این زندگی است که به من و تو لبخند می‌زند! نمی‌زند؟

این قورباغه و پروانه را که بر روی این شاخه‌ی نی در تارنمای مجله فوکوس دیدم، یادم افتاد که چقدر بهانه‌های دلپذیر در این دنیای پردود هنوز می‌توان یافت تا به واسطه‌اش احساس کنیم در چه جهان زیبایی زیست می‌کنیم؛ جهانی که اگر نمی‌توانیم زیبایی‌هایش را ببینیم و درک کنیم، اشکال از ماست، لطفاً به فرستنده‌ بد نگویید!

زندگی زیباست،
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیفروزیش رقص شعله‌اش از هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.

زنده یاد سیاوش کسرایی

43 thoughts on “این زندگی است که به من و تو لبخند می‌زند! نمی‌زند؟

  1. شقایق

    چه نسیم خنکی از پس این عکس می آید ،
    سپاس از ساختن ِ این صبح ِ با لبخند !

  2. یک وبگرد

    استاد
    من عاشق این جک و جونورام !
    حالا اینا که خوشگلن من عاشق اون بیریختاشم هستم!

  3. یک وبگرد

    بله استاد قبلا خوندم اتفاقا میخاستم بنویسم یاد دکتر کوثر افتادم گفتم جسارت نشه 😀
    موجودات بیریخت خوبین دیدین عجب چرخه حیاتی دارن!؟@
    خیلی ماهن @

  4. محمد درویش نویسنده

    بله خیلی ماهن!
    موجودات بی آزاری که بی هیچ چشمداتی زندگی را برای ما آدمیان آسان تر و چرخه حیات را بی هیچ جیره و مواجبی روغنکاری می کنند!
    فکرش را بکن آدم در تمام طول زندگیش فقط یه دونه از این دوستان را داشته باشه!
    بی شک آن زندگی، می تونه شیرین ترین و بهشتی ترین زندگی عالم باشه! نمی تونه؟

  5. یک وبگرد

    کاملا استاد
    البته شیرین ترین نه ها!@
    شیرین ترین فقط با خود شیرین میشه که بشه@

  6. ابوطالب ندری

    درود بر شرف ایران و ایرانی

    مایل بگویم که پدر صبا در تماس تلفنی با من اظهار داشت که احتمال اعزام صبا به خارج جهت مداوا و بستری و … در حال قوت است.

    با کمک دوستان و مصاحبه و انعکاس در وبلاگها و انعکاس واقعیتی تلخ برای کودک خردسال شیرازی به تمور مخچه ، از ایرانی هایی که در صلیب سرخ و پزشکان بدون مرز هستند زمینه اعزام و مداوا را فراهم می اورند.
    دعای خیر شما بدرقه تمام مریض ها
    دوستان سپاس

  7. غزاله

    سلام مهندس
    کاملاً درسته ، من موافقم که در این جور موارد اشکال در گیرنده هاست نه از فرستنده ها ، ولی همیشه هم اینطور نیست ، مثل موردی که غزلک بهش اشاره کرده چون دقیقاً برعکس اینجا این دفعه ایراد در فرستنده است ، چرا که فرستنده فرد ضعیف النفس بیمار است ! 🙂

    از این دست بهانه های قشنگ زندگی رو خیلی دوست دارم ، ممنونم بخاطر به اشتراک گذاشتن این بهونه و حس قشنگ
    شادباشید و شادی بخش

    پاسخ:

    خوشحالم که شما هم طرفدار چنین بهانه هایی هستید و خوشحال تر اگر خلاف این بهانه ها را مانند قارچ پنداشته و نبینیدشان تا عمرشان به سرآید.
    درود …

  8. فلورا

    آرزو میکنم کسی به خرابی گیرنده مبتلا نشه چون دیگه حتی نمیتونه از خاطرات زیبایی که در زمان سلامت گیرنده هاش داشته لذت ببره!

    گاهی خاموشی هم جزئی از تقدیر ماست و نه لزوما گناه ما.

  9. محمد درویش نویسنده

    چه جمله ی زیبایی:
    “گاهی خاموشی هم جزئی از تقدیر ماست و نه لزوما گناه ما.”
    کاش توانایی تحسین برانگیزتان در نگارش جملات زیبا و تامل برانگیز، انرژی بخش هم باشد تا انرژی گیر!
    .
    .
    هر چند می فهمم که خرابی گیرنده تا چه اندازه می تواند عذاب آور باشد. هم برای شخصی که دچارش شده و هم برای اطرافیانی که باید آن شخص را تحمل کنند.
    درود …

  10. فلورا

    باور کنین قصد مخالف خوانی ندارم…و به همه ی آدمهای با گیرنده های سالم با تمام وجودم عشق میورزم.

  11. محمد درویش نویسنده

    باور می کنم …
    در این دنیا میلیاردها دلیل وجود دارد تا آدم به پشتوانه آنها به همه چیز و همه کس بدبین باشد و بر طبل ناامیدی بکوبد.
    .
    .
    اما دقیقن به همین دلیل، دمیدن در شیپور امید و خنده و نشاط ارزش می یابد، هر چند شاید تعداد دلایلی که به خاطرش بتوان شاد بود، به شمار انگشتان یک دست هم نرسد!
    درود …

  12. فلورا

    آقای درویش، پست آخر “پرواز با پروانه” بسیار جالبه – در مورد آهستگی-، وقتی میخوندمش آرزو کردم که شما هم نظر بدید…

    دروود

  13. فلورا

    مرسی برای این جمله ی قشنگ!

    “برای ناخدایی که می داند مقصدی وجود ندارد، هر بادی می تواند نوعی بازی و تفریح به شمار آید!”

  14. محمد درویش نویسنده

    البته لئوپلد سدار سنگور می گوید: “برای ناخدایی که نمی داند کشتی اش را به کدام سو باید براند، هر بادی نامساعد است.”
    .
    و من با استفاده از این جمله، پندارینه خودم را ساخته و انتشار دادم!
    زیرا مانند اگزوپری اعتقاد دارم که “مقصد” چیزی نیست، جز توهم مسافری در راه مانده.
    امیدوارم روح سدار از من ناخشنود نگشته باشد!
    درود …

  15. فلورا

    برداشت آزاد و بجایی کردین مثل واگویه های عباس کیا رستمی از سعدی و حافظ
    جملات زیبای شما منو به یاد شعر هوشنگ شفا انداخت:

    زندگی یعنی تکاپو
    زندگی یعنی هیاهو
    زندگی یعنی
    شب نو
    روز نو
    اندیشه نو
    زندگی یعنی غم نو
    حسرت نو
    پیشه ی نو
    زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد
    زندگی بایست در پیچ وخم راهش زالوان حوادث رنگ بپذیرد
    زندگی بایست حتی یک نفس حتی ز جنبش وانماند
    گرچه این جنبش برای مقصد بیهوده ای باشد…

  16. محمد درویش نویسنده

    بله مهم نفس حرکت است … نباید خود را به بهانه رسیدن، از حرکت بیاندازیم … درست مثل دوچرخه سواری … که تا وقتی رکاب می زنی و نایستاده ای، سقوط هم نخواهی کرد! خواهی کرد؟

  17. فلورا

    آره سقوط میکنیم!
    نمیدونم شما تجربه ش رو دارین یا نه؟!
    وقت شنا کردن چه تو استخر چه تو دریا ، لحظه ای که به هر دلیلی از قرق شدن بترسیم به سمت پایین کشیده میشیم.
    خیلی لذت بخشه که در اینجور موارد آدم خودشو از مهلکه نجات بده اونم با قدرت روحش!

  18. غزاله

    با اجازه شما جناب مهندس و البته با اجازه فلورای عزیز جمله بسیار تامل برانگیز “گاهی خاموشی هم جزئی از تقدیر ماست و نه لزوما گناه ما ” را در وبلاگم یادداشت میکنم .
    ممنونم از همراهی تان و درود

    پاسخ:

    گفتم که این جمله زیباست … اما ببین فلورا خانوم با جملات زیبایت داری غم و انفعال به وبلاگستان تزریق می کنی ها!
    امیدوارم یه روز در همین جا از تو یک جمله بسیار مثبت و پرانرژی بخوانم و بخوانیم که با تمام وجودت به آن باور داشته باشی.
    درود بر غزاله و فلورای عزیز.

  19. فلورا

    خوشحالم که غزاله عزیز هم از این نظر خوشش اومده.

    آقای درویش در پاسخ به شما، یه نظر اینجا گذاشته بودم که حذف شد.البته خوشم اومد که حذف شد چون جمله ی اولش اشتباه لپی داشت.

  20. فلورا

    منظورم این نبود که شما حذفش کردین. جسارت نکردم.
    اتفاقا خلاف معمول همیشه کنارش نوشته بود که دیدگاه شما منتظر تایید است.ولی رفته بود قسمت بالا به بخش نظرات!

    منتظر پست روز دماوند هستیما!

    دروود

  21. غزاله

    درود بر شما و صبح عالی شما و خوانندگان گرامی تان به خیر و نیکی
    بله جمله ی بسیار زیبا و تامل برانگیزی هست ولی حالا چرا غم را تزریق می کند ؟! بنظر من کمی حس تعقل را فعالتر میکند و به دل می نشیند مهندس جان .
    متشکرم از شما و از فلورا جان بخاطر مجوز
    شادباشید و شادی بخش

  22. فلورا

    آقای درویش اجازه بدین با شما مخالفت کنم. پذیرش تقدیر اونجایی که باید, هیچ نقطه منفی نداره. کمترین حسنش برای من این بوده که هیچوقت افسرده نشدم و پویایی رو در زندگی از دست ندادم اما از طرفی واقع بینی تلخی بهم بخشیده که خوشایند دیگران و شاید اطرافیانم نیست.

    حقیقت اینه که اخیرا کمتر تلخم, فکر میکنم بدلیل هم کلامی با شما و دوستان دیگریه که همینجا باهاشون آشنا شدم.

  23. غزاله

    آقای مهندس چه جوری میشه یواشکی پیام گذاشت اینجاااااااااا .
    … می بخشید چون نمیشه خصوصی نظر داد اینجا نوشتم . لطفاً هر جور که صلاح میدونید عمل کنید .
    موید باشید

  24. محمد درویش نویسنده

    به فلورا: خوشحالم که غلظت تلخی تان کاهش یافته! به خصوص که دل نوشته ها هم در این کاهش غلظت بی تاثیر نبوده است!! هر چند من دوست ندارم آن را پذیرش تقدیر بنامم … راست آن است که “تقدیری” وجود ندارد. این ما هستیم که تقدیر می سازیم!
    .
    به غزاله: نمی شه!

  25. فلورا

    خوب، شما به این خاطر تقدیر رو قبول ندارین، که هیچ وقت در شرایطی قرار نگرفتین که در مسائل اساسی زدگی بهترین تدبیرتون بدترین تدبیر دیگران باشه. هیچ وقت اتفاقی تو زندگیتون نبوده که خارج از قدرت شما باشه و خارج از دروازه های اراده بشری رخ داده باشه. نتوانستن در اوج توانایی در مسائل شخصی شاید براتون ناشناخته ست. امیدوارم که هیچ وقت در مسیری نباشین که لازم بشه چنین مسائلی رو درک کنین یا بپذیرین.

    و اما اگر درباره تون نادرست قضاوت کردم عذرخواهی میکنم.

    اما من میفهمم شما چه حسی دارین. زمانی که دانشجوی سال اول بودم سر بحث جبر و اختیار و قضا و قدر برای درس معارف۱ اینقدر با استادم بحث کردم که مجبور شد بهم بگه که برم واحدم رو حذف کنم. ولی خوب زندگی بهترین استاد انسانهاست و معنای این کلمات رو بسیار ملموستر والبته با تلخی فراوان فهمیدم.

    در کتاب تلمود گفته شده:

    “ما انسانها همچون زیتون وقتی بهترین جوهرمان را به دست میدهیم که له شویم.”
    شما ممکنه این جمله رو نپذیرین اما برای من که این شرایط رو با همه ی سلولهام لمس کردم این جمله یک نوازشه! خوشحالم که به جای نشستن و درجا زدن بهترین جوهرم رو پس دادم.

    اگر احساس میکنین این بحثها جاش اینجا نیست یا برای روحیه دیگران بار منفی داره، بهیچ وجه ناراحت نمیشم که حذفش کنین.

  26. محمد درویش نویسنده

    حتا تصور روزگاری که من گذرانده ام، شما را شوکه خواهد کرد … هنر این نیست که وقتی همه چیز بر وفق مراد است، کبک آدم خروس بخواند. بلکه باید بکوشیم تا در هنگام سقوط بخندیم! می دانی چرا؟ چون همه ما در یک بازی شرکت کرده ایم و فقط باید بازی را ادامه دهیم. او که این بازی را زیاد از حد جدی بگیرد و فکر کند که می داند مقصد کجاست؟! زودتر از همه حذف خواهد شد! نخواهد شد؟
    .
    اما اتفاقن من هم جمله زیبای تلمود را قبول دارم. فروغ هم می گوید:

    در شهادت یک شمع
    راز منوری است
    که آن را
    آن آخرین و کشیده ترین شعله
    خوب می داند

    .
    .
    درود …

  27. فلورا

    به احترام شما کلاه از سر برمیدارم!

    بهرام بیضایی در وصف آرش میگه:

    آرش مردی رمه دار بود و “مهر” به او دلی آتشین بخشیده بود.

    مایلم این جمله رو اینطور بیان کنم که:

    “درویش” مردی طبیعت دار بود و ” مهر ” به او ” جاان ” ی آتشین بخشیده بود.

  28. محمد درویش نویسنده

    می بینم که فلورا هم مانند درویش دستی در دکوپاژ جملات مشهور مردمان دارد! ندارد؟
    .
    .
    و البته باید اعتراف کنم که خود را سزاوار و لایق چنین تعابیر هوش ربایی نمی بینم … این را با تمام اخلاص و صداقتی که در خود سراغ دارم می گویم.
    درود …

  29. فلورا

    همه ی ما بهره ای داریم از صفتهای جاودانه هرکدوم بسته به درجه رشد شخصیت مون.

    بیضایی هم آرش رو گاه تا قله دماوند بالا میبره و گاه صفتهای دیگرش رو به رخ میکشه و به حضیض میکشونه اما دل آتشینش همیشه با آرش بوده.

  30. فلورا

    خوش خبر باشی ای نسیم طبیعت!

    آیا همه آسودگیست این ایام؟

    حسابی رفتم اندر وادی ِ دست بردن در شعر شاعران خوب!

    متاسفانه من باید مثل مرغ زود بخوابم اما صبح زود یه سر اینجا میام.

    دروود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *