بر قید هیچ هنوز هم تأکید داری؟!

  6. آنچه را گوید که شاه را خوش آید نه بادمجان را!

    پاسخ:

    چیزی شگرف در درونم است، همواره از وجودش آگاه بودم؛ اما نمی توانم بیرونش بکشم. یک “خود” خاموش بزرگ تر است که نشسته و یک نفر کوچک تر را در درونم تماشا می کند …
    جبران خلیل جبران
    .
    درود بر آرش عزیز

  7. در مسیر برگشت از ماموریت بودم و حیف شد که این گفتگو را نشنیدم …
    درود رفیق

    پاسخ:

    نگران نباش، هنوز فرصت هست برای شنیدن این برنامه.
    امید که لرستان خوش گذشته باشد.

  8. به بهروز :

    نظریه و تئوری علمی زمانی می تواند مبنای ” توسعه همه جانبه و پایدار ” قرار گیرد که پایداری و درستی نتیجه ای را که بر اساس آن شکل گرفته است زیر سوال نبرد و گرنه اصولن در حوضه علوم تجربی و زیستی نمی تواند جایگاهی داشته باشد و به توهمات و تخیلات مخرب و ویرانگر بیشتر شبیه است و مسلمن توهم به جای علم و تخریب به جای آبادی همیشه مایه شرمنده گی بوده و خواهد بود . من نمی دانم تز ” خشک کردن تالابها ” و ” دفاع از سد سازی ” کجای علم می تواند جای بگیرد . شما که به نظر می رسد تحصیل کرده دانشگاه موناش ملبورن استرالیا در مقطع دکترا باشید جدای از تعارفات و کلیات و توضیحات معمول و مرسوم ، می توانید برای من در این دو مورد توجیه علمی و مناسبی بیآورید ؟

    می توانید بگویید اصطلاح ” توسعه به مثابه آزادی ” را از کجا آورده اید ؟.. چه جور توسعه ای ؟.. امکانش هست از شما بپرسم فوق لیسانس و لیسانس شما در چه زمینه و از چه رشته ای بوده و از کجا و در چه سالی فارغ التحصیل شده اید ؟

  9. آقای درویش عزیز :

    اگر ممکن است گفت و گوی انجام شده را به صورت نوشتار در وبلاگ خود بیآورید . گذشته از ” سندرم فلان و بهمان ! ” امکان شنیدنش نیست .

    پاسخ:

    امکانش هم اکنون مهیا شده است. امیدوارم دوستان بتوانند با دقت آن را گوش کرده و دیدگاه های انتقادی خود را از نگارنده دریغ ندارند. جالب است که تا این لحظه، این صفحه 6752 بار دیده شده است، اما هیچ کس نگفت که این گفتگو را زنده گوش داده است و پس از پخش هم تنها دو نفر آن را دانلود کرده اند! چرا؟

  10. سلام دوباره و مرسی بابت پاسخ و پرسش ها.

    راستش من به طور کامل متوجه بخش اول کامنت شما نشدم. آنجایی که نوشته اید:

    نظریه و تئوری علمی زمانی می تواند مبنای ” توسعه همه جانبه و پایدار” قرار گیرد .. تا .. تخریب به جای آبادی همیشه مایه شرمنده گی بوده و خواهد بود .

    حدس می زنم منظور شما این است که دیدگاه های مطروحه از طرف آقای دکتر کردوانی در جهت توسعه همه جانبه و پایدار نیست و توهم و تخیلاتی است که در نهایت موجب تخریب و ویرانی می شود.

    خب. اما پاسخ شما:

    1- اول اینکه اگر به کامنت من دقت کنید من به دو نکته اشاره کردم.

    1-1- عدم تناسب و تطابق سایر دیدگاه های علمی با دیدگاه ما، هرقدر هم که آزاردهنده و زجرآور باشند دلیلی نادرستی و مسکوت ماندن آن ها نیست و خصوصا موجبات شرمساری صاحب آن دیدگاه را فراهم نمی کنند. در واقع حرف من این است که نباید و نمی شود کسی را به دلیل داشتن دیدگاهی بسیار متضاد و حتی عجیب از بیان دیدگاهش محروم کرد.

    1-2- من آقای دکتر کردوانی را نمی شناسم. اینجا برای اولین بار نام ایشان را دیدم و شنیدم. حسب اشاره ی آقای درویش ایشان “چهره ی ماندگار بیابان” هستند. چند لینک دیگر آقای درویش را خواندم و اشاره شده بود که ایشان استاد نمونه ی دانشگاه تهران است. حرف من این است که اولا همانطور که در بخش 1 گفتم نمی شود کسی را به صرف متفاوت بودن دیدگاهش از بیان آن محروم کرد اما خب می شود بعضی دیدگاه ها را جدی نگرفت. اما وقتی ارائه کننده ی یک نظر فردی مثل آقای دکتر کردوانی با این سوابق است، به نظرم جای آن وجود دارد که حتی وقت کافی و مناسب برای بررسی آن دیدگاه صرف کرد.

    2- نکته ی دوم اینکه پرسیده اید: تز ” خشک کردن تالابها ” و ” دفاع از سد سازی ” کجای علم می تواند جای بگیرد؟

    پاسخ من این است که این تز می تواند به طور جدی در قلب یک بررسی علمی جای بگیرد. واقعا چه مانعی وجود دارد که چنین دیدگاه هایی مطرح شوند، بررسی شوند و در نهایت صحت آن ها آزموده و روشن شود؟ نحوه ی ورود شما به بحث مثل این است که مثلا کسی طرح تخریب یک سد را پیشنهاد بدهد و مخالفین آن بگویند: چه کسی دلش می آید سدی را که برق مثلا هزار روستا را تامین می کند تخریب کند و مردم را از داشتن این نعمت محروم کند. “تز تخریب یک سد و خاموش کردن چراغ خانه ی مردم در کجای علم یا فرآیند توسعه قرار می گیرد؟”
    پاسخ من این است که این تز هم در قلب علم قرار می گیرد. وظیفه ی علم و عالم این است که سوال مطرح کند و به سوال پاسخ بدهد. بی تردید هرفرد و جامعه ای هم معیارهای اخلاقی خاص خودش در کار علمی را دارد. مثلا شاید هیچ کدام از ما دوست نداشته باشیم روی یک پروژه برای طراحی یک سلاح جنگی کار کنیم اما بعید می دانم بشود به سادگی هر بحث علمی مثل بودن یا نبودن تالاب ها را در آن سطح با معیارهای اخلاقی سنجید و از بیان یا اجرای آن ممانعت کرد.

    3- اما در مورد توجیه مناسب، راستش دو نکته است.

    3-1- اول اینکه در ابتدای این کامنت طولانی هم اشاره کردم که صحبت من در رد یا تایید هیچ سوی نظریه نیست بلکه اشاره به این است که نمی شود دیدگاه مخالف را شرم آور خواند.

    3-2- من روی این قضیه مطالعه ی کافی ندارم. پست قبلی آقای درویش را از استاد بهرام سلطانی خواندم و نکات بسیار جالبی داشت هرچند من مقایسه آماری مشخصی برای ارتباط بین کاهش سطح آب دریاچه ارومیه و روند سدسازی ندیدم. در نهایت من دوست دارم یک مبنای آماری قوی در پس چنین ادعایی باشد یا یک مدل اکولوژیک جایی در مقاله ای درج بشود. منتظر فرصتی هستم که مطلب را مجدد مطالعه کنم و کامنت بگذارم.

    4- توسعه به مثابه ی آزادی (Development as Freedom) ترجمه عنوان کتابی است از آمارتیا کومار سن.

    5- اما اینکه گفتید چه جور توسعه ای … باید برایش یک وبلاگ زد. اگر کمی دقیق تر بپرسید پاسخ می دهم.

    6- در مورد سوابق تحصیلی من، اگر همین بالای کامنت روی اسمم کلیک کنید وارد سایتم می شود – که فکر می کنم تشریف برده اید – و بخشی دارد به نام “من” که آنجا جزییات سوابق تحصیلی و CV من هست. ترجیح میدهم اینجا بازنویسی نکنم.

    حالا که پاسخ را دادم بگذارید یک اشاره ی جزئی هم بکنم. گمان می کنم در بین اطرافیان ما و خصوصا دوستان علاقمند به مباحث محیط زیستی هر کسی ایده ی خشک کردن تالاب ها را بشنود لبش را چند بار گاز بگیرد. این در حالی است که بسیاری از ما ممکن است هر روز اتوموبیل خود را با یک سرنشین برای مسافت طولانی برانند. در ماه کمتر از یک درصد درآمدشان را صرف نگهداری از محیط زیست کنند. منزل شخصی اشان برای کاهش مصرف انرژی عایق کاری نشده باشد. زباله هایشان را تفکیک نکنند. هیچ تمایلی برای استفاده از نقلیه عمومی نداشته باشند. هر روز کلی پرینت برای یک بار مطالعه بگیرند. از مواد شوینده ی مضر برای محیط زیست استفاده کنند. محصولاتی را که فرآیند تولید آن ها به طور جدی به محیط زیست ضرر می زند را خریداری کنند…

    جان کلام این است که اگر نگاه کنید، شیوه ی زندگی بسیاری از ما – و خصوصا بعضی از ما که در حال مبارزه برای حفظ و بهبود محیط زیست هستیم – در طول زندگی اثرات مخربی به قدر تخریب یک یا شاید چند تالاب دارد. نمی خواهم نتیجه ی خاصی از بیان این حرف بگیرم و فقط در حد همین اشاره نگاهش می دارم.

    رو به راه باشید و بابت طولانی شدن کامنت شرمنده ام.

    پاسخ:

    منتظر خواند دیدگاه های انتقادی ات در باره مقاله استاد بهرام سلطانی می مانم.
    درود …

  11. سلام

    من هم از پاسخ شما ممنونم . با توجه به رشته هایی که در دوره های لیسانس و فوق لیسانس تحصیل کرده اید و همچنین دکترا که هیچ کدام ارتباطی به Environmental Science و گرایشها و شاخه هایش از جمله توسعه پایدار و یا اقتصاد محیط زیست یا ارزیابی اثرات توسعه ندارد و اینکه توضیح هر یک از اصطلاحات زیست محیطی که در اینجا توسط دوست عزیزمان آقای درویش و سایرین مطرح می شود نیاز به گذراندن حداقل 120 واحد دروس مرتبط با این رشته دارد و در حوصله این وبلاگ نمی گنجد از بحث علمی در این مورد می گذرم . فقط به زبان ساده اشاره کنم که تئوری های مطرح شده از طرف هر که باشد در خصوص خشک کردن تالابها و عدم لزوم حفاظت از مناطق ” حفاظت شده ” یا احداث سد بر روی رودخانه هایی که حجم آب آنها طی این سالها کاهش چشمگیری پیدا کرده به هیچ وجه نمی تواند علمی باشد چون سالها پیش منسوخ شده اند و روزها و ماه ها و سالها از 20 سال پیش تا کنون دانشمندان مطرح دنیا این موارد را به بحث و چالش کشیده اند و خوشبختانه به این نتیجه رسیده اند که به آن پایان دهند که یکی از نتایجش تصویب قوانین مربوط به حفاظت از تالابهاست در محدوده کنوانسیون رامسر که می توانید سرچ کنید و مطالعه بفرمایید . در حال حاضر این اعمال هیچ توجیهی ندارند مگر توجیه اقتصادی آن هم نه در طولانی مدت بلکه شاید کمتر از یک سال !.. شما که اقتصاد دان آن هم در سطح دکترا هستید دیگر باید معنی برنامه ریزی طولانی مدت و کوتاه مدت را بهتر از من بدانید که دانش آموخته این رشته نیستم . آنچه من از توسعه می دانم عنوانی از یک کتاب مشهور در خصوص لزوم توسعه برای گسترش آزادی و عدالت نیست . در حوضه محیط زیست و اکولوژی توسعه یعنی توسعه همه جانبه و پایدار با نظم و برنامه ریزی طولانی مدت که در برگیرنده همه جوانب زندگی انسان از نظر اقتصادی ، فرهنگی/اجتماعی و زیست محیطی باشد . محوریت انسان تا زمانی مطرح است که منجر به نابودی ذخایر زیست محیطی نسلهای آینده خودش نشود و گرنه بی معنیست . اینجاست که توسعه ناپایدار با نگرشی صرفن کوتاه مدت و اقتصادی بیش از هر چیز غیر علمی و نابخردانه خواهد بود و در خصوص مثالی که در پایان زدید رعایت نکردن مسئولیتهای فردی در قبال محیط زیست هیچ ربطی به عنوان کردن ایده هایی که سالیان دور باطل شده اند و تاریخ مصرفشان گذشته ندارد .. نه از طرف ” چهره های ماندگار ” و نه حتی یک دانشجوی سال اولی رشته محیط زیست چون با احساس مسئولیت علمی یک دانش پژوه منافات دارد . یک چیزی مثل زیر پا گذاشتن قسم پزشکی توسط یک پزشک !..

    موضوع رد یک دیدگاه صرفن مخالف نیست . موضوع رد یک دیدگاه غیر علمی و منسوخ شده است .

  12. سلام دوباره و مرسی بابت پاسخ؛ در دو کامنت جواب می دهم:

    اول اینکه من در مورد اینکه خشکاندن تالاب ها و سدسازی علمی است یا نه وارد بحث علمی نشدم. راستش به هیچ وجه موافق ساخت سد و خشک کردن تالاب ها نیستم، مخالفش هم نیستم، چون در این زمینه مطالعه ای نکرده ام. قلبا تمایلی به مرگ هیچ نمادی از حیات ندارم اما برداشت قلبی من نمی تواند معیار مناسبی باشد.

    صحبت من در رد یا تایید سدسازی و خشکاندن تالاب ها نیست، حرف من این است که نمی شود کسی را به دلیل عدم تطابق دیدگاهش با سایرین (حتی اگر اکثریت قابل توجهی باشند) دعوت و یا مجبور به سکوت کرد. برعکس پویایی یک حوزه ی علمی در گرو وجود تضاد و تضارب دیدگاه های آن است. در حوزه های علمی به این راحتی تاریخ مصرف چیزی نمی گذرد و منسوخ نمی شود. علوم طبیعی و محیط زیستی از جنس رد و اثبات ریاضی نیست و بر حسب مشاهده است بنابراین از نظر من هیچ کس نمی تواند به طور قطعی یک نظریه علمی را از ریشه قطع کند.

    همین امروز اگر کسی بخواهد ادعا کند که زمین گرد نیست، می تواند ادعا کند و آزاد است که در این زمینه کتاب هم چاپ کند و مدارکش را رو کند. من و شما می توانیم کتابش را نخریم، روی وبلاگش کامنت بگذاریم و نقدش کنیم، به مناظره دعوتش کنیم یا حتی پاسخش را هم ندهیم و جدی اش نگیریم اما نمی توانیم به دیدگاهش برچسب منسوخ بزنیم و از دور خارجش کنیم. این قضیه در حوزه ی سیستم های اکولوژیک و انسانی حساسیت دوچندانی دارد چون به قول نویسنده ی کتاب مسافر کوچولو “آنچه اساسی است نادیدنی است”.

    این اصل حرف من. اما در کامنت شما چند نکته هست که حس می کنم خوب است اشاره ای بکنم.

    اول اینکه نوشته اید من تحصیلات محیط زیستی ندارم که خب صحیح است. اما برای ورود به این بحث داشتن تحصیلات دانشگاهی نه شرط لازم است و نه کافی. شما اگر حسب مطالعات و پژوهش های شخصی اتان مقاله ای در مورد صادرات غیرنفتی بنویسید و برای بهترین مجله ی اقتصادی دنیا بنویسید و حرف معتبری زده باشید کسی نمی تواند مانع انتشار کار شما بشود. در واقع داشتن مدرک مثلا دکترای اقتصاد شرط لازم برای اظهار نظر اقتصادی نیست هرچند داشتنش مزیت بزرگی محسوب می شود. در یک گفتگوی علمی مهم صحت اطلاعات، فرآیندها و اعتبار نتایج است. هیچ کدام از این ها هم ارتباط مستقیمی با سطح مدرک دانشگاهی ندارد هرچند مدرک دانشگاهی به طور طبیعی موثر است.

    از طرفی مدرک شرط کافی هم نیست. هیچ کس نمی تواند به پشتوانه ی داشتن مدرک دانشگاهی صرف، در حوزه ای اظهار نظرکند. گذراندن واحدهای درسی اگر تضمین کننده ی کیفیت خروجی دانشگاه ها بود، شرایط علمی و اجرایی کشور امروز طور دیگری رقم می خورد. من و شما برای یک گفتگوی علمی باید حرف هایمان را روی میز بگذاریم، نه مدرکمان را.

    تازه اگر هم حرف شما درست باشد این به ضرر شما است چون فعلا یک نفر از افراد سرشناس علمی در این حوزه با مدرک دکترا، سابقه ی هیات علمی، ده ها کتاب و مقاله ی چاپ شده و … دارد این مباحث را بیان می کند. حسب نظر شما، پس حداقل باید تمام کسانی که مدرک پایین تری دارند چیزی نگویند چون آقای دکتر کردوانی می تواند بگوید “با توجه به اینکه شما مدرکتان از من پایین تر است و در این حوزه تز و کتاب و مقاله ننوشته اید لطفا وارد بحث نشوید!” طبیعتا این اشتباه است و من و شما با آن موافق نیستم.

    ضمنا ای کاش با دقت بیشتری به سوابق علمی ام نگاه کنید تا ببینید که اولین حوزه ی علاقه ی پژوهشی من، مدلسازی سیستم های اقتصادی و اجتماعی و محیط زیستی است، عنوان پایان نامه ی دکترایم با “توسعه ی پایدار” شروع می شود و مثل شما دغدغه ی کوتاه بینی و بی تفاوتی هایی را دارم که در اطراف ما موج می زند. من در دانشکده ی اقتصاد تحصیل می کنم اما زمینه ی کاری ام کاملا بین رشته ای است و استاد راهنمایم مدرک زمین و زیست شناسی دارد. به قول حافظ از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم.

    این از این. اما بعد …

  13. من با توسعه اندکی آشنا هستم. در حد همین چند کتاب و مقاله ای که دورم ریخته است. بیشتر از این ادعایی هم ندارم و بگویم که با دیدگاه ی شما بسیار بسیار موافقم هرچند به قول خودتان ساده بیان کرده بودید.

    اینجا در تدریس درسی همکاری می کنم که به دانشجوها می گوید خیلی اقتصادی فکر نکنند و به محیط اقتصادی به چشم یک سیستم پیچیده و متعامل نگاه کنند و سایر عوامل محیط زیستی و اجتماعی را هم در نظر بگیرند. عنوان درس “مدل سازی یکپارچه اقتصادی” است که می خواهد از سود و زیان های مرسوم حسابداری خارج شود و بخش عمده ای از آن بیان جایگاه محیط زیست است و اصرار می کند که وقتی شما یک تصمیم اقتصادی ساده می گیرید شاید جایی زیان بزرگی را به محیط اطراف شما وارد کند. موضوع یکی از سه پروژه ی دانشجوها بررسی سیاست های اقتصادی (مثل همین ساختن سدها) بر زندگی آبزیان و گیاهان است.

    برای همین دغدغه های مشترک است که دارم روی همین نگرانی ها کار علمی می کنم و تمام وقتم را در روز صرف این می کنم که متوجه بشوم بی دقتی در حفظ منابع برای نسل های آینده ممکن است چه نتایج فاجعه باری داشته باشد. این روزها روی مقاله ای کار می کنم که نشان می دهد اگر امروز در حفظ منابع اکولوژیک خودمان حساسیت به خرج ندهیم با دست خودمان برای فرزندانمان لباس جنگ دوخته ایم و آن ها را از همین امروز در میدان برای دسترسی به منابع محدود فرستاده ایم. لینک دو خروجی مدل ناتمام را اینجا درج می کنم که اگر آقای درویش دوست داشتند با اصل تصاویر جایگزین کنند.

    https://climatechange.ir/images/plot.png

    در تصویر بالا مشاهده می کنید که بر اثر مرور زمان و عدم رعایت یک الگوی پایدار و مصرف بی رویه، تخصیص منابع به رفتارهای غیرصلح جویانه و غیرمولد (خط قرمز) مثل درگیری، مناقشات محلی، جنگ و غارت افزایش و تولید (سبز) کاهش پیدا می کند. نمودار دوم نشان می دهد که در چنین محیطی رشد جمعیت در نقطه ای با سقوط مواجه می شود که پیروی از همان مدل اورشوت است. هیستوگرام توزیع متوسط تخصیص مولد و غیرمولد را هم درج کردم.

    آخرش این را بگویم که من همچنان معتقدم که وجود نظریه مخالف و حتی منسوخ شده در هر حوزه ی علمی باارزش و غیرقابل ممانعت است. برای همین است که وجود چنین “آزادی” را هموارکننده ی مسیر “توسعه” می دانم.
    امیدوارم جایگاهم در این بحث روشن شده باشد.

    رو به راه باشید.

  14. سلام

    ممنون . توضیحات شما را با دقت خواندم . به نظر می رسد ما هر دو در غیر منطقی بودن و غیر علمی بودن ایده هایی که مثل زیر پا گذاشتن قسم پزشکی می ماند در حوضه محیط زیست با هم خوشبختانه هم عقیده هستیم . در مورد مدرک تحصیلی و رزومه کاری و غیره مواردی را مطرح کردید که ربطی به اصل قضیه که در موردش بحث داریم نداشت و به اصطلاح حاشیه بود و فقط مسئولیت افراد اظهار نظر کننده را بیشتر می کند و نتیجه را برای شخص ایشان وخیم تر !..چون ثابت می کند رزومه کاری یا مدرک تحصیلی و سالیان دراز تحقیق و کار علمی و میدانه ای تأثیری در تفاوت دیدگاه ایشان با یک فرد تحصیل نکرده یا بیسواد در زمینه محیط زیست ندارد و بس ..
    حرف من فرد یا مدرک نیست و هیچ تعصبی روی اسامی یا افراد یا رشته ها ندارم . حرف من لزوم بازنگری در طرز تفکر ” تقدم نتیجه بر روش ” است که در علوم انسانی شاید هنوز هم موضوع بحث برانگیزی باشد اما در حوضه علوم تجربی و زیستی دیگر قابل اجرا نیست و امتحان خود را بدجوری پس داده و مدتهاست که رفوزه و مطرود شده است .

    اگر موارد حاشیه ای که مطرح کردید و مواردی که با هم همعقیده بودیم را کنار بگذارم می ماند یک مسئله که درآن باره با شما هم عقیده نیستم :

    « آخرش این را بگویم که من همچنان معتقدم که وجود نظریه مخالف و حتی منسوخ شده در هر حوزه ی علمی باارزش و غیرقابل ممانعت است. برای همین است که وجود چنین “آزادی” را هموارکننده ی مسیر “توسعه” می دانم. »

    این جمله شاید از جهاتی و در برخی موارد درست باشد اما به نظر من در حوضه علوم زیست محیطی و تجربی فاقد پشتوانه محکم علمیست . چون اولن مشخص نمی کند منظور از توسعه چه نوع توسعه ایست و ثانین هر نظریه مخالفی را در جهت هموار کردن راه رسیدن به توسعه ای مبهم و نامشخص و تعریف نشده حتی در صورت غیر علمی و غیر منطقی بودن و نقض غرض مجاز می داند و صرفن به دلیل حصول نتیجه ای غیر علمی و در حد تئوری و تخیلی و نظری بر روی کاغذ آن را علمی می داند . این جمله به نظر من یک پارادوکس غیر علمی و غیر قابل اعتناء در حوضه علوم تجربی و زیستی محسوب می شود .

  15. دلم میخواد به آقای کردوانی هشدار بدم که، برادر، امروزِِ ِدکتر “خوش چهره” دکترای اقتصاد و استاد دانشگاه تهران و یک اصول گرای محض و کاربردی رو ببین و به آینده ت فکر کن.
    در زمان خاتمی دکتر خوش چهره مخالفتهای آنچنانی و بدون پشتوانه علمی صرفا جهت خوشایند “آقایون” داشتن و شبی نبود که تو برنامه های خبری شبکه های مختلف در انتقاد با سیاستهای اقتصادی دولت فرمایشات نکنند، شاید به امید وزارتی و صدارتی، حالا کارشون به جایی رسیده که با23سال سابقه بازنشست شون کردن، لابد دیگه بدرد کارگاه شون نمیخورد.
    حالا حکایت دکتر کردوانی ست، که هی از سیما پخش شون میکنن چهره ی ماندگار هم که شدن! تا کی شود که این نردبان هم به درد بالا رفتن آقایون نخوره و زمان افکندن نردبان فرابرسه!

    اما جدا با همه چیز شوخی با علم هم شوخی؟ با محیط زیست و طبیعت هم شوخی؟

    پاسخ:

    امان از دست این شوخی ها … امان …
    درود.

  16. دوباره سلام
    خوشحالم که کمی همگرایی در بحث حاصل شد.

    اول اینکه من هیچ حرفی را بدون ربط نمی گویم. هر کجای مطلب که حس کردید نمی توانید ربط مطلب را پیدا کنید بگویید تا برایتان روشن کنم. شاید نیاز به توضیح اضافه داشته باشد.

    مثلا در مورد مدرک تحصیلی که گفته اید حاشیه گفته ام، خیر، پاسخ صریح مطلب شما را داده ام و بسیار هم مرتبط است. گفته اید حرفتان مدرک نیست اما این جمله ی شما است که گفته بودید “با توجه به رشته هایی که در دوره های لیسانس و فوق لیسانس تحصیل کرده اید و همچنین دکترا که هیچ کدام ارتباطی به Environmental Science و گرایشها و شاخه هایش از جمله توسعه پایدار و یا اقتصاد محیط زیست یا ارزیابی اثرات توسعه ندارد …” در عبارت بالا حداقل اسم مدرک و دوره های دانشگاهی پنج – شش بار آمده است.

    متوجه “تقدم نتیجه بر روش” نشدم. روی وب هم گشتم و چنین عبارتی جایی نبود. اگر ممکن است توضیح دهید که چیست و چرا در علوم طبیعی منسوخ شده است.

    اما در مورد عبارت آخر موضوع بحث که مورد اختلاف است. من در عبارتم هیچ پارادوکسی نمی بینم.

    1- منظور من از توسعه، در این حوزه توسعه ی علمی بود. یعنی اگر قرار باشد یک جامعه توسعه ی علمی پیدا کند باید فضای اظهارنظر به هر کسی و هر گروهی و هر عقیده ی حتی مسخره ای داده شود. یک جامعه ی علمی زمانی می تواند رشد کند که دیدگاه های علمی در آن به آزادی بیان بشوند. شما اگر دقت بکنید رشد علمی جهان هم به خصوص در کشورهای غربی همزمانی روشنی با فراگیر شدن آزادی های اجتماعی و فردی در این کشورها دارد.

    2- دوم اینکه برعکس نظر شما این قضیه در علوم طبیعی به طور جدی صادق است. شما می گویید ساختن سد بد است، حفظ تالاب خوب است. من می گویم اولا نتیجه گیری و تعمیم آن اشتباه است. یعنی شما نمی توانید یک نسخه ی کلی برای همه تجویز کنید. سد یک جا خوب و یک جا ممکن است بد باشد. در بعضی کشورها سدها را خراب می کنند و در بعضی کشورهای توسعه یافته 99 درصد تامین انرژی برق از سدها است. سد یک جا ویرانی و یک جا آبادانی می آورد.

    تازه اگر هم بشود گفت سدسازی بد است نمی شود این گزاره را تا زمان بی نهایت صحیح نگه داشت. سدسازی امروز بد است، ممکن است 10 سال دیگر خوب باشد و 10 سال بعدش تنها راه چاره یا بهترین گزینه باشد.

    به نظرم تنوع ساختارهای محیط زیستی اطراف ما مانع از آن می شود که پشت میزی بنشینیم و از آنجا حکم درستی یا نادرستی سدسازی را صادر کنیم.

    3- من نگفتم هر نظریه ای و هر ایده ای معتبر است و هر چیزی که روی کاغذ آمد علمی است. من طرفدار سرسخت ارزیابی و بررسی ام اما حرفم این است که باب اظهار نظر بسته نیست.

    من به فضای علمی دموکراتیک بسیار معتقدم. اینکه یک نفر، ده نفر، صد نفری نباشند که بخواهند حرف دیگران را رد یا تایید کنند. به نظرم در عرصه ی علمی باید هر کسی حرفش را بزند و هر کسی در مورد دیگران با امنیت اظهار نظر کند و در نهایت همه تصمیم بگیرند که چه کسی درست می گوید و بعد نظر مخالف هم خاموش نشود.

    در نهایت خوشحالم که دغدغه های ما از جهاتی مشترک است. باور من همان جمله ی معروف است که: همه چیز را همگان دانند و همگان را هنوز از مادر نزاده اند.

    ضمنا خاطرتان باشد که شما هنوز در مقابل ادعای دکتر کردوانی هیچ سند و مدرک علمی را رو نکرده اید. سایر دوستان هم صرفا دارند می گویند که ایشان حرفش اشتباه است. می بینید که بعد از شما فلورا هم ایشان را به دلیل بیان دیدگاه مخالف به صفات دیگری متهم و یا حتی می شود گفت محکوم کرده است. این چیزی است که برای من در محیط علمی پذیرفته نیست. حرف علمی را باید با حرف علمی پاسخ داد هر قدر هم که حرفش آزاردهنده و زجرآور باشد.

    1. درود بر همه ی دوستان …
      نخست آن که زنده هست درویش هنوز و جای نگرانی نیست! هست؟
      دوم این که ممنون که تنور مهار بیابان زایی را در غیاب درویش گرم نگه داشته اید.
      سوم این که احمد پازوکی عزیز، لینک برنامه دیروز را بر روی وب در این نشانی قرار داده است. توصیه می کنم، آن را گوش کنید؛ زیرا به نظر می رسد دکتر کردوانی را باید بزرگترین منتقد سدسازی کنونی در ایران دانست تا مهم ترین حامی آن!!
      چهارم این که تا ساعتی دیگر برخواهم گشت و به یکایک کامنت ها پاسخ خواهم داد.
      .
      سرفراز باشید …

  17. با جرات می توان گفت در طول تاریخ همواره با تالاب ها به عنوان یک آپاندیس و عضو مامطلوب و انگشت ششم رفتار شده است . در پروس در اواسط قرن هجدهم پانصد کیلومتر مربع از تالاب ها به عنوان خشک کردن زمین های بایر و مولد بیماری زهکشی و خشک گردیدند .
    در آمریکا نیز در غرب یکی از دریاچه های لب شور به دلیل انحراف رودخانه تغذیه کننده آن به تمامی خشک گردید و اکنون تنها بستری بایر و صاف مملو از نمک در زیر آفتاب برق می زند
    حتی در شروع قرن 21 در پارک ملی دونانا در جنوب اسپانیا حدود هزار حلقه چاه غیر مجاز در اطراف پارک ملی دونانا حفر گردیده و تغییر محیط و تجاوز نکرر به پوشش بلوط و تغییر کاربری باعث کاهش شدید جمعیت سیاه گوش ایبری در این منطقه و در کل اسپانیا گردیده ، آنگونه که در دو دهه جمعیت سیاه گوس ایبری به کمتر ار 150 قلاده کاهش یافته است .
    مثال آمریکا همان بلایی است که دانسته و یا نادانسته بر سر ارومیه آوردیم و انهدان زیستبوم پارک دونانا در جنوب اسپانیا همانند تخریب بیشه های بلوط دشت ارژن و نابودی شیر و حشکیدن پریشان است .

    … وچه شباهت های زشت و کریهی !!

    جناب آقای بهروز از ده هزار سال گذشته که انسان به تدریج از فناوری برای پیشبرد تندن استفاده کرد خواه ناخواه تغییرات شگرف و گاه غیر قابل برگشتی در طبیعت روی داد ولی برای نمونه در قرن هجدهم هنگامی که در تنها بیست سال نسل گاو دریایی استلر را شکارچیان بالن برای استفاده از گوشت و روغن از بین بردند در جامعه متمدن آنروز اروپا و در آکادمی های علمی این واقعه را با توجه به شرایط آنروزگار چیز غریبی نمی دانستند .
    در آمریکای قرن نوزدهم هم گله های کبوتر نهاجر و بوفالو هنوز تا نیمه دوم قرن نوزدهم از کران تا کران ادامه داشت… اما اکنون باید دید تخریب منابع تالابی ایران چه منافعی در پی دارد
    ما در ایران بیشتر شبه دانشمند داریم تا دانشمند واقعی .
    گیرم که بقول حضرات آب رود های ورودی به ارومیه و بختگان و هور های خوزستان و تالاب گاوخونی به مصرف کشاورزی می رسد پس چرا ما گندم که هیچ توت فرنگی و گوجه و امجیر را هم از ترکیه وارد می نماییم ؟

    در شوروی هم زیست شماسان و بوم شناسان شهیری چون بانیکوف و هپتنر بودند که بخوبی سرانجان آرال را با کاهش ورودی آب آن حدث می ردند اما رفقای حزبی و به دنبال آنها دانشمندان حکیم فرموده تنها به دنبال افزایش بره کشی ( نه بهره وری ) به هر قیمت و خوش رقصی برای مسکو نشینان بودند

  18. زیرا به نظر می رسد دکتر کردوانی را باید بزرگترین منتقد سدسازی کنونی در ایران دانست تا مهم ترین حامی آن!!

    ولله اعلم!!!
    من تا بحال پای صحبت آقای دکتر کردوانی ننشسته ام تا قضاوت کنم ولی این امر که دوستان به ایشان ارادت ویژه دارند و همین دوستان مسبب این مشکلات ایجاد شده عمدی می باشند کمی تا اندکی ذهن را آشفته می سازد .

    وای به وقتی که حضرات چیزی را از کسی بشنوند!!!
    مثلا همین واژه خشکسالی اکنون هر بی سوادی که دستش در دست رفقا است می گوید خشکسالی است که ارومیه را به نمکزار تبدیل کرد!!
    بسیار خوب آقای دکتر !!این چه خشکسالی است که مانند کاغذ خشک کن تنها آب دریاچه را مکید و مزارع اطراف دریاچه هنوز نخشکیده اند !!!
    یک بام و دو هوا که همه جا معنی ندارد

    جاب آقای بهروز در همایشی درباره سدسازی در تنکابن ( شهسوار ) که آقای مهندس درویش هم سخنران بودند در ردیف پشت یر ما سه نفر از ادارات دولتی آمده بودند که پس از گذشت حدود یک ربع یکی از اینان از دیگری می پرسد که این جلسه برای چه برپا شده است ؟!

    این گونه نمونه های بارز حماقت با جرات می توان گفت اکنون بیشتر در ایران می توان دید و بس .
    نه تنها گذراندن عمر در نداشگاه های وطنی بلکه حظور فیزیکی داشتن در دانشگاه های قالیچه ای خارج نمی تواند انسان ساز باشد

    پاسخ:

    حالا خوب است نپرسیده اند: ما چرا اینجا هستیم؟!!
    درود …

  19. بهروز ِ عزیز
    من بادیدگاه شما مخالفتی ندارم، حتی فکر میکنم چه در سیاست و چه در محیط های علمی و فرهنگی باید هرکدوم از طرفین با نظریات مخالف حق اظهار نظر داشته باشند. به قول دکتر شریعنی که البته یادم نیست از قول چه شخصیتی میگفتن:

    من با تو مخالفم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی نظرت رو به اثبات برسانی.

    این کمال آزاد اندیشیه چه در سیاست چه در علم!اما به شرطی که بوی سیاسی کاری و جهتگیری های غیر علمی در مباحثه وجود نداشته باشه.

    اگر شما هم تو ایران زندگی کنین و به یکباره ببینین که هفته ای چند روز یک شخصیت علمی که شاید سالی یکبار اسمشو میشنیدین هر روز پخشش میکنن و بعد هم نظرات جهت دارش رو به نفع عده ای که آبشخور مشخصی دارن،ببینین،خب شک برت میداره، چنانکه “خوش چهره” ها رو دیدیم و میبینیم.

    براتون خوشحالم که همه چیز رو ایده آل و به سامان میبینید و میخواین.
    امیدوارم بتونید دیدگاه تون رو حفظ هم بکنید!

  20. به بهروز :

    خب به نظر می رسد من و شما در موارد اصلی با هم عقیده هستیم بنا براین دیگر بحثی باقی نمی ماند تا بخواهد روشن شود مگر مواردی که ربطی به بحث ندارد و علاقه ای به کشیده شدن بحث در آن موارد به زعم خودم بیربط ندارم .

    باز هم تکرار می کنم صحبتهای من هیچ ربطی به افراد یا اشخاص یا رشته ها ندارد . اگر دوباره و با دقت بیشتری مطالب من را بخوانید خواهید دید که به این موضوع بارها اشاره کرده ام . حالا می خواهد کردوانی گفته باشد یا غیر کردوانی یا هر کس دیگر .

    من با آن جمله شما مخالفم و به نظرم در حیطه علوم تجربی و زیستی جای دفاع ندارد .

    حال اگر می خواهید از سد سازی به هر قیمتی یا خشکاندن تالابها یا عدم حفاظت از مناطق حفاظت شده در راستای توسعه دفاع کنید این دیگر به خود شما مربوط است . اما به نظر من نه منطقیست نه عاقلانه است نه علمیست .

    شما حوضه های علوم انسانی و تجربی را با هم حسابی قاطی کرده اید که به نظر من اشتباه است .

    و به آقای درویش :

    خدا را شکر که آقای کردوانی به یکباره از صف حامیان سد سازی به صف منتقدان آن پیوست .. آدم یاد آزاده گی حر ریاحی می افتد .. اگر خدا بیامرز دکتر شریعتی زنده بود حتمن سوژه این بحث ” با نمک ” فوق علمی را در کتابی جدید به رخ جهانیان می کشید تا شاید بعدها دست مایه انقلابی فکری/ سیاسی / عقیدتی شود .. هه هه ..

    از شوخی گذشته به خاطر این گردش فکری 180 درجه خوشحالم چون هر چه به نفع محیط زیست باشد من دوست دارم و تشویق می کنم !..

    .. : ) ..

    پاسخ:

    درود بر روشنک گرامی که بحث خوبی را اینجا آفرید. البته اگر وقت کنی و این متن این گفتگو را کامل گوش کنی، متوجه خواهی شد که چرخش ایشان گاه از 180 درجه هم بیشتر شده و به حدود 220 درجه می رسد!! یعنی: آنچنان هم با حر قابل قیاس نیستند! هستند؟

  21. درود…

    دکتر کردوانی اصلا اجازه ی صحبت به کسی نمیده 🙂

    من با شما موافق نیستم که ایشون کاملا مخالف سدسازی شدن…ایشون بیشتر رو مدیریت ابی تاکید کردن و اینکه سد خوب است و …اون هفت اصل معروف هم مثه همیشه گفته شد…
    سد اینکارو نمی کنه:)

    بخش اعتبار و بودجه هم جالب بود..آمار و … 🙂

    در کل گفتگوی خیلی جالبی بود…

    تشبیه تهران به بچه لات و … خیلی خنده دار بود…

    شب خوش

    1. بله … همه می دانند که دکتر کردوانی ماشاالله اجازه صحبت کردن به کسی نمی دهد مرد خاکی جان! اما اگر با دقت به این بحث 71 دقیقه ای گوش کرده باشی، متوجه شدی که چرا ایشان پس از شنیدن سخنان یکی از مدیران وزارت نیرو تصمیم می گیرد تا تلویزیون خود را بشکند!
      .
      دکتر کردوانی صراحتاً در مورد آمارهای ارایه شده توسط وزارت نیرو در باره سهم شرب، صنعت و کشاورزی می گوید: وزارت نیرو دروغ می گوید! آنها اصلن آمار ندارند عزیز من … این ها بی خود می گویند … اگر دشت خوزستان به این روز درآمده، برای این است که آب را در بالادست جلویش را گرفته اند. آنها برای تآمین آب شیراز و مرودشت سد زدند بر روی کر و سیوند و درنتیجه تالاب های طشک و دریاچه نیریز را خشکاندند و این بلا را سر کشاورزان منطقه آوردند! چرا محیط زیست شکایت نکرد؟
      کردوانی میگوید: الان دارند آب را به عسلویه می برند؛ زیرا هر کسی گردن کلفت باشد، آب را برای خودش می برد! الان منطق غارت و زور در مدیریت آب کشور حکم فرماست!!

      1. دکتر کردوانی می گویند:
        چرا باید 11 سد بر روی قزل اوزن توسط وزارت نیرو احداث شود؟ وزارت نیرو دوست داره که سد بسازه، چون داره پول درمی آره!! و به قول آن ضرب المثل معروف: اگر آب درنمی آد، پول که در می آد!
        ایشان در مورد سد لتیان می گویند: سد خوب بود! (و نه هست).
        همچنین ایشان تأکید می کنند که در ایران سدها را بسیار گران تر از قیمت واقعی می سازند.

        1. دکتر کردوانی می گویند: در سدسازی کنونی اصلن محاسبه ای وجود ندارد برای تعیین سهم دقیق آب شرب و صنعت و کشاورزی! آنها دروغ می گویند … ما در این مملکت اصلن آمار نداریم.

    2. دکتر کردوانی همچنین خود را یکی از مخالفان طرح انتقال آب از خلیج فارس به دریای مازندران معرفی کرده و می گوید: دو بار در زمان دولت احمدی نژاد با این طرح مخالفت کرده است. ایشان همچنین می گوید: من در سال 1362 گفته بودم که 90 درصد چاه های رفسنجان و 75 درصد چاه های کبودرآهنگ همدان غیر ضروری است و آنها توجه نکردند و حالا مسئولین وزارت نیرو به من می گویند: آقای دکتر چرا الآن می گویید این حرف ها رو؟ درصورتی که من همان موقع هشدار داده بودم …

      1. درسته مرد خاکی جان … ایشان یکی از دشمنان قسم خورده آبخوانداری هستند و اگر عمری باقی بود، در نشست های بعدی این موضوع را بیشتر خواهیم شکافت.
        .
        آقای کردوانی همچنین فرمودند: توی این مملکت مدیریت نیست! … آنقدر روی کارون سد زدند که این رودخانه را هم نابود کردند … سد بیجا زیاد ساخته شده که غلط است … اگر سد ساختی و بالادست آبخیزداری نکردی، به درد نمی خورد … خیلی ها از قول من دروغ نوشته اند که وقتی من شنیده ام، آنقدر ناراحت شدم که می خواستم سرم را بزنم به دیوار … آخه نمی خوام یه چیزی بگم، چون به احمدی نژاد برمی خوره! منتها باید سر این مسئولین را گرفت زد به دیوار که چرا از این همه انرژی ارزان باد و خورشید استفاده نمی کنند و فقط چسبیدند به اتم؟! (البته اون انرژی اتمی هم خوب است …)
        .
        با این وجود، بسیاری از بحث ها هم نیمه تمام و گنگ ماند و خیلی حرف های جنجالی دیگری هم زدند که گمان نبرم هیچ طرفدار محیط زیستی با آن موافق باشد. از جمله بحث ایشان در باره دریاچه ارومیه یا رودخانه های مرزی و آب هرز … همچنین گاه ایشان حرف های خودشان را هم نقض می کردند … بحث Sand Storm و dust storm هم ظاهراً عوضی فهمیده شد! که البته دوستان و خوانندگان قدیمی مهار بیابان زایی پیش تر از حقیقت این ماجرا آگاه شده اند.

  22. درود

    درسته…حرف های دکتر با چیزهایی که ازشون شنیده بودیم و به قول شما شایعاتی که وجود داشت تفاوت داشت
    گفتگو کاملا جالب و جذاب و قابل هضم بود
    ولی خوب به نظرم ایشون بیشتر به سد علاقه مند هستند تا آبخیزداری….
    یعنی به نظر من ایشون طرف مقابل دکتر کوثر هستند….

    شب خوش 🙂

  23. ممنونم از همه ی دوستان!

    من باز هم تاکید کنم که جنس صحبت من در رد یا تایید سدسازی یا خشک کردن تالاب ها نیست بلکه در تایید یک جانبه نگری است. حالا می خواهد له یا علیه هر کدام طرفین این ماجرا باشد. دغدغه های من هم از جنس شما است، کمااینکه مثل بسیاری از شما بخشی از وقتم را در روز صرف اطلاع رسانی و آگاه سازی در مورد خطرات همین نوع تصمیم های نابخردانه و کورکورانه می کنم.

    به محمد درویش عزیز:
    حتما در اولین فرصت در مورد پست قبلی می نویسم.

    به اشکار:
    در همه جای دنیا، همیشه، فاصله ای بین طرح و اجرا هست. در ایران این فاصله کمی بیشتر و میزان خطا محسوس تر است. در همین استرالیای فراصنعتی دولت سال گذشته میلیون ها دلار را در دو طرح برای عایق سازی منازل و بهبود وضعیت مدارس هدر داد. فرق اینجا با ایران این است که وقتی چنین اتفاقی رخ می دهد خبرنگاران از شبکه های تجاری و دولتی و رسانه های وابسته و مستقل چنان قضیه را در معرض نظر ملت قرار می دهند که در انتخابات پارلمانی گذشته دولت اکثریتش را از دست می دهد و با بدبختی و فلاکت دوباره دولت تشکیل می دهد و هنوز پایش روی لبه ی تیغ است. یک نفر برکنار می شود، تعدادی جریمه می شوند و نخست وزیر در ده برنامه رادیویی و تلویزیونی مختلف ده بار سرش را از سر شرمساری کج می کند. هیچ کس هم قضیه را به کس دیگری پاس نمی دهد. اپوزیسیون هم در پارلمان کاری می کند که نخست وزیر از زندگی پشیمان شود.
    این را گفتم، اما باز هم به نظر من ضعف اجرای یک برنامه یا طرح و یا ضعف مجریانش نمی تواند اصل برنامه را زیر سوال ببرد.

    به روشنک:
    راستش تعجب می کنم که شما در نهایتش می گویید: “حال اگر می خواهید از سد سازی به هر قیمتی یا خشکاندن تالابها یا عدم حفاظت از مناطق حفاظت شده در راستای توسعه دفاع کنید این دیگر به خود شما مربوط است . اما به نظر من نه منطقیست نه عاقلانه است نه علمیست.”

    به گمانم با دقت کامنت هایم را نمی خوانید چون حداقل در هر کامنتم یک بار گفته ام که از هیچ سوی و دیدگاه خاصی در این بحث دفاع نمی کنم. من از اصل آزادی بیان دیدگاه علمی دفاع می کنم. شما هم پاسخ سوال های من را ندادید. نگفتید که “تقدم نتیجه بر روش” یعنی چه؟ و نگفتید که بر اساس کدام مستندات علمی معتبر با سدسازی و خشک شدن تالاب ها مخالفید. خیلی دلم می خواهد مقالات خوبی را معرفی کنید و پژوهش هایی را اسم ببرید که بشود آن ها را مطالعه کرد و بیشتر از دلایل علمی شما در این بحث آگاه شد.

    در مورد بحث علوم انسانی و علوم طبیعی، صحبت شما درست نیست. استفن اشنایدر که خدا رحمتش کند، یکی از برجسته ترین اقلیم شناسان جهان بود و هست. در برنامه ای که لینکش را این زیر می گذارم حرف جالبی زد که برایتان نقل می کنم.
    Science is not about belief, science is about evidence and therefore your beliefs have to be built upon looking at the whole wide range of evidence
    علم از جنس باور نیست، علم بر مبنای شواهد شکل می گیرد و بنابراین باورهای شما بایستی بر اساس در نظر گرفتن گستره ی وسیعی از شواهد ساخته شود.

    خاطرتان باشد که شواهد علمی به این سادگی ها قابل تعمیم و گسترش نیستند. یک سد خوب، سدسازی را توجیه نمی کند و یک سد بد، سدسازی را رد نمی کند. باید در بحث های علمی و خصوصا در حوزه های زیستی بسیار دقیق تر از این ها بود. من دوست دارم جمله ای بشنوم مثل اینکه “ساختن سدهای مدل XYZ در مناطقی با ارتفاع کمتر از A متر و شیب بیشتر از B متر که منابع آبی آن ها به MMM ختم می شود و بیش از T هکتار مزارع کشاورزی در پایین دست آن ها وجود دارد و دبی آن N است مناسب نیست”. نه اینکه یکی بگوید سدسازی خوب است و دیگری بگوید سدسازی بد است!
    https://news.sbs.com.au/insight/episode/index/id/302#transcript

    تکرار می کنم من حوزه های علوم انسانی و تجربی را قاطی نکرده ام. شما در علوم تجربی مثل علوم ریاضی نتیجه ی دو دو تا چهار تا میگیرید و این اشتباه است.

    به فلورا:
    کلمه به کلمه ی حرف شما رو درک می کنم. من مدت زیادی نیست که از ایران خارج شده ام. در ایران درس خوانده ام، کار کرده ام، زندگی کرده ام و تمام مطالبی را که می گویید با تمام وجود حس کرده ام. راستش این دیدگاه رو هم از وقتی اینجا رسیدم پیدا کردم چون توی ایران همونطور که شما گفتید شکل دادن و حفظ چنین دیدگاهی اگر غیرممکن نباشه واقعا دشواره. اما حس می کنم به عنوان یک وظیفه باید این دیدگاه رو تبلیغ کنم و دوستانم رو در ایران تشویق کنم که در مباحثی از این دست تا حد امکان علمی باقی بمونند. شما اگر دقت کنید من روی سایتم هم در رد و تایید نظریه تغییر اقلیم مطلب می گذارم.

    باز هم از همه ممنونم.

    پاسخ:

    منتظر می مانم و سپاس.

  24. با سلام بحث خوبی بود به صورت زنده دیدم و شنیدم.
    واقعا سخت است اقای کردوانی را در چارچوب بحث نگه داشت. ذهن سیال، حافظه قوی متکی به تجربیات گسترده و بیان شیرین موجب می شود که میکروفون را انحصارا در دست بگیرد و بحث را به هر کجا که می خواهد بکشاند.
    هر جا هم ببیند سر نخ از دست خودش در می رود سریع می گوید. بابا ما دهاتی هستیم ………..
    به نظرم در بحث بعدی (اگر وجود داشت) چارچوبه بحث را روی مضرات سد سازی ببندید تا جمع بندی بهتری بدست آید.
    آقای کردوانی با اینکه در خیلی از انتقادات همراه شما بود اما در اصل قضیه نظر متفاوتی داشتند.
    همانطور که خودتان هم نوشته اید منتقد جدی روند فعلی سدسازی در کشور و وضعیت مدیریت منابع آبی بود.
    ولی ایشان در خصوص ساخت سد مخصوصا در دره هایی که رودخانه دائمی ندارند و سیلاب های فصلی تولید می کنند، بسیار ثابت قدم بودند(این نظر را من در مطلب قبلیتان گذاشتم و می دانم که شما مخالف آن هستید.)ولی اصلا نشد که در این باره بحثی چالشی در بگیرد. به نظرم یک همچین جاهایی می شود بحث را چالشی تر دنبال کرد. و الا اینکه شما بگویید سدهای روی کارون و کرخه اثرات نامطلوبی داشته اند ف دکتر کردوانی هم از شما بیشتر و ژر حرارت تر این سخنان رو تایید می کند اما نه اینکه سد زدن بد بوده بلکه با این دلایل که شبکه ژایین دست ندارد ف مدیریت بلد نیستندف هر کی زورش بیشتر است اب را می بردف آمار نداریم و هزاران دلیل دیگر.
    بحث در باره دریاچه ارومیه هم عقیم ماند و من متوجه نشدم که نظر اقای کردوانی این است که خوب است به این روز افتاده یا اینکه نظر دیگری داشتند؟؟

    پاسخ:

    ظاهراً شما تاکنون تنها فردی هستید از میان خوانندگان مهار بیابان زایی که این مناظره را به صورت زنده دنبال کرده اید. در مورد دریاچه ارومیه استاد کردوانی گفتند: من یک چیزی می گویم و شما بعدش بیایید گردن مرا بزنید!! زیرا وی معتقد است هیچ اشکالی ندارد که سدها نگذارند تا حتا یک قطره آب به دریاچه ارومیه برسد!! ایشان گفتند به جای آن می توان کمبود آب را از رودخانه مرزی که به سمت سد دوکان در عراق حرکت می کند، تأمین کرد که البته وقتی پاسخ مرا شنیدند و مثال هیرمند را برایشان زدم، کاملاً موضوع بحث را عوض کرده و از آن گذشتند!!
    اما حقیقت این است که نظر دکتر کردوانی در باره دریاچه ارومیه دست کمی از نظر امام جمعه ارومیه ندارد؛ واقعیتی که با تلخی بسیار مجبورم مراتب شگفت زدگی خود را نسبت به آن اعلام دارم!!
    درود بر آقا مهدی عزیز.

  25. درود بر دوستان عزیز بسیار خرسندم که چنین کسانی با این علاقمندی مباحث را به همت آقای درویش عزیز دنبال می کنند و تا همین جا هم مایه دلخوشی است هر چند که دولتمردان “عرض خود می برند وزحمت ما می دارند” و اصلاَ گوش بدهکاری به حرف های کارشناسی و تخصصی وجود ندارد.

    به بهروز عزیز
    که فرموده اند «من دوست دارم جمله ای بشنوم مثل اینکه “ساختن سدهای مدل XYZ در مناطقی با ارتفاع کمتر از A متر و شیب بیشتر از B متر که منابع آبی آن ها به MMM ختم می شود و بیش از T هکتار مزارع کشاورزی در پایین دست آن ها وجود دارد و دبی آن N است مناسب نیست”. نه اینکه یکی بگوید سدسازی خوب است و دیگری بگوید سدسازی بد است!» متاسفانه مبحث سد سازی به این شکلی که شما فرموده اید استاندارد نشده که بشود دقیقاً از قبل گفت چه نوع سدی برای کجا بد یا خوب است – برای مطالعات سد سازی هم اکنون استاندارد های کمیسیون سدهای بزرگICOLD و یونسکو به عنوان مرجع قرار می گیرد که آنها به دقت مورد نظر شما تدوین نشده اند به خاطر اینکه جایگاه هر سد مورد مطالعه در یک موقعیت جغرافیایی و خاص اقلیمی قرار گرفته ومتغییرهای تصمیم گیری بسیار متعددند و نمی توان یک استاندارد یکسان برای آنها تدوین کرد و در حین مطالعات می توان در خصوص صفت خوب یا بد بودن آن نظر داد- ما تلاش کردیم به کمک مشاور برای اقلیم خوزستان استاندارد سازی انجام بدهیم که مشاور پس مدت زمان زیادی علیرغم تلاش و استفاده از متخصصان صاحب تجربه موفق نشد.
    ولی یونسکو در استاندارد سازی خود چند مورد را به صورت قطعی به ترتیب زیر مشخص نموده است که پس از مطالعات شناخت آنرا توصیه می کند و تجربیات جهانی نیز نشان داده است در صورت عدم رعایت آنها طرح سد سازی( و سایر طرح های بزرگ) به شکست می انجامد:
    1- مطالعات اجتماعی یعنی حصول اطمینان از رضایت و پذیرش مردم پایین دست و بالادست سدها( یا حوالی طرح های بزرگ) تا آنجا که در صورت وجود اعتراض مابقی مطالعات طرح انجام نمی شود چه برسد یه اینکه طرح اجرا شود.2- بررسی اثرات زیست محیطی وحصول اطمینان از جلوگیری از تخریب محیط زیست یا جبران خسارت های آن به طرق مختلف3- مطالعات اقتصادی وحصول اطمینان از منافع اقتصادی طرح به صورتی واقعی( نه توجیه اقتصادی زوری ،کاری که مشاوران ما انجام می دهند) در این مطالعات خسارت های اقتصادی و عدم نفع تخریب محیط زیست تا آنجا که امکان دارد باید لحاظ شود 4- مطالعات فنی شامل هیدرولوژی زمین شناسی هواشناسی سازه و…
    اتفاقاً در قانون توسعه چهارم ایران نیز بر موضوعات فوق تاکید شده و یک مورد دیگر هم به آن اضافه شده و آنهم داشتن منافع ملی است .
    البته باید توجه شود که به خاطر مضرات بسیار سد سازی به عنوان آخرین راهکار توصیه می شود و بارعایت نکات فوق و با انجام کارهایی که خسارت را تا حد ممکن پایین بیاورند.
    توضیحات فوق توجه دادن به این نکته بود که بر اساس تجربیات بدست آمده و نبودن مدیریت قوی و انجام نشدن توصیه های کارشناسی است که دوستان بر رد کردن سد سازی توصیه می نمایند .

    1. درود بر جناب خدابخشی عزیز و ممنون از توضیحات روشنگرانه تان.
      البته نوع انتظار بهروز شبیه به نوع انتظاری است که از مهندس آرشیتکت مسئول سازه برج میلاد وجود دارد که باید همه چیز را در ساخت این پروژه فیزیکی لحاظ کند. اما به مجرد آن که وارد حوزه محیط زیست می شویم؛ موضوع بسیار پیچیده تر می شود؛ چرا که دانش ما در این حوزه فوق العاده اندک است. وقتی ما هنوز 90 درصد گونه های موجود در جهان را حتا نمی شناسیم؛ شما خود حدس زنید که تا چه اندازه نادانیم و این نادانی ممکن است به قیمتی باورنکردنی برای ما در طبیعت خسارت بار تمام شود.

  26. به بهروز :

    تقدم نتیجه بر روش یعنی روش رسیدن به نتیجه مهم نیست .. یعنی سود اقتصادی به هر قیمت حتی با روشهای نادرست .. یعنی توسعه ناپایدار .. امیدوارم متوجه شده باشید ..

    و اما در مورد مقالات علمی و غیره .. برای شما نوشتم .. شما برای ایراد بحث مخالف نیاز به حداقل گذراندن 120 واحد دروس مربوط به محیط زیست دارید که به نظر می رسد هیچ کدام را نگذرانده اید .. این من نیستم که مجبورم برای شمای اقتصاد دان دلیل علمی جهت ” حفاظت از مناطق حفاظت شده ” و ” تالابها ” و ” چربش مضرات سدسازی بر فوایدش ” بیآورم .. شما می توانید به کتب درسی دوره های لیسانس و فوق لیسانس مراجعه کنید و فعلن نیازی به استنتاج از طریق مقالات علمی ندارید چون موارد مورد بحثی که بر آن ایراد گرفته اید جزو اولیه ترین و بنیانی ترین اصول علوم زیست محیطی و توسعه پایدار محسوب می شوند .

    سایر مباحثی که مطرح می کنید ربطی به موارد اصلی بحث ندارند . این شما هستید که محتاج ادله علمی برای رد اصول اولیه علم محیط زیست هستید . فکر می کنم ساده تر و روشن تر از این نشود منظورم را برای شما تشریح کنم .

    درود بر شما

  27. آقای درویش عزیز امشب به صحبتهای شما و آقای کردوانی گوش می دهم ( در صورت روبراه بودن و برقرار بودن فایلها ) و بعد نظرم را در این مورد برای شما اینجا خواهم نوشت . مرسی ..

    1. بی نهایت سپاسگزارم. شنیدن برخی از حرف هایی که دکتر کردوانی در این مناظره زدند، برای هر دو طرف درگیر در ماجرا بسیار شگفت انگیز است!
      درود …

  28. به آقای خدابخشی عزیز:

    ممنونم. بسیار توضیحات خوبی بود. راستش از مهندسین و عالم مهندسی تعجب می کنم که هنوز همه چیز را فرموله و استاندارد نکرده اند. آن هم عمرانی ها! از روی مطالبتان چند نکته ی خوب یاد گرفتم و با سرچ چند فایل جدید دانلود کردم که بسیار جالب بود. باز هم ممنونم.

    به آقای درویش عزیز:

    برداشت من از این بود که مجموعه دلایل علمی قوی و مستحکمی که از مضرات سدسازی وجود دارد، فرموله و مستند شده اند که اگر چنین باشد طراحی برج میلادش کاری ندارد. بحث پیچیدگی را در این حوزه قبول دارم اما روش های جدید علمی اجازه می دهد که تا حدی این گونه مباحث را در تحلیل های اقتصادی لحاظ کرد.

    من شخصا خیلی دوست دارم در این حوزه مطالعه و مدل ساده اما محکمی را تهیه بکنم. روش مدلسازی عاملگرایانه که اینجا استفاده می کنم پیچیدگی های محیط زیستی و اکولوژیکی را لحاظ می کند و می شود مدل مناسبی را برای خصوصا از نظر ظاهری در این باره تدوین کرد.

    راستش از اولین باری که شما در این مورد نوشتید مطالعات اندکی کردم و حتی کتابی را هم از کتابخانه گرفته ام با عنوان

    Silenced Rivers: The Ecology and Politics of Large Dams

    که حتما آن را می شناسید. کتاب به مشکلات و مضرات ساخت سدهای بزرگ، خصوصا پشت پرده ی حضور بانک های بزرگ جهانی در ساخت آن ها اشاره دارد و حرکت جهانی مخالفت با سدسازی را هم تشریح می کند. امروز فرصتی شد و فصل اولش را نگاهی انداختم. به بیماری گیگانتیزیسم (عشق به ساختن چیزهای بزرگ) اشاره کرده بود که اگر خاطرتان باشد در کامنت دیگری قبلا به آن اشاره کرده بودم. اگر چیز بیشتری دستگیرم شد در موردش می نویسم. فعلا بیشتر حس می کنم باید مطالعه کنم.

    به روشنک:

    این بحث 120 واحد شما مرا یاد دوست دیگری می اندازد که اصرار داشت من برای سخن گفتن در حوزه ای باید لیسانسش را داشته باشم وگرنه با من حرف نمی زند. به نظرم کمی نامهربانانه و بیشتر از کمی غیرمنطقی است. پیش از این توضیح دادم که پاس کردن واحدهای درسی در این حوزه نه لازم است و نه کافی. شما گفته بودید بی ربط است و حرف شما مدرک نیست اما دوباره موضوعش را پیش کشیدید و فعلا به جای اثبات حرف خودتان به نفی قابلیت من در درکش روی آورده اید.

    من سوابق علمی ام را برای شما نوشتم و نیازی هم نمی بینم که در مقابل توجیه غیرمنطقی شما بیشتر از این از خودم دفاع بکنم. شما می گویید دیدگاه شخصی شما “اصول اولیه علم محیط زیست” است بدون آنکه برایش سند و ریفرنس بیاورید. مباحثی هم که من به آن ایراد گرفته ام به هیچ وجه”جزو اولیه ترین و بنیانی ترین اصول علوم زیست محیطی و توسعه پایدار” محسوب نمی شود. اینکه شما در حوزه ی علوم طبیعی و با اتکا به گذراندن 120 واحد درسی به این صراحت ادعا می کنید که علم مطلق هستید و هر حرفی برخلاف نظر شما اشتباه و غیرعلمی و شرم آور و غیراصولی است واقعا شجاعت می خواهد که بابت داشتنش به شما تبریک می گویم.

    در نهایت برایم تعجب آور است که هنوز فکر می کنید من از سدسازی دفاع می کنم در حالی که من این کار را نمی کنم و حرف من چیز دیگری است که در هر کامنت حداقل یک بار گفته ام و هنوز برای شما روشن نشده است.

  29. از درویش گرامی متشکرم برای ارائه اطلاعات بی منتشان و اینکه اینجا کلی چیز یاد می گیریم.
    و به بهروز عزیز
    وقتی هنگامه ساخت می رسد همه چیز فرموله است اما خود شما هم می دانید که ندانسته ها را نمی توان فرموله کرد که آقای درویش در کامنتشان به آن اشاره کردند.
    منهم با شما در مخالفت با مطلق گرایی موافقم چه بسا لازم شود جایی اراضی کشاورزی را تبدیل به تالاب کنیم( تجربه ای در همان استرالیا) و جایی دیگر تالاب را به اراضی کشاورزی و در جایی سد سازی بد و در جایی دیگر خوب باشد ( شاید اختلاف ها هم به همین خاطر و وجود تجربیات متفاوت است)…
    اما
    به شرط اینکه توانایی مطالعه همه جانبه آنرا داشته باشیم و به نتایج مطالعات احترام گذاشته توصیه های کارشناسی وتخصصی را بپذیریم و انجام بدهیم که کمی این موضوع بعید وسخت به نظر می رسد و شاید برای همین است که زیست بانان ترجیح می دهند به چیزی دست نزنیم وشکل طبیعی آنرا به هم نزنیم تا خسارتی هم به بار نیاوریم هر چند انصافاَ تجربه هم نشان داده که انسان بیشتر در امور سازه ای تخریب کرده وخسارت به بار آورده تا سازندگی و رشد.
    من فکر می کنم در بسیاری از موارد که یک سر قضیه محیط زیست است مدیریت نرم افزاری موضوع مورد نظرمان رهگشاتر و در توسعه موثرتر باشد تا اقدامات سازه ای شما چه فکر می کنید؟ اینطور نیست؟

  30. حق با شما است آقای خدابخشی اما نمی شود فرآیندهای انسانی را به دلیل ندانسته ها متوقف کرد. اینجا در سمیناری بودم و استاد برجسته ای سخنرانی می کرد. می گفت هیچ پژوهشگری نمی تواند بگوید چون داده ها و اطلاعات در فلان حوزه ی خاص نیست من نمی توانم در این زمینه تحقیق یا نتیجه گیری بکنم. می گفت: اگر نیست بروید و پیدایش بکنید. وظیفه ی محقق این نیست که در اتاقش بنشیند و منتظر باشد اطلاعات را به او بدهند تا کار پژوهشی بکند. فکر می کنم این قضیه هم از همین جنس است هرچند محدودیت های چنین کاری را در ایران به خوبی می دانم.

    از اینکه با مخالفت من موافقید خوشحالم. به نظرم در این حوزه مخالفت حتی اگر بر اساس کار علمی هم باشد کافی نیست. یعنی شما نمی توانید در استرالیا هم با در دست داشتن هزار مقاله ی علمی یک سیاست را اجرایی کنید. باید اذهان مردم به عنوان کلیدی ترین ذی نفعان برای این قضیه آماده بشود. مثال روشن این قضیه بحث تغییرات اقلیم است. گزارش علمی پشتوانه ی این موضوع چند هزار صفحه کار علمی است اما هنوز بسیاری از کشورها نمی توانند در این زمینه سیاستگذاری کنند و دنیا هیچ چشم انداز همکاری مثبتی ندارد چون هنوز دانشمندان و سیاستمداران در قانع کردن مردم ناتوانند.

    حرف من این است که اگر می خواهیم از مثلا سدسازی ممانعت کنیم باید به سه ابزار مجهز باشیم. اول، باید مستندات علمی مشخص و پذیرفته شده ای را به همراه اجماع روشن علمی در اختیار داشته باشیم. دوم باید همراهی عمومی را جذب کنیم، یعنی به مردم ثابت کنیم که سدسازی بد است. این کار نیازمند تخصص و هنر ارتباطات است. سال ها طول کشیده تا به مردم ثابت کرده ایم که سیگار کشیدن مضر است، داشتن فرزند کمتر مفید است. برای من این قضیه هم از همین جنس است و فکر میکنم نقطه ی اساسی برای هدفگیری ذهن های مردم است نه دفاتر مدیران و اتاق های کارشناسان. و اما سومین قضیه پیشنهاد راه حل های جایگزین است. کشورهای در حال توسعه دارند با سرعت قابل توجهی کانال های تامین انرژی خود را مستحکم می کنند. تامین نیاز نیروی برق برای هر کشوری یک موضوع استراتژیک است. منابع آبی روز به روز به سطح بحران نزدیک تر می شوند و امروز سخن از جنگ بر سر آب در میان است. اگر قرار است ما سد نسازیم باید برای پرکردن گپی که به وجود می آید راه حل داشته باشیم.

    بر اساس همان نااطمینانی هایی که شما از آن ها حرف می زنید و من کاملا قبولشان دارم نمی شود گفت بهترین راه حل برای رفع مشکلات دست نخورده رها کردن طبیعت است. وقتی جمعیت در حال افزایش است و همه ی ما (حتی دلداده ترین افراد به محیط زیست) دوست داریم اتوموبیل شخصی داشته باشیم و دمای کلاس فرزندانمان ثانیه ای از 26 درجه پایین تر نیاید و تعداد وسایل برقی منزلمان به طور مستمر در حال افزایش است، من بعید می دانم سیاست “به چیزی دست نزنیم” سیاست پایداری باشد.

    من با بحث مدیریت نرم افزاری بسیار موافقم و فکر می کنم در خیلی از جاها می تواند نقش همان سیاست جایگزین را ایفا کند. در ملبورن در پی بروز بحران آبی چند سال پیش، سیاست کاهش مصرف آب بدون هیچ حرکت سخت افزاری قابل توجه و صرفا بر مبنای اطلاع رسانی و همکاری عموم مردم منجر به حدود سی درصد صرفه جویی شد.

    در سایر حوزه ها هم این قضیه ممکن است اما مسیر پیش رو به شدت سخت و پرمخاطره است و سیاست های پیچیده ای را هم طلب می کند.

    مرسی از اینکه در این بحث همراهی می کنید.

    1. درود بر بهروز و خدابخشی عزیز:
      در مورد سدسازی و پیامدهای مخربش بر محیط زیست، تنها زمانی می توان به ارزیابی دقیقی دست یافت که بتوان موجودیت مواهب طبیعی خدشه دار شده در جریان پروژه سدسازی را در ساز و کار اقتصاد اکولوژیک و مبتنی بر موازین حسابداری سبز، مورد قضاوت قرار داد. سد کارون 4 با هزینه ای معادل 1200 میلیارد تومان و زمانی بیش از 10 سال ساخته می شود؛ دست کم دو بار در جریان ساخت به کل تخریب شده و 200 میلیارد تومان خسارت به بار می آورد و در نهایت برای استمرار حیات این سد، ناگزیر هستیم تا به حیات 200 هزار بلوط بالای 100 سال عمر پایان دهیم! آن هم در منطقه ای که مهم ترین اندوخته گاه طبیعی تأمین آب ایران در زاگرس است. مسئولین وزارت نیرو هم به سادگی این طرح را توجیه اقتصادی کرده و حتا ماتریس ارزیابی محیط زیستی اش هم مثبت می شود! چرا؟ چون خدمات غیرقابل تبادل محیط زیست در ایران پشیزی در نظام اقتصاد بازاری آن ارزش ندارد! دارد؟
      مصیبت بار تر آن که بسیاری از سدها نه به دلیل ملاحظات علمی و فنی که به دلیا مصلحت های اقتصادی/اجتماعی و توصیه فلان مقام عالی رتبه است که ساخته می شوند! نمی شوند؟
      واپسین نکته بحث افزایش جمعیت و ناچار بودن در تأمین نیازهای جمعیت جدید است. بحثی که با دکتر کردوانی هم در مورد سد لتیان داشتیم و البته می دانید که به کجا رسید!
      باورم این است که نخبگان این حوزه باید شهامت طرح این دیدگاه را داشته باشند که هر سرزمینی با توجه به توان بوم شناختی آن، واجد درجه ای از پذیرش ساکنین است و اگر ردپای بوم شناختی اش درنظر گرفته نشود؛ همان ماجرای اورشوت با تلخی بیشتر گریبان همه ی ما را خواهد گرفت!
      سرفراز باشید.

  31. سلام مجدددد آقای درویش

    گفت و گوی شما و آقای کردوانی را گوش دادم .. می توانم بگویم به چیزی که پیش بینی می کردم احتمالن می شنوم بسیار نزدیک بود .. : ) ..

    در مورد روش بحث انتقاد داشتم .. به نظر من گفت و گو مدیریت مناسبی نداشت یا اصلن مدیریت نداشت .. سوالات پراکنده و گاه نصفه و نیمه مطرح میشد و اجازه دادید که آقای کردوانی با از این شاخه به آن شاخه پریدن و مغلطه مدیریت گفت و گو را به دست گیرد . متأسفانه چیزی که شنیدم به یک گفت و گوی ” طنز ” بیشتر شبیه بود تا به یک گفت و گوی جدی و علمی میان کارشناسان و دانش آموخته گان محیط زیست !..

    اگر وزارت نیرو تأکید می کند تا آقای کردوانی را به عنوان پشتیبان و سخنگوی مدافع خود معرفی کند در حقیقت زیرکی و رندی خود را می رساند چون آقای کردوانی با تمام احترامی که برای ایشان به عنوان یک استاد و یک محقق قائلم با این طرز بحث کردن و نقض پیاپی سخنان خود و پاسخ نامربوط دادن به سوالات و عنوان کردن مواردی که کمترین ارتباطی به بحث ندارند می توانند یکی از بهترین نمونه های موجود برای زیر سوال بردن مباحث زیست محیطی و نشان دادن عمق کم دانش تجربی و عملی و منطقی افرادی باشند که به غلط یا به درست ( من قضاوت نمی کنم .. قضاوتش با شما و سایر دوستان .. ) پرچمدار دانشمندان زیست محیطی کشور شده اند . اینجاست که اهمیت تخصص ” محیط زیست ” خود را نشان می دهد و اینکه به صرف چند جلد کتاب نوشتن و ترجه و مقاله داشتن و تدریس نمی توان براحتی در جایگاه یک محقق ” محیط زیست ” قرار گرفت .

    این معضل بزرگیست در این کشور که هر که از هر کجا نا امید و بیکار می شود می آید سراغ علم محیط زیست ( حرفم اینجا کلیست و ربطی به استاد کردوانی ندارد ).. همه می دانیم که این علم به دیدی همه جانبه نگر با محوریت همه نسلهای انسانی نیاز دارد پس تخصص هایی از رشته های گوناگون را باید به کار بگیرد اما در کشور ما گویی سوء تفاهم بزرگی رخ داده .. هر جغرافیا دان و بیابان شناس و اقیانوس شناس و بیولوژیست و اقتصاد دانی به صرف خواندن دو کتاب و یا همکاری با ارگانی که بر اساس پروژه نیاز به اطلاعات زیست محیطی دارد تا همکاری اداره محیط زیست را برای اعطای مجوز بهره برداری جلب کند خود را متخصص محیط زیست می داند و به خود اجازه می دهد همه مباحث مربوطه را بدون داشتن صلاحیت لازم با هم و در هم بیآمیزد و ملغمه ای حاصل شود که نه به نفع انسان است و نه به نفع محیط زیست و در مجموع وضعیتی که شاهد آن هستیم هم در مدیریت منابع آب و هم وزارت نیرو و جهاد کشاورزی !..

    اگر بخواهم به جزئیات صحبتهای پراکنده و صرفن خبری و اکثرن غیر علمی این گفت و گو بپردازم فکر کنم باید فقط 3 ساعت برای شما کامنت بگذارمو اینجا را سیاه کنم .. نه وقت دارم و نه دنیای مجازی برای چنین جزئیات مفصلی حوصله دارد .. به طور خلاصه به اینها اشاره می کنم :

    1- ایشان با سد سازی موافقند و به نظرشان فقط عدم مدیریت مناسب آب و یک کلم تقسیم نا عادلانه آب مشکل سار شده .
    2- ایشان به هرزآب اعتقاد دارند .. یعنی آبی رودخانه که در پایین دست تالابها و دریاچه ها را سیراب می کند به نظر ایشان هرز آب است و باید برای آبیاری مدیریت شود . یعنی به عبارتی با خشک شدن تالابها و دریاچه ها مشکلی ندارند !..
    3- ایشان اعتقاد دارند آمار آبی و زراعی اصلن نداریم . بر این اساس من نمی دانم چطور ارزیابان زیست محیطی کشور صدها پروژه ارزیابی اثرات زیست محیطی سدها را که پایه اولیه اش آمار و اطلاعات یا همان وضع موجود است به انجام رسانده یا در دست تهیه دارند . همانطور که می دانیم بدون انجام پروژه ارزیابی اثرات و اجازه سازمان محیط زیست هیچ سدی اجازه اجراء و بهره برداری نخواهد داشت . پس نتیجه می گیریم یا ارزیابان زیست محیطی کشور دروغگو و فاقد صلاحیت علمی و شغلی هستند یا دستور دارند که آمارسازی کنند یا استاد اطلاعی از آمار و اطلاعات جدید ندارد و آن را انکار می کند . حداقل در مورد حوضه آبخیز کارون و دز و کرخه من صد درصد مطمئنم که آمار و اطلاعات فیزیکو شیمیایی و بیولوژیک و همین طور هواشناسی برای هر ماه به طور مداوم و منظم وجود دارد یعنی تا سال 1384 را مطمئن هستم چون خودم این آمار را دیده ام و از آنها استفاده کرده ام .
    4- ایشان معتقدند سد سازی خوب است چون اطمینان می دهد !..
    5- ایشان معتقدند همه چیز را چون بر اساس نیاز تهرانی ها می سنجند ما مشکل کمبود آب در سایر نقاط داریم مثل ورامین !..
    6- ایشان در مورد مشکلات زیست محیطی سد لتیان اظهار نظر نمی کنند و پاسخ میدهند که در سمیناری تنها سخنران بوده اند !…
    7- مشکلات سد لتیان را بهتر بود شما ابتدا با پیگیری و مطالعه پروژه ارزیابی زیست محیطی این سد اگر که وجود دارد پیدا می کردید بعد از جناب آقای کردوانی سوال می کردید تا بهتر و علمی تر بتوانید بحث را مدیریت کنید و اینگونه ایشان براحتی بارها و بارها شما را دور نزند !..
    8- ایشان در مورد پروژه های توجیه اقتصادی و فنی چیزی نگفتند و شما هم نپرسیدید .
    9- ایشن واژه های sand storm و dust storm را با sand stone و dust stone اشتباه گرفتند و شما هم سعی نکردید مسئله را روشن کنکید تا حدودن 5 دقیقه از وقت گفت و گو صرف یک بگو مگوی طنزآلود در این مورد نشود .. ( دل درد گرفتم بس که خندیدم .. )
    10- ایشان تعدادی خویش مازندرانی دارند !.. ( هه هه ) ..
    11-سد را باید فقط روی سرشاخه زد چون رودخانه های مرزی سازمان ملل اجازه نمی دهد !.. ( استاد می خواست کلک بزند مچش را گرفتید اما نصفه نیمه رها کردید بعدش ایشان مچ شما را گرفت و بعد هم که من دیگر از دست رفتم بس که.. کم مانده بود روی زمین غلت بزنم .. )
    12- از حق نگذریم در مورد شبکه های آبیاری و عمر سدها و پارادوکس ” بامزه ” اش با اقدامات ” خیلی خیلی عاقلانه ” وزارت نیرو و مدیریت منابع آب کشور درباره رها کردنشان و ساختن سدهای جدید به جای تکمیل شبکه های آبیاری خوب صحبت کردید اما خوب .. باز هم استاد مچ دستتان را گرفت پیچاند و ساکت شدید ..
    13- ایشان اعتقاد دارند آمار فاریاب نداریم ! .. ( یک ادعای جالب توجه .. من قضاوت نمی کنم ..).. اگر چنین باشد یعنی کل وزارت نیرو و مدیریت منابع آب باید بروند استعفاء بدهند بنشینند خانه بافتنی ببافند از دم با فتحه ی دال ) ..
    14-استاد اعتقاد دارند که کسی از مدیران سطح بالا به حرفهای ایشان گوش نمی دهد . ( خدا راشکر !.. گوش نمی دهند اینطوری شده اگر گوش می دادند دیگر چطور قرار بود بشود ؟.. احتمالن “ماشین روز قیامت” به کار می افتاد .. )
    15- ایشان اعتقاد دارند اگر 20 تا سد دیگر هم روی کارون بزنند بهتر است ! ..
    16- ایشان معتقدند اینها مجبورند سد بزرگ بزنند و سطح آب را ببرند بالا در مخزن سد تا برق را تأمین کنند .. چاره ای ندارند .. ( ایشان در خصوص سایر روشهای تولید برق چیزی نمی گویند … ! ) ..
    17 – ایشان استفاده از سایر روشهای تولید برق مثل سلولهای خورشیدی و یاد را قابل استفاده نمی دانند چون معتقدند وقتی وسیله خراب شد تعمیر نمی شود و اوضاع همین است که هست دوباره و بدتر می شود .. پس بگذارید همین سدشان را بسازند ..
    18- ایشان ادعا می کنند که منابع تجدید شونده و تجدید ناپذیر داریم مثل آب و باد و خورشیدو اتم و غیره در صورتی که در ابتدای بحث این تقسیم بندی را غلط می دانستند ..
    و در انتهای این گفت و گوی بی نهایت منطقی و علمی و کاربردی و راهگشا و تخصصی( به همه دانشجوهای محیط زیست کشور توصیه می کنم این گفتو گو را بشنوند چون بلاخره بدردشان می خورد یک روزی .. از ما گفتن .. ; ) ) ایشان تأکید کردند که وقتشان گرفته است و فرصت ندارند چون همه اش در حال سخنرانی و برگزاری سمینار و همایش هستند و پیامکهای وزیر را هم نمی خوانند دیگر چه برسد به … ! ..

    ایشان تأکید کردند که اشکالی ندارد بازخوردهای سخنانی که عنوان کرده اند منفی باشد حتی در حدی که بگویند کردوانی ” عوضی ” می گوید ..

    نمی دانم چه می شود گفت جز تشکر فراوان.. امیدوارم همیشه زنده و پاینده و در حال سخنرانی باشید .

    1. درود بر روشنک عزیز و ممنون که این گفتگو را با دقت گوش کرده و البته خوشحالم که گاه از شدت خنده، دل درد گرفتید! راستش اوضاع در استودیو هم گاه اینگونه بود؛ به خصوص زمانی که استاد ماجرای پیامک معاون وزیر نیرو را اشاره کردند که بنده خدا از استاد خواسته بود تا مصاحبه اش را ببیند و استاد هم به کمک پسرشان، 15 روز بعد آن پیامک را دیده بودند!!
      البته آنهایی که از نزدیک دکتر کردوانی را می شناسند، می دانند که ایشان به هیچ وجه به کسی اجازه صحبت کردن نمی دهند و حتا ماهرترین مجریان صدا و سیما هم عملاً حتا نمی توانند پرسش های خود را از ایشان طرح کنند. زیرا فرمان همیشه دست کردوانی است؛ با این وجود، این بار گاه فرمان از دست ایشان دررفت! نرفت؟
      به همین دلیل من فکر نمی کنم هرگز بشود با ایشان گفتگویی برابر در چارچوب زمان را جلو برد؛ اما در عین حال، از لا به لای حرف ها می شود برخی پاسخ ها را یافت و البته گاه به شدت خندید …
      و چه چیزی بهتر از خنده، آن هم در گرماگرم چنین گفتگوهایی می تواند به چسبد؟

      راستی! در مورد شماره 9 واقعاً حق داری که دل درد بگیری!!
      باز هم ممنون … تا این لحظه شما دقیق ترین شنونده این گفتگو بوده اید.
      شب خوش.

  32. آقای درویش ممنونم بابت توضیحات.

    راستش من فکر می کنم دو سه تا نکته این وسط نیاز به تبیین شدن دارند که اگر فرصتی بگذارید و توضیح کوتاهی بدهید ممنون می شوم.

    1- اول اینکه برای من دقیق مشخص نیست که آیا شما با ساخت هر سدی در هر جایی مخالفید یا مثلا با ساخت سدهای بزرگ مخالفت دارید و یا اینکه نقد شما بر روش ساخت و بهره برداری از سدها است. یا هر سه گزینه!

    2- اینطور حس کردم که شما سدسازی را به عنوان پاسخی به افزایش جمعیت رد می کنید. در واقع نقد کلیدی شما به عدم وجود توازن جمعیتی است. اگر فرض کنیم سناریوی جمعیتی ایران به همین منوال پیگیری شود واقعا سیاست های جایگزینی به جای سدسازی برای پاسخگویی به نیاز جمعیت جدیدی داریم؟

    3- به نظرم اگر بخواهیم دقیق نگاه و ارکان اکولوژیک را وارد محاسبات اقتصادی کنیم، باید خیلی چیزها در اطراف ما تغییر کند. هر انسانی حتی اگر سدساز و سددوست هم نباشد از همان لحظه ای که صبح از خواب بیدار می شود در حال تخریب و آلوده کردن محیط زیست است. در نهایت بسیاری از ما، در طول زندگی، بیش از آنچه به محیط اطرافمان بیفزاییم از آن نابود می کنیم. آیا می شود گفت که “انسان خوب برای محیط زیست انسان مرده است؟” آیا هر معادله ای که در آن محیط زیست متضرر شود محکوم است و نباید اتفاق بیفتد؟

    در نهایت روشنک عزیز به نکته ی خوبی اشاره کرده است. من زمانی که از دانشکده مهندسی به اقتصاد رفتم دقیقا این فضا حس می شد. اساتید و بچه های اقتصاد معتقد بودند که مملکت در دست مهندسان است و آن ها بدون اینکه از اصول تصمیم گیری اقتصادی خبر داشته باشند صرفا بر اساس فرمول هایشان پیش می روند و به مملکت ضرر می رسانند.

    راستش به نحوی مهندسان را به پرکاری و فضولی در هر عرصه ای محکوم می کردند. حرف من همیشه این بود که مهندس ها پرکار و بانفوذ نیستند. اقتصاددان های ایران کم کار و بی نفوذند و از نظر علمی و ارتباطی خودشان را به ابزارهای قوی و موثر مجهز نکرده اند. این هم از آن حوزه هایی است که بیست تا کامنت دیگر می طلبد.

    پاسخ:

    همان گونه که بارها گفته ام: سد باید آخرین گزینه برای اعمال مدیریت بخردانه منابع آبی در هر سرزمین باشد. استفاده از سد، مانند استفاده از چاقوی جراحی است که گاه لازم می شود؛ زیرا دیگر چاره ای برای نجات بیمار باقی نمانده است. متاسفانه سیاست های بی درو پیکر حاکم بر سرزمین، سبب شده تا در کمتر از 2 درصد خاک ایران بیش از 20 درصد جمعیت استقرار یافته و همه چیز را در خود ببلعد. بنابراین برای مهار یک بحران اجتماعی گسترده چاره ای جز استفاده از تیغ جراحی (بخوان سد) نداریم. اما باید تا آنجا که می توانیم سیساست های غیرسازه ای را جایگزین رویکردهای سازه ای در مدیریت آب کنیم؛ واقعیتی که شوربختانه در ایران جدی گرفته نمی شود. وگرنه دلیلی ندارد در سرزمینی که میانگین تبخیر آن 2 متر در سال است، آب را در روی زمین معطل کرده تا نرخ تبخیر و هدررفتش افزایش یابد.
    درود …

  33. راستی آقای درویش، آن بالا زیر یکی از کامنت هایم نوشته اید

    نوشته ای: “هیچ دیدگاهی، حتی اگر به نظر ما بی اعتبار هم باشد جای شرمندگی برای کسی ندارد …”
    اما بهروز جان واقعاً بر قید هیچ هنوز هم تأکید داری؟!

    راستش صددرصد ندارم اما دارم سعی می کنم بیش از صددرصد پیدا کنم. ماجرا از آنجا شروع شد که یک سال و نیم کتابی را می خواندم در مبانی پژوهش. نویسنده نوشته بود که ما حق نداریم بر اساس معیارهای خودمان، پژوهش و در مورد دیگران قضاوت کنیم. مثلا اگر به یک قبیله ی آفریقایی رفتیم و دیدیم دارند جنازه ی هم را می خورند حق نداریم آن ها را عقب مانده و وحشی بنامیم. برای رسیدن به یک برداشت صحیح از جهان اطراف، محقق باید خودش را در حین مشاهده از معادله خارج کند و نباید دنیا را با خودش و دیدگاه های خودش مقایسه کند.

    راستش خیلی روی این قضیه فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که این تفکر درست است و آرامش ذهنی خاصی به آدم می دهد. در نهایت این ویژگی را به عنوان خصوصیت یک پژوهشگر خوب پذیرفتم و از شما چه پنهان خیلی دوست دارم مثل یک پژوهشگر خوب زندگی کنم.

    1. درود بر بهروز عزیز …
      بسیار لذت بردم از طرز تلقی ات نسبت به پژوهش … به نظرم تو ذاتاً می توانی یک پژوهشگر باشی. و این همواره دغدغه من هم بوده است. زیرا به نظرم پژوهش، مقوله ی خاصی است که شاید بیش از هر چیز، پرداختن به آن و کامروا بودن در آن به سلوکی صبورانه، آرامشی پایدار، اراده‌ای استوار، نگرشی زیست‌مدار ، متقارن و نظم‌پذیر و در عین‌حال اندیشه ای جمود‌ناپذیر، هنجارشکن و گرایه ساز نیاز داشته باشد و این ها همه به همان واقعیتی برمی گردد که تو به آن اشاره کرده ای.
      شاید برایت جالب باشد که بدانی: حدود یک دهه پیش، اندیشمندی نروژی این پرسش را مطرح کرده بود که چرا محققان در کشورهای در حال توسعه از سنجه‌های فقر بی‌معنایی استفاده می‌کنند که در کشورهای توسعه‌یافته برای زمان و مکانی دیگر طراحی شده‌اند؟ می‌توان به این پرسش، پرسشهای دیگری را نیز اضافه کرد که چرا محورهای راهبردی و اولویتهای پژوهشی کشورهای جنوب در اغلب موارد، تقلیدی غیر‌خلاّق و دست‌دوّم از کشورهای شمال است؟ چرا هنوز نتوانسته‌ایم بر پایة شناختی بومی، دقیق و واقع بینانه به تلفیقی هوشمندانه، ساده و کاربردی از تجربیات کشورهای پیش‌رفته و دانسته‌های ملی دست یازیم و سیاستهای پژوهشی خویش را متناسب با خواهشهای طبیعی زیست‌بوم، برنامه‌های توسعه و همگام با ملاحظات پذیرفته‌شده جهانی تبیین و اعلام کنیم؟ اصولاً آیا سمت‌دهی تحقیقات باید بر اساس توان، انگیزه، آگاهی و علاقه افراد شکل گرفته و هدایت شود یا بر پایة ظرفیتها، مزیتها و اولویتهای مندرج در برنامه‌های کوتاه – میان و دراز‌مدت توسعه می‌بایست قوام و دوام یابد؟ و سرانجام آنکه دلایل اهمیت‌ زمینة‌ پژوهشی انتخاب‌ شده‌، ارتباط آن با راهبردها و برنامه‌های‌ توسعة‌ کشور، شاخصها و معیارهای‌ مهم‌ برای‌ سنجش‌ آن، وضعیت‌ فعلی‌ تحقیقات‌ کشور در زمینة‌ انتخاب‌ شده‌ و اهداف‌ تحقیقات‌ در آن به همراه دستاوردهای‌ احتمالی‌اش چگونه باید باشد؟
      چنین پرسش هایی همواره در شمار مهمترین دل مشغولی های من به عنوان مسئول تدوین برنامه راهبردی تحقیقاتی و اجرایی بیابان برای 20 سال آینده کشور بوده است بهروز جان و آنچه را که تو به زیبایی با آن داستان آدم خورهای آفریقایی تذکر دادی، به نظرم مهم ترین آفت تحقیقات در اغلب کشورهای جنوب از جمله ایران است.
      در عین حال آن سوی داستان را هم نباید فراموش کرد! این که «نباید آنقدر در برگ خیره شد که درخت را فراموش کرده و ندید
      اینجاست که تردید در مورد قید “هیچ” معنی دار می شود. مثلاً یک نفر بیاید و بگوید: من فکر می کنم ایرانی ها ذاتاً آدم هایی دزد و چاپلوس بوده اند و مشکلات تاریخی شان وابسته به این ویژگی رفتاری شان است! آن هم بدون آن که هیچ دلیل مستدل و محکمه پسندی ارایه دهد! یا فرد دیگری بخواهد با باورهای بیش از یک میلیارد انسان بازی کرده و رهبر معنوی ایشان را انسانی اسیر هوای نفس و شهوت ران خطاب کند! آیا نباید با چنین تفکرات و نظریه هایی برخورد کرد و به نام اصالت آزادی و احترام به روحیه پژوهش محوری باید در برابر آن سکوت کرد؟ نگاه کن که عین همین موضوع اخیراً تکرار شده و رییس جمهور ما، متهم شماره یک در فاجعه 11 سپتامبر را کاخ سفید معرفی کرده است و از این نکته معترض است که چرا حتا تحمل شنیدن حرف هایش را دولت های غربی که ادعای آزادی دارند، ندارند؟!
      درود …

  34. این پراکنده سخن گفتن ها حاکی از اونه که یک نفر حتی اگر بعنوان چهره ماندگار هم مطرح شود باز هم هیچ وقت اطلاع دقیقی از علوم مربوطه نداره.

  35. هرچند این نظر من تند است اما گفتنی است :

    … به گمان من جناب آقای دکتر کردوانی و دوستانشان مانند دکتر استرنج لاو می مانند .داشتن کوله باری از معلومات ضامن داشتن تقوای کاری نیست .

    آیا پیش خودتان فکر نکردید در این مدت چرا تنها برگ برنده و آس آقایان جناب آقای دکتر کردوانی بودن است ؟
    ….اگر کمی با لیست نوابغ برگزیده هر سال دقت بفرمائید برخی چیزها در پشت اسامی درج شده گویای همه چیز می باشد .

    چرا در ایران از پایه گذار انتشاراتی وزین امیرکبیر و یاشرکت مهرام و یک و یک نه تنها تجلیل نشده بلکه مانند برادران خیامی پایه گذار بخش حصوصی خودرو سازی آنگونه برخورد می شود که همگان می گریند و در ترکیه و کره جنوبی می خندند !!!

    آن دکتری که در کار خرید و فروش اعضای بدن و پیوند کلیه است صد البته به احتمال زیاد دانشجوی نبرزی بوده است ولی جدا از دانش ، منش و روش او هم باید در شیوه کار مورد دقت قرار بگیرد .

  36. در تاریخ معاصر ایران ، نمونه های افراد بسیار باهوش و با معلوماتی مانند میرزا آقاخان نوری و وثوق الدوله کم نبوده اند . در شیوایی اشعار وثوق الدوله و ذکاوت و حاظر جوابی میرزا آقاخان جای هیچ شکی نیست ، ولی عملکرد آنها تنها برای حفظ منافع شحصی بوده است که به قیمت خیانت به کشور تمام می شده است .

  37. شاید همه ی گفته های دکتر کردوانی را بتوان در دو چیز خلاصه کرد:
    1- ایشان ساکن منزل 700 متری هستند
    2- ایشان صاحب چندین هکتار زمین زراعی هستند
    نتیجه منطقی اینکه:
    فضای سبز شهری اصلا معنا ندارد
    جز کشاورزی آب معنای دیگری نمی دهد

  38. درویش عزیز در خصوص آخرین کامنتتان خطاب به بهروز می خواهم فرازی از سخنان استاد مصطفی ملکیان را بنویسم:
    « اخلاق اقتضا نمی‌کند که هر کسی آزادی بیان داشته باشد. اخلاق اقتضا می‌کند که کسانی که برای عقایدشان استدلالی دارند، آزاد باشند. هر که هستند و با هر عقیده ای. این آزادی بیان، از لحاظ اخلاقی آزاد است، یعنی آزادی بیان مستدل. هر که پشتوانه دلیلی برای سخن خودش دارد، حق دارد هر سخنی ولو بلغ ما بلغ را اظهار کند. به شرط اینکه آزادی، فقط آزادی بیان عقیده نباشد. بلکه آزادی بیان عقیده مستدل باشد.»
    متن مفصل تر آن در آدرس زیر:
    https://www.khabaronline.ir/news-49545.aspx

  39. بسیار عالی. خوشحالم که موضع شما از جنس رد مطلق نیست. راستش چند شب پیش دوباره مستندی را در مورد بحث جمعیت نگاه می کردم. حس می کنم این بحث دارد در دنیا به تدریج جای خاصی پیدا می کند. همه هم دارند کم کم روی این قضیه همگرا می شوند که اجرای سیاست های مختلف بدون ساماندهی این موضوع به نتایج مثبتی نمی رسد. در استرالیا به وضوع بحث رشد صفر مطرح شده است و رویش به بحث نشسته اند.

    نکته ای که در مورد آفت های آزادی علمی بیان کرده اید بسیار درست است. من اصلا سکوت را پیشنهاد نمی کنم. هر پژوهشگری بایستی آنقدر به کارش مطمئن باشد که با صدای بلند نتایجش را فریاد بزند. با مخالفانش به بحث بنشیند و … فرض کنید کسی بیاید و بگوید که ایرانی ها فلان رذیله اخلاقی را دارند. همین فیلم های مختلف مثل 300 را در نظر بگیرید. من می گویم اگر کسی فیلمی مثل 300 را ساخت و به ما توهین کرد، راه مقابله اش جلوگیری از نمایش فیلم نیست. حتی اگر بشود جلوی یک فیلم را گرفت نمی شود جلوی همه ی فلیم ها را گرفت. پس ما باید اولا خودمان برای معرفی خودمان و باورهایمان تلاش کنیم و از طرفی به نظریه های اشتباه هم پاسخ های قطعی و دندان شکن بدهیم. اگر دقت کنید خیلی وقت ها ما می نشینیم و منتظر می شویم تا اتفاقی رخ بدهد و فقط عکس العمل نشان بدهیم و این واقعا مضر است.

    از طرفی شبکه های اجتماعی در دنیای امروز آنقدر گسترش پیدا کرده اند که بعید می دانم در همین روزهای نزدیک بشود جلوی انتشار هیچ چیزی را گرفت. قضیه Wikileaks را که حتما خبر دارید.

    راستی در مورد امکانات وردپرس روی سایتم، این خرابه ی ما آنقدر بازدید و مخاطب ندارد که این چیزها خیلی برای کاربرانش مفید باشد، اما پیشنهاد خوبی بود. حتما این هفته بعضی موارد را به آن اضافه می کنم.

    به مهدی م:

    خیلی اشاره ی جالبی بود مهدی جان. فقط مساله اینجا است که چه کسی می خواهد صحت استدلال عقیده مرا را داوری کند. طراحی چنین معیارهایی برای داوری در مورد دیگران، اگر نگویم نشدنی، واقعا دشوار است، واقعا دشوار. ممکن است کنجکاوی بپرسد اصلا این “اخلاق” که قرار است بگوید چه چیزی مستدل است و چه چیزی نیست خودش از کجا ریشه گرفته و توسط چه کسی تایید شده است؟ چه کسی آن تایید کننده را انتخاب و تایید کرده است؟ بعد هم دچار یک شرایط مرغ و تخم مرغی می شویم. اما باز هم بگویم که با اصل کلام تا حد زیادی موافقم و نکته ی بسیار به جایی بود. مرسی.

    1. به سرداری:
      پراکنده سخن گفتن البته گاه می تواند یک شگرد هم باشد! نه؟
      .
      .
      به امیر عطا:
      ممنون که با دقت کل مصاحبه را گوش داده و فرازهای برجسته آن را های لایت کردید!
      .
      .
      به مهدی م:
      با سخن تو و پند حکیمانه مصطفی ملکیان عزیز کاملاً موافقم. به نظر می رسد، جناب ملکیان حجت را تمام کرده باشد.
      .
      .
      به بهروز:
      بله من رد مطلق نمی کنم. به نظرم در شرایط کنونی، سدسازی فقط باید زمانی تجویز شود که هیچ راه دیگری برای تأمین نیازهای شرب باقی نمانده باشد. در ضمن خوشحالم که با مهدی هم عقیده هستی. کاش می شد بیشتر موضوع را باز کرد و به مصداق های عینی اش در همین ماجرای نیویورک بیشتر و شفاف تر پرداخت … افسوس!
      .
      .
      به اشکار:
      مثال تاریخی ات در مورد وثوق الدوله محشر بود رفیق.
      .
      .
      درود …

  40. سلام اقای درویش
    راستش دو موضوع را بعد از موضوع یوزپلنگ ها گذاشته بودید که این روزها خیلی سرم شلوغ بود و پیش خودم می گفتم بعدا” سرفرصت می خونمشون.
    امروز که اومدم خوندم و این کامنت های جالب رو دیدم و خوندم خنده ام میگیره که توی این مدت در قسمت یوزپلنگ ها خودم به تنهائی از جایگزینی “انرژی خورشیدی” به جای “انرژی آب” کامنت می ذاشتم و شما هم تنها پاسخ دهنده بودید که نهایتا” مجبور شدید به من تذکر بدین که برو در بخش های جدیدتر کامنت بذار.
    خوب تازه واردم دیگه. ببخشید
    راستش هنوز مصاحبه با دکتر کردوانی رو گوش نکردم ولی همه کامنت ها رو خوندم.
    فعلا” خدانگهدار و موفق باشید.

    فقط قبل از رفتن به چیزی به ذهنم رسید که شاید بهتر باشه تا یادم نرفته بگم:

    آقای بهروز گفته بودند که هر کسی حق دارد نظرش را ارائه دهد. مطمئنا” در این زمینه هیچ کس مخالف ایشون نیست. ولی یه چیزی رو هم باید در نظر گرفت.
    هر کسی بسته به اعتبار و جایگاهش (حالا چه علمی چه اجتماعی و چه سیاسی) حرفی که می زند و اظهار نظری که می کند به اندازه همون اعتبار و جابگاهش برد (به ضم ب) دارد.
    در محافل صرفا” علمی و دانشگاهی و پژوهشی و در جائی که قرار است فقط مباحث علمی مطرح شود و در واقع در خصوص مطلب مطرح شده کنکاش و پژوهشی انجام شود و بحث و تبدل نظر انجام شود و در واقع قرار نیست کسی در خلال این بحث ها اقدام اجرائی ای انجام دهد هر اظهار نظری در خصوص هر مطلبی اشکالی ندارد.
    ولی در جائی که یک استاد عالی رتبه صرفا” نظریات علمی خودش را (که قابل نقد هستند و مخالفینی در بین حتی هم رتبه های خودش هم دارد) مطرح کند و در آن طرف یک مقام اجرائی و مثلا” یک وزیر به استناد نظرات (نقد نشده) ایشان به خودش جرات امضای مثلا” قرارداد سدسازی در فلان منطقه را بدهد اینجاست که همیشه و در همه جا اظهار نظر کردن بدون در نظر گرفتن شرایط ممکن است خوب نباشد و مسئولیت آور خواهد بود.

    نمی دونم تونستم منظورم رو برسونم یا نه.

    یکی از دوستان همیشه میگه “باندازه تمام انسان های روی زمین حقیقت وجود دارد” یعنی همونی که آقای بهروز میگن که هر کسی نظری دارد و هیچ کس نمی تونه جلوی اظهار نظر کسی رو بگیره. ولی خب از اون منظری که گفتم باید مواظب اظهار نظرهایمان باشیم.
    مطلبی که آقای مهدی از استاد مصطفی ملکیان نوشتند بسیار جالب بود.
    متشکرم

    1. درود بر سیمین بانو …
      می بینم که نظر بهروز همچنان چالش برمی انگیزاند!
      درست می فرمایید، شاید به تعداد آدم های زنده – و بعضاً مرده – حقیقت وجود داشته باشد؛ اما احترام به آن حقایق نباید سبب ذبح واقعیت ها شود.
      یادداشت استاد ملکیان حقیقتاً زنهاردهنده و خردمندانه است و می ارزد که همه ی ما آن را بارها بخوانیم تا ملکه ذهن مان شود. به ویژه امیدوارم رییس دولت دهم و رییس دفتر ایشان هم آن را بخوانند.
      سرفراز باشید.

    1. ممنون امیرجان. اطلاعات دریافت شد. منتظر می مانم تا داده های مربوط به سالهای 1385 الی 1388 حوضه آبخیز دریاچه ارومیه را هم برایم ارسال داری.

  41. درود
    قسمت نظرات عجب مشتری داره!!
    حرفایدکتر کردوانی خیلی جالب بود مخصوصا اونجاکه گفتن روی کارون نباید این قده سد زده می شد. اما جالب تر اونجا بودکه می گفت که اگه 20 تا سد دیگه هم رو کارون بزنیم بازم کمه!!
    آخرش ما نفهمیدیم از نظر دکتر سد سازی آری یا خیر!!
    آقا تو این مباحث یه جوری بحث کنید که ما بی سوادام یه جوری بفهمیم خب!!
    اما احساس می کنم دکتر کردوانی نمی تونست راحت حرفاشو بگه بعضی مواقع منظور رو می رسوند مثه داستان تخلیه جمعیتی تهران اما بعضی جاها محتاطانه رفتار می کرد!!

    1. رسول جان مژده می دهم به تو که این هفته پنج شنبه می توانی قسمت دوم این گفتگوی مناظره گونه را در همان ساعت دنبال کنی و امیدوارم که این بار ابهامات کمتر شود.
      درود …

  42. به آقای درویش:

    من باز هم اشاره بکنم که در حرف آقای ملکیان “اخلاق” و “مستدل” کاملا می توانند مفاهیمی وابسته و غیرمطلق و محل اختلاف باشند و جوامعی حتی در درون خودشون نظرات کاملا ناهمگنی در مورد این دو داشته باشند. روی همین اصل با وجود متانت کلام، به نظرم کاربری این برداشت تقریبا غیر ممکن است.

    به سیمین:

    ممنونم بابت کامنت. اشاره ی بسیار خوبی کردید. شاید برای همین است که همیشه باید رابطه ی بین میزان علم و میزان سخن منفی باشد. یعنی کسانی که بیشتر می دانند باید گاهی به جای اینکه بیشتر بگویند، کمتر و سنجیده تر بگویند تا مبادا حرفشان منجر به اثری نامطلوب بشود. راستش این مشکل کشور ما است که شما با استناد به حرف یک نفر می توانید سرنوشت ها را تغییر بدهید و عموما رسانه ها به سمت دیدگاه های خاص منحرف هستند. اما در نهایت من باز هم معتقدم با وجود تمام سختی ها، دشواری ها و زخم هایی که روح انسان در جریان این قضیه تحمل می کند، پاکیزه، صادقانه، شفاف و آزاد نگه داشتن فضای علم ارزشی متعالی دارد که نباید به هیچ دلیل و با هیچ سیاستی خدشه بشود.

    دوباره به آقای درویش:

    راستش مناظره رو گوش کردم. خوشحالم که برای اولین بار صدای گرم شما رو شنیدم که البته به نظرم کمتر از یک درصد زمان کل بود.

    واقعا توصیه می کنم برای برنامه های بعدی مدیریت زمان رو به هر نحو در برنامه لحاظ کنید. من اگر یک شنونده ی عادی باشم وقتی بحث تا این حد مشوش و پراکنده باشه به هر بهانه ای در میانه ی راه از شما جدا میشم. فکر می کنم بحث محاسن و معایب سدها خیلی کلی است و ضعف مدیریت بحث قضیه رو مبهم کرده بود.

    رو به راه باشید.

    1. درود بر بهروز عزیز:
      نخست آن که فکر نمی کنی آن قدر تأکید و پافشاری بر روی اصل عدم قطعیت – که البته یکی از اصول پذیرفته شده در حوزه محیط زیست هم هست – سبب می شود که سنگ روی سنگ بند نشود؟!
      دوم این که دکتر کردوانی رکورد سخنرانی بیش از 8 ساعت را به صورت مستمر دارد! ایشان تقریباً از نیم ساعت پیش از شروع برنامه تا نیم ساعت پس از پایان برنامه که از هم جدا شدیم، مشغول سخن گفتن بودند و اصولاً یکی از شرط های شان برای حضور در چنین برنامه هایی این است که کسی با او مجادله نکرده و بگذارد متکلم وحده باشد. به هر حال ایشان “تک” هستند دیگر! به خوبی به یاد دارم که حدود 4 سال پیش به همراه مسعود باقرزاده کریمی در برنامه ای با حضور استاد شرکت داشتم که جناب میرفخرایی هم مجری برنامه بودند. در آن جلسه ایشان صراحتاً گفتند: وقت شان ارزشمند است و حاضر نیستند که در برنامه ای شرکت کنند که دو کارشناس جوان هم حضور داشته باشند!!
      به هر حال می بینید که الآن وضع بهتر شده است! نشده است؟ به خصوص اگر بدانید استاد دعوت مؤسسه متبوع را برای شرکت در یک بحث کارشناسی پیش تر رد کرده بودند!
      البته یقیناً در هفته دوم وضعیت بحث ها بهتر خواهد شد. اما مایل بودم نظرت را در باره اعتقاد استاد کردوانی در باره دریاچه ارومیه و مقایسه ای که انجام دادند، بدانم. همچنین تحلیل ایشان از وضعیت رودخانه های مرزی … و البته نکته ای که من در باره اصطلاحاتی چون “آب هرز” ؛ “علف هرز” و جاندار زیانکار مطرح کردم و … پرسشی که بی جواب ماند: سد لتیان!!
      .
      درود …

  43. بز بز قندی عمو جون چرا نمی خندی عمو جون
    چشمای نازت کجا رف؟ شاخ درازت کجا رف؟
    لپای سرخت چی چی شد ؟ گوشت تنت سهم کی شد؟
    نکنه که بازی بکنی روده درازی بکنی
    دنیای ما پر از غمه هرچی بگم بازم کمه
    این ادما دل ندارن زمینا حاصل ندارن
    تا چش می بینه برهوت قوم ثمود ؛دسته لوط !
    قصه ما سر نمی آ د کاری ازت بر نمی آ د
    زندگی عادی شده باز ینجه زیادی شده باز
    نکنه جوونی بکنی شیرین زبونی بکنی
    گفتی بابا رو می ارم یه تک سوار و می آرم
    بره ها رو سیر می کنم آغلو تعمیر می کنم
    ال می کنم؛ بل میکنم طلسمو باطل می کنم!
    بزک نمیر باهار می آد کمبزه با خیار می آد
    یه لقمه نونت نمی دن گرگا امونت نمی دن!
    گر گای ریش و سبیلی با دندون چرب و چیلی
    بدون ادعا میان با آمپول هوا میان
    وعده های قشنگ می دن حرفای رنگارنگ می گن
    می برنت از روی حل حوریای تپل مپل
    جوب عسل ؛باغ آلو فرشته های پشمالو
    دلت دوباره وا می ره دیدی سرت کلا میره
    نکنه که دامت بکنن یه لقمه خامت بکنن
    گرگ سیاه تپلی شیکم بزرگ لپ گلی
    دزد بزرگ ناقلا با تسبیح دونه طلا
    دندون مثل تیغشو انگشتر عقیقشو!
    دورو برش وول نخوری ساده نشی، گول نخوری!
    کله باباتو برید دستتو کند، پاتو برید
    غار دهنمو نیگا کن اینهمه خونو نیگا کن!
    خون تو و برادرت استخونای مادرت!
    ……….
    دیدی عمو چه آسونه اینجا شغال فراوونه
    پوستتو کندن ببئی دارن میخندن ببئی
    حالا شدی مثل بابات مگس نشسته رو چشات
    رسم زمونه همینه استخونات رو زمینه…
    های! آقا گرگ مهربون مردای گله نوش جون!
    یه حرف خام عرض می کنیم داریم سلام عرض می کنیم
    کنامتون چه با صفاست خون ماها حق شماست
    لُپ کلوم گم شده باز سوء تفاهم شده باز
    بهونه ای جور نکنی فکرای ناجور نکنی
    جون ما و جون شما قسم به تنبون شما!
    جون شما بُلف زدیم مستی و حرف مُف زدیم
    ماها که آدم نمیشیم چرک قباتم نمیشیم
    رو کول ما سوار تری از همه با وقار تری!
    از همه گرگه آس تری از همه خوش لباس تری
    مثل تو هیچ کس نمیشه گرگ مقدس نمیشه!
    هیشکی نشد عین شما قربون نعلین شما!
    بذار یه کم چرا کنیم پوزتونو دعا کنیم
    قبلیا چشم و دست و پا مغز ما هم سهم شما
    گوشت ماها تلخ و گسه دور لبامون مگسه
    ما رو نخور، بزرگ بشیم مثل شما ها گرگ بشیم
    لقمه همیشه خام باشه راه تو مستدام باشه
    قربون هرچی بچه گرگ نوکرتیم گرگ بزرگ

  44. البته برداشت بد و سیاسی نشه ها!!
    از دید زیست محیطی بود!!
    گرگ بزرگ: وزارت نیرو(همونا که وعده های قشنگ می دن حرفای رنگارنگ می گن)

    بزبز قندی:فعالان محیط زیست!!!!(همونا که:قصه ما سر نمی آ د کاری ازت بر نمی آ د)
    اینم یک کلام واسه دریاچه ارومیه(بزک نمیر باهار می آد کمبزه با خیار می آد)

    پاسخ:

    تسلیم محض! نه؟

    1. استان فارس همیشه با کابوس خشکسالی روبرو بوده؛ اما نابخردی مدیریت حاکم بر سرزمین می تواند عقوبت هایی به مراتب اشکبارتر از خشکسالی بیافریند …
      خداوند پدربزرگ تان را سلامت دارد …
      درود …

  45. درود …

    به گمانم با نوشتن این کامنت ِدیر هنگام ؛ به عنوان شاگردآخر این مبحث شناخته می شوم

    آموزه هایی که از این گفتمان داشتم را شماره بندی نمی کنم تا دچار ِ تعبیر الویت نشود

    *گفتمان شنیدنی بود ؛ هم مزاح های جناب دکتر می خنداند و هم متاسفانه گاه غم ِ ناچاری ، به دل می ریخت

    *در بیست دقیقه ی نخستین این گفتار ؛ تاکید جناب دکتر بر مفید و ضروری بودن ِ وجود و ساخت سد بود به شرط آن که مدیریت درست پشت آن باشد
    و تمام انحراف ِهدف ها ی سد سازی از مسیر اصلی اش را عدم هندل درست انسانی آن می دانستند ؛
    و خب سوال اینجاست که وقتی یک تکنولوژی آن هم به عنوان یکی از مثلن مظاهر پیشرفت جامعه به کشوری تزریق می شود ، چرا مدیران و قدرت های تصمیم گیرنده ی آن کشور باروش ها ی استفاده و مدیریت آن تکنولوژی آداپته نمی شوند که بعد در آنالیز در مورد وجود یا عدمش بخواهیم این همه بلوک اگر -آن گاه را هم برای تصمیم گیری ، دخیل کنیم ؟

    *هر بار از اساتید می شنوم که آمار قابل اتکادر کشور نداریم ؛ خیلی متاسف می شوم
    وقتی آمار نداریم ، یعنی نمی دانیم”چه “داریم ! نداشتن ِ آمار آب ، خاک ، جنگل ،مرتع و … رسمن به این معناست که چون نمی دانیم چه و چقدر داریم ، نمی توانیمبدانیم که چه و چقدر باید داشته باشیم !!چه برسد به آنکه مدیریتش کنیم

    *نکته ای که در مورد توسعه ی صنعت ؛ توسعه ی دانشگاه و … گفتند و آن را به مثابه ِ نابودی دانستند ؛ چقدر درست و اسفناک بود
    مثل همان سلول های سرطانی که رشد و تکثیرشان به معنای هلاکت است نه ارتقا ء

    *پیرو صحبت هایی که جناب دکتر در مورد ِ فایده ی سد لتیان از منظر ِ مردم تهران و مردم ورامین گفتند ، شما سوال خوب و به جایی پرسیدید که از منظر خرد ، سد سازی چگونه تحلیل می شود ؟ راستش ، من دو سه بار روی این قسمت فایل برگشتم و دوباره گوش کردم ولی جوابی به این سوال از سوی دکتر نشنیدم ؛ فکر می کنم این دقیقن همان سوالی است که اگر از جانب موافقان سدسازی جواب داده شود ، خیلی زوایای پنهان برای هر دو طرف بحث روشن خواهد شد .

    *خیلی متاسف می شوم که این گونه بیندیشیم که :
    سد می سازیم که آب هرز نرود ، به باتلاق نریزد و یا خدای نکرده به کشور همسایه نرود ؛ اگر دریاچه ی اسطوره ای مان خشک شود هم مهم نیست ؛ حتا برایش رندانه چاره می اندیشیم که چون سازمان ملل جلوی چنین سد سازی هایی
    را خواهد گرفت بر سر شاخه های اصلی در خاک خودمان این سازه ها را می سازیم ! همه ی زمین را از خودمان ندانیم و مرز بندی های سیاسی اندیشه ی روشن مان را محدود و بسته کند

    *آن بحث ِ آب هرز ، علف هرز ، جاندار مضر که کردید ، خیلی جالب بود ؛
    یاد کامنت ِ اقای مجتبا در جواب خانم نجفی افتادم ؛ که دقیقن اختلاف بر سر همین تفاوت طرز تفکر است

    *در جایی از جناب دکتر سوال کردید که اول باید ظرفیت پذیرش کشور را سنجید ؛ و ایشان جواب دادند که چون آمار معتبر نداریم نمی شود ، سوالی که برایم پیش آمد منظورتان از این ظرفیت پذیرش بود ؛ خوب متوجه نشدم

    * در گفتگو شنیدم که فایده ی نخست سد سازی آب است و سپس برق ؛ ولی مجبوریم سدهای بلد بسازیم و ارتفاع آب پشت سد را بالا نگه داریم تا توانایی تولید برق داشته باشیم ؛این که خودش محدودیت دوچندانی ایجاد می کند که الویت دوم ، سایر ملاحظات و حتا لویت اول را زیر سیطره خود ببرد !

    *متاسفانه نظرات ِ گاهن سخت و زیادی یک بعدی ، اگر توان اجرایی داشته باشد ؛ خطرناک هم می تواند باشد
    مانند آن چه در مورد ارومیه گفته شد ؛ هرچند که از دل و اندیشه ی خیرخواهانه برآمده باشد

  46. راستی ! من موافقم که تلویزیون ملی گاهی لازم داره ، هرچه دم دستت هست به سمتش پرتاب کنی و به قول جناب کردوانی، بزنی بشکنیش!
    هرچند گاهی هم لازمه آدم سر خودش رو بشکنه انگار!

  47. سلام دوباره

    در مورد عدم قطعیت اجازه بدهید کمی موضوع را باز کنم. اگر به انتهای این صفحه مراجعه کنید

    https://www.ipcc.ch/publications_and_data/ar4/wg1/en/ch1s1-6.html

    می بینید که IPCC در گزارش 2007 خود جدولی را ارائه کرده که واژه های مرتبط با قطعیت را رده بندی و مستند نموده است. چیزی که در ذهن من هست ساختاری به این صورت است که بین 1 تا 99 درصد در حال تغییر است. در واقع صحبت من این است که اگر صد مقاله ی علمی در مورد ارتباط سدسازی با کاهش ارتفاع سطح آب دریاچه ی ارومیه منتشر بشود، تازه ما به سطح 99 درصد رفته ایم اما حسب ویژگی ساختاری در علم محیط زیست باید همیشه آمادگی داشته باشیم که یک مقاله ی جدید بیاید و همه چیز را به طور کلی رد کند یا ما را مثلا تا رسیدن به سطح 50 درصد مردد کند. من به وجود اصول پایه در هر علمی معتقدم اما به تعصب روی این اصول نه.

    به نظرم چنین عدم قطعیتی که مستند، علمی و طبقه بندی شده باشد نه تنها موجب هرج و مرج نمی شود که خودش باعث پیشرفت یک حوزه ی علمی است. بحث بعدی، همان موضوعی است که سایر دوستان به آن اشاره کردند. اینکه باید ارتباط مستقیمی بین یافته های علمی و عملکرد اجرایی باشد. مثلا اگر ما برنامه ی ساخت 2000 سد جدید را داریم و در مورد مضرات سدسازی به سطح 80% قطعیت رسیده ایم، باید عدد 2000 را با این 80% کالیبره کنیم و مثلا تعداد سدهای جدید را به 400 سد کاهش دهیم. چنین تناسبی بین یافته های علمی و خروجی اجرایی به نظرم باید برای همه راضی کننده باشد مگر کسانی که در هر دو سو از شتاب یا توقف سدسازی متضرر شوند یا اینکه کلا به بحث علمی اعتقاد نداشته باشند.

    از طرفی چنین عدم قطعیتی باید انگیزه ای برای فعالیت های علمی هم باشد. در پژوهش ما به دنبال ارائه ی پاسخ های بهتر به پرسش های قدیمی و در عین حال طرح پرسش های جدید هستیم و چه چیزی بهتر و مهم تر از پاسخگویی به تردیدهایی از این دست.

    در مورد گفتگویی که انجام شد، اگر شما یک یا دو سوال مشخص داشته باشید خیلی به شنونده ها کمک خواهد کرد و ممکن است! بحث را هم به سمت یک خروجی مشخص تر هدایت کند.

    در مورد محتوای بحث اول، در مورد دریاچه ی ارومیه، من دیشب برای بار سوم مطلب استاد بهرام سلطانی را خواندم و هر بار که این مقاله را مطالعه می کنم چیزهای جدیدی یاد میگیرم و سوال های جدیدی برایم مطرح می شود. سعی می کنم امروز چند نکته را زیر خود مطلب کامنت بگذارم.

    در مورد آب هرز و علف هرز، برداشت ذهنی و شخصی ام این است که بی اثر خواندن هر پدیده و موجودی در جهان اشتباه است. تجربیات علمی در سراسر دنیا نشان می دهد که برداشت ما از فواید و اثرات بسیاری از پدیده های اطراف ما بخش بسیار کوچکی از پتانسیل های واقعی آن ها است. اینجا فقط نکته همان مشخص نبودن است. به نظرم در ایران به نحوی از روشن نبودن بعضی مسائل سوء استفاده می شود. مثلا فرض کنید ما نمی دانیم خشک کردن یک تالاب چه پیامدهایی دارد. روی همین اصل خشکش می کنیم! این بسیار روش خطرناکی است. اینکه شما می بینید در بسیاری از کشورهای توسعه یافته بودجه های کلان پژوهشی دارد خرج می شود، برای پاسخ دادن به چنین سوالاتی است. مشکل بعدی این است که معیار این هرزشناسی، فواید آن ها برای انسان ها باشد که وضع را از آنچه که هست هم بدتر خواهد کرد. به هر حال ما تنها ساکنان زمین نیستیم و اینکه نمی توانیم با سایر موجودات سخن بگوییم و به جلسه دعوتشان کنیم دلیل این نیست که تصمیمات منفردی بگیریم.

    در مورد سد لتیان، … راستش آقای درویش به گمانم سررشته از دست ما رها شده است. این دوراهی تهران – ورامین، نمونه ای است که جوامعی مثل ما در سال های آینده بارها و بارها بر سر آن قرار خواهند گرفت و تقریبا تردید ندارم که همیشه هم تهران را انتخاب خواهند کرد. این نگرانی در بین کشورهای در حال توسعه مشترک است. جهان این روزها نگرانی چینی هایی است که دارند یکی یکی از طبقه ی پایین جدا می شوند و به طبقه ی متوسط می پیوندند. هر کدامشان یک ماشین و یک خانه ی بزرگتر و کلی لوازم برقی جدید می خواهند. هندی هایی که اولین مصرفشان برای درآمدهای جدیدشان لوازم لوکس و پرمصرف است. اینجا

    https://climatechange.ir/articles/47-news/466-china-sustains-blunt-you-first-message-on-co2.html

    مطلبی را نقل کردم از یکی از نمایندگان چین در مذاکرات جهانی که خطاب به کشورهای صنعتی گفته بود:

    “گازهای گلخانه ای موجود در جهان حاصل آن است که شما سال ها دو اتوموبیل در هر خانواده داشته اید. بسیاری از چینی ها به تازگی اولین ماشین شان را خریده اند و حالا شما میگویید باید دوچرخه سواری کنند؟ این بی معنی است.”

    کشورهای در حال توسعه، این روزها چنان سرگرم مسابقه مصرفی در داخل خود شده اند که به این زودی ها از انتخاب تهران به جای ورامین دست نمی کشد. اگر هم گهگاهی، جایی، کار خوبی دیده می شود، ناشی از حضور مدیران و کارشناسان آینده نگری است که به صورت تصادفی زورشان به مخالفان چربیده است و توانسته اند برای متعادل و متوازن و پایدار کردن این فرآیند کاری بکنند.

    نهایتش فقط می شود امیدوارم بود که اولا اشتباه بودن انتخاب تهران در این دوراهی به تصمیم گیران ثابت بشود (که بعید می دانم به این راحتی ها بشود) و دوم اینکه این تجربه ای باشد که لااقل در موارد بعدی تصمیمات از این دست اشتباه نباشد (که بعید می دانم باشد). به قول خودتان، می شود؟ می باشد؟

    پاسخ:

    درود بر بهروز عزیز …
    دوراهی گفتی و کردی کبابم رفیق … درد اصلی ما در محیط زیست همین است بهروز جان؛ این که پیوسته باید در موقعیتی قرار بگیریم که بین انسان و ملاحظات اغلب کوتاه مدتش با دغدغه های مبتنی بر آموزه های توسعه پایدار و اخلاق محیط زیستی یکی را انتخاب کنیم.
    در صورتی که واقعاً فکر می کنم می شود به نحوی رفتار کرد که این تضاد منافع به کمینه خود برسد. اندیشه سرزمین های شاد که در یادداشت قبلی به آن پرداختم و جدولش را معرفی کردم؛ مبتنی بر همین تفکر است. در همین سال گذشته در حالی که اقتصاد سوئد رشد معنی داری را تجربه کرده، توانسته از تعهداتش در پیمان کیوتو هم پیشی بگیرد.
    این یعنی: می توان بین اقتصاد و محیط زیست آشتی برقرار کرد؛ به شرط آن که دانش بنیاد و خردمندانه رفتار کرده و مدیریت کنیم.

  48. بیشتر دقت که می کنم می بینم مثالم برای 2000 سد بسیار کمی است و روی همین اصل شاید از نظر اجرایی درست نباشد. هرچند در مثال مناقشه نیست اما گفتم این را بگویم که خدای نکرده سوء برداشتی نشود.

    پاسخ:

    این ریزه کاری ها و توجهت به اصل عدالت محوری و بی طرفی را بسیار دوست دارم.
    اما شاید برایت جالب باشد که بدانی موضوع سدسازی گاه از مرز این ریزه کاری ها برای قضاوت گذشته است! مثلاً در یکی از نشریه‌های تخصصی که وزارت نیرو منتشر می کند، به نام فصلنامه‌ی پیام آب (در حدود 10 سال پیش منتشر کرده است)، در صفحه‌ی ۳۸ از نخستین شماره‌ی آن، یعنی در زمستان سال ۱۳۷۹، به نتایج پژوهش گروهی از دانشمندان مشهور انگلیسی اشاره کرده که هنوز هم خواندن آن سخت شنیدنی و عبرت‌آموز است! چرا که آن پژوهشگران بریتانیایی، پس از مطالعات مفصل و پردامنه بر روی یکصد سد مخزنی شاخص در مناطق مختلف جهان، اینگونه نتیجه گرفتند: : «عوارض زیست‌محیطی و اجتماعی ۴۵‌هزار سد موجود در جهان چنان است که ضرر عدم استفاده از آنها به مراتب کمتر از استفاده‌ی کنونی است!»
    به این می‌گویند: دموکراسی کامل در تشکیلات مدیریت آب کشور! تشکیلاتی که خود صدای مخالفینش را اینگونه نشر می‌دهد و البته توجهی هم به آن نمی‌کند! می کند؟
    شروع ساخت بیش از ۲۰۰ سد دیگر از آن تاریخ تا امروز و در دست مطالعه داشتن احداث 600 سد در طول برنامه پنجم خود بهترین دلیل این مدعاست! نیست؟
    سرفراز باشی.

  49. ارومیه خشک بشه که بشه ؟
    راستیت ش خیلی بهم برخورد دریاچه ناموس ارومیه س ینی چی که سد بزنیم،شد که شد؟؟؟؟؟؟؟؟@
    البته من از یه جاهایی از حرفای دکتر کردوانی خوشم اومد
    مث اونجا که زد الف نون رو ناکارکرد یا موافقم که ما در عرصه مدیریت ناکارامدیم .
    چقدرم یه ریز حرف میزدن ! مهندس جان به شما مجال نمیدادن 😀
    چقدرم آدم مهمین هم خابیده کتاب مینویسن هم سمیناراشون پر آدمه هم وخت ندارن هم اس ام اس چک نمیکنن
    هم خونشون 700متره هم داهاتی ان! 😀

    1. درود بر آرش پورنعیمی عزیز:
      خوشحالم که سرانجام واکنش یکی از اهالی ارومیه را نسبت به سخنان استاد در باره این دریاچه دیدم و خواندم.

  50. به شقایق:
    نخست باید تشکر کنم که با این دقت محتوای بحث ها را چندین بار گوش کرده و مورد کنکاش قرار داده اید.
    .
    منظورم از ظرفیت پذیرش سرزمین، میزان جمعیتی است که هر سرزمینی با توجه به مجموع استعدادهای طبیعی و پتانسیل های بوم شناختی اش می تواند از آن بهره مند گردد. مثلاً ظرفیت بهره مندی از طبیعت زیبای دریاچه ولشت را حدود 30 نفر در روز محاسبه کرده اند. این به آن معنی است که اگر بیشتر از 30 نفر در روز ، ولشت را به عنوان مقصد گردشگری شان انتخاب کنند؛ نه آن افراد از طبیعت ولشت لذتی درخور خواهند برد و نه ولشت می تواند به حیات پایدار خود ادامه دهد.
    در مورد ارتفاع آب در سدسازی برای تأمین برق هم به خوبی متوجه تضاد موجود در گفته های استاد شدید.
    در مورد پرتاب انواع سلاح های سرد و گرم به سوی رسانه ملی در گاهی از اوقات! پیشنهاد می کنم حتمن یک تلویزیون دم دست و ارزان قیمت برای خود تهیه کنید تا ضرر اقتصادی وارده قابل جبران باشد!
    درود …

  51. راستش اینطور که من دارم می بینم کشور در شرایط فعلی به یک مرکز مطالعات سدنسازی و سدبرداری نیاز جدی دارد.

    به شقایق:

    در مورد مثالی که آقای درویش گفته اند یک مدل معروف هست به نام El Farol. اگر فرصت کردید در موردش جستجو کنید. از روی این مدل ساده، مدل های پیچیده ای طراحی شده است که بحث آن ها روی ظرفیت و تصمیم و مطلوبیت است.

    1. به هومان:
      شما لطف دارید برادر! اما هوشمندی کجا بود رفیق من؟!
      .
      .
      به بهروز:
      خوشحالم که به ضرورت برپایی چنین مرکزی اعتقاد داری!
      .
      .
      درود …

  52. هوشمندی شما عزیزان – درویش و پازوکی – در جذب استاد کردوانی قابل تحسین بود. سدسازان از صحبت های پراکنده ی استاد سوء استفاده! می کنند و از او به عنوان یک رفرنس موجه موافق سدسازی بهره برداری می کنند. آوردن استاد در جمع مقابله کنندگان با سدسازی و ایجاد فضایی کارشناسی برای بیان دیدگاه این طبیعت مرد کهن کاری خردمندانه و باارزش است تا جلوی سوءاستفاده ها از این عناوین برای توجیه مدیریت غلط حاکم بر آب کشور از بین برود.
    دست مریزاد دوستان

  53. آقای درویش :
    سپاس از توضیحتان ،
    پس با این تفاسیر جایی مثل تنگه ی واشی خیلی بیشتر از ظرفیت پذیرشش مهمان دارد و به همین سبب هم در این چند سال پس از کشفش توسط عامه ی مردم ، این همه آسیب دیده است .

    بهروز :
    متشکرم ؛ حتمن سرچ خواهم کرد .

    1. درود …
      درسته؛ نه تنها تنگه ی واشی که بسیاری از چشم اندازهای طبیعی و جاذبه های زیبای ایران زمین در اثر عدم رعایت ظرفیت پذیرش با شتابی دمادم افزاینده روبه ناپایداری و ویرانی نهاده اند.
      شوربختانه بخت با تنگه واشی کمتر یار بوده و به دلیل نزدیکی به تهران، بیشتر از این خوان تخریب! سهم برده است!!

  54. من امشب خوابم نمی برد و اتفاقی گذرم به اینجا افتاد و همین الآن این بحث را شنیدم. برای من که خیلی جالب و آموزنده بود. ما یک فامیل داشتیم که اهل بابل بود و علاوه بر اینکه بسیار مهربان و دوست داشتنی بود یک خصلت دیگری هم داشت که دکتر کنگرانی من را به یاد او انداخت. او پس از اینکه وارد جمع می شد شروع می کرد به صحبت کردن و بلاانقطاع از وقایع روزانه خودش حرف می زد و به سوالات مطروحه خودش هم زودتر از همه جواب می داد تا مبادا کسی رشته سخن را از او برباید. حتی در موقع احوالپرسی هم اجازه نمی داد که شما یک کلمه بگویید که من خوبم و پس از اینکه یک بند حال همه شجره نامه شما را می پرسید گله می کرد که چرا کم پیدا هستید و قبل از اینکه فرصت جواب دادن پیدا کنید خودش جواب می داد که خوب همه گرفتار هستند و تو هم گرفتار هستی و بعد هم در مورد مشلات کشاورزی و باغداری و سیاست و اقتصاد و ورزش صحبت می کرد. اگر مثلا یک بار با شهردار ملاقاتی داشت تا سال ها طوری صحبت می کرد که لااقل در هر سخنرانی خود ده بار به این مسئله اشاره کرده باشد و مثلا می گفت که اتفاقا من این مسئله را در سال 52 هم که شهردار را دیدم با او مطرح کردم. سرعت حرف زدن او به طور اعجاب انگیزی حدود پنج کلمه در ثانیه بود و برای اینکه این رکورد خودش را حفظ کند مجبور می شد نصف کلمات و جمله های خود را هم بخورد. جالب تر از همه اینها زمانی بود که با خواهرش صحبت می کرد چون هر دو همزمان صحبت می کردند و حرف های یکدیگر را هم می شنیدند و جواب جمله های قبلی یکدیگر را نیز همزمان می دادند.
    با اینحال همه آنها انسانهای دوست داشتنی و شیرین سخنی بودند و من احساس خوبی را در کنار آنها داشتم.
    خلاصه آقای درویش عزیز, برای همین است که من از اینکه شما و همکارتان موفق نشدید که در طول هفتاد دقیقه یک جمله کامل هم بگویید زیاد تعجب زده نشدم.

    1. درود بر آرش عزیز …
      نخست آن که نبینم در سانفرانسیکو بی خوابی به سرت بزند رفیق!
      دوم این که ایشان دکتر کردوانی هستند نه کنگرانی!
      سوم این که موافقم! استاد بسیار شیرین سخن بوده و شخصیتی دوست داشتنی دارند.
      و چهارم این که خوشحالم که درکم می کنی!
      .
      سرفراز باشی و خوابی خوش درانتظارت باد …
      به قول اروند : خواب خرمگس ببینی!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا