اروند درویشخاطرات روزانه

تصويري كه اروند از چند تا آدم در ذهن خود دارد!

    اين آدم‌ها عبارتند از:
   1- استاد نقاشي‌اش كه پيش‌تر معرف حضور شما بوده است؛

 معلم نقاشي اروند!

   2- پدر، ماماني، مادرجون، بابابزرگ جمال و خود اروند در اين نقاشي مشخص هستند، شكم پدر كاملاً متمايز و نمايان است!!

 فقط برو تو بحر شيكم پدر!

   3- امروز (دوشنبه، 8 خردادماه 86)، موضوع كلاس نقاشي ما، آدم‌هايي بود كه بايد به اون‌ها خون داده بشه (بيماران هموفيلي) و من هم يه آدم مهربوني رو كشيدم كه داره خون مي‌ده … بخصوص به تابلو هيس در اتاق توجه كنيد!

مراسم اهدا خون از نگاه اروند! - ۸ خردادماه ۸۶

   4- اين هم دو تا تصوير توپ از من كه امشب گرفته شده است! 
  اولي: در حال نواختن بلز (ساز جديدم، بعد از تنبك)

در حال تمرين بلز - ۸ خردادماه ۸۶

  و دوّمي: در حال آفرينش يك اثر هنري منحصر‌به فرد (لابد)!

در حال حس گرفتن!

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

3 دیدگاه

  1. سلام تابلوی هیس جالب بود…راستی من همیشه فکر میکردم اول بلز رو شروع میکنن بعدش میرن سراغ ساز های دیگه . عکس ها ی پست های پیش هم جالب توجه بودن کوخنوردیت رو ادامه بده تا بشی آآآآآآآآآآآآآآآآآخرش :× :× :×

  2. از آشناییت خوشحالم ارون خان . برات آرزوی موفقیت دارم و مطمئنم با داشتان چنین عزیزانی در کنارت و تلاش خودت پله های ترقی را طی خواهی کرد و ایران زمین به داشتن عزیزانی چون تو افتخار خواهد کرد نازنین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا