اروند درویشخاطرات مدرسهمناسبت‌ها

فیگور اروند در آستانه 13 آبان 1388

همینجور الکی نمی‌دونم چرا از این روز خوشم اومده و از پدر خواستم تا ثبتش کنه! به هر حال هر چی باشه روز ماست دیگه! نیست دیگه؟

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

15 دیدگاه

  1. آهان!!همین جوری الکی!
    اتفاقا منم همین جوری الکی هی منتظر 13 آبان بودم!

    درضمن لباس مدرسه ات خیلی بهت می آد !

  2. من نمی دونم چرا همینجوری الکی امروز صبح همه تو خیابون فیگور گرفته بودند ؟!!! البته اینم بگم همه شون به این خوشتیپی نبودندها .

    بعضی ها هم سفارش دادند که چون امروز روز ماست از شماره 13 مجموعه تن تن به بعد، هرجندتایی که لطف کنید، و البته هر چه بیشتر بهتر برای ما بگیرید .

  3. اصلاً انگار امروز روز فيگور است! دو به يك شرط مي بستم كه معصومه ابتكار آن روز كه از ديوار اونجا رفت بالا، فكر اين فيگورها رو هم نمي كرد! چه رسد به همراهي با اين فيگورها!
    راستي! به اون بعضي ها هم سلام من را برسان و بگو بجنب! ممكنه كار از كار بگذره ها!!

  4. فيگور، تمرين آواز ، مسابقه دو … اووووووووه نمي دوني چه خبره. تازه يه بوهاي عجيبي هم مياد فكر كنم براي اينهمه هنرنمايي اسفند دود مي كنند .

  5. خبر خوبي بود … ديگه يواش يواش داشتم از تو ليست خطش مي زدم!
    من هم برايش دود مي كنم … “اسپند” را مي گويم!!

  6. مرسی اعتماد به نفس!!! کیو از لیست خط می زدی ؟‌ منظور من همه اون آدمهایی بودند که جلوی اداره ما فیگور گرفته بودند و دود و دمی که براشون برپاشده بود .

  7. اگر قرار باشه همیشه بازی گرگم به هوا را “از پشت پنجره” نگاه کنیم ؛ گرگ ها همیشه در کمینند ؛باید در میدان بود! حتا اگه بیم با گله بره ها برده شدن وجود داشته باشه!!

  8. پیش می آد! تلخ بودن بعضی وقتا رو می گم … خدا بگم این آدمای گرگ نما را چیکار که نکنه! چون که طفلکی گرگها اسمشون به خاطر این آدماس که بد در رفته! درنرفته؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اروند درویشخاطرات مدرسهمناسبت‌ها

فیگور اروند در آستانه 13 آبان 1388

همینجور الکی نمی‌دونم چرا از این روز خوشم اومده و از پدر خواستم تا ثبتش کنه! به هر حال هر چی باشه روز ماست دیگه! نیست دیگه؟

اروند درویش

دقیقاً ۲۰ دقیقه از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ مهر سال ۱۳۷۹ گذشته بود که در زایشگاه اقبال تهران به دنیا آمدم و فکر می‌کنم از همان لحظه – یا شاید هم قبل از آن! – به سلطان بلامنازع سرزمینی تبدیل شدم که هرچند بزرگی‌اش از یک‌صدم هکتار بیشتر نبود و تعداد ساکنینش هم فقط دو نفر بودند! اما به هر حال تقریباً مطمئنم که قلب آن سرزمین کوچولو و آدم‌های اندک اما مهربانش، با پوم‌تاک قلب من هماهنگ است و فکر می‌کنم هیچ‌چیز در دنیا ارزشمندتر از این نیست که آدم‌هایی باشند که تو را فقط و فقط به خاطر خودت و بدون هیچ منت و چشمداشتی دوست داشته باشند. و تو با حضور آن‌ها و لمس لرزش دلشان، احساس کنی... عمیقاً احساس کنی که «زندگی، ضرب زمین در ضربان دل ماست ...»

نوشته های مشابه

15 دیدگاه

  1. آهان!!همین جوری الکی!
    اتفاقا منم همین جوری الکی هی منتظر 13 آبان بودم!

    درضمن لباس مدرسه ات خیلی بهت می آد !

  2. من نمی دونم چرا همینجوری الکی امروز صبح همه تو خیابون فیگور گرفته بودند ؟!!! البته اینم بگم همه شون به این خوشتیپی نبودندها .

    بعضی ها هم سفارش دادند که چون امروز روز ماست از شماره 13 مجموعه تن تن به بعد، هرجندتایی که لطف کنید، و البته هر چه بیشتر بهتر برای ما بگیرید .

  3. اصلاً انگار امروز روز فيگور است! دو به يك شرط مي بستم كه معصومه ابتكار آن روز كه از ديوار اونجا رفت بالا، فكر اين فيگورها رو هم نمي كرد! چه رسد به همراهي با اين فيگورها!
    راستي! به اون بعضي ها هم سلام من را برسان و بگو بجنب! ممكنه كار از كار بگذره ها!!

  4. فيگور، تمرين آواز ، مسابقه دو … اووووووووه نمي دوني چه خبره. تازه يه بوهاي عجيبي هم مياد فكر كنم براي اينهمه هنرنمايي اسفند دود مي كنند .

  5. خبر خوبي بود … ديگه يواش يواش داشتم از تو ليست خطش مي زدم!
    من هم برايش دود مي كنم … “اسپند” را مي گويم!!

  6. مرسی اعتماد به نفس!!! کیو از لیست خط می زدی ؟‌ منظور من همه اون آدمهایی بودند که جلوی اداره ما فیگور گرفته بودند و دود و دمی که براشون برپاشده بود .

  7. اگر قرار باشه همیشه بازی گرگم به هوا را “از پشت پنجره” نگاه کنیم ؛ گرگ ها همیشه در کمینند ؛باید در میدان بود! حتا اگه بیم با گله بره ها برده شدن وجود داشته باشه!!

  8. پیش می آد! تلخ بودن بعضی وقتا رو می گم … خدا بگم این آدمای گرگ نما را چیکار که نکنه! چون که طفلکی گرگها اسمشون به خاطر این آدماس که بد در رفته! درنرفته؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا