سوختن و همچنان سبز ماندن!

درختی که به من و تو درس سبزماندن می دهد! نمی دهد؟

در کنار تالاب بین المللی قوری گل

محور تبریز به میانه – 11 مرداد

1389

گفتگو کنید

11 نظر

  1. قصه آدمهاي پردرد خندان هم همينه… يعني براي من تداعي همين معنا شد…هر كه بيشتر سوخته و درد كشيده عميق تر و واقعي تر مي خنده… چه دلي داره اين درخت!‌چه دلي داره… دستهاي سترگش را بوسه كرنش مي زنم….

  2. به شقايق:
    كاش آن لرزيدن دل در دل هموطنان عزيزم تكثير يابد تا بدين ترتيب بتوان براي آينده هم به داشتن طبيعت هوش رباي وطن اميدوار ماند.
    .
    .
    به فرشته:
    البته در مورد مردها اشكالي نداره! منتها در مورد خانم ها شك دارم! نه؟

  3. با سلام
    هميشه دلم براي در ختان و گياهان مي سوزد.چون حيوانات به هنگام حمله دشمن مي توانند حالت تهاجمي به خودشان
    بگيرندو يا فرار كنند.اما درختان ايستاده مي ميرند. دوستشان دارم.

  4. چقدر سخت برای بودن تلاش می کند
    چقدر سخت و نفس گیر

    دوست دارم بدانم با آن دست های سبز ِ رو به آسمان و دل سوخته ‌اش ، دارد چه دعایی می کند ؟

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *