اروند درویشسفرنامه

اروند ؛ كوهنوردي كه جهان نظيرش را كمتر به خاطر مي‌آورد!

من و بابابزرگ جمال و مادرجون - همين طور كه مي بينيد، هميشه پيشتاز هستم! يك عكس توپ! من و بابابزرگ جمال - ارديبهشت ۸۶ - پلنگ چال

     همين طور كه تو اين عكس‌ها مي‌بينيد، من از يه جاهايي رفتم كارا كه به عقل جن هم نمي‌رسيد! چونكه بابابزرگ جمال، يه جاي دنج پيدا كرده بود كه فقط من و اون جاشو بلديم! تازه من حتا مي‌دونم بابابزرگ سيخ‌هاي كباب و بقيه‌ي وسايل پخت و پز كوهستاني‌شو كجا زير سنگها قايم مي‌كنه!
    نيگاه كنيد:

 ببين جوجه كبابا رو چه بادي مي زنم!مخفيگاه مااينجا دارم به بابابزرگ كمك مي كنم كه بياد بالا!اينجا هم گذاشتم كمكم كنه تا ناراحت نشه!

     توضيح ضروري:
     عنوان اين پست در اصل اين بود: «اروند ؛ كوهنوردي كه جهان نظيرش را نديده است!» منتها از بس كه من فروتن تشريف دارم، تصميم گرفتم عنوان شو به شكلي كه الآن مي‌بينيد، تغيير بدم!

خودم بعد از رسيدن به كارا - ارديبهشت ۸۶

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا