خاطرات روزانه
-
5 روز فراموش نشدنی با نیلوفر و علی و مامان و باباشون!
هفته گذشته 4 تا مهمون دوستداشتنی خونهی ما بودند که از راهی دور میاومدند. واسه همین نمیتونستند زود برگردند و…
-
یه مخ دارم تو پر و صفحه سفید!
پدر: اروند جان مگه آقای اتابکی (معلم ویولون) به شما نمیگه همواره از روی نت بخوان و بزن؟ پس چرا…
-
یاد باد روزگار آبله مرغان … یاد باد!
دیروز وقتی داشتم از کلاس بسکتبال برمیگشتم، به پدر گفتم: یادش به خیر … اون موقع که آبله مرغون…
-
جواب دندان شکن اروند به پدر!
پدر (بعد از مشاهده کلید بر روی درب منزل): اروند جان! چرا اینقدر حواس پرتی پسرم؟ آخه جای کلید اینجاست؟…
-
چه میکنه این اروند!
لوح زرین میگیرد این اروند؛ نه فقط از نظر درسی، که از نظر اخلاقی. بله روزسه شنبه – 29…
-
اروند بایرمونیخی میشود!
و سرانجام روز موعود فوتبالی اروند فرارسید و پدر به قولش وفا کرد … واقعاً جاتون خالی، چه کیفی…
-
اروند در نمایشگاه بینالمللی کتاب
تا حالا این همه آدم رو ندیده بودم که همشون بخوان کتاب بخرند … وای که ما چقدر پرفسور…
-
ترفندهای اروند برای یادآوری به خودش!
از روز سهشنبه با پدر قرار گذاشته بودم که تکلیف ثبت نام مرا برای کلاس فوتبال در تابستان روشن…
-
نسرین خوشگلتره یا نسترن؟!
امروز یه سؤال ساده از پدر کردم، امّا اون مثل همهی آدم بزرگها دنبال کشف یه موضوع پیچیده از آن…
-
اروند در کنار همشاگردی هایش
یک روز بیادماندنی در دبستان بنی هاشمی … روز اهدا کارنامه ثلث دوم به دانش آموزان کلاس دوم دبستان: