با اینکه داس دلهره ؛ گردن این دقیقه ها رو میشمره … نوروز را همچنان عشق است!

سال ۱۳۸۹ هم رفت؛ سالی که کاش نمی آمد تا بخواهد برود …
و البته خوب شد آمد تا با خودش خواب «خفتگان خفته» را بپراند!
خفتگانی که نمی دانستند جنگل های ما در برابر رخدادهایی چون آتش سوزی، ریزگرد، سوسک چوبخوار و واقعی شدن قیمت حامل های انرژی تا چه اندازه آسیب پذیر هستند و نمی دانستند که ممکن است مردمان ساکن در کلان شهرهای ما در اثر شدت و مدت وارونگی هوا، نفس کم بیاورند!
و خفتگانی که هنوز می پنداشتند اصطلاحی به نام کاربرد صلح آمیز از انرژی اتمی می تواند بی خطر باشد و یا اکتشاف نفت از دریا یک فرصت است! اما فوکوشیما در ژاپن و بی پی در خلیج مکزیک خواب آنها را هم پراند! نپراند؟
و البته عجب سالی بود این سال ۸۹ … سالی که اگر بخواهم با یک کلمه آن را توصیف کنم، باید آن را سال “سونامی” بنامیم!
سونامی ای که فقط شرق دور را با امواج طبیعی اش متلاطم نکرد؛ بل این امواج انسانی سونامی بود که این بار از شمال آفریقا برخواست و معلوم نیست در کدام نقطه به آرامش رسد؟
اما فارغ از رخدادهای برون مرزی، در ایران ما در سال ۸۹ حرف های زیبای بسیاری شنیدیم که کاش زودتر می شنیدیم و البته عملکردهای بسیار زشتی هم دیدیم که کاش نمی دیدیم!
ما در سال ۸۹ سعید و صابر و محمود و معمر و کمال و مسعود را از دست دادیم تا تن رنجور طبیعت وطن به کمک خون پاک رشیدترین فرزندانش بتواند سالی دیگر را در برابر طبیعت ستیزان بی وجدان و دوستان نادان و مدیران ترسو و البته کنشگران بی کنش محیط زیستی! تاب آورد و هرگز از خود نپرسیدیم که چرا بیشترین رقم تلفات انسانی در دفاع از طبیعت باید در ایران رقم بخورد؟!
ما در سال ۸۹ بیش از ۲۳ هزار درخت بلوط را به بهانه عبور خط لوله گاز و با مجوز سازمان حفاظت محیط زیست  و سکوت معنی دار سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور از دست دادیم.
ما در سال ۸۹ بیش از یکصدهزار درخت بلوط دیگر را به بهانه آبگیری سد کارون ۴ از دست دادیم.
ما در سال ۸۹ سه هزار و چهارصد بار جنگل های مان در آتش سوخت   (نزدیک به ۳۰ درصد از کل رخداد آتش سوزی در طول ۱۰ سال گذشته)؛ یعنی به طور متوسط هر روز با حدود ۱۰ مورد رخداد آتش سوزی مواجه بودیم و بیش از ۴۰ هزار هکتار از اندوخته ی اندک جنگلی مان را از دست دادیم؛ آن هم در کشوری که سرانه فضای سبز شهروندانش کمتر از یک چهارم میانگین جهانی آن است.
ما در سال ۸۹ برای مرگ ارومیه، بختگان (نیریز)، طشک، کم جان، پریشان، ارژن، مهارلو، گاوخونی، هامون پوزک، صابری و هیرمند حتا فاتحه هم نخواندیم و یکسره تمام گناه را به گردن تغییر اقلیم و جهان گرمایی انداختیم؛ همان گونه که در رخداد آلودگی هوای تهران و آتش سوزی جنگل ها چنین کردیم! نکردیم؟
ما در سال ۸۹ از جشن خودکفایی در صنعت سدسازی سخن گفتیم، در حالی که هنوز نمی توانیم ادعا کنیم کانال ها و شبکه های آبیاری در قدیمی ترین سدهای کشور در خوزستان (دز) و گیلان (سفیدرود) پس از حدود ۴۰ سال را به بهره برداری واقعی رسانده ایم.
ما در سال ۸۹ بیش از ۸ هزار هکتار جنگل چندل را به دلیل احداث سد جگین از دست دادیم و یادمان رفت که در طول ۱۰۵ سال فعالیت سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور، فقط توانسته بودیم ۴ هزار هکتار جنگل چندل را در طرح های جنگلکاری خود، حیاتی دوباره بخشیم.

ما در سال ۸۹ شاهد تبدیل بخاری های نفتی به چوبی  در زاگرس بودیم! اما حیرت انگیزتر آن که خیلی ها دوست داشتند این خبر را ندیده بگیرند و به عواقبش فکر نکنند! چرا؟
ما در سال ۸۹ بیش از ۲۸ هزار درخت کنار را در عرصه ای به وسعت ۱۳۷۵۰ هکتاربه بهای آبگیری سد گُتوند از دست دادیم (دکتر پیمان یوسفی آذر؛ همایش روز جهانی مقابله با سدسازی – ۲۵ اسفند ۱۳۸۹).
ما در سال ۸۹ نتوانستیم از مهمانان سیبریایی خود در باغ وحش تهران به خوبی پذیرایی کنیم و علاوه بر آن مهمانان، مجبور به اعدام همه ی شیرهای باغ وحش تهران شدیم و البته برای نخستین بار، لاشه پلنگ های خود را هم از بالای دکل های برق آویزان دیدیم!

ما در سال ۸۹ بیش از پیش طبیعت عسلویه و سواحل نیلگون خلیج فارس را خراشیدیم و به پاکتراشی تپه ها رسیدیم! زیرا رییس سازمان حفاظت محیط زیست، پیش تر چراغ سبزش را نشان داده بود! همانگونه که در ماجرای مجوز اکتشاف و استخراج نفت به چینی ها در پارک ملی کویر چنین کرده بود! نکرده بود؟

ما در سال ۸۹ جشنواره رسانه و محیط زیست و منابع طبیعی را به کمک دو ارگان متولی در حوزه محیط زیست و منابع طبیعی برگزار کردیم و کلی حرف های قشنگ و جوایز رنگارنگ هم دادیم؛ اما در حقیقت، برخی از فعالین مؤثر در حوزه وبلاگستان محیط زیست را ندیده و آشکارا آنها را حذف کردیم؛ فعالانی چون محمد سوزنچی از همدان، محسن تیزهوش از لرستان و هومان خاکپور از دیار بختیاری …
و رییس جمهور ما در سال ۸۹ در برابر نمایندگان ۵۳ کشور شرکت کننده در همایش روز جهانی تالاب ها، یکی از سه دلیل عمده تخریب محیط زیست را “عدم آگاهی” اعلام کرد ؛ اما یادشان رفت در کشوری که او عالی ترین مقام جمهورش است، وبلاگ های محیط زیستی و علمی بدون هیچ دلیل و توضیحی فیلتر می شوند! نمی شوند؟
ما در سال ۸۹ شاهد یک قتل عام باورنکردنی در محمدآباد ریگان بودیم؛ جایی که هر درخت می تواند ارزشمندتر از الماس کوه نور باشد؛ با این وجود، شش هزار درخت کهور را شبانه از جاکندند و ما دم بر نیاوردیم! آوردیم؟
ما در سال ۸۹ به همه متخلفینی که غیرقانونی اقدام به حفر چاه کرده بودند، جایزه دادیم و هرگز فکر نکردیم که چنین جوایزی چگونه می توانند کارمایه های زندگی را در ایران زمین بخشکانند.
ما در سال ۸۹ ساعت زمین را به کل فراموش کردیم ، همانگونه که در سال های قبل تر از آن چنین کردیم و یادمان رفته است که این فراموشی ملی و دولتی در حالی به ما دست می دهد که همواره بر شعار و آموزه صرفه جویی و درست مصرف کردن پای می فشاریم.
ما در سال ۸۹ نخلستان های زرین خود را در اروند کنار به گورستان بدل کردیم و آخ هم نگفتیم! گفتیم ؟
ما در سال ۸۹ با های و هوی فراوان، ۹۰ محیط زیستی راه انداختیم و البته حتا برای دو ماه هم نتوانستیم این برنامه را ادامه دهیم! ولی در عوض جایزه اش را به نام خودمان ثبت کردیم! نکردیم؟
ما در سال ۸۹ از مرز ۷۵ میلیون نفر گذشتیم و سرانه آب دردسترس ایرانیان به آستانه شرایط تنش آبی رسید؛ با این وجود، همچنان از افزایش شمار نفوس خود تا مرز ۱۵۰ میلیون نفر دفاع کردیم!
ما در سال ۸۹ شاهد ریشه کنی ۱۱۲۹۵ اصله درخت در دیرینه ترین باغ گیاه شناسی کشور در نوشهر بودیم ، آن هم به بهانه احداث جاده! و البته هنوز هم عاملین این تجاوز شرم آور در سمت های مدیریتی خود مشغول اشغال صندلی ها و چسبیدن به میزهای ریاست شان هستند! نیستند؟
ما در سال ۸۹ یک سقوط آزاد را در همه شاخص های محیط زیستی تجربه کردیم و در آخرین روزهایش هم یک سقوط تلخ اما بسیار معنی دار دیگر را تجربه کردیم تا همه ایمان بیاورند به این که سال ۱۳۸۹، سیاه ترین سال محیط زیست ایران – البته تاکنون! – بوده است.
ما در سال ۸۹ همچنان شاهد اعدام درختان کهنسال به بهانه مبارزه با خرافه پرستی بودیم !
ما در سال ۸۹ نظاره گر ادامه نامهربانی های مسکن مهر بر منابع طبیعی وطن بودیم .
ما در سال ۸۹ شاهد سخنان معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست کشور بودیم که چگونه برایمان گزارش می کرد از مرگ غم انگیز تالاب انزلی و ذکر این واقعیت که عمق متوسط تالاب از ۱۴ متر به یک متر کاهش یافته است.
ما در سال ۸۹ جزایر مرگ را کماکان بر روی اغلب دریاچه های بزرگ سدهای مخزنی خود مشاهده کردیم .
ما در سال ۸۹ شاهد پاکتراشی جنگل های زاگرس توسط یک سوسک هم بودیم!  و برای نخستین بار، دامنه نشست زمین به آبی بیگلو در استان اردبیل رسید!
ما در سال ۸۹ پاکتراشی گل و گیاه را از تقویم های رسمی کشور دیدیم و دم برنیاوردیم!  همان گونه که در برابر خون گریستن ارومیه هم کار چندانی نکردیم! و حواس مان نبود که لب کارون  دیگر مدتهاست که گل بارون نیست! هست؟
ما در سال ۸۹ هم مانند سال قبل از آن، دهن کجی ریزگردها به آسمان بیش از ۱۸ استان کشور را تاب آوردیم و پژواکی چاره ساز ارایه ندادیم.

ما در سال ۸۹ شاهد این جنایت هم بودیم که تفسیرش بهتر است نکنیم!

ما در سال ۱۳۸۹ از وزارت راه تقدیر کردیم، آن هم قبل از رای عدم اعتماد بهارستانی ها به وزیرش و البته به بهانه تخریب پارک ملی گلستان!
ما در سال ۸۹ عملاً و بی سر و صدا کمیته طبیعت گردی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری را منحل کردیم و آب هم از آب تکان نخورد! آن هم در حالی که مطابق سند چشم انداز ۲۰ ساله کشور باید در افق ۱۴۰۴ تحولی شگرف در این حوزه می آفریدیم!!

ما در سال ۸۹ تصمیم گرفتیم که دیگر به توسعه سالاران “نه” نگوییم و توسعه افقی را بر عمودی ارجحیت بخشیده و تازه به عنوان یک خبره فن، اعلام کنیم که چه فرق می کند در مراتع ما چه چیزی سبز شود؟!

ما در سال ۸۹ از یک بازمانده بلژیکی دعوت کردیم تا خاطرات ۴۰ سال پیشش از برگزاری نخستین نشست مجمع جهانی تالاب ها در رامسر را برایمان بگوید تا گل از گل مان بشکفد! اما یادمان رفت که یک هموطن ایرانی که خود بنیانگذار این تصمیم ارزشمند بود و هم اکنون در ایران به سر می برد را فراخوانده و از او درخواست کنیم تا از ۱۳۴۹ برایمان بگوید!
ما در سال ۸۹ با هواپیما کوشیدیم تا تهران را آبپاشی کنیم! آن هم در حالی که جنگل های ما  – مانند دیگر اجزای طبیعت مان – نفس شان از بی آبی و بی مبالاتی چنان تنگ شده بود که به دلیل نبود ناوگان هوایی درخور، هفته ها در آتش سوختند!
و سرانجام آن که ما در سال ۸۹ دریافتیم که توهین به خلیج فارس، فقط در تحریف نامش خلاصه نمی شود! می شود؟
در مقیاسی جهانی هم دسته گل بی پی در خلیج مکزیک و فوکوشیما در ساحل شرقی ژاپن، سال ۱۳۸۹ را سالی تاریخ ساز کرد؛ سالی که بی شک سبب شد تا خردمندان جهان باردیگر به یک بازنگری اساسی در توانمندی های سازه ای خود دست یازیده و یک گام عملی به سوی جهانی فارغ از تسلیحات هسته ای نزدیک تر شوند و البته خرافاتی هایش هم یک گام دیگر به صدق پیش بینی مایاها نزدیک تر شدند!
با این وجود، به رغم همه ی تلخکامی های اشاره شده، رخدادهای شیرینی هم در سال ۸۹ مزه مزه شد و یه موقع هایی هم کبک ما خروس خواند!  نخواند؟
از آن جمله باید به آن مدرسه استثنایی در داشلی برون  اشاره کنم که کودکانش خوب می دانستند که خدا در همین نزدیکی است … و یا رابطه کم نظیر مردم کانی برازان با تالاب ارزشمندشان که به عنوان بیست و چهارمین تالاب در سیاهه بین المللی کنواسیون رامسر هم ثبت شد .
همچنین تلاش های ارزنده ای در قلب کشور رخ داد که بوی یوز می داد!
و البته سنت نیکوی پاسداشت بزرگان هم فراموش نشد.
عده ای هم بودند که هنوز دلشان برای گربه های شهر می سوخت و غم نان، سبب نشده بود تا این اهالی مظلوم شهر را فراموش کنند.
مدیرانی هم پیدا شدند که شجاعانه دست به افشاگری زده و طبیعت ستیزان را بی مهابای فرداها رسوا کردند.
در رسانه ملّی یک گفتگوی داغ سبز به مدت ۳۲ هفته تحمل شد و تازه یک ۱۱۰ سبز هم اعلام شد  تا اندکی از داد دادخواهان طبیعت را بازستاند و یا دست کم داد طرفداران محیط زیست را بازتاب دهد .
کارگروه مقابله با بیابان زایی هم سرانجام رسمی و قانونی شد ، هرچند که هنوز تشکیل جلسه نداده است!
یک کف مرتب را برای آنهایی که برنامه پنجم توسعه را نجات دادند، فراموش نمی کنیم!
یک گاوی را هم در مادرید شناختیم که عملکردش برایمان بسیار امیدبخش بود! نبود؟
پدرسوخته های دیگری را هم رهگیری کردیم تا ممد حیات باشند و مفرح ذات …  مثل آن خبرهای خوشی که در چکاد دماوند رخ داد و دل مان را شاد کرد
مقاومت های جانانه ای در برابر احداث جاده در تالاب پریشان و پالایشگاه و پل در میانکاله دیدیم که کم نظیر بود .
همچنین این واکنش سزاوارانه هم خوشایند بود  و البته رؤیت نامه به الهه البرز
همان گونه که نبض زمین را فراموش نمی کنم!  و خاطره آن حاجی لک لک دوست داشتنی را

و البته افزایش تعداد وکلای مدافع زمین به عدد ۲ هم امیدبخش بود …
حضور خاطره انگیز اسکندر فیروز بزرگ در مهار بیابان زایی هم، هرگز از یادم نخواهد رفت،  همان وبلاگی که در آغاز سال توانست با کمک همه طرفداران عزیزش در سرتاسر جهان به عنوان سومین وبلاگ برتر محیط زیستی دنیا دست یابد و البته در نهایت بدون کوچکترین توضیحی فیلتر شود!
با این وجود، واکنش های هم دلانه کم نظیری که نسبت به این فیلترینک صورت گرفت (بیش از ۳۰۰ یادداشت و خبر در مورد این واقعه در محیط وب و روزنامه ها و خبرگزاری ها منتشر شد)؛ بیانیه هایی که صادر شد و استقبال از نظرسنجی مرتبط با آن، همه و همه را باید به حساب نیمه پرلیوان نهاد! نه؟

این ها را گفتم تا بگویم:
هنوزم می شه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد …
و چه زمانی برای تسلیم نشدن، بهتر از نوروز؟
پس بروید و بگیرید کامتان را از دقیقه های سبز نوروز و بهار … این شاید بهترین پاسخ به داس دلهره باشد … باید شکست شیشه غم را …
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ
گوارای وجودتان باد این روزها …

69 فکر می‌کنند “با اینکه داس دلهره ؛ گردن این دقیقه ها رو میشمره … نوروز را همچنان عشق است!

  1. جلگه

    به نام خدا
    سال نو مبارک
    از این که میتوانم از نوشته های شما استفاده کنم بسیار خوشحالم
    امید وارم در سال جدید سالی سرشار از موفقیت و پیروزی داشته باشید.

  2. مجتبی

    ماشالاه به گنجینه شعرهای فلکلوریک اشکار عزیز
    به قول شیرازیها حال اومدیم
    شکر (shekar) خان تنبک زن و خلیل کلیمی ویولن زن رو کم داریم تا حسین آقای میزلی ممد (میرزا علی محمد) رو بکشونیم وسط تا یه دست “بابا کرم” جانانه مهمونمون کنن …
    راستی که شروع دهه نودومن رو ساختی اشکار جان…
    البته همینقدر برای اینجا بسه … جوگیر هوای بهار نشیم بهتره

  3. اشکار

    آقای دکتر خاکپور ، کاکو مجتبی ، بد نیست یک سری به استان بورگونی در فرانسه بزنید . هنگامی که رسیدید یک تک زنگی به درویش خان بزنید بد نیست.

    کلیمی ها در شیراز یا طبیب ( حکیم ) بودند ، یا شراب فروش و زیرخاکی فروش و یا اهل طرب !

    قصد توهین به هیچ فرقه ای را ندارم ولی در قدیم شاید حظور کلیمیان باعث حفظو پایداشت بسیاری از ریزه کاری های موسیقی ایرانی شد.

    در حذاقت این ملت در پزشکی هم جای هیچ بحثی نیست. شهر اراک پزشکان نام آور کلیمی بسیاری داشته است که ارمنی و مسلمان را با دم مسیحاگونه خود زنده کرده اند.

    ولی آ کاکو مجتبی بین خودمان باشد. موسیقی سنتی این نغمه خموش و مرگ آوری نیست که حضرات ! بنام موسیقی فاخر سنتی سعی در زورچپان کردن آن دارند. با همین تار و تنبک می شود عالمی را به وجد آورد و تکان داد .

  4. هادی شجاعیان

    درود به محضر مهندس درویش عزیز. از اینکه طول کشید که خدمتتون برسم عذرخواهی میکنم. از صحبت های به جا و زیباتون در دانشگاه شیراز کمال تشکر را دارم و از اینکه شما رو از نزدیک ملاقات کردیم خوشحالیم. اگر محبت کنید و به وبلاگ ما سر بزنید و با راهنمایی های سازندتون مارا یاری کنید ممنون میشیم.

  5. سیمین

    آقای اشکار سلام ، ببخشید متوجه احوال پرسی شما نشدم.
    مرسی از احوال پرسی تون. بی بی سیمین هم خوبه به خوبی شما!

  6. مجتبی

    کلیمی ها در شیراز مردمی بسیار آرام و درستکار ند. امانت داریشون ضرب المثل شده.
    از درونگرایی بیش از حد شون که بگذریم شهروندان بسیار خوبی هستند
    کاش یک روز بیاد که این دوییت ها به اسم دین و رنگ و نژاد و… کنار گذاشته بشه و همه با احترام به هم و در سایه یک خدای واحد در این طبیعت خوب خدا زندگی کنیم…نمیشه ولی اگر بشه چی میشه!؟ …

  7. روحاني(سردبير)

    درود برشما. در سال جدید آرزو دارم فعالان محیط زیستی بیش تر از همیشه سعی کنن تا محیط زیست عزیزمان در سال جدید کمتر در برابر این نامهربانی ها کمر خم کند امیدوارم مسئولین ما هم از خواب غفلت بیدار شوند و امیدوارم امسال سال خوبی برای محیط زیست و دوستداران محیطزیست باشد
    موفق و سربلند باشید

  8. همسایه

    سلام
    سال نو بر همه مبارک
    درویش ممنون که دوباره سایه گسترانی کردید و دل همه ما را شاد .
    امسال به یادتان بودم با(سرانجام رسید نوروز بی پدر
    روح همه رفتگان قرین رحمت الهی

  9. hassan-ahmadpoor

    با درود –
    قانونی است که یک ایتالیایی در ۱۹۰۶ به آن رسید و به گمانم می دانید-پارتو- که هر چند برای اقتصاد کشفش کرد اما امروزه پی برده اند برای بیشتر جاها راست از آب در میاید و پاسخ میدهد-قاعده ۲۰ به ۸۰
    از یاد بردگان باید بیشتر باشند -ولش کنها باید بیشتر باشند-تاریکی ها باید بیشتر باشد-کسانی که به تاریکی رای می دهند هم بیشتر-مغز سر ما ۲۰ درصد هم نیست و…
    شاید در ‍ژاپن و سوییس وارون باشد-یعنی کار کردند و از ۲۰ به ۸۰ به ۸۰ -۲۰ رسیدند-همیشه سربلند و پرفروغ باشید
    http://behandish.blogfa.com/post-833.aspx

    http://021.sampad.info/?p=87
    http://raznameh.com/search/%20%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%20%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88

  10. دانش

    آقای مهندس درویش عزیز,
    ضمن عرض تبریک سال نو و آرزوی سعادت و شادکامی همراه با سلامتی برای شما و خانواده گرامی, رنجنامه تان را خواندم. واقعا” اینهمه ضربات طاقت فرسای مشتی نفهم و بیخرد بر پیکره ی طبیعت میهن, دل هر دوستار محیط ریست را به درد می آورد. من که با خواندن هر کدام از این بلاهایی که در سال گذشته بر سر این مملکت فلک زده آورده اند, انگار پتکی سنگین بر مغزم کوبیده اند. با اینحال میدانم دردی که شما تحمل کرده اید, بسیار بسیار بیشتر از من است.
    محمد جان, کاری از دست من بر نمی آید, همانطور که دست شما را نیز بسته اند و نتوانستید کاری شایسته برای نجات محیط زیست میهن عزیزمان از دست این نا اهلان انجام دهید, ولی همانطور که خودتان بارها گفته اید, نباید امید را از دست داد. منهم مثل شما, امیدوارم آنروزی که آب و خاک میهنمان از دست این بیخردان, رهایی یابد, زیاد دور نباشد و در آنروز بتوانیم فریاد شوق مان را تا دور دست های این خاک پر گهر فریاد زنیم. موفق و پیروز باشید.

  11. عباس رسول زاده بیدگلی

    درود اقای درویش
    لینگ به روز شده شما را که در این پروکسی بارون دیدم بهترین عیدی من بود.
    سالی هم که نکوست از بهارش پیداست. روز ۱۳ ام و دریاچه ارومیه و ۱۴ ام فروردین مدال شجاعت به اقای حسنی و در خواست ثبت نام ایشان به عنوان میراث معنوی .
    من توی یکی از وبلاگ ها نوشتم که بهتره در یاچه ارومیه را هم به نام اقای حسنی بزنند تا حد اقل اگه به عنوان میراث طبیعی حفظ نمیشه یه عنوان میراث خانوادگی دارای متولی بشه
    خدا اخر کار ما را به خیر کنه با تمام سبزینه هایش

  12. کیانوش فرهادی نژاد

    با درود و ادب

    حدود یک هفته است که تخریب دره دارآباد شروع شده است

    جاده ای از سینه کش شرقی کوه دارآباد – بالای ساختمان منابع طبیعی – شروع شده

    و ظاهرا قرار است تا باغچه خلیل – سریونجه – کوه را بتراشد و به جلو رود

    شاید در ادامه هم از طریق دره آب زندگانی و دامنه کوه عرق چین – سوئک – به کلک چال وصل شود

    اگر به این موضوع علاقه مندید پنج شنبه ۱۸-۱-۹۰ بامداد ساعت ۷ در پارکینگ دارآباد جمع می شویم

    آقای عباس محمدی فعال محیط زیست و دیگر دوستان خبرنگار و کوه نورد و طبیعت دوست حضور دارند

    با سپاس

  13. زهرا محمدی

    سلام آقای درویش
    من خیلی دوست دارمبه همراه همسرم در یکی از سفرهای طبیعت در صورت امکان همراه شما باشم اگر شدنی بود خبرم کنید.مرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *