وقتی که تنکابن به لندن می‌رسد! نمی‌رسد؟



صاحب تصویر سمت راست، جناب کوشان مهران، معروف به اشکار است که دارد بر روی تنوع زیستی در واحد علوم و تحقیقات  دانشگاه آزاد اسلامی دانشنامه‌اش را به پایان می‌برد.
تصویر سمت چپ اما متعلق به  آقای شاپور سورن پهلو، باستان‌شناس هنر و تاریخ و بنیانگذار کانون پژوهش‌های ایران باستان در شهر لندن است که اخیرن به همراه ناصر کرمی جایزه‌ای را از کمیته‌ی نجات پاسارگاد نصیب خود ساخته است.
اما آنچه که برای من جالب است، شباهت خارق‌العاده‌ی این دو آدم است … یکی در تنکابن و دیگری در لندن!

مؤخره:
دوشنبه گذشته، کوشان هم در تالار ارشاد تنکابن حضور داشت و البته بر خلاف محیط وبلاگستان، به آرامی فقط نشست، گوش کرد و رفت … حیف که ماجرای شاپور سورن را آن روز نمی‌دانستم، وگرنه از او دلیل این شباهت را می‌پرسیدم. شاید حکمتی دارد! ندارد؟

34 thoughts on “وقتی که تنکابن به لندن می‌رسد! نمی‌رسد؟

  1. سروی

    دیگه ماه شما و ماه گردون که تفاوت دارند … ندارند؟

    پاسخ:

    نه! چه تفاوتی؟
    به چشم خواهری همه ی ماه ها را باید دوست داشت! نباید دوست داشت؟

  2. امير سررشته داري

    طفلک اشکار منتظره من برم تنکابن براش شیرینی قزوینی ببرم. خبر نداره که کل برنامه به هم ریخت.

    اشکار کجایی؟ البته سعی کن از تاریخ معاصر هم نمونه بیاوری. درود

    پاسخ:

    تاریخ معاصر را خووووب اومدی!

  3. متین

    چشم ما به جمال سر آشپز اینجا هم روشن شد. کسی که برای هر پست اگر کامنتی بگذارد حتماَ در مورد غذاست. تازه دستور غذایی در کامنت هم جز آداب روسوم است

  4. اشکار

    هرچقدرناز کنی
    ناز کنی
    باز تو دلدار من
    هرچقدر اشوه کنی
    اشوه کنی
    باز تو غمخوار منی
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم

    ای دریغا دریغا که ندانسته گرفتار شدم
    ای دریغا دریغا که ندانسته گرفتار شدم
    از بر این جونخوشی نزد تو من خوار شدم
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم
    ای دریغا دریغا که ندانسته گرفتار شدم
    ای دریغا دریغا که ندانسته گرفتار شدم
    از بر این جونخوشی نزد تو من خوار شدم
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم
    هرچقدرناز کنی
    ناز کنی
    باز تو دلدار من
    هرچقدر اشوه کنی
    اشوه کنی
    باز تو غمخوار منی
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم
    هرچقدرناز کنی
    ناز کنی
    باز تو دلدار من
    هرچقدر اشوه کنی
    اشوه کنی
    باز تو غمخوار منی
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم

    هرچقدرناز کنی
    ناز کنی
    باز تو دلدار من
    هرچقدر اشوه کنی
    اشوه کنی
    باز تو غمخوار منی
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم

    هرچقدرناز کنی
    ناز کنی
    باز تو دلدار من
    هرچقدر اشوه کنی
    اشوه کنی
    باز تو غمخوار منی
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم
    با با کرم بابا کرم
    دوست دارم دوست دارم

  5. اشکار

    شیامه نبنید افتو قشنگه
    کره لر تا دم مرگ چی شیر میجنگه

    دایه دایه وقت جنگه
    قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

    زین و برگم بونید رو مادیونم
    خبر مه بوریتو سی هالوونم

    دایه دایه وقت جنگه
    قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

    ز قلا کرده و در شمشیر وه دستش
    چی طلا برق میزنه لغم اسبش

    دایه دایه وقت جنگه
    قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

    نازیه ته سی بکو جومه برته
    دور کردن تو قورسو شیر نرته

    دایه دایه وقت جنگه
    قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

    برارونم خیلین هزار هزارن
    سی تقاص خین مه سر بر میارن

    دایه دایه وقت جنگه
    قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

    کره لر تا دم مرگ چی شیر میجنگه

  6. اشکار

    بابا این خالو هومان عجب ابرو های مردونه ای داره!
    اگر سه ماه سر وصورتش رو صفا نده چه شود!
    فاصله بین لب و بینی خالو هومان بهترین جا برای کاشت و داشت سبیل مردانه است

    آواز

    چرا غم می خوری از بهر مردن

    مگر آن ها که غم خوردن نمردن

    به شیرین گفت ای چشم و چراغم

    همای گلشن و تاووس باغم

    ترانه

    زینَُ بَرگم بَوَنیت واوُ مادیونم

    زین و برگم را به مادیانم ببندید

    خَوَرِم بوُریتو سی هالوُونم

    خبر مرا برای دایی هایم ببرید

    دایَه دایَه وقت جنگه

    ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است

    دایَه دایَه وقت جنگه

    ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است

    قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه

    قطار بالای سرم پر از فشنگ است

    د قلا کرده و در شمشیر و دَسش

    از قلعه بیرون زده و شمشیر به دست اوست

    چیو طلا بَرق می زنه لقام اسبش

    لگام اسبش مانند طلا برق می زنه

    دایَه دایَه وقت جنگه

    ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است

    دایَه دایَه وقت جنگه

    ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است

    قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه

    قطار بالای سرم پر از فشنگ است

    نازیه ته سی بکو جومه برته

    نازی، جامه سیاه بر تن کن

    دور کردن تو قورسو شیر نرته

    شیر مرد تو را در گورستان آویزان کرده اند

    دایَه دایَه وقت جنگه

    ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است

    دایَه دایَه وقت جنگه

    ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است

    قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه

    قطار بالای سرم پر از فشنگ است

    کُر سیول اسپی بَکُش خینَم حرومت

    پسر سبیل سفید، مرا بکش و خونم حرامت باد

    تا قیامت می مونه ای ننگ به نومت

    تا قیامت این ننگ به نامت باقی خواهد ماند

    دایَه دایَه وقت جنگه

    ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است

    دایَه دایَه وقت جنگه

    ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است

    قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه

    قطار بالای سرم پر از فشنگ است

    برارونم خیلیین سی صد هزارن

    برادرانم خیلی هستند، سی صد هزار

    برارونم خیلیین هزارهزارن

    برادرانم خیلی هستند، هزار هزار

    سی تقاص خینه مِه سَر وَر میارن

    برای تقاص خون من پیش خواهند آمد

    دایَه دایَه وقت جنگه

    ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است

    دایَه دایَه وقت جنگه

    ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است

    قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه

    قطار بالای سرم پر از فشنگ است

  7. اشکار

    بابا درویش خان
    کولاک کردی در شهسوار
    چند دقیقه دیگه میلتون رو چک کنید ببینید از شهسوار چی فرستادم!
    متن لری ترانه بارو

    ترجمه

    بارو بارو بارونه هی

    دسه تو به و دسم بیا رمو و حونم هی

    گل باغمی تو چش و چراغمی تو

    چراغ حونم تونی مونس و یارمی تو

    بارو بارو بارونه هی

    دسه تو به و دسم بیا رمو و حونه هی

    انتظار و انتظار سوزه شیرین نمکدار

    سی تو بیمه بی قرار

    بارو بارو بارونه هی

    دستو به و دسم بیا رمو و حونه هی

    صبرو قرارم تونی مونس و یارم تونی

    اسیر و خوارم نکو دوای دردم تونی

    بارون بارون بارونه هی

    دستت رو بده بدستم بیا بریم بخونه ام هی

    گل باغمی تو چشم و چراغمی تو

    چراغ خونم تویی مونس و یارمی تو

    بارون بارون بارونه هی

    دستت رو بده بدستم بیا بریم بخونم هی

    منتظرم یار سبزه و شیرین و با نمک

    برایت بیقرار شده ام

    بارون بارون بارونه هی

    دستت رو بده بدستم بریم بخونم هی

    صبر و قرارم تویی مونس و یارم تویی

    اسیر و خوارم نکن دوای دردم تویی

    متن لری ترانه سوزه سوزه

    ترجمه

    هه سوزه سوزه سوزه گیانکم

    آخ دت سوزه شو مهمانکم

    سوزه سوزم بی سوزه هزاره

    سوزم یکی که ها و مغازه

    فدای بالاکت یه چین منیه

    بهشت ویی خاصی دوزخ سنگینه

    نه کاغذی دیرم نه قلم و دوات

    راز که دلم بنیسم ارات

    خدا خدام بی ا مال باینه در

    چارشو عروسی بکیشه سر

    کاشگای بمرادم بگرن شینم

    بلکم بمردای بسینی خینم

    ار دوس بزانو مه حالم چینه

    نه زلف مه لی نه خال و سینه

    چار خال کوینه و چار کونج لو

    یه که کوینه ارا ماچ شو

    فدای بالات بام چی تیل چم یانه

    چی لوکه بهار تازه دم یا نه

    ار تاتزامی ار دیری دوسم

    خنج خال بکه تازه عروسم

    هه سوزه سوزه سوزه پولادکم

    چم حسیدت کور برا صیادکم

    تیری داس لیم سوزه و جوری

    و نظم پا منی و کل لوری

    گنم گرمسیر هرتلی جایی

    بوش و دوسکم شونوسی بایی

    گنم گرمسیر کی میو خلاص

    رنگ دوسکم بیتی و پلاس

    یارم نمه ری گوشت اشکارم

    زحمت بکشیم اراکی بارم

    شعله مونگ داتی و سر کلا وان

    وتم یه لیله مچو و باوان

    دم هوره نچو بر و مال نکی

    لاشت ونخجیر گرگ و دال نکی

    لا مردون قنجی سفره و سینه

    برزی بالاکت چی گل رنگینه

    شاهین وری بال ویراژ مگی

    صو اوردی دشمن تاراج مکی

    هر کری خاصه در مال وازه

    و زووان شیرین میهمان نوازه

    ای سبزه سبزه سبزه جانمی

    آخ دختر سبزه شب مهمانمی

    سبزه سبزه ام بود سبزه هزار نوعه

    سبزه من یکی و اونم تو کوهه

    فدای قد و بالات چرا چنینی تنهایی

    بهشت به این زیبایی ما تو دوزخ بمانیم

    نه کاغذی دارم نه قلم و دوات

    که راز دلمو بنویسم برات

    خدا خدام بود از منزل بزنی بدر

    چادر عروسی بکشی بسر

    کاشکی می مردم گریه میکردی برام

    شاید با مرگم میگرفتی خون بهام

    اگه دوست بدونه حالم چنینه

    نه زلف میگذاره نه خال تو سینه

    چار خال کوبیده به چارگوشه لب

    یکی از خال ها واسه بوسه شب

    فدا قدت شم مثل ساقه نو خمیده ای

    همچون ساقه اول بهار نورسیده ای

    اگه عمو زاده می و داری دوسم

    خالکوبی کن ای تازه عروسم

    ای سبزه سبزه سبزه فولادم

    کور شه چشم حسودت داداش صیادم

    تیری داد بدستم یار سبزه گونم

    با نظم پا میگذاره به هر جایی

    گندم گرمسیر هر گوشه جایی

    به دوسم بگید شب نمونه بیایی

    درو گندم گرمسیر کی میشه خلاص

    رنگ دوست من پژمرد و پلاس

    یارم نمی خوره گوشت شکا رم

    واسه کی زحمت بکشم بیارم

    شعله ماه اومده برسر کوها

    گفتم این یاره میره منزل بابا

    نرو از برم وقت غروب نرسی خونه

    بدنت در نخجیر گیر گرگ و آل می مونه

    سفره رو چیدن و چادر مردا برپاس

    بلندی قامتت چون گل رنگین و زیباس

    شاهین روی بال ویراژ می کنه

    صبح اردوی دشمنو تاراج می کنه

    پسری خوبه در منزلش رو همه بازه

    زبونش شیرین و مهمان نوازه

  8. اشکار

    لرها ظاهر خشنی دارند اما قلبشان مملو از عشق و عاشقی است
    سر همین عشق و عاشقی هم بساط خون و خون ریزی و برنو کشی و کلاش رگباری داغ است.
    همین خالو هومان خودمان به ابروهایش نگاه نکنید دلش آه! قد یک گنجشک اما جیگر ماشالله!!!

  9. اشکار

    حتم دارم در هنگام دانشجویی در تهران اگر شما نبودید در همان دهه شصت دختر های تهرانی خالو هومان را خام خام می خوردند

  10. اشکار

    دم گاراژ بودم و یارم سوار شد
    دل مسافرا بر من کباب شد
    تلفن میزنم به سعادت آقا
    که یار شیرازیمو امشو نگه دار
    عزیز دورت می گردم
    به قربونت می گردم
    میرم تو شهر می گردم
    پی دلبر می گردم
    الهی آه من تورا بگیره
    مرکب روی کاغذ رنگ نگیره
    عزیز دورت می گردم
    به قربونت می گردم
    میرم تو شهر می گردم
    نمی خوای برمیگردم
    میرم تو شهر میگردم
    پی دلبر می گردم
    سری بالا کنم بینم خدارا
    مبادا بشکنی عهدو وفا را
    مبادا با رقیبان یار بگیری
    رقیبان سنگ زنند بالین مارا
    عزیز دورت می گردم
    به قربونت می گردم
    نمی خوای برمیگردم
    میرم تو شهر میگردم

    به یاد سرکار استوار آقا جواد درویش

  11. محمد درویش نویسنده

    پدر من البته سرکار استوار نبود … او فوق دیپلم پرستاری داشت و در سردشت، سرو و جای جای خوزستان چه قبل و چه بعد از انقلاب از خاک وطن در برابر متجاوزین عراقی دفاع کرد …

  12. بابک

    بنظر من این دو شباهتی با هم نداند، ولی پس از یکسری زدن به تارنمای کانون (http://www.cais-soas.com/CAIS/about_cais.htm) متوجه شدم که تصویر سورن با بالایی کمی تفاوت دارد و انگار که دستبردی درعکس وی برده شده است، که مغرضانه میباشد. متاسفانه این یکی از خصوصیات بد ما ایرانیهاست، که کسی که خدمت میکند را کمر بقتلش میبندیم و کسی که خیانت مکند را بعرش خدا میرسانیم! حالا نمیدانیم دشمنی شما با خدمتگزار مینپرست بخاطر نام خانوادگیش است، یا زرتشتی بودنش یا اینکه چون در لندن است. الله و العلم!

  13. بابک

    بنظر من این دو شباهتی با هم نداند، ولی پس از یکسری زدن به تارنمای کانون (http://www.cais-soas.com/CAIS/about_cais.htm) متوجه شدم که تصویر سورن با بالایی کمی تفاوت دارد!‌ انگار که دستبردی درعکس وی برده شده است، که مغرضانه میباشد. متاسفانه این یکی از خصوصیات بد ما ایرانیهاست، کسی که خدمت میکند را کمر بقتلش میبندیم و کسی که خیانت میکند را بعرش خدا میرسانیم! حالا نمیدانیم دشمنی شما با این خدمتگزار مینپرست چیست؟‌آیا بخاطر نام خانوادگیش است، یا زرتشتی بودنش یا اینکه چون در لندن است. الله و العلم!

  14. محمد درویش نویسنده

    بابک جان! فکر کنم سؤتفاهم شده. بنده نه تنها به جناب سورن اهانتی نکردم، بلکه وی را شبیه یکی از دوستان عزیزم به نام آقای کوشان مهران دانستم که هم اکنون مشغول دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد خود هستند!
    پندارتان همواره نیک باد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *