سفرنامه
-
و سرانجام اروند به اروند رود رسید!
در هفتمین روز از فروردین 1392، در زمانی که دوازده سال و پنج ماه و 27 روز از…
-
سفر به متل قو از نگاه تصویر
از روز شنبه – 6 شهریور تا غروب پنج شنبه 11 شهریور در متل قو – سلمان شهر – مستقر…
-
عملیات بزغاله گیری خیلی چیزها رو روشن کرد! نکرد؟
در تنگهی سماع که رسیدیم، یعنی در قلب یکی از سبزترین و شادابترین جنگلهای بلوط زاگرس، واقع در بین راه…
-
این بازی را بسیار دوست دارم! شما چطور؟
در هشتمین روز فروردین به باغ بهادران رفتیم و یه عالمه بازی کردیم، از جمله توپ تو سوراخ که من…
-
نفس کش!
هر کسی نخست این تصویر را ببیند، شاید آیندهی خوبی برای اروند در فوتبال آمریکایی پیشبینی کند! انگار که دارد…
-
آقا ما برگشتیم … بیگی ما رو!
چی بگم براتون؟ از چاغالههای نیاسر بگم یا از وسط وسطی و استپ هوایی با نیلوفر و شقایق و علی…
-
برای آنها که در سرولات اروند را دستکم گرفتند!
این عکس به خوبی گویای ماجراست! نه؟ این که سه تا آدم ِ گُنده لات به نامهای میثم و علی…
-
استفاده ابزاری از جهانگیرخان توسط اروند!
در ادامهی روایت سریالی از سفر به دیار ستارهها، بد ندیدم تا ملاقاتم را با نخستین خان راس راستکی…
-
زندگی مثل حباب است؛ از حبابها لذت ببرید!
ما برگشتیم و جای شما خالی، به اندازهی یک دنیا بازی کردم و خندیدم و خنداندم … در بارهی…
-
سفر به شهری که به ستارهها نزدیکتر از هر جای دیگری است!
تا ساعاتی دیگر رهسپار استانی میشویم که فقط یک درصد از خاک ایران را اشغال کرده، امّا به اندازهی…