دل‌نوشته‌هافردوسیلحظه‌ها و نکته‌هامرگ

آیا سرزمینی که کُنام پلنگان و شیران شود ، ویران می شود؟!

گمان نبرم بتوان هموطنی را یافت که این شعر مشهور فردوسی بزرگ را دست کم یکبار نشنیده یا نخوانده باشد:
آنجا که در منظومه “رزم کاووس با شاه هاماوران” می سراید:

دریغ است ایران که ویران شود ؛ کنام پلنگان و شیران شود

اما امشب در آخرین یادداشت مهار بیابان زایی، می خواهم به همه ی هموطنان عزیزم بگویم:
فردوسی بزرگ اشتباه کرده است!
سرزمینی که نتواند زیستگاهی امن برای پلنگان و شیران خود فراهم آورد؛ سرزمینی که روند فروافت کارمایه های طبیعی اش به چنان آستانه خطرناکی سقوط کرده باشد که از عهده پذیرایی از یوزپلنگ و گورخر و مرال و … هم برنیاید؛
آن سرزمین است که دارد آرام آرام ویران می شود و پایداری بوم شناختی (اکولوژیکی اش) را از دست می دهد؛ نه سرزمینی که همچنان کنام پلنگان و شیران باشد.
نشانه مرگ یک سرزمین آن است که پلنگ هایش مجبور شوند برای گریز از مردن به دکل های برق فشار قوی پناه ببرند و نشانه مظلومیت محیط زیست یک کشور آن است که مهار بیابان زایی در آن اجازه انتشار آزادانه نداشته باشد!
خدا را شاهد می گیرم که فیلتر شدن مهار بیابان زایی، هرگز نخواهد توانست اندکی از عشق و علاقه آتشینم به طبیعت سرزمینی که عاشقانه دوستش دارم، کم کند؛ اما نمی توانم انکار کنم که امشب آنهایی که دستور چنین کاری را صادر کردند، دلم را شکستند

چنین است رسم سرای سپنج ؛ گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج
سرانجام نیک و بدش بگذرد ؛ شکارست مرگش همی بشکرد

دل‌نوشته‌ها - محمد درویش

چرا «دل‌نوشته‌ها»؟! «دل‌نوشته‌ها» همه‌ی آن چیزی را هدف قرار داده كه به بهانه‌ی «مهار بیابان‌زایی» نمی‌توانم در موردش بنویسم! كاری كه البته در طول دو سه سال گذشته انجام می‌دادم!! دل‌نوشته‌ها، پنجره‌ای است كه از قاب آن به جهان پیرامونم می‌نگرم؛ اگر گاه‌گاهی احساس می‌كنید كه آن قاب تنگ‌تر از آن چیزی است كه باید باشد، هدایتم كنید؛ امّا اگر فراخ‌تر به نظر رسید، رهایش كنید تا دست‌كم اندكی از تنگی پنجره‌های اطراف را تعدیل ساخته و به دنبال فصول از سرِ گل‌ها بپرد...

نوشته های مشابه

‫336 دیدگاه ها

  1. سلام خیلی تلاش کردم در سایت مهار بیابان زایی نظر بدهم ولی نشد ..واقعا دست مریزاد.. چند سالی هست مشتری نوشته های شما شده ام .. در بحث حفظ محیط زیست وبسیاری از مواردی که امروزه شاید به مقدار لازم به ان توجه نمی شود مسایلی که تبعاتش به خود مان یعنی انسان ها برمی گردد. …خوشحال می شوم به سایت کویری شهرستان بشرویه سری بزنید واز نظرات خودتان ما را بی نصیب نگذارید..مخصوصا این صفحه
    https://www.boshrouyeh.com/post-230.html

  2. آقای درویش، من از تهران دارم می گیرم وبلاگ شما رو و فیلتر نیست…شاید اشتباه شده و دوباره درستش کردن

  3. سلام مرد نازنین محمد درویش! من اولین باری است که وبلاگت را می بینم، من هم از کودکی عاشق طبیعت بودم، اما وقتی می دیدم که پدرم درخت ون تنومند کهنسال را در ته باغمان در کوهستان های البرز، در ازای 10000 تومن و به بهانه ی آفتاب گرفتن بر درخت های بی ثمر گیلاس قطع می کند و همین کار را با درخت چنار باغ بالا می کند و نمی فهمد، وقتی نگاهش به مارال و قوچ می افتد نخستین کلامی که از دهنش خارج می شود این است که: “چه خوش خوراک است” (و نه اینکه بگوید چقدر زیباست!)، زجر می کشیدم چون قدرتی نداشتم که جلوی پدر را بگیرم! زجر می کشیدم و می مردم مثل مسیح بر صلیب! وقتی بچه های بی شعور و تخس داراباد تهران را می دیدم که باز و قرقی را با تفنگ ساچمه ای فقط برای تفریح می کشند، زجر می کشیدم چون قدرتی نداشتم که به آن ها بفهمانم چه می کنند! با دیدن وبلاگ تو و اون پلنگ دوباره زجر کشیدم! دوباره به یاد من آمد که در مملکتم کودکان و بزرگان چقدر وحشیانه فکر می کنند و عمل می کنند. اینجا کبوترها در شهر کیف روی دست تو می نشینند تا دانه بخورند، پیرزن ها و بچه ها گربه ها و سگهای خیابانی را غذا می دهند ولی در ایران از دست کودکان ایرانی سنگ می خورند و پرنده ها از تو به درختان پناه می برند! من چاره ای ندیدم جز آن که دیگر به طبیعت فکر نکنم ولی تو باز مرا به فکر انداختی و زجرم دادی.

  4. سلام. من بعد از کلیک و چک کردن هم باورم نمیشه!دست مریزاد به این حمایت از وبلاگهای پر محتوا.

  5. سلام آقای درویش. من الان از سر کار برگشتم.وقتی‌ مطلب شما را حاکی‌ بر فیلتر بودن سایت ” مهار بیابان زایی ” را دیدم، امتحان کردم و بدون مشکل وارد سایت شدم. ولی‌ بعد فکر کردم که خب این سایت در ایران فیلتر است ، نه اینجا. خدا نکند روزی دلی‌ که برای سر سبزی وطن می‌‌ تپد، شکسته شود. دل‌ شکسته باد دشمن شما و طراوت و شادابی مام میهن .همچنان ایستاده و مقاوم به کارتان ادامه دهید. امید وارم این سایت هر چه زودتر رفع فیلتر شود. موفق باشید .

  6. سلام آقای درویش عزیز. با اینکه عمیقا از چنین رخدادی ناراحت و عصبانی شده ام ولی زمانه طوری است که وقوع این حادثه شوم دیر و زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت گرچه من امیدوار بودم که هرگز نداشته باشد.
    من هم زیر ماساژهای مهرورزی کم کم تبدیل به یک نرم تن بی خاصیت شدم و هویتم بر باد رفت. شوربختانه سلسله این وقایع انسان را به جایی می رساند که لقای بسیاری از چیزها را به عطایش بخشیده و سر به بیابان می گذارد.
    گرچه آب و خاک ما آنقدر مظلوم است که حتی اگر بخواهیم هم نمی توانیم به آن عشق نورزیم.
    به امید آن روزی که در دیار ما نیز خرد بر نادانی چیره شود.

  7. اقای درویش عزیز، همانطور که خودتان امشب نوشتید. “……. برای گرازها، روباه ها سمور ها ….. و . دلش میخواست که وکیل مدافع این موجودات مفید اما بی زبان ومظلوم باشد ; به نظرم انها قدرت بزرگی دارند و هرگز پشت وکیل مدافع خویش را خالی نخواهند کرد . شما درست فکر میکنید . انها هم برای شما در این لحظات دشوار پیامی دارند. درختان بلوط هم برای شما حرف دارند. ” صبور باش رفیقم .بهار قصد تو دارد “

  8. بهار در سفرش ، رو به شهر تو دارد،
    به سرزمین خزانی اگر که پا بگذارد،
    اگرکه خسته شود زیر تیغ گزمه ی سرما،
    هجوم باد اگر دامنش بدراند،
    صبور باش رفیقم، بهار قصد تو دارد.

    صبور باش و نگاه از ستیغ کوه مگردان
    ببین که صبح، چه سان سرکشد ز قله ی البرز،
    ببین که رود، چه سان میشود سپید و درخشان،
    ببین که شب چگونه گریزد زپیش روز، پریشان
    ببین ببین که درآید ز راه موکب نوروز
    بخاطر گل روی بهار، خنده بلب آر،
    مباد غصه بروی تو ماشه را بچکاند،
    صبور باش رفیقم، بهار قصد تو دارد.

    صبور باش و بزن باده را بیاد رفیقان
    صبور باش و بزن تیشه را به پیکر زندان
    بکوش تا بتکانی غم از طلیعه ی فردا
    بکوش تا برهانی سپیده از شب یلدا
    بکوش تا بفشاری دو دست همره تنها
    بکوش تا که زمانه ، ترا به غم نکشاند،
    صبور باش رفیقم، بهار قصد تو دارد.

  9. من هم که همیشه دست خالی وبلاگها را باز می‌کنم این صفحه را باز کردم.
    در مورد فردوسی هم باید بگویم ایشان نگاه نمادینی به حیوانات دارد. آن زمان که ابزاری برای کشتن دسته جمعی حیوانات نبود حساسیت‌های به جای امروزی هم وجود نداشت. به هر حال آقای فردوسی آرزو داشتند ایران خانه‌ی انسان باشد، بر عکس ما که امروز پشیمان شده‌ایم و می‌گوییم کاش همان خانه‌ی پلنگان و شیران بود.

  10. منم عاشق سرزمینم هستم و جاجای طبیعتش را میستایم اما از مردم میخواهم که ابادش کنید و سالم و سرپا نگهش دارید

  11. پرسشی کان هست همچون دشنه تیز |پاسخی دارد همه خونابه ریز

    آن همه فریادِ آزادی زدید | فرصتی افتاد و زندانبان شدید

    “آنکه او امروز دربندِ شماست |در غم ِ فردای فرزند ِ شماست”

    راه می جستید و در خود گم شدید |مردمید، اما چه نامردم شدید

    کجروان با راستان در کینه اند | زشت رویان دشمن ِ آیینه اند

    دیده در گرداب کی وا می کنید؟ | وه که غرق ِخود تماشا می کنید

  12. آقای میری از آلمان

    شما که با بزرگان نشست و برخواست دارید لطف کنید ریش و سبیل گرو بگذارید تا دل درویش ما کمتر بشکند.

    یه درویشی بود که یه روز هومن می گفت دوسش داره …

  13. جناب آقای ملکشاه سلجوقی
    ای پامادور
    دل شکستن هنر نمی باشد
    تا توانی دلی بدست آور

    ولی بنازم به این هوش سرشار که مهار بیابان را بسته اید ولی دلکده درویش هنوز بر روی عاشقان باز است

  14. درود…
    گفتم که به من و شما ربطی نداره و رییس کس دیگست!!
    ولی در مجموع مهندس با این کارا نمی تونن جلو فعالیت شما رو بگیرن، می تونن؟؟
    چنین است رسم سرای درشت// که گر حرف بزنی میخوری مشت!!

  15. آقای سانفرانسیسکو !!

    شما هم پادرمیانی کنید

    پس این آقازادگی شما چه شد

    چطور می توانید مروارید غلطانی را که از چشمان آهو وش درویش بر ریش عنبرین فامش رقصان می شود فراموش نمایید.

    حتی حاجی هم دل سنگش یرای درویش خان و اضافه کاری سهل و آسان تنگ می شود .

  16. جناب خوارزمی

    احوال شما
    هیچ نی دانستید که خاندان سلجوقی در اصل ترکانی بودند که همراه با ورود سلجوقیان به ایران در نواحی کوهستانی کرمان اسکان داده شده و تا 200 سال به آئین بودایی بودند.
    گمان کنم این ترک نژاد بچاقچی هم در کرمان باشند.

    آیا هنوز به زبان ترکی صحبت می کنید و لهجه شنا با آذربایجانیان چقدر تفاوت دارد؟

  17. در خبر تا 30 سال پیش آهو هم بود و در دشت های اطرافش گور و یوز وجود داشت. حالا چند گور را در فنس به امان خدا سر داده اند.

    ولی شاید هنوز امیدی به وجود خرس سیاه باشد.

  18. از تعجب شاخ که چه عرض کنم .. شاخه درآوردم !.. آخه چرا ؟.. واقعن من نمی دانم چرا این نوشته ها باید فیلتر میشد .. بعضی دوستان که وبلاگشان فیلتر شده بود با مسئولین فیلترینگ صحبت کردند و پس از رفع ایرادی که از نظر آنها مغایر با قوانین بوده وبلاگشان از فیلترینگ درآمده .. از جمله وبلاگ خودم که در آستانه فیلتر شدن بود اما با حذف و تعدیل برخی نوشته ها از خطر محفوظ ماند .. شما هم یک تلاشی در این مورد بکنید .. همه فیلترشکن دارند اما خب در هر صورت حیف است .. واقعن نمی دانم دلیل این کارشان چیست چون شما خیلی با احتیاط می نوشتید همیشه .. یکی از معتدل ترین و میانه روترین افراد هستید و فقط دل برای محیط زیست ایران می سوزانید و حتی در این راه کیهانی ها را هم نادیده نمی گیرید .. متأسفم .. یک تماسی با ایشن برقرار کنید ببینید به چه ایراد گرفته اند .. البته لینکها هم برایشان مهم است ها !.. لینکهای فیلتر شده وبلاگ می تواند عاملی باشد برای فیلترینگ !..

  19. جناب خوارزمی اگر خاطرات و فرهنگ و آداب نخجیرگری همراه با تصاویر قدیمی از شکارچیان خبر را هم جمع آوری نمایید بسیار نیکوست

  20. ما با حذف و تعدیل برخی نوشته ها از خطر محفوظ ماند

    …. ای شیطون پس فقط اخم و تخمت برای خوانندگان است؟!

  21. رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن مینمایند،

    هر شمع یک هفته میسوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع میسوزند،

    شمعها نیز برای خود داستانی دارند.

    شمع ها به آرامی می سوختند، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را بشنوی.

    اولی گفت: من صلح هستم!

    با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد.
    فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت.

    سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت.

    *****

    دومی گفت: من ایمان هستم!

    با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن نمی مانم،

    و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم،

    وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد.

    *****

    شمع سوم گفت: من عشق هستم!

    ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم.

    مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند،

    آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد.
    *****
    ناگهان … پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید

    و گفت: چرا خاموش شده اید؟
    قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن.

    *****

    سپس شمع چهارم گفت:
    نترس تا زمانی که من روشن هستم میتوانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم.

    من امید هستم!

    کودک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد.

    چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگیتان خاموش نشود.

    چراکه هر یک از ما می توانیم

    امید، ایمان، صلح و عشق

    را حفظ و نگهداری کنیم

  22. درود بر اشکار عزیز زبان تیز ( قافیه رو چسب معنی رو ولش!!)
    درسته البته این زبان مال یه گروهیه بنام طایفه عمویی که اتفاقا در خبر سکونت دارن. هنوزم هستند البته ترک قشقایی ان نه آذری.
    البته آیین بودایی به رسم زمونه شده مسلمانی.
    دنبال این تصاویر قدیمی هستم اما گیرم نمیاد!!

  23. خیلی جالبه ولی اگر شما به آذربایجان شرقی گمان کنم مراغه بروید یک معبد بودایی وجود دارد که در عهد ایلخانان درست شده است!
    تا مدت ها در دوره ایلخانی دین رسمی کشور شمنیسم مزدیک به بودایی بوده است.

    از حرس سیاه چه چیزهایی در خبر می گفتند؟

  24. فکر کنم همه باید ایمیل بزنیم و به فکر یه کانکشن تو دار و دسته اینا باشیم !
    ما الان هممون ایمیل میزنیم که چرا!؟؟؟

  25. آقای درویش عزیز،
    گمان نبرم که فردوسی بزرگ اشتباه کرده باشد. فردوسی در جامعه ای زندگی میکرد که هماهنگی میان انسان و طبیعت وجود داشت و یکی ساحه دیگری را نه محدود میکرد و نه نابود.
    منظور فردوسی این بوده که اگر در ایران مردمان بر اثر جنگ کشته شوند تنها پلنگان و شیران هستند که میمانند.

    میان جامعه و حس تملک مردم در زمان فردوسی و مردم و زمان ما تفاوتهای اساسی و بنیادینی وجود دارند که کار را به اینجا کشیده اند که ما همگی امروزه میبینیم و مینالیم.

    موفق و پیروز باشید.

  26. فردا رئیس سازمان محیط زیست با همه مدیران و معاون کلهایش در عسلویه جلسه دارند…
    لطفا از مشکلات عسلویه مطلبی تهیه کنید و به یاری محیط زیست عسلویه بشتابید.

  27. سلام به درویش عزیز
    متاسفم برای طبیعت ایران
    که وبلاگ حامی آن را مسدود می کنند . نمی دانم تعجب کنم یا آه بکشم .
    منتظرم که روزی رفع فیلتر شود
    اگر کمکی از ما بر می آید همین جا اعلام کن تا یاری کنیم برای رفع انسداد وبلاگ شما
    از نظر دهندگان هم می خواهم که کمتر از کلمه ف.ی.ل.ت.ر استفاده کنند تا پای آن به اینجا باز نشود .
    شکسته شدن دلت را حس کردم
    به امید روزهای آفتابی برای شما

  28. وای بر سرزمینی که دل سوخته ی خاکش هم نتواند سخن بگوید!

    در مورد شعر فردوسی، با تو هم عقیده هستم. چند سال پیش مقاله ای نوشتم با عنوان “با یاس ها به داس سخن گفته ایم” که با اندکی تغییر و تلخیص و با اضافه کردن یک مقدمه، در همشهری چاپ شد:
    https://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1382/820306/news/mohit.htm
    در این مقاله، به آموزه های ضد محیط زیست در فرهنگ و ادب پرداخته ام.

  29. با سلام خدمت آقای مهندسدرویش عزیز
    جای تعجب و دور از انتظار نبود که سایت شما رو فیلتر کنند. چون امید خیلی ها بودید و من هر روز پس از چک کردن میل خودم به سایت شما سر می زدم. پسر 10 ساله ام جدیدا با مهار بیابان زایی آشنا شده بود و یکی دو بار برایتان مطب نوشته بود امروز از شنیدن این مطلب هر دو ناراحت شدیم و امیدوارم هر چه زودتر این مشکل رفع گردد البته تا آن زمان دشمنان محیط زیست یک نفس راحت می کشند. امیدوارم همیشه سلامت و سرافراز باشید که در این شرایط برای دفاع محیط زیست کشور از خودتان مایه می گذارید . پسرم خیلی یوزپلنگ رو دوست دارد و آرزویش این هست که یک روز به پوست آن دست بزنه برای همین هم اسم یوزپلنگ رو برای خودش انتخاب کرده. امیدوارم مردم قدر پیش قراولان دفاع از طیبعت ایران را بدانند و این کار را محکوم نمایند.

  30. سلام بر درویش عزیز
    برادر جان در تهران که هنوز فیلتر نشده!
    شما گفتی که کشوری که برای شیران و پلنگانش اینگونه کند…
    شما بیا ببین در وبلاگ من ببینید به انسانش رحم نکرده اند و اینگونه شده است ، آدم چه فریادها بزند؟ به کجا پناه ببرد ؟….
    بدرود.
    https://abushahr.blogfa.com/post-260.aspx

  31. با سلام و عرض ادب،

    از این خبر تلخ و ناراحت کننده بسیار متاسفم. یکی از خوانندگان مطالب منحصر بفرد استاد ارجمند؛ جناب آقای محمد درویش هستم.

    بار علمی خوب، نوآوری و خلاقیت در ارائه، صداقت و شجاعت در بیان حقایق از ویژگی های کارهای ارزنده این استاد است. اما چرا آقایان تاب تحمل انتقادهای سازنده و به جای ایشان را ندارند ؟!

    آیا اطلاع رسانی شفاف در زمینه مسایل زیست محیطی جرم است ؟!

    برای مدیران ارشد و سانسورچی و تمامی کسانی که در زمینه فیلترینگ ناجوانمردانه فعالیت می کنند بسیار متاسفم.

    فیلترینگی که مانع رشد و ترویج آگاهی عمومی به مسایل پایه ای و تخصصی زیست محیطی می گردد.

    اما آن ها باید بدانند چرخش روزگار و گذران تاریخ؛ همواره به همین شکل نخواهد بود و روزی فرا خواهد رسید که همان آقایان فیلتر کن و مجازات کن نیز پاسخ بدهند. البته اگر پاسخی داشته باشند.

    به امید رفع فیلتر شدن هر چه زودتر وبلاگ مهار بیابان زایی و تمامی کسانی که در زمینه محیط زیست می کوشند.

    با سپاس فراوان – کاوه اشکشی

  32. با سلام مجدد، البته من خیلی خوشحالم از این که کنترل کردم و بدون فیلتر صفحه باز شد !

    جای بسی خوشوقتی است

    هیچ وقت دلسرد نشوید، حتی در بلندترین شب سال

    پایان شب سیه، سپید است.

    با سپاس فراوان – کاوه اشکشی

  33. سلام

    به راستی حیف است که دیگر ننویسید…

    در حال حاضر مطالب وبلاگ شما ف ی ل ت ر نیست فقط تعدادی از عکس ها باز نمی شوند که دست کم من به این وضعیت خو گرفته ام!!

    پایدار باشید

  34. استاد درویش سلام
    امیدوارم که وبلاگ مهار بیابان زدایی به اشتباه فیلتر شده باشد؛ ولی جلوتر نیز گفته ام در چند سال اخیر وبلاگها و سایتهای زیست محیطی مانند مهار بیابان زدایی خدمت زیادی به محیط زیست ایران کرده اند.

  35. ببخشید طبق معمولا کلمه بیابان زائی را دوباره مهار بیابان زدائی نوشتم

  36. Jahane sevvom jayi ast ke agar bekhahi keshvarat ra abad koni, khaneat ,
    bekhan sitat, ra viran mikonand

    Omidvaram moshkel sari tar bartaraf she.

  37. اینقدر حجم خبرهای بد زیاد و در برابرش ظرفیت ما کم می شود ؛ که وقتی خطای Band width هم می بینیم ؛ قلبمان می آید کف پایمان !

  38. همای گو مفکن سایه شرف هرگز
    درآن دیار که طوطی کم از زغن باشد
    ما که فیل سواری بلدیم اما احتمالن شما معذوریت دارید …
    با چیدن دست پرها نمی توان با پرواز جنگید.

  39. آقای درویش عزیز،
    پیشتر هم این شعر را برایتان ارسال کرده بودم. این بار هم بخشی از آن را به نمایندگی کل آن میفرستم.

    نبینى آنکه جوهر جوید از کان

    به کان در آزماید رنج چندان

    نه شب خسپد نه روز آرام گیرد

    نه روزى رنج او انجام گیرد

    همیشه سنگ و آهن بار دارد

    همیشه کوه کندن کار دارد

    به امید آن همه آزار یابد

    که شاید گوهرى شهوار یابد

    اگر کار جهان امید و آزست

    همه کس را بدین هر دو نیازست

    همیشه تا بر آید ماه و خورشید

    مرا باشد به مهرت آز و امید

    .
    .
    .
    .
    همى گویم به پاسخ تا به جاوید

    به امیدم به امیدم به امید…

    موفق و پیروز باشید و دوباره بنویسید.

  40. خواهی عزیز شوی یا دور شوی یا ….
    البت که ممدآقا نور چشم ما و خار چشم برخی دیگر است. خدا آن روز را نیاره رفیق که یه روز نبینیم این درگاه مجازی رو …
    دستت زیر سر ما داداش محمد.

  41. سلام جناب درویش
    واقعا تاسف بار است در کشوری که تلاش برای حفاظت بهتر از محیط زیست نیز جزو خطوط قرمز محسوب می شود. خبری برای فیلتر شدن مهار بیابانزایی تهیه کردم ولی متاسفانه در خبرگزاری مهر منتشر نشد و مشمول ممیزی شد. ولی همان خبر را در وبلاگ شخصی ام منتشر کردم. امیدوارم هر چه زودتر از فیلتر درآید و شما نیز اشتیاق نوشتن از محیط زیست ایران را باز یابید. پیروز باشید

  42. جناب مهندس درویش بسیار عزیز، سلام
    ضمن اینکه اصولا” با مسدود ساختن سایت ها، که سعی می شود با کاربرد اصطلاح من در آوردی فیلترینگ واقعیت خشن آن پنهان شود، به شدت مخالف هستم، با تجاوز به به یک سایت علمی- محیط زیستی بیش از هر چیز مخالفم.مطالب مندرج در سایت شما، مورد استفاده بسیاری از کارشناسان و دانشجویان و علاقمندان محیط زیست قرار می گرفت. همه خرسند بودیم و صدالبته همچنان هستیم ، که نام زیبای « درویش » که به واقع برازنده شماست ، دل در گرو طبیعت سرزمین خود داشته و با یا بدون وبلاگ همچنان خواهد داشت .تردیدی نداشته باشید که نام شما و عملکرد شما ، در تاریخ هنوز نانوشته « حفاظت از طبیعت در ایران » به نحوی تابان به ثبت خواهد رسید .
    مسدود سازی دسترسی به یک وبلاگ علمی ، آنهم در عصری که آن را عصر اطلاعات می خوانند ، اقدامی علیه واقعیت ها و اجبارهای زمانه است .
    ارادتمند همیشگی ، کامبیز بهرام سلطانی

  43. آقای مسعود
    من هم با نوشته شما موافقم، از دیشب تا حالا درگیر پیام خطای پهنای باند بودم که خوشبختانه می بینم که الان رفع شده است. خلاصه خیلی ناراحت شدم.
    متاسفم که به قول جناب استاد بهرام سلطانی، یکی از منابع ارزشمند را برای دریافت اخبار و اطلاعات علمی و به روز زیست محیطی را از دست داده ایم. برای من “مهار بیاین زایی” شده بود یک مرجع موثق برای تمام موضوعات مرتبط با محیط زیست.
    امیدوارم هر چه سریع تر رفع مشکل شود و دوباره مهار بیایان زایی فعال گردد.
    منتظر می مانیم.

  44. https://koohsan.blogfa.com/post-722.aspx

    سلام
    چطورید اقای درویش عزیز؟

    یک قلاده کاراکال در نزدیکی چاه آبی از توابع بادرود …

    این این را ببینید و برای این حیوان زبان بسته هم اشکی بریزید که بدتر از پلنگی که روی دک برق هست ، کشته شده .
    بنظرم باید قانونی طرح شود که کشتن حیات وحش مساوی با اعدام باشد.

  45. filter kardan faghat mojebe mishe ke mardom motmaen bashan shoma az jense in khodkame ha nistid pas ye jorai mohre taid barye kare shomast.
    hame be asoni be anvae anti filter to iran mojahazan va inha faghat khodeshono daran azab midan ba in harakate mazbohane.
    pas be kareton edame bedid ta sobhe rahai berese

  46. همیشه نزدیکیهای کریسمس که میشد،دلم از شادی لبریز بود. اما امسال نه چراغهای رنگارنگ خیابانها. نه درخت کاج بزرگ میدان شهر با پاپیونهای قرمزش. نه بوی عطر شیرینی . نه نگاه خوشحال بچه ها وقتی که روی زانوی با با نوئل می نشینند .هیچکدام من را شاد نمی کند. چون ان سوی دنیا ،معلم من گفته است: که دیگر نمینویسد. اقا معلم شما به من عظمت بیابان، مظلومیت نخل های خشک شده، حرمت خلیج فارس، زلالی بچه های ابو زید اباد ، نجات لاک پشت های چاه بهار ، دیدن تصویر لاله های واژگون ،بی تفاوت نماندن در مقابل اتش گرفتن درختان و ….. را اموختی .ببین بچه ها ی کلاس منتظر معلم شان هستند فلورا ،سیمین بانو ،ارش ،نیما نسیم، محمد ،مرتضی، اشکار ، مسعود و …. انها چشم به در دوخته اند تا اقا معلم وارد شود. انها و هزاران شاگرد دیگر در ایران، المان ،امریکا ،سوید منتظر هستند برایشان از اسارت سیوند، از مظلومیت پلنگ بالای دکل برق از طبیعت،خدا و ارزشهای انسانی صحبت کنید . اقا معلم ایا شعر قشنگ شقایق را که برای شما نوشته نخوانده اید? ایا متوجه نشدید که مسعود دلش به اندازه تمام ابر های دنیا گرفته ?ایا نمی دانید خوارزمی یکی یکی شمع ها را روشن کرده، و تا بازگشت دوباره شما به کلاس درس انها روشن میمانند ? کامنت اقای ندری را
    خواندید.ما منتظریم فریاد کارکال و صدای مظلومیت او را از قلم شما بشنویم .
    جان جوون پرت شکستنی نیست پرنده جان بال تو بستنی نیست

  47. اصلا قابل فهم نیست فیلتر شدن یه سایت محیط زیست !!!!!!!!
    سایتی واقعا حرفه ای و بی نظیر در اطلاع رسانی

  48. آقا در این دور و زمونه یکی از نشانه های صفحات درست و حسابی اینه که فیلتر می شن! امیدوارم هر روز فعالتر و پر امیدتر به کارتون ادامه بدین و مثل همیشه از مطالب مفیدتون استفاده کنیم. ـ

  49. کامپیوتر را روشن می کنی و نخستین خبری که می بینی تجاوز به حریم اطلاع رسانی درویش است. درویش هم فیلتر شد. عجب روزگاری است. روز گار غریبی است نازنین. نوشتن روزانه ی مطالب با عیار بالا بدون چشم داشت مادی جایزه دارد. درویش جایزه اش را گرفته است. ما مردمان درویش را می خوانیم. او در دل ما چای دارد. ولی تاسف می خوریم به حال کسانی که ظرفیت دیدن نوشته هایی از جنس درویش را ندارند. درویش با عیار بالا می نویسد. نوشته هایش قیمتی است. یک کار تمام وقت عاشقانه است. باید دوباره کتاب جامعه شناسی نخبه کشی را بخوانم. یکی داستانی است پر آب چشم .

  50. آقای درویش
    شاید هیچگاه از من کامنتی نداشته اید البته تا امروز نیازی نیز نمیدیدم ولی امروز بر خود وظیفه دیدم بنویسم که من نیز یکی از صدها خواننده و طرفدار نه شما بلکه سخن حق هستیم که از قلم شما سرریز می شده .
    ماجرای فیلترینگ برایم دردناک بود و امیدوارم به بهترین وجه حل شود

  51. بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
    که باغها همه بیدار و بارور گردند

    بخوان دوباره بخوان
    تا کبوتران سپید
    به آشیانه ی خونین دوباره برگردند

    بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت
    که موج و اوج طنینش ز دشتها گذرد
    پیام روشن باران ز بام نیلی شب
    که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد

    ز خشک سال چه ترسی!
    که سد بسی بستند
    نه در برابر آب
    که در برابر نور
    و در برابر آواز و در برابر شور…

    تو خامشی که بخواند؟
    تو میروی که بماند؟
    که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟

    ازین گریوه به دور
    در آن کرانه ببین
    بهار آمد
    از سیم خاردار
    گذشته
    حریق شعله ی گوگردی ِ بنفشه چه زیباست!
    هزار آینه جاریست
    هزار آینه
    اینک
    به همسرایی قلب تو میتپد با شوق!!!

    زمین تهی ست ز رندان
    همین تویی تنها
    که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی

    بخوان بنام گل سرخ و عاشقانه بخوان

    حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی!

  52. سلام درویش سبز ایران زمین
    با شما همدردی می‌کنم
    کمی فرق داریم ولی فکر می‌کنم دردمان شبیه است!
    شما شخص بزرگواری هستید و بلاگ بزرگی هم دارید
    من کوچکم و بلاگم هم مثل خودم اما با لاگ من کسی کاری نداشت، خودم فیلتر شدم! سخت است باورش؟ ولی باور کن توی کوچه‌های دهاتمان هم خودم را سانسور می‌کنم. پس زیاد سخت نگیر
    این ایام هم خاهد گذشت.

  53. به نام خدا

    ما امضاء کنندگان زیر مراتب حیرت، تأسف و اعتراض خود را نسبت به خبر فیلتر شدن قدیمی ترین و محبوب ترین وبلاگ محیط زیستی ایران – مهار بیابان زایی – اعلام داشته و از مسئولین مربوطه می خواهیم تا هر چه سریع تر این انسداد اطلاعاتی را پایان دهند. به نظر ما، محمد درویش، نویسنده وبلاگ مهار بیابان زایی شایسته تقدیر و دست مریزاد است که بی چشمداشت برای اطلاع رسانی در این حوزه سالهاست می کوشد؛ نه این که به جای تشویق و تکریم، از نوشتن و تبادل اطلاعات با علاقه مندان و فعالان عرصه محیط زیست کشورش محرومش کنیم

    https://www.petitiononline.com/Desert90/petition.html

  54. من مجبور شدم که روزه وبلاگی خودم را بشکنم تا بتوانم مراتب تاثر خودم را از چنین واقعه شومی که برای دوستداران محیط زیست در تاریخ معاصر ایران رخ داد ابراز کنم.
    برای مهندس درویش و تمام دوستداران واقعی کشور ایران آرزوی پایداری و سلامتی دارم و امیدوارم که دست در دست یکدیگر آن سنگ هایی را که ابلهان در چاه خرد ورزی انداخته اند بیرون بیاوریم.

  55. وبسایت روزنامه نگار آزاد » مهار بیابانزایی نماد دفاع از محیط زیست ایران
    http://www.aebadi.com :

    ” بستن وبلاگ مهار بیابانزایی با آتش زدن جنگل های گیلان و مازندران و خشکاندن دریاچهء ارومیه و رودخانه کارون هیچ فرقی ندارد”.

  56. وبسایت روزنامه نگار آزاد » مهار بیابانزایی نماد دفاع از محیط زیست ایران
    https://www.aebadi.com :

    ” بستن وبلاگ مهار بیابانزایی با آتش زدن جنگل های گیلان و مازندران و خشکاندن دریاچهء ارومیه و رودخانه کارون هیچ فرقی ندارد”.

  57. منظور فردوسی از پلنگ و شیر ددمنشانی که به جان زیست بوم و طبیعت و طرفدارانش افتاده اند است نه ان شیر بیچاره که نژادش را از ایران برداشتند و آن پلنگ بیجاره که بالای دکل رفته است. فردوسی و آیینش را خرد نشماریم چون گفت:
    میازار موری که دانه کش است … که جان دارد و جان شیرین خوش است

  58. سلام دوست من
    من این بار با افتخار وب سایت مردی را بازم میکنم که استارت تفکر محیط زیستی را در زندگی من زد.
    این بار با آرزوی خواندن مطلبی نو علمی و تخصصی و اجتماعی وبلاگت را باز میکنم تا بیشتر بدانم.
    اینبار وبلاگت را باز میکنم به دیدگاههای دوستانت نگاه میکنم و بر خود میبالم که خواننده این نظرات پر ارزش هستم.
    ولی اینبار که وبلاگت را باز کردم با خودم گفتم مگر استاد ما چه گفت که او را اینگونه خاموش کردند.
    ایا در ایران گفتن خبر آتش سوزی جنگل یا از بین بردن نخل و یا اعلام یک مشکل زیست میحطی و ارائه راهکار جرم است.
    مگر عالیترین مقام این مملکت اعلام نکرده که باید مردم مشکلات را پیدا کنند و آن را نقد کنند.
    مگر میشود قلب تپنده محیط زیست ایران و چشم امید عده ای از مردم را خاموش کرد.
    مهندس عزیز و دوستان محترم یکبار در قسمت دیدگاهها گفتم تا آخرین لحظه پیگیر آتش سوزی جنگلهای مریوان را میکنم و اینکار را تا عالی ترین مقام انجام دادم.
    اینبار هم میگویم به این راحتی نمیگذارم منبع الهام محیط زیستی و اطلاع رسانی محیط زیست را بسته ببینم.
    من پای کارت هستم تا آخرش
    هر چه را که از ما بگیرند عشق به محیط زیست را نمیتوانند از ما بگیرند. چون عشق به محیط زیست برای ما راهیست برای شناخت خدا

  59. خوش بود گر محک تجربه آید به میان
    تا که رسوا بشود هرچه در او غش باشد

    در دوره فتحعیشاه که وفور شاهزاده ریز و درشت داشتیم ، هرکدام با خدم و حشم حکمران و مالک بلا معارض جان و مال و ناموس ایالتی می شدند.
    از اواسط عهد ناصرالدین شاه به قدری شازده زیاد شده بود که بسیاری مانند مردم عادی مجبور به گذران امور بودند.
    برخی اوقات که یکی از این حضرت والاهای دست چندم پس از مدت ها خانه نشینی حاکم شهر کوچکی می شد برای زهر چشم گرفتن حکم می کرد که سر می برم ، شکم می درم!
    البته مردم هم می دانستند که حنای حضرت والا برای اندرونی هم دیگر رنگی ندارد و به تمسخر می گفتن باز فلانی جقه چوبی زده!

    جقه جواهری عموما به شکل سرو خمیده بود که پادشاهان بر کلاه خود می زدند.
    حالا این داستان ماست!

    یک بابایی ، آقایی ، حضرت اجلی می خواست جنگل را از گاو و گاوبان خالی کرده و به پیمانکاران گرامی تقدیم کند ، یک عده دیگر گفتند عموجان صبر کن عرقت خشک بشه، آسیاب به نوبت ، همه در جنگل سهم داریم . البته نه از روی دلسوزی برای جنگل نشین بلکه برای چیزهای دیگر گفتند : … اصلا گاو های برگ های خشک جنگل را می خورد و باغبان جنگل است!!!

    یک جریاناتی هم پیش آمد یکهو …بله ..یکهو… یه چند منطقه آتش گرفت …حالا اینکه می گویند فقط کف جنگل سوخت …خوب لابد راست می گویند.
    بعضی ها هم باز مانند محیط زیست استان … تغییر اقلیم را مسبب نیست شدن آهو و جنگل قلمداد کردند

    … بگذریم

    در این جنگ مغلوبه زورشان به مهندس درویش رسید

    اما حضرات
    رو سیاهی تنها به ذغال می مونه
    لطفا دست و روی خود را خوب بشویید

  60. درویش خان شما تنها متعلق به خودتان ، اروند ، هومان خان و شاغلام نیستید.
    تک تک اشخاصی که دغدغه واقهی محیط زیست چه طبیعی و چه انسانی این کشور را دارند ، نسبت به شما حق و حقوقی دارند . حتی این حاجی خودمان که این بار زیرآبی رفت.( شاید خرجش زیاد شده )

    میرزا محمد خان قوام الدوله شیرازی از بزرگان ایالت فارس دوره ناصری و حاکم تراش بود. هنگام فوت زنش از تمام طبقات اجتماعی شیراز برای عرض تسلیت به امارت معروف نارنجستان قوام می روند.
    کل عباس که یکی از سردندارهای لوطی های شیراز بود ، در جمع با صدای مردانه و لهجه شیرین شیرازی صاحب عزا را خطاب قرار می دهد که :
    آقا قووم ! گمون نکن عیالت تنهایی مرده ، یک عیال ایالت فارس به رحمت خدا رفته !!!
    شلیک خنده در عمارت نارنجستان می پیچد.

    حالا این محض باز کردن اون لبخند شیرینتون بود شما که بهتر از همه با لوطی گری های کاکو مجتبو آشنا بودید .

    حالا یک یه ماهی نفسی چاق کنید ، یک چند پنجشنبه جمعه برید پیش هومان خان نون فرد اعلی و ماست و کره و پنیر و مهم تر از همه اکسیژن و آب پاک بزنید ، سرحال می آیید

  61. با آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من

    با آن که هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من

    در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی، آزاده ام من

    با آن که از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل

    شادم که از روشن دلی پاکیزه دامانم چو گل

    خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام، آزاده ام من

    یا رب چو من افتاده ای کو؟

    افتاده ای، آزاده ای، کو؟

    تا رفته از جانم برون سودای هستی

    آسوده ام آسوده از غوغای هستی

    گلبانگ مستی آفرین همچون رهی سر داده ام من

    مرغ شباهنگم ولی در دام غم افتاده ام من

    خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام، آزاده ام من

    شعر از رهی معیری است
    تقدیم به آزاد مرد طبیعت ایران

    درویش ، نه درویش در معرفت کمال
    غنی و دولت مرد در مهر و وفا

  62. دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
    دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

    کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
    باشد که باز بینیم دیدار آشنا را

    ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
    نیکی بجای یاران فرصت شمار یارا

    ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
    روزی تفقدی کن درویش بینوا را

    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
    با دوستان مروت با دشمنان مدارا

    هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
    کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

    ترکان پارسی گو بخشندگان عمرند
    ساقی بده بشارت رندان پارسا را

    حافظ به خود نپوشید این خرقه می‌آلود
    ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

  63. کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
    یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
    وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
    ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
    چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
    گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
    دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
    باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
    هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب
    چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
    سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
    هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
    گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
    جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
    تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
    حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار

  64. دل همه مون شکستند ..
    نه در خیال ؛ که در رویاروی می بینم
    سالیانی بارآور را که آغاز خواهم کرد …
    بگذار از ما
    نشانه ی زنده گی
    هم زباله یی باد که به کوچه می افکنیم
    تا از گزند اهرمنان کتاب خوار
    – مادربزرگان نرینه نمای خویش اند – امانمان باد..
    آری
    در مرگ آور ترین لحظه انتظار
    زنده گی را در رویاهای خویش دنبال می گیرم
    در رویاها و
    در امیدهایم

  65. نازک آرای تن ساق گلی،
    که به جانش کِشتم
    و به جان دادمش آب،
    ای دریغا به برم می شکند!

  66. ba salam , kheli motasef shodam khondam dige nmikhaie benevisid
    age amsal shoma shir mardan ham dast az in kar bardarand digar chizi az in pekar bimar iran khahad mand lotfan ….

  67. خداوند میفرماید: انا عند منکسر القلوب.
    امروز که این مصیبت را دیدم تازه فهمیدم رنج ها ومحنت ها و الام شما را.
    شما نمونه منحصر به فردی از وابستگان وجودی به طبیعت هستید. وبلاگ شما همیشه پناهگاه برای من بود. گویا تقدیر اینست که آلام شما پایان نپذیرد

  68. سلام آقا معلم. دلم برایتان تنگ شده،گفتم سلامی‌ عرض کنم.از وقتی‌ شما قلم نمیزنید، پریشانم .دلم گرفته. تو گویی به قول اخوان زمستان است.آیا شما سلامم را پاسخ خواهید گفت؟ من و بیابان‌ها ی ایران.رودها، دریاچه‌ها ،جنگل‌ها ، پلنگ‌ها ، پروانه ها و بلوط ‌ها منتظر سخنی و سلامی‌ دوباره از شما هستیم .

  69. مستان

    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است

    کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

    نگه جز پیش پا را دید، نتواند

    که ره تاریک و لغزان است

    وگر دست محبت سوی کس یازی

    به اکراه آورد دست از بغل بیرون

    که سرما سخت سوزان است

    نفس، کاز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک

    چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

    نفس کاینست، پس دیگر چه داری چشم

    ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

    مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

    هوا بس نا جوانمردانه سردست . . . آی . . .

    دمت گرم و سرت خوش باد!

    سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!

    منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم

    منم من، سنگ تیپا خورده ی رنجور

    منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور

    نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگ بی رنگم

    بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

    حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

    تگرگی نیست، مرگی نیست

    صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

    من امشب آمدستم وام بگزارم

    حسابت را کنار جام بگذارم

    چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

    فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

    حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است

    و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده

    به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است

    حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

    هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست ها پنهان

    نفس ها ابر، دل ها خسته وغمگین

    درختان اسکلت های بلور آجین

    زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه

    غبار آلوده مهر و ماه

    زمستان است

  70. هربار با هزاران امید به دل نوشته هایتان می آیم تا بخوانم نوشته ای را که با نام محمد درویش ثبت شده است
    شما که دل تان شکسته حتما می دانید چه درد سوزانی ست پس دل کسانی که از اعماق وجود خود برایتان نوشته اند را نشکنید.
    شما که نیستید دلمان خونی ست به مانند رنگه مرگه دریاچه ی ارومیه ، دلمان آتش گرفته به مانند جنگل های گلستانمان ، و اگر نیایید دلمان می میرد به مانند پلنگ هایی که غریبانه در بالای دکل های برق فشار قوی این سرزمین مردند
    کاش اشک هایمان تضمینی شود برای نوشتن مجددتان
    دلم برایتان تنگ شده …
    پناهگاه مان هستید ، بی پناه مان نکنید

  71. من بانگ می زنم
    کای شبچراغ مهر
    ما با سیاهکاری شب خو نمی کنیم
    مسپارمان به ظلمت جاوید
    هرگز زمین مباد
    از دولت نگاه تو نومید…
    (فریدون مشیری)

  72. تو کوچه دارن منو می زنن
    تو کوچه دارن منو می کشن
    تو بیا نذار منو بزنن
    تو بیا نذار منو بکشن
    میله ها می خوان آسمونو خط خطی کنن
    تو بیا نذار
    واسه یه دونه ستاره
    اینا
    چشم خورشید و می خوان در آرن
    اگه یه روزی دستم برسه
    سنگو می زنم شیشه میشکونم
    اگه یه روزی دستم برسه
    با سنگ می زنم توی چشمشون
    یه کاری کردم اونجاشون سوخته
    حالا هر کاری می خوان ، بکنن
    پدرسوخته ها خیال می کنن من نمی فهمم
    – آقا اجازه س ما بریم بیرون ؟
    – آقا اجازه س بریم دس به آب ؟
    – آقا اجازه س انگشتمونو
    تو دماغمون فرو بکنیم ؟
    – اجازه می دین آواز بخونیم ؟
    – اجازه می دین نفس بکشیم ؟
    – اجازه می دین ریشه از زمین شیره بمیکه ؟
    – احازه می دین آبا از کوها سرازیر بشن ؟
    – اجازه می دین گلا وا بشن ؟
    – اجازه می دین برگا سبز بشن ؟
    – اجازه می دین مرغا رو هوا گشتی بزنن ؟
    همه ش اجازه
    همه ش اجازه
    بعد ازین دیگه خودم می دونم

    – چیزی نگو
    – چشم
    – حرفی نزن
    – چشم
    – چشم هم نگو
    – چشم !
    من دیگه دارم منفجر می شم
    بچه ها اگه شیطونی کنن
    معلومه دیگه کتک می خورن
    اما من می خوام
    بچه ها همه ش شیطونی کنن
    بزنن سر و کله بشکونن
    برن پای خط
    به مسافرا
    حواله بدن
    سنگو ول کنن وسط شیشه
    کتک بخورن
    گریه بکنن

    توی آدما
    تو فقط خوبی
    تو فقط نصیحت نمی کنی
    من دیگه دارم منفجر می شم
    سرمو بگیر توی دومنت
    بذار یه کمی گریه بکنم
    بذار یه کمی دلم وا بشه

    (عمران صلاحی)

  73. همیشه آقای درویش در مهار بیایازایی اطلاع رسانی می کردند در خصوص این برنامه. انشالله که ایشان هر چه زودتر پس از رفع فیلترینگ مهار بیایان زایی دوباره اطلاع رسانی نمایند. واقعا” ما منتظریم.
    ولی تا آن زمان که امیدوارم به هفته دیگر هم نکشد، از کجا اطلاعات را بگیریم؟

  74. در مورد اقتصاد محیط زیست بود و آقای درویش هم بودند. دارم سعی می کنم با اینترنت افتضاح اینجا،‌برنامه رو آپلود کنم. اگه نشد ،‌پس فردا روی سایت ایران صدا هست و می تونین دانلود کنین. ممنون از توجه شما به برنامه.

  75. سیمین عزیز
    شما یه اس ام اس با اسمتون به شماره اس ام اس برنامه بزنید تا هر هفته بهتون برنامه رو اطلاع رسانی کنیم.
    300001386

  76. بیستمین گفتگوی داغ سبز ،‌امروز ساعت 15 با موضوع “اقتصاد محیط زیست” و با حضور مهندس محمد درویش، احمد پازوکی و دکتر حسن کریم زادگان اجرا شد.
    لینک برنامه متعاقبا فرستاده خواهد شد.

    1. درود بر همه دوستان بزرگوار و عزیزم که با خواندن کامنت های همدلانه شان، انگار که خنک ترین نسیم صبحگاهی را از دل سبزکوه بر گونه هایم حس می کنم …
      قدردان محبت های شما هستم و همواره همین حمایت های پرشور و خالصانه بوده که مرا به ادامه راه پایبندتر ساخته است.
      یکبار دیگر هم اینجا نوشتم:
      .
      تنها چیزی که تو را از رسیدن به
      رؤیاهایت باز می‌دارد
      چشم‌پوشی از آنهاست

      .
      در همان یادداشت و با ذکر ماجرای گم شدن کارت سوخت، از اعتقاد قلبی ام به نظام ناپیدایی که در جهان حضور دارد، برایتان شرح دادم …
      همه ی حرفم این است که اگر مهار بیابان زایی راه را درست می رفته است و اگر حضورش برای پایداری کیفیت زیستن در طبیعت ایران زمین بهتر از عدم حضورش باشد، یقیناً فیلترینگ برداشته خواهد شد.
      .
      این را هم در پاسخ به برخی از دوستان اضافه کنم که می گویند: با وجود فیلترینگ همچنان می توانید بنویسید و ابزارهای فیل سواری هم که فراوان و دردسترس است! نیست؟
      حقیقت داستان این است که در آن ایمیل هم آمده که:
      هرگونه تغییر در نشانی (آدرس) فیلتر شده یا راه اندازی آدرس اینترنتی جدید با محتوای قبلی یا راه اندازی سایت با پروتکل https تخلف محسوب شده و موجبات پیگرد قضایی را فراهم خواهد آورد .
      .
      به دیگر سخن، هر نوع تلاش برای اطلاع رسانی در حوزه محیط زیست در قالب مهار بیابان زایی می تواند جرمی مضاعف تلقی شود! که به نظرم خودش ظلمی مضاعف به طبیعت ایران است.
      .
      شرمنده محبت های همه ی شما بزرگواران هستم.

  77. سلام، خسته نباشید. من هم ایمان دارم که فیلترینگ برداشته خواهد شد.هم ما شاگردان و هم شما آقا معلم به تعطیلات تابستانی احتیاج داریم. پس وعده ما اول مهر ماه.روزی که شما با انرژی و ایمان بیشتر به طبیعت و خدای آن قلم بزنید . ما شاگردان هم قول میدهیم آنقدر خوب باشیم که همگی‌ با هم شاگرد اول و ممتاز شویم. زیرا که ما از معلم خود یاد گرفته ایم فقط نمره بیست هدف است .مطمئن باشید در سایه شما و نمره بیست ما پلنگ مغرور ما از دکل برق پایین خواهد آمد و دوباره همراه ما پای کوبان ،دف زنان و هلهله کنان خواهد خواند:

  78. تو باغ احمد آباد ، مهمونی دادم امشب

    شکوه سربلندی به سر نهادم امشب

    هزار ماه غلتان از آسمون ستاندم

    به سر درِ کوچه هاش ، خیابوناش نشاندم

    گُلِ ستاره ها را دونه به دونه چیدم

    چیدم و دونه دونه باز به نخ کشیدم

    اینهمه آسمان را ، به ایووناش بردم

    به نرده هاش بستم ، به خادمش سپردم

    ـــــ

    به آسمونا گفتم ، باغچه ها روُ آب بدن

    درختا روُ بشورن ، گلاروُ آفتاب بدن

    به کاکل قمریا ، گل وگیاه بستم

    قفلِ هر آن قفس را بریدم و شکستم

    « درِ شکسته »‌ را هم میان باغ بردم

    گرد و غبارِ آن را با مژه هام ستردم

    آن تنِ آهنین را به سینه‌ام فشردم

    بوسه به زخمش زدم ، خروشمو نخوردم

    که زخمِ روزگاران به روزِ آن ستوران

    هزار لعن و نفرین ، از رگ و ریشة جان

    ـــــ

    گلخونه ها رو بردم توی اتاقا کاشتم

    یکی یه سروِ آزاد رو پله ها گذاشتم

    به شاخة درختا ، بادکنک ها روُ بستم

    به شوق و شورِ روزت کنارشون نشستم

    سبز و سفید و قرمز ، بیرق ایران شده

    انگاری که این سه رنگ رنگِ دل و جان شده

    ـــــ

    نقل و نبات بردم به پیشگاهِ مهمان

    نون و پنیر و سبزی ، چاییِ خوبِ گیلان

    کنارِ حوضِ آبی ، مهموناتوُ نشوندم

    سازموُ کوک کردم ، ترانه هاموُ خوندم

    ترانه های اون وقت ، زمونه‌ای که بودی

    سرود زندگی را ، که آمدی سرودی

    همان سرود ، امروز ، سرودِ هستیِ ماست

    از آن سرود ، امشب ، سرور و غوغا بپاست

  79. با خواندنش به شخصه من شرمنده ی شما شدم
    شرمنده تان می باشم چون در ایرانم قدردان تلاش خالصانه تان نبوده اند

    هزاران درود نثار وجود نازنین تان…

  80. سلام بر بزرگ مرد طبیعت ایران زمین درویش گرامی و عزیز:
    اول کلام اینکه:

    در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

    روبه صفتان زشت خو را نکشند

    گر عاشق صادقی زکشتن مهراس

    مردار بود هر انکه او را نکشند

    دوم اینکه سایت آب نما نیوز متعلق به تمامی آنهایی است که در روشنگری مردم در بخش های تخصصی منابع طییعی می کوشند و قدم شما سرور عزیز را بر چشم می گزاریم و آماده انعکاس مطالب شما و ارئه کد کاربری سایت به حضرتعالی هستیم

  81. امیدواریم همان نظام ناپیدای جهان این مشکل را نیز به زودی حل کند
    پاینده باشید و سرفراز

  82. درویش بزرگ… دشمنان آگاهی منتظر خاموشی آدمهایی مثل تو هستند.. بیا و دوباره بنوییس برای خاطر زمین و همه زیبایهایی که تاراج می شوند.. بیشتر بنویس..

  83. سلام من یک ماهیگیر هستم که ماهیگیری جزء تخصص ورزشیم می باشد در ورزش من هیچ موجودی هیچ وقت نابود نمی شود حتی ماهی ها چون با نکات و رزشی دباره ماهی آزاد می شود.

    من به استان بویر احمد برای ماهیگیری زیاد سفر می کن به سرزمین پلنگ های آسیای مظلوم من در پرشکفت یاسوج شاهد این بودم که چوپانان پلنگ هارا شکار می کند فقط به خاطر اینکه پلنگ های بی پنا و گشنه برای سیر کردن خود و توله های خود مجبور است از دام محلی ها بری تغذیه استفاده کنه اینجا تغصیر کار کیست.

    من هم مشکلات خودمو دارم مثلا حمایت از حقوق ماهیان یه بار از شهرداری اصفهان انتقاد کردم سایتم فیلتر شد در باره مسابقات وحشیانه ماهیگیری با دست و دندان
    اینم پستش که فیلتر شده

    https://www.iranfishing.ir/post-1790.aspx

    ولی مجبور شدم یه دامنه دیگه بگیرم

    اینم پست بدون فیلتر

    https://www.iranfishing.net/post-1790.aspx

    اینارو گفتم چون دیدم در باره فیلتراسیونم چیزای نوشته بودی

    در اخر هم من موجودات و حیوانت رو دوست دارم
    تشکر
    ارادتمند شما ابی فیشر

  84. به قول سهراب عزیز :

    هر کجا هستم باشم
    آسمان مال من است
    پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
    چه اهمیت دارد
    گاه اگر می رویند
    قارچ های غربت؟
    .
    .
    نمی توانند اندیشه هامان را مسدود کنند …

  85. محمد جان, وقتی از قلمت بترسند,
    یعنی,…تو بازی را بُرده ای,
    یعنی,…
    یعنی,…
    یعنی, قلمت به هدف خورده,
    یعنی,…
    یعنی,…
    یعنی, قافیه را باخته اند,
    یعنی,…
    یعنی,…
    یعنی,… طبیعت برنده شده,
    یعنی,…
    یعنی,…
    یعنی, به زیرشان کشیده ای.

  86. بی شک خیلی ها محمد درویش را میشناسند.

    کسی است که دغدغه ی دائمش ثبت ناملایمت هایی است که بر این سرزمین روا داشته اند و ایستادگی در برابر کسانی که قد راست کرده اند به تاراج این خاک. او شب روز ذائم و پی در پی زنگ خطر ها را به صدا در می آورد.اما کجاست آن گوش شنوا ؟حالا خبردار شدیم که سایت محمد درویش(مهار بیابان زایی) را فیلتر کرده اند.به کدامین اشتباه و حرف نا حساب؟به یقین این سوال نیز مانند سوالات بسیاری بی جواب خواهد ماند!مهار بیابان زایی را فیلتر کرده اید چه بهتر!محمد درویش برایمان عزیزتر می شود!فکرش را که نمیتوانید فیلتر کنید؟!میتوانید؟؟؟.اینجا پایان راه برای شما و آغاز راه برای محمد درویش هایی است که با دلشان می بینند و بی صدا اشک می ریزند.اشک هایی که برای شما عذاب آور است …شرم بر کسانی باد که دلشان سخت شده است

  87. ای فیلتر چی ای عزیزدل برادر ای مهربون
    عاشیق خودتو خواهرتو عمتو مامانتو و آقاتم دست از سر ما بردار!

    (خواستم یه چی دیگه بنویسم !به جای دست برداشتن گفتم اینجا خانواده رد میشه خوبیت نداره!شوما خودت بفهم !)

  88. این محیط زیست محیط نیست شد !

    بسه بابا!خیلی طول کشید!
    (مخاطبش همون عشق ارش در کامنت بالاییست !!!!@)

  89. آن خبرهای خوش با بوی ِ “یوز” را
    با خبرهای بد با بوی ِ “فیل” از دماغمان درآوردند !

  90. درود بر درویش
    هماره با خود می اندیشیدم که درویشی چنین در این سرا نه یک ،بل بسیار است . آن سخن امروز به حق دیدم. درویبش تورا چه به ناله ی دلشکستگی است این همه از اوست به خیر …و مگر نه آن که فرمود :
    لاف عشق گله از یار زهی لاف خلاف…

    درویش تو که مستحق هجران نئی…
    درویش را خواهم سخنی گفتن از سر تدبیر به ترغیب گشودن دوباره ی چشم درویشی و این بار زین کردن اسب ایمان و غرق سلیح: نه مگر یک بسیار است ، نه مگر هزار درویش در یکی خانه بگنجند و هزار خونریز نه در ملکی؟ نه مگر هر چه از دوست رسد نیکو ست مر درویشان را ؟ نه مگر یک درویش بسیار است و این را تو به همه نشان دادی؟
    نه مگر غیر از این می توانستندمان این گونه تکثیر کنند : که آوای هیچ مرغی در قفس مگر حبس توانسته اند ؟ این نادانی ایشان را نیز به فال نیک گیریم و شاد و همه خوش باشیم : چگونه اعتراف می توانستند کردن که حتی
    حتی با ذره ذره ی خاک و آب و گیاه و جانداران این سرزمین ورجاوند نیز دشمن اند ؟ چگونه می توانستند که فریاد برآورند که هیچ « سبزی » حتی
    حتی « تحفه ی درویش » را نیز بر نمی تابند؟
    چگونه به همه عاشقان بی ریای این آب و خاک اعلام جنگ می کردند؟ چگونه به چه زبان بی زبان نفهمیدنی خبر می دادند که ما را در کسوت هزاران درویش می خواهند ؟
    چگونه می توانستندی گفتن و پیامی چنین مهم را به همه عاشقان و درویشان ، چنین یک جا و گسترده ابلاغ کردن که حتی
    حتی برای دنبال خبری سبز گشتن نیز به شکننده ی دیوار های پوشالی شان باید مجهز شدن ؟
    امروز روز پیروزی ماست : همه ی دوستان طبیعت این سرزمین « باید » به ابزار گذر از سد ها و دیوار های پوشالی شان مجهز شوند و به هم بپیوندند و و هزاران درویش شوند .
    مگر فردوسی در دل نیاکان مان جز خرد و ورج و در کف پهلوانان جوانمرداش به غیر از تیغ و سنان چیز دیگر داده بود برایپ یروزی بر نادانان و شکافتن کلاه دشمنان؟
    درویش تو هزارانی با تیغ دانایی و توانایی در دست :
    گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
    هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
    ایران زمین به فر ایزدی و با خرد مزدایی و بازوان جوانمردان و دعای درویشان از همه گرفتاری های بس پر خطر تر از این ها نیز بر گذشته است و ویرانی اگر دیده است ناامیدی و شکست دل درویشان هرگز ندیده است : تو شیر این بیشه ای تو هزارانی
    برخیز
    از سر تدبیر چاره ی این کفتاران کن اینان شیران نیندو پلنگان :
    “هجوم غوغا”

    آیــــینه ای نماند میــــان غــــبارها

    خون شد در این میان دل آیینه دارها

    طوفانی از تبر به تن سروها و بعد

    رنگ خــــــــزان گرفت تمام بهارها

    ضحاک مرگ باز نشسته است بر سریر

    از دوش و قلب و دیده بر آورده مارها

    مردان مرد بر سر پیمان سرخ خویش

    سر را سپــــرده اند به آغوش دارها

    چون دور ، دور بی خردان است و ناکسان

    در هم شکسته است همه اعتبارها

    این نابرادران برادر ، “شقـــاد” را

    کردند رو سفیـــــد همـــه روزگارها

    دوران ندیده است چنین روزها که ما

    دیدیم در اسارت تنــــــگ حصارها

    در این هجوم وحشی غوغا و خون و مرگ

    می آید این ندا ز همـــــه کوهسارها

    هشدار روبهان و سگان گرسنه را !

    شیران نرفته اند از این بیشه زارها
    درویش لبخند برآور و اسب ایمان را دوباره زین کن :
    سیف فرغانی شاعر قرن هفتم و هشتم هجری در دوره سلطه مغولان و ایلخانان بر ایران با این شعر ناب جاودان شده است سرود ه ی اورا بر لبان آور و فریاد کن:

    هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد

    وین بوم ِ مِحنَت از پیِ آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

    باد خزان نکبت ایّام ناگهان بر باغ و بوستان ِ شما نیز بگذرد

    آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

    ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد

    چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

    در مملکت چو غُرّش ِ شیران گذشت و رفت این عوعو سگان ِ شما نیز بگذرد

    بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت هم بر چراغدان ِ شما نیز بگذرد

    زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان ِ شما نیز بگذرد

    ای مُفتَخَر به طالع ِ مَسعود ِ خویشتن تاثیر ِ اختران ِ شما نیز بگذرد

    این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان ِ شما نیز بگذرد

    بیش از دو روز بود از آن ِ دگر کسان بعد از دو روز از آن ِ شما نیز بگذرد

    بر تیر ِ جَورتان ز تحمّل سپر کنیم تا سختی ِ کمان ِ شما نیز بگذرد

    در باغ ِ دولت ِ دگران بود مدّتی این گُل، ز گُلسِتان ِ شما نیز بگذرد

    آبی ست ایستاده در این خانه مال و جاه این آب ِ نارَوان ِ شما نیز بگذرد

    ای تو رَمِه سپرده به چوپان گُرگ طبع این گُرگی شُبان شما نیز بگذرد

    پیلِ فَنا که شاه بَقا مات حُکمِ اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

    انشاءا

  91. من فکر می کنم کم کم کامنت های این آخرین دل نوشته بیشتر برجک حاجی ما را هدف قرار بدهد.
    در ضمن
    بترکه چشم حسود و بخیل

    هر چند در فرهنگ فارسی می گویند پهلوونه زنده را عشق است و از طرف دیگر این را هم باید در نظر گرفت که ایرانیان از عهد کهن مرده پرست بودند و از انسان سرپا و زنده تجلیل ، عموما نمی کنند ولی این بار داستان متفاوت است.
    درویش دلریش بری از خطا و اشتباه نیست ولی میزان پیام های درج شده و نوشتار دیگر سایت ها ارج و قرب کاری را که محمد درویش در این مدت انجام داده نشان می دهد.

    این مرد خواب ندارد!!

    گاهی در یک بامداد و یا پنج صبح ناگهان نوشتار دیگری در مهار بیابان زائی می دیدم.

    دست مریزاد
    درویش با این پشتکار و برخورد نیک اگر در بازار می رفت تا کنون بارها بسته بود ولی به هر صورت در دهه 1360 درویش بجای پزشکی و مکانیک بیابان را انتخواب کرد و پا در بیابان دشت جنون نهاد.

    و چرا جنون؟!

    چون وارد شدن در عرصه محیط زیست فداکاری و از خود گذشتگی می خواهد که بی خبرانی که در ساحل امن نجات لمیده اند از آن با نیشخند به جنون یاد می کنند.

    سپاس خدای را که اینبار آلودگی هوای تهران را به کام غنی و فقیر یکسان چشاند و معلوم نمود محیط زیست و زیگونگی در شاخ آهو و لودگی و تمسخر طبیعت و منطقه فروشی و اترزیابی و سدبازی و آرسن لوپن های چون دکتر کردوانی خلاصه نمی شود.

    ای کشته ! کرا کشتی تا کشته شدی باز!!

  92. دکتر صدوق هم در آخر از پردیسان رفت!
    گویا به دنبال اشخاصی می گردند که اهل تعامل باشند!!!

    ببینید درویش خان
    اینجا دیگر جای شما نیست.

    باید بروید

    افغانستان و یا کاستاریکا تفاوتی ندارد

  93. درود بر شما. الان که به راحتی باز می شود؟؟؟؟؟ داستان شاید سوء تفاهم بود و مثل همیشه درست شد

  94. اقای عمید هیچ اراده و مشیتی برتر از اراده خداوند گار هستی نیست . وقتی مشیت او اقتضا میکند هم انسان ، هم پلنگ ، هم حتی یک مورچه و یا هر جاندار و گیاهی افریده شوند و همه با هم از نعمات هستی که خود او خالقش بوده ، استفاده کنند. بنا بر این هیچکس حق ندارد فقط به بهانه تفریح و یا سود مادی مسبب مرگ یک جاندار گردد. مگر ایا این جان و حق زیستن را من یا شما منظورم شمای نوعی است ( این شمای نوعی را منظور کردم که مبادا خدای ناخواسته این کلمه «شما » را هدف گیری من به شخص خود تلقی کنید ) به ان حیوان بیچاره داده ایم ؟ که به خود اجازه دهیم هر وقت اراده همایونی مان !!!! تعلق گرفت ، ان را از او سلب کنیم . اگر منطق خرد و روند تکاملی جهان اینگونه اقتضا میکند . پس نباید اگر پدری به کودک چند ماهه خود تجاوز و سبب مرگ او میشود ، این عملکرد را عملی شنیع و نفرت انگیز بدانیم . امید وارم با خواندن این کامنت متوجه شده باشید که زندگی و حق حیات موهبتی الهی است .همانطور که ان نوزاد بی گناه حق زندگی و رشد کردن و عاشق شدن و تولید مثل دارد، باید پلنگ ما هم تمام ای حقوق را دارا بود ه باشد . که متاسفانه دستی پلید این حقوق را از او گرفت . لذا مقاله تفکر بر انگیز جناب درویش که درنهایت زیبایی نگارده شده . در حقیقت دفاع از ارزشهای خدایی و انسانی است . مراد ایشان تنها یک عمل فیزیکی کشتن نبوده ، بلکه هدف مقاله بسیار بالاتر یعنی همانا « دفاع از طبیعت و محیط زیست با تما م جانداران متعلق به ان » بوده . من مطمئنم شما هم مثل [ من، تو،او، ما ،شما ، ایشان ] به این طبیعت عشق میورزی . چه کسی میتواند انکار کند زیر نور خورشید یک طبیعت سالم با انسانهای سالم وپلنگهای سالم نشستن و انار دانه کردن وخوردن لذت ندارد . ایا شما انکار می کنید ؟

  95. سلام آقای درویش باور کنید تلاش ها و نوشته های بی نظیر شما همانند تلاش های خانم راشل کارسون به بار نشسته است که شاهد عکس العمل هایی از این قبیل هستیم
    دستان پر مهر شما را می فشارم
    سعی می کنم در اولین فرصت با شما تماس برقرار کنم

  96. حاجی اون الان کریسمس عید مسیحی ها مرخصی گرفتی با اهل منزل جیم شدی رفتی دبی صفا عشق و حال سنگین اونوقت با دل ریش درویش جفا کردی؟
    نه خودت بگو این رسمش یود بی وفا!

  97. جناب درویش نمی خوام کسی رو که برای بهتر زندگی کردن فرزندان ما در این سرزمین فعالیت می کند را دل شکسته ببینم و نمی دونید من چقدر شرمنده ام که باید به دانش آموزانم بگم تحقیق در مورد ,چگونه طبیعت خود را حفظ کنیم هم مخالف منافع برخی هاست !!!!!

    1. باور کنید من هم بسیار شرمنده شما و دانش آموزان عزیزتان هستم. امیدوارم که آنها به دلیل این شکستگی های دل درویش، راه را عوض نکنند و همچنان عاشقانه و خردمندانه از مواهب طبیعی سرزمین مادری شان دفاع کنند.
      به هر حال، همان گونه که مسعود عزیز هم یادآوری کرده، از این پس حرف هایم را در وبلاگ دیده بان طبیعت بختیاری می زنم و همچنان می مانم.
      .
      به قول برنارد شاو:
      « لذت واقعی در آن است که به دنبال هدفی باشی که آن را مهم تشخیص داده ای. در این راه از تمام وجود خود مایه بگذار و قدرتمند شو. نه اینکه نظیر لخته ای تب دار از دردها و رنجها شکایت کن که چرا دنیا خود را وقف خوشبختی من نکرده است؟»
      .
      دنیا را من و تو می سازیم … ما باید زندگی مان را وقف شادی دنیا کنیم تا پاسخش را بگیریم. قدم نخست، همیشه با ماست.
      درود …

  98. وقتی که حتا حاضر نیستند بگویند: چه خلافی مرتکب شده و کجای مهار بیابان زایی را کج رفته ایم؟
    چگونه برویم و تعهد بدهیم که دیگر خلاف نمی کنیم؟!

  99. سلام ، در برخی موارد من دیدم با ایمیل میگویند به دلیل چه مطلبی فیلتر شده و دیدم که با حذف آن مطلب فیلترینگ برداشته شده است . اما اخیرا راستش ندیدم فیلتر را از سایتی بردارند. بهر حال مطالب شما در بلاگفا و جاهای دیگر منتشر میشود ان شاالله و مهم هم مطالب است نه جای انتشار .متاسفم و امیدوارم در وبهای دیگری که در اختیارتان هست مطالبتان را بخوانیم. اولین بار است که یک سایت زیست محیطی را میبینم که قیلتر کردند !

    1. اتفاقاً من هم همین موضوع را به کارشناس مربوطه در اداره فیلترینگ یادآور شدم که اگر سایت مهار بیابان زایی مرتکب خلاف شده و باید فیلتر شود، چرا وبلاگ مهار بیابان زایی در بلاگفا که تمامی مطالب آن کپی سایت است و در حقیقت پشتیبان سایت تلقی می شود، فیلتر نیست؟!
      او نیز با خونسردی پاسخ داد:
      چون احتمالاً کارشناس مربوطه هنوز وقت نکرده اند تا بلاگفا را رصد کنند!!
      درود بر محمد عزیز و ممنون از همراهی ات.

      1. در پاسخ به فرهاد عزیز (توسعه پایدار) و دیگر عزیزانی که تحمل انتقاد از فردوسی بزرگ را ندارند:
        نخست آن که ممنون از توجه سزاوارانه شما.
        و اما بعد …
        چرا نباید تصور کنیم که ممکن است فردی “حکیم” باشد و اشتباه هم بکند؟
        چرا نمی توان فردوسی را “بزرگ” دانست و عاشقانه به او حرمت نهاد و در عین حال او را معصوم و بری از اشتباه نپنداشته و احتمال درصدی از خطا را به او هم داد.
        مگر نمی گوییم که بشر جایزالخطاست؟
        و مگر فردوسی را بشر نمی دانیم؟
        نکند شما او را فرشته می پندارید؟
        در آن صورت باید مجدداً ارجاع دهم شما را به داستان فریدون … آنجا که فردوسی آشکارا فرشته بودن فریدون را رد می کند و می گوید:
        فریدون فرخ فرشته نبود
        ز مشک و زعنبر سرشته نبود
        به داد و دهش یافت آن نیکویی
        تو داد و دهش کن، فریدون تویی
        .
        فردوسی دارد به زبان بی زبانی می گوید: بس است هاله کشیدن دور افراد! همه از یک جنسیم و اگر بر بنیاد داد و دهش زندگی کنیم، می توانیم مانند فریدون محبوب بوده و بر قلبها حکم برانیم. هر چند ممکن است گاه بلغزیم و اشتباه هم بکنیم.
        آیا شما اصولاً برای شخصیتی چون فردوسی قایل به اشتباهی هستید؟!
        .
        اگر هستید کجا؟
        و اگر نیستید، وای برما؟
        زیرا ریشه مقدس مأبی و استفاده ابزاری از دین در وجود همه ما اینگونه نهادینه شده است! نشده است؟
        درثانی ایراد من بیشتر از آن که متوجه فردوسی بزرگ باشد، متوجه ماست که هزار سال پس از فردوسی زندگی می کنیم؛ اما اغلب بدون توجه و حساسیت درخور از روی خیلی از بیت ها عبور می کنیم:
        مثلاً چرا هیچکس متوجه نیست که:
        ترحم بر پلنگ تیزدندان
        امروز دیگر
        ستمکاری بر گوسفندان نیست!
        و سعدی بزرگ هم اشتباه کرده است!!
        بلکه امروز این گوسفندان هستند که با شمار بیش از حد خود دارند بر طبل ناپایداری سرزمین و افزایش فرسایش بادی می کوبند! (لطفاً نگویید که منظور سعدی، فقط آدم های پلنگ صفت بوده است!! اصلاً چرا برای آن که انسانی را دشنام دهیم، به او می گوییم: خوی حیوانی دارد؟! کدام انسانی در خونریزی به پای حیوان می رسد آخر؟ بابا رحم و شفقتتون کو آخه؟!)
        شما درست می گویید: سخن فردوسی برای آن زمان که شمار پلنگان و شیران بیشتر از آدمیان بوده، غلط نبوده است؛ اما امروز همه چیز تغییر کرده برادر من و خواهر من! نکرده؟
        ما دیگر چیزی نداریم که بخواهیم آن را هم در اثر چنین سهل انگاری هایی از دست دهیم.
        نگاه کنید به ماجرای قتل شرم آور یک کاراکال بی پناه توسط چوپان ها و سگ های گله شان در منطقه بادرود تا متوجه سقوط فاحش دانایی و اوج بی رقیب نادانی در جامعه امروز بشوید.
        درود

        1. حرفم این است:
          هر جا که نسبت به هر موضوعی تعصب یا عشق به میان آید، دیگر نمی توان به شناخت دقیق و قضاوت درستی از آن نایل شد.
          بیاییم فردوسی را دوست بداریم و به او همچنان افتخار کنیم؛ اما اجازه نقد هم بدهیم و بر منتقدانش انگ نزنیم.

  100. درویش عزیز خیلی وقت است دوره شوخی پایان یافته
    ولی نمیدانم چرا دوستان همچنان شوخی میکنند.
    اون از 300 هزار جنگل ایران که 6 ماهه سوخت و نابود شد.
    این هم از وبلاگ نویس محیط زیستی ایران که فیل+تر شد
    دیگه شوخی بسه یه کمی جدی باشید.
    زمان داره میگذره

  101. درود بر محمد درویش عزیز. باور کنید که با نوشته شجاعانه خود در مورد پندار ما از فردوسی و پیام نهفته در آن, صبح مه آلود و کسالت آور بعد از تعطیلات کریسمس را برایم روشن کردید. این بهترین چیزی بود که خواندن آن پس از نوشیدن یک فنجان قهوه داغ در پشت میز کار می چسبید. خداوند شما را برای آگاهی دادن به نسل آدمیزاد زنده و سلامت نگه دارد.

  102. به نظر من باید از تمام گونه های جانوری در حال انقراض ایران یک جفت بفرستیم خارج از کشور تا خیالمون راحت بشه.
    شاید روزی در آینده به رشد فرهنگی کافی برسیم که بتوانیم میزبان این موچودات باشیم

    1. یک کار بهتر هم شاید بتوان انجام داد!
      اینکه سکان هدایت محیط زیست ایران را به فردی بسپاریم که مورد احترام فعالان و نخبگان محیط زیست کشور بوده و او بتواند با درایت از شتاب ناپایداری سرزمین بکاهد.

  103. درویش جان, خیلی متاسف شدم. بیشتر ما با آنتی فیلتر میاییم اینترنت. فکر کنم کسی نیست که الان آنتی فیلتر نداشته باشه. مگر باید سیاسی نوشت که فیلترش کنن. الان هر کسی حرف حق بزنه یعنی مجرم!

    1. هرگز دست برنخواهم داشت …
      طبیعت ایران چنان شیفته ام کرده است که تا وقتی زنده باشم، سرباز جان بر کفش باقی خواهم ماند.
      درود بر زیتون و محمد و بهار فرجی گرامی.

  104. سلام آقای درویش گرامی
    می دانم چقدر سخت و تلخه وقتی می بینی که پاسخ زحمات و دلسوزیهایتان برای طبیعت زخم خورده این سرزمین ، بدین گونه پاسخ داده شود.
    شرم باد بر آنان که زبان حق گو ، دلسوز و رسوا کننده ای چون درویش ، نوری زاد و هزاران آزاد اندیش دیگر را بر نمی تابند و مهر سکوت و سرکوب بر دهانشان می زنند.
    شرم باد بر آنان که بر گرده جهل ، سادگی و خرافه پرستی مردم سوارند و زشت ترین ستمها را بر تاریخ پر از درد ورنج و نامردی این کشور ثبت کرده اند.
    شرم باد بر آنان که طبیعت پراز رنج و ناتوان ایران را عرصه تاخت وتاز خودخواهی های و منفعت طلبی های خویش قرار داده اند و براین کارهای زشتشان می بالند.
    آقای درویش گرامی ، صمیمانه از شما می خواهیم که از ادامه این راه دشوار وطاقت فرسا ، دلسرد نشوید.
    موفق و برفرازها باشید.

  105. درود بر محمد درویش گرامی. مبارزه کردن ما هم این است که هر روز به اینجا سر بزنیم و شما را تنها نگذاریم تا زمانی که شرایط برای نوشتن دوباره شما هموار شود. خدا را شکر که هنوز روزنه های ارتباطی وجود دارد.

  106. سلام و درود به جناب درویش گل. حالتون که خوبه ایشالا؟ آقا ما نگران بودیم از اینکه وبتون فیلتر شده بود!!! خوب شد که مشکل رفع شد اگه مطالب شما نباشه که فایده ای نداره که.

  107. راستی استاد، شما که این همه سخنرانی داشتید تو جاهای مختلف، میشه یه سخنرانی هم تو دانشکده ما داشته باشید؟ شیراز

  108. سلام و درود بر دکتر درویش عزیز
    خواهش میکنم دل سر نشید،به نوشتن ادامه بدید.
    بدون مهار بیابان زایی شما نوشتن در مورد محیط زیست معنی نخواهد داشت!!!!!
    مهار بیابان زایی به هیچ عنوان مهار نخواهد شد.

  109. سلام آقای درویش

    وبلاگها دیده می شوند اما هنوز سایت اصلی فیلتر است . فقط از سرور من اینچنین است یا برای شما هم فیلتر است ؟ حیف شد آن همه بحث و مطلب به درد بخور .

  110. جناب محمد درویش از اینکه این وبلاگ وزین و پر محتوا که واقعا با دل سوزی و سختی آنرا به روز و سرپا نگهداشتید واقعا تشکر میکنم و از اینکه اکنون فیلتر شده است احساس میکنم صدای منابع طبیعی ایران رو به خاموشی است ولی ما هرگز نخواهیم گذاشت ایران با این غنای طبیعی از بین برود.
    از تمام دوستان میخواهیم با مراجعه به لینک زیر اعتراض خود را مبنی بر فیلتر شدن وبلاگ مهار بیابانزایی اعلام نمایند.

    https://www.PetitionOnline.com/Desert90/

  111. پروانه بانو چه شعر زیبا و درخوری انتخاب کردین! بسیار ادیبانه و بجا بود

    گل خندان که نخندد چه کند?
    علم از مشک نبندد چه کند?
    نار خندان که دهان بگشاده است
    چونک در پوست نگنجد چه کند?
    مه تابان بجز از خوبی و ناز
    چه نماید چه پسندد چه کند?
    آفتاب ار ندهد تابش و نور
    پس به این نادره گنبد چه کند?
    عاشق از بوی خوش پیرهن است
    پیرهن را ندراندچه کند?
    …‏
    …‏

  112. سلام مجدد. جدی پارسال تو دانشگاه ما سخنرانی داشتین؟ وای چطور ما بی خبر بودیم؟!!!! حیف شد،
    خوب امسال هم تشریف بیارین.

  113. سلام استاد
    نمی دانم اقایان از شکستن آینه وبلاگ شما چه در سر دارند.
    اینه ای که چهره واقعی بخشی از میهن ما و سایر جانداران ایران زمین را انعکاس مسداد.
    اما محمد درویش هر چند دل شکسته است ولی به قول فردوسی :

    نمیرم از این پس که من زنده ام — که تخم سخن را پراکنده ام

    محمد درویش و ارزوهایش و نوشته هایش در من و شما و ما زنده است. پس محمد درویش فیلتر نشده است.

  114. سلام استاد
    نمی دانم اقایان از شکستن آینه وبلاگ شما چه در سر دارند.
    اینه ای که چهره واقعی بخشی از میهن ما و سایر جانداران ایران زمین را انعکاس می داد.
    اما محمد درویش هر چند دل شکسته است ولی به قول فردوسی :

    نمیرم از این پس که من زنده ام — که تخم سخن را پراکنده ام

    محمد درویش و ارزوهایش و نوشته هایش در من و شما و ما زنده است. پس محمد درویش فیلتر نشده است.

  115. اگر تا به حال برایتان پیامی نگذاشتم، تنها به این دلیل است که می دانم عمو درویش مهربان هرگز دست از نوشتن بر نخواهد داشت، به خاطر ایران عزیز و به خاطر فردایی بهتر برای اروند، سپهر، ستاره و تمامی گلهایی که شکوفایی آنها در گرو تلاش خستگی ناپذیر امروز ماست…

  116. جناب درویش عزیز سلام و خسته نباشید
    حسین زارع زاده هستم دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد کارگردانی فیلم مستند.
    به امید خدا بر آنم تا با کمک شما و سایر دوستان علاقمند برای اولین بار حیات وحش استان قم را در فالب مجموعه ای مستند و علمی به تصویر کشم.
    بدلیل ضعف علمی نیازمند یاریتان هستم . لطفا حقیر را مورد لطف خودتان قرار داده و همکاری فرمایید.
    با تشکر
    حسین زارع زاده
    09195196841
    zare_zade@yahoo.com

  117. با اجازه شما مطلبی در مورد فیلتر شدن “مهار بیابان زایی” نوشتم
    چنان چه لازم می دانید مطلبی به آن اضافه شود لطفا بفرمایید.

  118. سلام جناب درویش
    خسته نباشید شما دوستدار زیاد دارید و امیدوارم به این راحتی دست از این کارتان نکشید. از اینکه در راستای حفاظت از محیط زیست تلاش می کنید من به عنوان یک ایرانی از شما سپاسگذارم.
    در رابطه با پالایشگاه های بدون مشعل مطلبی نوشتم که منتظر نظرتان هستم.

  119. جناب درویش عزیز
    من الان باز هم تست کردم و سایت باز شد
    فکر می کنم تأخیر در سرورهای مختلف باعث میشه که نتیجه متفاوتی داشته باشیم
    شاید هم روی سیستم شما کش شده باشه
    یک بار Ctrl+F5 بزنید یا این که با یک browser دیگه امتحان کنید
    به نظرم تا فردا این مشکل حل بشه
    از صمیم قلب امیدوارم این اتفاق بیافته

  120. سلام
    دیروز خبر فیلترینگ را شنیدم و خیلی متاسف شدم هرچند در ایران فیلترینگ یک سایت بر اعتبار آن می‌افزاید!
    امروز که دیدم مشکل برطرف شده واقعا خوشحال شدم
    امیدوارم این کج‌اندیشی بالادستی‌ها، تلنگری باشد برای خیلی‌ها نسبت به محیط زیست و فعالان آن!
    خدا را چه دیدی شاید عدو شود سبب خیر!
    همیشه پاینده و موفق باشید

  121. آقای درویش عزیز
    لطفن به این شایعات پاسخ دهید
    مهار بیابان‌زایی هن,ز رفع فیلتر نشده، آقای صادق حیدری‌نیا و برخی از دوستان خبر می‌دهند اما هنوز رفع فیلتر نشده است.

    پاسخ:

    درست می گویی قباد جان.

  122. درود بر مهندس محمد درویش عزیز. کارهای ستودنی شما از خاطر دوستداران طبیعت و محیط زیست گم نمی شود. از شنیدن خبر فیلتر شدن مهار بیابان زدائی رنج بردم و نمی دانم چرا ناخوآگاه یاد این شعر از گلسرخی افتادم که سروده است: بر سینه ات نشست خنجر کاری دشمن / اما ای سرو ایستاده نیفتادی / این رسم توست که باید ایستاده بمیری. با ارادت و اخلاص محمود دهقانی

    1. درود بر دکتر محمود دهقانی عزیز و بقیه دوستان همراه …
      شامگاه دیروز، بهروز رضوی، گوینده خوش طنین رادیو پیام پس از پخش ترانه ای از استاد بنان، داشت می گفت:
      زندگی شهد گلی است که زنبور زمانه می مکدش،
      آنچه می ماند عسل خاطره ها ست.
      .
      کامنتهای پرمهر و حمایت آمیز شما برایم طعم شیرین همان عسل را تکرار می کند.
      زنده باشید.

  123. سلام درویش جان
    امیدوارم هر چه زودتر ما شاهد مطالب ارزنده سایتت باشیم.به امید دیدار.

    1. ممنون دکتر جان …
      کوروش بزرگ، 2500 سال پیش گفته بود: اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
      .
      به نظرم راه تنبیه تنگ نظرانی که تحمل انتشار آزادانه مهار بیابان زایی را نداشتند، آن است که طبیعت باوران سبزاندیش و همه نویسندگان و فعالان این حوزه، بیش از پیش به روشنگری پرداخته و پرچم مهار بیابان زایی را همچنان در این سرزمین مقدس در اهتزاز نگه دارند.
      درود …

  124. سلام محمد جان
    من افتخار می‌کنم به افرادی مثل شما که برای طبیعت اینقدر دل میسوزانند. باید گفت در جای جای نقطه ایران این احساس وجود دارد. برای مثال من بعد از اینکه از موسسه رفتم به شهرستان بروجرد آمدم. باور نمی‌کردم مردم بروجرد اینقدر به طبیعت علاقمند باشند و برای روزپاک هوای پاک هر ساله صدها گروه کوهنوردی از این شهرستان از زنان، کودکان و مردان به سمت قله های بلند استان می‌روند. ایرانیان عاشق طبیعت هستند. موفق باشی انشاا… و کارت ادامه داشته باشد

  125. با هزار ترس و لرز اومدم اینجا
    فکر می کردم اگه حتی دکمه ورود به این صفحه رو بزنم اونوقت من و حاجی و اون نوشابه خانواده لاکردار و آره و اینا و باقی قضایا

  126. درویش خان
    از سال 1349 دشت ارژن نخستین منطقه درب خاورمیانه بود که عنوان پارک بین المللی را با وسعت 190000 هکتار بخود اختصاص داد با خرید اراضی دو روستا شرایط برای احیای زیستگاه شیر درحال آماده شدن بود.

    در اوایل سال 1357 بطور آزمایشی دو قلاده شیر نر و ماده از باغ وحش تهران گرفته و به شکارگاه سلطنتی آن هنگام رها شدند و با بز زنده اهبی تغذیه می شدند تا کارشناسان با رفتار شیر در طبیعت آشنا شوند ولی شیران باغ وحش از انسان ترسی نداشته و به منطقه مسکونی افسریه نزدیک شده و غرش انها باعت ترس مردم گردید و دو شیر توسط قرق بان های مجموعه برای جلوگیری از بروز حادثه کشته شدند.
    عکس این دو شیر را من دیده بودم.

    درویش خان شیرها 70 کیلو گوشت را در یک روز نمی خورند گاهی در طبیعت تا یک هفته هم به دلیل نبود شکار گرسنه می مانند.
    هر موقع که شکار بکنند البته تا توان دارند می خورند ولی نه 70 کیلوگرم درویش من.

  127. یک شیر روزانه هفتاد کیلو گوشت لازم دارد …

    ای شیطون بگم حاجی یکی از اون بوسای داغ دهه پنجاه بگیره!

  128. آقای درویش عزیز،
    با دو قطعه شعر از فرهنگ ایرانی آغاز میکنم و به پایان میراسنم. باقی بقا.

    ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
    دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

    و

    زبان در دهان ای خردمند چیست؟
    کلید در گنج صاحب هنر
    چو در بسته باشد چه داند کسی
    که گوهر فروش است یا پیله ور

    موفق و پیروز باشید.

  129. الگوی ما در همه ابعاد زندگی مون ناصرالدین شاه شده مخصوصا در عرصه های مدیریتی چراکه به گفته ایشون ” همه چی مون به همه چی مون میاد “

    1. یرای همین باید از خودمان شروع کنیم و با بازپالایی خود در حوزه های معرفتی و اخلاقی و علمی نشان دهیم که سزاوار سامانه ای به از این هستیم! نیستیم؟
      درود …

  130. سلام بر آقای درویش عزیز. من همچنان منتظر هستم که کرکره ها را بالا بکشید. چند وقتی است که از تمام وقایع زیست محیطی کشورمان بی خبرم و به خواندن وبلاگ های دیگر هم رقبتی ندارم. لااقل اگر مقدور است دل نوشته را ادامه دهید تا مهار بیایان هم راه بیفتد. برای شما آرزوی سلامتی دارم

  131. من اصولاً با دلم می نویسم و زندگی می کنم آرش جان … و شاید دلی ترین قسمت وجودم همین دل نوشته هایم باشد که این روزها عجیب انگیزه هایش را برای نوشتن از دست داده است. هرچند که می دانم این شرایط پایدار نخواهد ماند! خواهد ماند؟
    درود …

  132. آخه چرا!؟
    جدی جدی؟
    نه !لطفا با یه وب دیگه دوباره بنویسید!
    اطلاعاتی که میدادین عالی بود!
    نمیدونم چرا کم کم همه ی برنامه های و مراجع خوب دارن تموم میشن!

  133. یادش بخیر اون روزهائی که اقای درویش اینجا و در مهار بیابان زایی می نوشتند! چقدر با علاقه و هیجان موضوعات زیست محیطی را به اشتراک می گذاشتید!
    با آقای آرش از سانفرانسیسکو هم موافقم!
    آقای درویش اقلاً بخاطر اینکه این پست خیلی خیلی بزرگ شده است یک پست جدید بگذارید! کلی باید بیائیم پایین تا برسیم به آخرش!

  134. سلام ودرود بر آقای محمد درویش من نوجوانی هستم که از سن 12 سالگی تا کنون که 14 سال دارم درحال نوشتم برای محیط زیست هستم وخوشحالم که توفیق نوشتن درباره ی محیط زیست را دارم و می توانم برای وبلاگ پر بیننده شما دیدگاه بنوسم آقای درویش از شما درخواستی دارم لطفا به وبلاگ من سری بزنید و مرا در بهتر نوشتن وبلاگم راهنمایی کنید تا در آینده وبلاگی موفق مانند وبلاگ شما داشته باشم ممنون
    http://www.mehre-zamien.blogfa.com

    1. با کمال میل مصطفوی گرامی.
      امیدوارم مانند تو در وطن بیش از پیش تکثیر یابند. البته من یکبار پیش تر وبلاگت را دیده و نظرم را نوشته بودم.
      درود …

  135. حیفم آمد که به اینجا سر بزنم و حالی از شما نپرسیده باشم. داشتم پیش خود فکر می کردم که چقدر مردم ما نسبت به دیگر کشورهای دنیا راحت السلطنه هستند. هر چقدر هم بیشتر تکریم می کنیم بیشتر پس گردنی می خوریم. بعد هم تشکر می کنیم و می گوییم که دست مبارک شما درد نکند که گردن نوازی کردید. حالا دوران ما که گذشت و رفت و هچ, ولی گمان نکنم که نسل جدیدی ها از این افاضات فدوی از خود بروز دهند. باید بعدها بنشینیم و گوش فرا دهیم که به ما بگویند نسل بی عرضه و دست و پا چلفتی و دم هم بر نیاوریم!

  136. ممنون از احوال پرسی هایت آرش جان.
    آخرین یادداشت های مرا می توانی در وبلاگ طبیعت بختیاری، روزنامه شرق، خبرگزاری ایرن و سبزپرس بخوانی.
    درود …

  137. می دانم که شما همچنان پرتلاش به کار خود ادامه می دهید. ای کاش چیزی به نام اتحادیه طرفداران محیط زیست وجود داشت تا بتواند از حقوق فعالان در این زمینه حمایت کند. من نوشته های شما را دنبال می کنم و برای شما آرزوی بهروزی دارم.

  138. اما من سکوت نکرده ام نیما جان. فقط می خواهم هزینه وادارکنندگان به سکوت را برایشان افزایش دهم. تا دست کم با دیگر نویسندگان این حوزه مانند مهار بیابان زایی برخورد نکنند.
    درود …

  139. سلام خوب از اینکه میبینم انسداد این سایت رفع شده خوشحالم ..مطمئن باشید که روزی نتیجه این تلاشها ..خستگی را از تن شما وسایر دلسوزان طبیعت بیرون خواهد کرد..منتظر مطالب تازه شما هستیم

  140. درویش عزیز دلم گرفته است از این موضوع که زیست بوم ما در اثر منافع اقلیتی در خطر است. اما باید باور داشت تا زمانی که انسان به انسان رحم نمی کند عجیب نیست این همه فاجعه که بر محیط زیست روا شده است واقعا عجیب نیست .

    از خاوران

    از جیبم در می آورم
    تکه های خورشید را
    و پرندگان کوهی را
    گلوی زخمی آهوی دشت شور را
    مرهم می گذارم
    و از کناره شب مسموم
    پر می دهم خورشید را
    خورشید چون کبوتری پر داده شده
    از لب بام
    درآسمان قیچی می زند
    و می درد این شب مسموم را
    می دانم بهار می آید
    چخماق عشق را توان آن هست
    می دانم …
    می دانم…

    ار ش ی ا
    اسفند 84

  141. امروزه یک پنجم ثروتمندترین جمعیت جهان 58 درصدکل انرژی استحصالی را مصرف می کنند . در حالی که 5 کشور فقیرتر جهان کمتر از 4 درصد آن را مصرف می کنند . یک پنجم ثروتمندتر جهان 74 درصد تمام خطوط ارتباطی را در اختیار دارند در حالی که کشورهای فقیر 5 / 1 درصد آن را در اختیار دارند علاوه بر اینها در بسیاری از کشورهای کم توسعه یافته , مقررات ایمنی و زیست محیطی اندک اند و یا عملاً وجود ندارند . برخی شرکتهای فرا ملیتی کالاهایی را در کشورهای کم توسعه عرضه می کنند که در کشورهای صنعتی تحت کنترل یا ممنوع می باشند . داروهای پزشکی با کیفیت پایین , حشره کشهای مخرب و یا راه اندازی صنایع آلوده کننده ای مانند پتروشیمی از این جمله اند . بر پایه آمارهای منتشره , روزانه حداقل 30000 کودک بر اثر بیماری هایی که همگی قابل پیشگیری می باشند جان خود را از دست می دهند . همه ساله 500000 زن و در واقع در هر دقیقه یک زن در دوران حاملگی و یا به هنگام زایمان می میرد . تنها در دهه نود 13 میلیون کودک , در اثر اسهال جان خود را از دست دادند که این رقم بیش از کشته شدگان در درگیریها و کشمکش های جنگ جهانی دوم می باشد . واقعیات عریانی که در پی دنبال گیری سیاست های جهانی سازی سرمایه و آزادی تجارت بوجود آمده همگی سخت خشن و نابود کننده است .به قولی درویش عزیز زندگی در این وادی دعوت گرسنه به سیاحت در ملکوت , خشت زدن بر دریاست .

    1. درود بر ارشیای عزیز
      ممنون از همراهی و حمایتت دوست عزیز.
      همچنین سپاسگزارم که در موجزترین شیوه ممکن و با زبان آمار، تصویری زنهاردهنده از امروز جهان را اراه دادی.

  142. سلام جناب استاد درویش
    واقعیتش من الان بدون هیچ ابزار یا فیلtر شکن وارد شدم ودارم نظر میدم خارج از کشور هم نیستم تو بشرویه خراسان جنوبی گوشه کویر زندگی میکنم …نمیدونم والا..اینترنت ای دی اس ال هم استفاده میکنم .حالا اگر هنوز هم مسدودهست ،امیدوارم زودتر رفع بشه ….ضمنا فراموش کردم بگم جاتون تو همایش ملی کویر نوردی خالی بود تو برنامه های بعدی منتظرتون هستیم

  143. ضمنا سکوت راه حل خوبی نیست چون فرصتی رابرای ازبین بردن تمام زحماتتان به سود جویان می دهد باید محکمتر وایستا تر از قبل نوشت ….سرزمین ایران محتاج قلم واندیشه شما وسایر دوستداران محیط زیست است

  144. لبخند زدی و آسمان آبی شد

    شبهای قشنگ مهر مهتابی شد

    پروانه پس از تولدت زیبایت

    تا آخر عمر غرق بی تابی شد

    *************************************
    جناب درویش تولد شما مبارک بادا …
    وقتی می بینم که دنیا هنوز درویش گونه دارد ، استنتاج می کنم که
    خدا هنوز از انسان ناامید نشده است .

  145. با سلام و عرض ادب خدمت شما عمو جان
    من وب سایت ندارم ولی باز هم فیلتر شدن مهار بیابان زایی را محکوم میکنم.
    شرمنده که خیلی طول کشید تا نظر بذارم.آخه درس و مدرسه و امتحانات که واسه آدم وقت نمیذاره.
    راستی امتحانات اروند خوب شد؟
    منتظر ما باشید …

  146. سلام آقای درویش
    من فکر می کردم تولدتان 5 بهمن است بعد در مطالبتان دیدم اشتباه می کنم 4 بهمن است و الان می بینم 3 بهمن است. کدامیک صحیح است؟
    ولی هر کدامشان که باشد
    تولدتان را تبریک میگویم.
    و به قول آقای مسعود، که خیلی جالب گفتند، به خودم هم تبریک می گویم تولد شما را.
    همیشه شاد و خرم و سبز باشید

  147. چه جالب،
    4 ضربدر 11 = 44

    منظور از 11 بهمن ماه است

    چه تاریخ تولد روندی دارید. دیگه هیچ وقت نمیشه فراموشش کرد!

  148. “سطل آب سرد” یک کلیدواژه در حوزه مهارت های یادگیری و “آنتی فراموشی” است.
    ماجرایش به آن داستان مشهوری می رسد که دانش آموز بی خبر از همه جا وارد کلاس می شود و ناگهان سطل آب سردی که بالای درب کلاس گذاشته اند بر رویش می ریزد و همه می زنند زیر خنده! در آن روز همه اتفاقات ریز و درشت معمولا به یاد قربانی می ماند!
    حالا از همین تکنیک برای یادگیری متون یا موارد دیگر هم استفاده می شود. شما هم برای به یاد ماندن چهارم بهمن از چنین تکنیکی به صورت ناخودآگاه بهره بردید.
    درود.

  149. استاد عزیز, آقای درویش گرامی,
    سالروز تولدتان را صمیمانه تبریک عرض نموده و امیدوارم سالیان سال همراه با سلامتی, موفقیت و دلِ خوش در پاسداری از محیط زیست کشورمان کوشا باشی. مطمئن باش اگر کسانی کوته فکر, قدر شما را نمیدانند, ما دانشجویانت از جان و دل درسها و آموزه های شما را با گوشِ دل پذیرا هستیم و در کنار شما, این مسیر پر از سنگلاخ را که طبیعت ستیزان نفهم, برای زادبوم عزیزمان بوجود آورده اند, بازسازی نموده و آنرا برای نسلهای بعدی, همچون گذشته, هموار خواهیم ساخت.
    .

    .
    .
    پاسخ:
    ممنون دانش عزیز … باشد که روزی با هم بر روی این دامنه های بهشتی قدم بزنیم.
    فرزانه ای می گفت:
    من باور دارم
    که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.

    .
    و چقدر خوب …
    درود.

  150. داستان جالب و تکنیک جالبی بود
    البته من زیاد فراموش کار نیستم و سنم هم خیلی کمه که بخواهم مطالب رو فراموش کنم! اینو برای روزهائی که سنم به 40 سال به بعد رسید لازم دارم!!!

  151. نخست آن که
    امیدوارم برای آن روز فراموش نکنی؛ چون ظاهراً خیلی مونده تا بهش برسی! نه؟
    .
    دوم این که
    من فکر می کنم بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم.
    .
    چه بسیار مردان و زنانی که از مرز میانسالی – به شهادت شناسنامه هاشان – گذشته اند، اما گاه دنیای کوچکشان با اندک بارانی به زیر آب می رود …
    و برعکس، هستند جوانانی چنان دریادل که توفان لوار هم آنها را نمی لرزاند …
    درود.

  152. مرسی عمو جان، از شما زیاد حرف زدیم با هم…
    کم بودن من را به بزرگی خودتون ببخشید، اینقدددددددددددددددددددددررررر
    کار دارم که نگو…
    کارهای شرکت هم روز به روز بیشتر دچار تورم می‌شه…
    هر روز اما یادتون هستم.

  153. می فهمم و شاد باشید و بمانید …
    یادتان باشد:
    شادترین آدم ها، لزوماً کسى که بهترین امکانات را دارد نیست، بلکه کسى است که از ابزارهایی که دارد بهترین استفاده را مى‌کند.
    درود …

  154. سلام
    خیلی وقته مطلب جدیدی نگذاشته اید دلمان برای رنگ به رنگ شدن این اتاق لک زده.
    درویش اینجا همونجایی بود که تو بدترین شرایط روحی منو نجات داد .
    من سکوتتان را مانند سکوت معنی دار بین دو قطعه موسیقی می دانم لطفا دست از نواختن نکشید
    منتظریم

    1. درود بر همسایه گرامی و ممنون از تعبیر زیبایتان.
      اما حقیقت داستان این است که اینجا “دل نوشته ها” بود … و در این زمانه دیگر مجال نوشتن از دل نیست!
      شرمنده …

  155. تولدتان مبارک با تأخیر البته !.. آدمی که کیک تولد دوست و همسایه را نخورد همین است دیگر .. یادش می رود .. : “) .. این شالاه حداقل 100 سال دیگر عمر کنید و شاهد تغییراتی که دوست دارید و دوست داریم باشید .. راستی! کادو چی گیرتان آمد ؟..

    حالا چرا اینجا را آپ نمی کنید ؟.. اینجا که دیگر فیلتر نیست .. تازه آن یکی هم که فیلتر شده را می توانستیم با هر بدبختی که بود رؤیت کنیم یک طورهایی دیگر .. این چه وضعش است ؟.. یک پستی .. نوشته ای .. چیزی .. قرار شد دل دشمنان شاد نشود هااا !.. یادتان رفته ؟.. دلم برای آن بحث و جدل ها تنگ شده .. حتی برای آن منفی های پی در پی ای که پای لطیفه های لوس و بیمزه اشکار می گذاشتم .. یا آن شیطنتها و نیش و نوش ها و یکی به دو ها با دوستان و کنف کردن دشمنان در کنار آن همه بحث تخصصی و شیرین که وادارم می کرد بروم درسهای گذشته را مرور کنم و به یاد بیآورم که چقدر خوب تخصصم را یاد گرفته بودم هرچند سالها پیش دوست نداشتند که از دانش و مهارت من استفاده کنند و جایم را کسانی اشغال کردند که به جایگاه کوچک و تنگ من بیش از خودم علاقه داشتند و من به این خاطر خوشحالم .. حق مال کسیست که برایش تلاش می کند و من علاقه ای به تلاش برای چسبیدن به جایگاهی که از آن بهتر بودم و ماندنم مستلزم از دست دادن ” خودم ” بود نداشتم ..

    حالا نمی شود یک چیزی بنویسید ؟.. : ) ..

    1. روشنک خانوم:
      ممنون از تبریک تأخیری تان. بسیار چسبید و البته پیامش کاملاً گویا بود!
      دلیل این که اینجا را آپ نمی کنم؛ آن است که به مدیریت فیلترینگ دنیای مجازی اعتراض دارم و به نظرم این شیوه برخورد کاملا توهین آمیز بوده و اشتیاق به نوشتن و ثبت رویدادها را به کمینه می رساند. خطری که ممکن است تبعاتش همچون سونامی ویرانگر باشد.
      راستش به قول خودت: گاه اصرار بر چیزی یا چسبیدن به جایی می تواند سبب از دست رفتن “خود” شود و من مطمئن هستم در آن صورت، آن “خود” هم دیگر تعریفی ندارد.
      در عین حال، آخرین یادداشت ها، مصاحبه ها و برنامه هایم را می توانید در دیده بان طبیعت بختیاری، ایرن، سبزپرس، مردمک، تارنمای انجمن اعضای هیات علمی، گفتگوی داغ سبز، ایران صدا، جام جم، تهران امروز و … ببینید و بشنوید و بخوانید.
      شمار این مطالب در ماه گذشته به بیش از 30 مورد می رسد.
      همان طور که پیش تر هم نوشتم: فیلترکنندگان و دستوردهندگان شان باید بدانند که با چنین حرکت هایی نمی توانند عشق درویش را به طبیعت وطن عزیزش بکاهند؛ هرچند اگر دلش چنان شکسته شود که دل نوشته اش نیاید …
      سرفراز باشید.

    1. اشکار جان:
      تولد مردان را اینگونه تبریک می گویی؛ آنگاه تولد نامردان را چگونه تبریک می گویی؟!
      فکر نمی کنی ممکنه از اینجا خانواده رد بشه رفیق؟!

  156. آقای درویش
    به خاطر تولدتان یک مطلب جدید بنویسید اینجا. فقط یکی. به جای کیک تولد. باشه؟
    باور کنید جسابی همه خوشحال میشن.

  157. سلام

    مدتها بود گمت کرده بودم، بلاخره یافتمت. دلت به همین سادگی نشکند. می توانی بجای یک وبلاگ بسته شده، سه وبلاگ بسازی. مملکتی که هر روز بچه های خیابانی اش، معتادانش، بیکارانش زیادتر می شوند نمی تواند دل به پلنگان بسوزاند.

  158. متاسفم که بلاگ شما را فیلتر کردند …

    و این پلنگ زیبا بالای دکل فشار قوی چه میکند !! خدایااااا !!! :(((((

  159. یک جورهایی درکتان می کنم ..

    اینجاها می روم و میخوانمتان اما خواندن شما در این سایت یک چیز دیگری بود .. خب چه باید کرد ؟ حرفتان راست و درست است و حرف حق را باید پذیرفت ..

    دل شما باید به دوستانتان خوش باشد .. به این راحتی ها که نباید بشکند !.. هر جا باشید و بنویسید میخوانیمتان ..

    موفق و سربلند باشید مثل همیشه ..

  160. شاید این فقط منم که گاه در خیال خود
    برگ سبز ِ نقطه نقطه زرد را
    می نهم
    در کنار برگ زرد ِ نقطه نقطه سبز
    و مرور می کنم
    درس روزگار را –
    لاجرم در این قیاس اشاره و نشانه ای ست
    چشم مرد ِ هشیار را …

    .
    مفتون امینی

  161. فرهیخته گرامی

    سلام علیکم

    با احترام به استحضار می رساند انجمن جوانان وارث زمین با مشارکت فرهنگسرای ابن سینا در نظر دارد به منظور فرهنگسازی در زمینه ی راهکارهای داستیابی به روز پاک ، دومین همایش منطقه ای خود را با عنوان ” فراهمایی روز پاک ” در منطقه 2 تهران مورخ 14/11/89 برگزار نماید.

    لذا ضمن از جنابعالی برای حضور در این فراهمایش ، دعوت بعمل می آوریم.امید داریم با شرکت در این برنامه بتوانیم دوشادوش هم گام موثری را در جهت داشتن روز پاک برداشته باشیم. قبلا از حسن توجه جنابعالی کمال تشکر و قدردانی را می نماییم./

    مکان فراهمایی: شهرک غرب- فرهنگسرای ابن سینا

    زمان: ساعت 10 الی 12 روز 5شنبه 14/11/89

  162. سلام آقای درویش عزیز
    امیدوارم که وسط سمینار مزاحمتان نشده باشم. خواستم سلامی گفته باشم تا مبادا که یاد ما در خاطر مبارک و فرهیخته تان کم فروغ شود.
    در ضمن من هم از این که اندی پیش از من قدم به این جهان خاکی گذاشته اید بسیار خوشنود هستم و خدای را شکر می کنم که گرچه بی اختیار پس افتاده ایم ولی همچنان به اختیار به پیش می رویم.
    سنگلاخ های راهتان برچیده باد

  163. تبریک دیر هنگام شاید بهانه ای است تا لبخندی بر لبانت بنشانم
    دیدی محمد جان باز هم مدرسه ام دیر شد…
    تبریک به آب و خاک وطنم که دقیقا 45 سال و 11 روز پیش چون تویی پای به این پاره ای از بهشت که ایران است گذاشتی
    بهشت زمینی بر خلاف بهشت موعود آسمانی همه چیز در آن مهیا نیست و ملال و گزند نیز در آن فراوان است … باید که بود و ایستاد و آن را چنان که سزاوار است بنا کرد. کافی است یادمان نرود که روزی درباره این هدیه بزرگ که فرصت زیستن آن هم در چنین سرای مصفا و با چنان مردم خوبی باز خواهند پرسید — این که برای شکوفایی توانهای نهفته در آن و زدودن نازیباییها از آن چه کردید؟—
    تبریک اگر به معنای درخواست برکت و برکت به معنای شکوفایی و زایش است آن را برای وجود نارنین تو و برای همه ساکنان ایران عریر صمیمانه درخواست می کنم
    با امید تولدی دوباره برای تارنمای درویشکده…باشد که چون همیشه عدو سبب خیر شده و این دوره ی ننویسندگی فرصتی برای آفرینشی نو باشد..

    1. آقا مجتبی
      تو اندکی دیرتر و من اندکی زودتر آن کار را می کنم!
      29 بهمن را می گویم که آغاز چهل و هفتمین بهار زندگیت خواهد بود رفیق …
      هرچند حتا اگر آن کار را هم نکنیم، مهم نیست! هست؟
      زیرا دوست باید همیشه در دسترس باشد، بدون آن که مزاحمش شوی و خلوتش را بشکنی … و تو برای من همیشه دردسترس بوده ای … چه آن موقع که در یک اتاق کار می کردیم و چه مانند حالا که در دو نیم کره مختلف جهان زندگی می کنیم!
      درود …

  164. سلام و با آرزوی سلامتی برای شما. غرض تبریک دیر وقته زادروز شماست.
    4 بهمن تولد من هم هست و این رو به فال نیک میگیرم. امیدوارم صد سال دیگه سرزنده باشید.

    1. درود بر حامد عزیز …
      متولدین چهارم بهمن را معمولا با سه حرف خلاصه می کنند: شوق!
      امیدوارم در مورد تو صادق نباشد! وگرنه ظاهراً باید بپذیریم که همدردیم! نه؟

  165. سلام/عکسی از کویر ارومیه برایم فرستادند/این روزها و این وقتها همین که هستیم خوبه/اون دریاچه ای که تو بچگی ازش خاطرات زیادی دارم دیگه نیست اما تو عکس شما بودین وسط کویر ارومیه /همین خوبه/دلتون زنده و تنتون سالم همیشه!

  166. نظرجناب دکتر محسن جوادزاده پس از معاینه صبا کودک شیرازی( امروز1111 روز از تشخیص بیماری و 944 روز از زمان ایست قلبی صبا میگذرد و همچنان نیازمند به دعای شماعزیزان به درگاه پروردگار برای برگشت به زندگی طبیعی…. آمین) http://www.sabayepedar.net
    http://www.sabayepedar.com

  167. درویش عزیز
    دچار خود تحریمی شدی
    بابا بنویس
    دلم واسه نوشته هات به خدا تنگ شده
    لذتی داشت نوشته هات . رنگ مهربانی و سبزی طبیعت رو داشت .
    مهار بیابان زدایی فیلتر شد ، درست
    آپ نشدن اینجا مثل این می مونه که خودت دستی دستی در اینجا رو هم بستی

  168. چقدر زود دیر می شود…تولدتان با کلی تاخیر مبارک…

    من قبل از تولدتان به فکرتان بودم و …البته جناب آقای مهندس خاکپور هم شاهد است….به هر حال هر روز می شود از نو متولد شد و هر روز می شود به یکدیگر تبریک گفت،نمی شود؟
    پایدار باشید و سلامت.

  169. درویش خان
    مبارز
    قهرمان
    دلاور
    تکاور
    رفیق فابریک کاکو مجتی

    دلمون لک زده واصه اون صفحه زرد قناری مهار بیابان زایی

    شما که نباشی اونوقت چغندر سلطان مرکبات میشه
    دکتر کردوانی کم مانده مدعی همه چیز بشود

    امضا کن برادر
    امضا کن

  170. ولی حالا بین خودمون باشه ها
    از وقتی کع دیگه نمی نویسید چقدر شی ها زود می خوابید ، صیح برای اهل بیت نان تازه بربری می گیرید ، به مهمانی های زورکی می روید ، بیشتر پینگ پنگ بازی می کنید ، تازه حاج هم از شما راضی شده است

  171. به نیما:
    مهار بیابان زایی قلب من بود رفیق … بدون قلب نوشتن چه لطفی داره آخه؟
    .
    به آرش:
    تبریک می گویم فیلترینگ وبلاگت را!
    .
    به محسن تیزهوش:
    شاهد لازم نیست محسن جان. امیدوارم با دیده بان زاگرس بتوانی به زودی جای مهار بیابان زایی را پرکنی.
    .
    به اشکار:
    چی را امضا کنم؟

  172. بله آقای درویش عزیز. الآن دیگر من و شما و آن پری چهره هایی که سعی می کنند از صفحه نمایش بیرون بپرند همگی در یک رده از مسدودیت قرار گرفته ایم.

  173. سلام به شما دوست گرامی اگرمایل به ارتباط با وکیل محترم صبافروزنده جناب آقای محمدخلیل دوامی میباشید میتوانید از قسمت نظرات سایت http://www.sabayepedar.netبرای ایشان هرگونه نظر و پیشنهادی را ارسال نمائید و درجریان روند پیگیری پرونده صبا قرار گیرید………با تشکر

  174. آرش جان متاسفم که در مصیبت ها و محدودیت ها و مسدودیت ها فقط می توانیم احساس برابری و همذات پنداری داشته باشیم.
    امید که روزی بتوانیم در آن سوی خط کشی های رایج، در طبیعتی پرنشاط و از معیار شادمانی و رفاه و آزادی چنین حسی را تجربه کنیم.
    درود …

  175. بسیار خوشحالم که دیده بان زاگرس و دیده بان کرمان توسط دو جوان سبزاندیش علاقه مند به طبیعت وطن در همین روزها موتورش روشن شده است.
    باشد که این موتور هرگز رو به خاموشی نرفته و سبب شود تا دیده بان های 30 استان دیگر هم به راه افتند.
    درود بر محسن عزیز.

  176. ماشالا چقدر کامنت دارین خدا زیاد کنه !! بعدش هم که من بدون آنتی فیلتر اومدم پس خدا رو شکر این یکی بلا رفع شده . امیدوارم خودتون و اروند عزیز خوب باشین . در مورد اون شماره که نوشتین 110 سبز هست هم لطفا یک توضیحی بدین که در چه مواردی باید باهاش تماس گرفت .
    ممنونم

  177. درود بر آقای درویش عزیز.
    به دور جنگل ها حصاری آهنین می کشند تا مبادا کسی صدای بریده شدن درختان کهن را بشنود.
    به امید آن روزی که تنها شاهد رویش جوانه های سبز در همه جای این دهکده کروی باشیم.

  178. سلام سیمین خانم
    من هم متاسفم و امیدوارم که مسدود کن ها این اخلاق بد خود را ترک کنند و به تسامح و تعامل روی بیاورند.

  179. سلام. اگر واقعا دوستدار محیط زیست هستید با احترام به استحضار می رساند، انجمن جوانان وارث زمین در نظر دارد، اقدام به برگزاری سومین فراهمایی منطقه ای روز پاک مورخ 14/12/89 ساعت 14:30 الی 16:30 در منطقه 6 تهران (خیابان سید جمال الدین اسدآبادی- فرهنگسرای شفق) نماید.
    منتظر شما هستیم.[گل]
    مدیر روابط عمومی انجمن جوانان وارث زمین 09371351092

  180. سلام درویش عزیزم
    حالا من به‌خوبی مفهوم نخبه‌کشی را درک می‌کنم اونم از نوع محیط‌زیستیش

  181. سلام جناب درویش !
    واقعا برای این وضعیت متاسفم
    من شاگرد خانم دکتر شهناز دانشم که مرتب از شما سر کلاس تعریف میکنه !
    حتما کارتون رو ادامه بدید لطفا … فیلترشکن این سکوت رو میشکنه
    به امید ایرانی سبز

  182. آقای درویش،
    الان ساعت 4:30 صبحه و چندین و چند ساعته که پشت کامپیوترم و دارم از مهار بیابان زایی و پیوند های دیگری که در اون بود پشت سر هم اخبار دردناک می خونم. در تمام این مدت این اخبار هرقدر هم که تلخ بودند خم به ابروم نیاوردم. چون هدفم از شب نخواب کشیدن و از درس دوره ی فوق لیسانس زدن، و همچنین یادآوری اینکه افرادی چون شما چطور برای این بوم دل می سوزونن نگهم می داشت. هر موقع می خوام بشکنم قیافه ی معصوم و دوست داشتنی دکتر کهرم تو ذهنم میاد که بهم امید میده که این طبیعت بی زبون اونقدر هم بی صاحب نمونده.
    اما الان که این رو خوندم. الان که شکستن دلتون رو دیدم، من مرد 27 ساله به خدا نمی تونم جلو اشکام رو بگیرم.
    اما آقای درویش عزیز، حالا که دیگه میتونی کاملا دل شکسته ی طبیعت مظلوم وطن رو درک کنی، غم سفیهان مخور. مگه اون موقع که اومدید مهار بیابان زایی رو بنا کردید، به خاطر شادی دل دوستان عزیزمون در کمیته ی فیلترینگ، یا بالادستیاشون این کار رو کردید؟ پس اگه هنوز بعضی جاها فیلترید، یا الان نیستید و بعدا بازم فیلتر شدید، با انرژی مضاعف مهار بیابان زایی کنید، که اگر اثرگذار نبود مطمئن باشید فیلتری هم درکار نبود..
    همیشه شاد، پایدار و پیروز باشید

  183. سلام بر مهندس درویش عزیز
    مشتاقانه منتظر سخنرانی فردای شما در دانشگاه شیراز هستیم.
    همه بچه ها در دانشکده کشاورزی چشم انتظار هستند.

  184. سلام درویش
    داشتم جوانی را برای وبلاگ نویسی درست راهنمایی و اورا با وبلاگ های خوب آشنا می کردم .به وبلاگ شما که رسیدم آه از نهادم برآمد .به او پیشنهاد خواندن این اتاق آبی را کردم جایی که جوانیش در گوشه هایش هدر نمی رود اما افسوس …

    درویش به رسم همسایگی روی ما را زمین نگذارید در آستانه سال نو پرده ای نو درافکنید دلمان ترکید .

  185. آقای مهندس درویش گرامی:
    می خواستم از طرف خودم و همه دانشجویان ورودی 87 دانشکده کشاورزی شیراز – گرایش مدیریت مناطق بیابانی از شما بابت سخنرانی متفاوت و فراموش نشدنی تان تشکر کنم. شما افق دید بزرگ و امیدبخشی را بر روی ما گشودید و حالا می توانیم با ایمان و اعتماد به نفس بیشتری به آینده تحصیلی و شغلی خودمان بنگریم.
    خداوند همیشه پشت و پناه تان باد.

  186. سلام عزیز
    منم امید دارم یه روز با تلاش شماها ،سطح فکر این مردم خوب بالا بره!
    شما شاید با من هم عقیده باشید که تا رسانه ملی ما مهمترین چیز براش بد جلوه دادن دیگران هست و هیچ چیزی از این مرز و بوم پخش نمیشه ،انتظار بالا رفتن درک مردم از طبیعت را نمیشه داشت.

    منتظر یک موضوع تازه از درویش میمونیم تا روحیه ساز بشه

  187. وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه ای بفرستد، آن را در مشکلی می پیجد. هر چه مشکل بزرگتر باشد، هدیه هم بزرگتر است…
    دلمان گرفته است آقای درویش!

  188. درود بر شما درویش عزیز

    نمی دانم سوز آخرین دلنوشته ی شما خواب را از مرگ پرستان گرفت، یا این همه دوستدار و کامنت های هر روزه بر آن شرمنده شان کرد که از مهار بیابان زایی فیلتر زدودند.
    سراسر فصل سرما، ما را از گرمای دلنوشته هاتان محروم کردید، تاب آوردیم. اما شما را به خدا عیدیمان را بدهید. بیش از این یارای انتظارمان نیست..

  189. سلام آقای درویش خسته نباشید.
    من عدالتیان دانشجوی شهرسازی هستم . راستش این ترم درسی با عنوان ارزیابس اثرات توسعه بر محیط زیست داریم و منم برای تحقیق کلاسی موضوع بیابان زایی رو انتخاب کردم .
    ببخشید بی مقدمه می رم سر اصل مطلب می خواستم ازتون خواهش کنم که اگر مطلبی در مورد بیابان زایی و عوامل موثر بر اون دارید در اختیار من قرار بدید. یا اگر کتاب مفیدی در این مورد می شناسید به من معرفی کنید .
    با تشکر

  190. درود بر شما
    نشریه شماره 3 فصلنامه علمی پژوهشی
    تحقیقات مرتع و بیابان ایران برایتان مفید خواهد بود که از انتشارات موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور است.

  191. دریغ است ایران که ویران شود ؛ کنام پلنگان و شیران شود
    شما اگه راست میگین شعررو از اول خون

  192. جناب درویش
    برخی از کارشناسان عقیده دارند که منظور فردوسی از “شود” در مصرع دوم، “برود” بوده.
    در این صورت معنای این بیت این میشه که دریغ است ایران ویران بشه و سرزمینی که آشیانه شیران و پلنگان بوده از بین بره.
    در حقیقت، منظور فردوسی از پلنگان و شیران، مردان و جنگاوران دلیر ایران بوده.

    1. درود بر شما …
      حقیقت این است که به فردوسی بزرگ در زمان سرودن این اشعار، ایرادی نیست و ضرورتی ندارد تا کلمات آن را تغییر دهیم تا مفهوم امروزی یابد. در یک هزار سال پیش، آنچه که بر طبیعت ایران حکومت می کرد، همین شیران و پلنگان و گرگ ها و یوزها و خرس ها و … بوده اند که شمارشان بسیار بیشتر از آدم هایی بود که آن زمان در سرزمین ایران زندگی می کردند. و فقط در آبادی ها بود که امنیت وجود داشت و می توانستند مردم از گزند حمله حیوانات درنده در امان باشند. در آن زمان اگر فلان آبادی از بین می رفت، مثل تمدن سیستان در شرق کشور، آنگاه این یوزها و شیرها و پلنگ ها بودند که دوباره جولان می دادند.

  193. سلام اشتباه برداشت نکنید ماننده چند دهه ای که این شهر زیبای فردوسی بزرگ را به اشتباه آموزش دادند.
    منظور از شود در مصراع کنام پلنگان و شیران ، شود
    منظور از دست رفتن هست یعنی کنام و پلنگان و شیران از دست برود

  194. این شعر اصلا از فردوسی نیست. اگر تحملش را دارید تا آخر بخوانید. ملک الشعرای بهار هم این شعر را از فردوسی نمی‌‌داند.
    شعر “چو ایران نباشد تن من مباد” توسط ناسیونالیست دو آتیشه، نماینده مجلس و شاعر آقای حبیب الله نوبخت در زمان رضا شاه سروده شد و به فردوسی نسبت داده شد. آقای نوبخت خود شاهنامه ای سروده به نام شاهنامه نوبخت یا شاهنامه پهلوی.
    لطفا در گوگل سرچ کنید “درباریِ بیت: چو ایران نباشد تن من مباد” و مقاله ابوالفضل خطیبی را مفصل در این مورد در سایت مهرمیهن بخوانید.

    از همه اینها گذشته اسم ایران (منظور آریا و آریو ) برای کشور افغانستان زیبنده تر است. دکتر رضا مرادی غیاث آبادی که ایرانی‌ هست در ویدئوی زیر می‌گوید نام ایران (منظور آریا و آریو ) در اصل متعلق به سرزمینی است که اکنون در شمال غربی افغانستان کنونی‌ قرار است یعنی‌ جائی‌ که هرات, مزار شریف و مادر شهرها یعنی‌ بلخ باستان قرار دارند چنانچه در کتیبه‌های باستان هخامنشی هم از همین سرزمین با نام آریا یاد کرده شده است و همچنین در کتیبه‌های کوشانی افغانستان هم سرزمین خود را آریو خطاب کرده اند
    https://youtu.be/jTyT646NpxQ?t=259

    آیا تا بحال از خود پرسیده اید که چرا بیشتر شهرهأیی که فردوسی در شاهنامه ذکر کرده در افغانستان(کابل بلخ طالقان بدخشان بُست سمنگان زابلستان نیمروز غرچگان قندهار ,گوزگانان(جوزجان), بامیان، اندراب پنجهیر و فاریاب …) و تاجیکستان(سغد و ختلان … ) و ازبکستان( بخارا ,مولیان ترمذ ) قرار دارد؟
    در نامۀ «پیران» به «گودرز» می خوانیم که سردار تورانی از شهرهای ذیل به عنوان شهرهای عمدۀ ایران یاد می کند و متعهد می شود که در قبال صلح با ایرانیان، این شهرها و نواحی را از سپاه تورانی تخلیه کند

    هر آن شهر کز مرز ایران نهی/ بگو تا کنم آن ز ترکان تهی
    از ایران به کوه اندر آید نخست/ در غرچگان از بر بوم بُست
    دگر طالقان شهر تا فاریاب/ همیدون در بلخ تا اندرآب
    دگر پنجهیر و در بامیان/ سر مرز ایران و جای کیان
    دگر گوزگانان فرخنده جای/ نهادست نامش جهان کدخدای
    دگر مولیان تا در بدخشان/ همین است از این پادشاهی نشان
    فروتر دگر دشت آموی و زم/ که با شهر ختلان برآید برم
    چو شگنان و ترمذ و ویسه گرد/ بخارا و شهری که هستش به گرد
    همیدون برو تا در سغد نیز/ نجوید کسی پادشاهی به چیز
    وزان سو که شد رستم گردسوز/ سپارم به او کشور نیمروز
    ز کوه و ز هامون بخوانم سپاه/ سوی باختر برگشایم راه
    بپردازم این در هندوان/ نداریم تاریک از این پس روان
    ز کشمیر و ز کابل و قندهار / شما را بود آنهمه زین شمار
    و زان سو که لهراسب است جنگجوی/ الانان و غَر در سپارم بدوی

    لینک و سند که ثابت میکند این شعر از فردوسی هست :
    در صفحه ۴۴۵ این شاهنامه میخوانیم
    https://teca.bncf.firenze.sbn.it/ImageViewer/servlet/ImageViewer?idr=BNCF0004147894age/445/mode/1up

    لینک مربوط میشود به شاهنامه‌ای که اسکن شده و در اینترنت گذاشته شده است. این شاهنامه در کتابخانه‌ای ملی فلورانس در ایتالیا بیست سال پیش(1997) توسط پروفسور پیه مونتسه پیش پیدا شد:
    https://teca.bncf.firenze.sbn.it/ImageViewer/servlet/ImageViewer?idr=BNCF0004147894age/10/mode/2up

    شهرها و مناطقی که در این شعر به عنوان شهرها و نواحی ایران ذکر شده مانند غرچگان، بُست، طالقان، بلخ، فاریاب، کابل، قندهار، نیمروز، گوزگانان(جوزجان), بامیان، پنجهیر(پنجشیر)، اندرآب، بدخشان و … همگی در قلمرو افغانستان امروزی قرار دارند.
    حقیقت این است که بیش از نود درصد شهرهایی که در شاهنامه از آنها نام برده شده، در بخش شرقی فلات ایرانه رضا شاهی (امروزی) و در افغانستان واقع شده اند.
    جغرافیای ایرانی که فردوسی خود را از آن میداند با جغرافیای ایرانه رضا شاهی (امروزی) فرق می کند. بر اساس مرزبندی هایی که فردوسی در شعرش کرده، ایرانی که فردوسی از آن می سراید اکنون در جغرافیای افغانستان امروزی و تاجیکستان و ازبکستان قرار دارد. و نام افغانستان باید ایران میبود اما رضا شاه و سعید نفیسی پیش دستی کردند و نام سرزمین پرشیا را به ایران تغییر دادند. اگر مشکلی هست با خود فردوسی حل کنید که چرا چنین سروده, من بی گناهم.
    آیا باید نام افغانستان امروزی ایران می بود و نام ایران امروزی پرشیا؟
    آیا این تنها دستکاری تاریخ است که رضا شاه همراه گروه ناسیونالیست خود انجام داده؟

  195. شود دوم به معنی رفتن ( نابود شدن) است. یعنی حیف است که ایران ویران بشود، خانه پلنگان و شیران [نابود] بشود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا