به کردار او در جهان مرد نیست!

فقط تا شامگاه فردا فرصت دارید

امروز در فرهنگ‌سرای پورسینا، نخستین نشست کانون فردوسی بزرگ در سال ۱۳۸۹ کلید خواهد خورد و علاوه بر شاهنامه‌خوانی کم نظیر استاد امیر صادقی و فرنگیس توسی، شاهد سخنرانی دکتر امیرحسین ماحوزی، سخنور چیره‌دست و تحلیل‌گر نامی شاهنامه خواهیم بود.
پس آنان که شاهنامه را فردوسی را و ایران را دوست دارند، خود را در ساعت ۱۶ به شهرک غرب-خیابان ایران زمین شمالی-روبروی بیمارستان بهمن-فرهنگ سرای پورسینا برسانند تا از نزدیک شور و شوق کم‌نظیر فرزندان پاکنهاد وطن را ببینند و باور کنند.

در نشست قبلی که در ۱۹ اسفندماه ۱۳۸۸ برگزار شد، استاد صادقی قطعه شعر بلندی را در مدح حکیم نامی توس سرود که در بخشی از آن از سیاست‌های فرهنگی کشور و جفای آشکار به فردوسی انتقاد شده و می‌پرسد:
چرا این همه فیلم فرمایشی
که ما را نمی‌بخشد آرامشی
به شه نامه هست آنقدر داستان
ز جنگ آوران و همان راستان
شما این نوشته به فیلم آورید
بکوشید و فکر سلیم آورید
چه گفت آن ابرمرد شیرین سخن
که رحمت بر آن شیر پیر کهن
شما خلق ایران، چه پیر و جوان
هر آنکس که باشد ز نیک اختران
بداند که این نیک و بد بگذرد
چونان داند آن سان که داند خرد
به فردوسی هرکس که شد ناسپاس
سر و گردنش یک به یک زیر داس
به کردار او در جهان مرد نیست
نبوده، نباشد و یا بعد نیست
فدای چنین شاعری جان ما
که جان داد و شد زنده، ایران ما
امیدوارم فردا شمار بیشتری از دوستان را در پورسینا ملاقات کنم.

مؤخره:
از استاد صادقی پرسیدم، چرا رستم برای شکست سهراب از نیرنگ سود جست؟ در حالی که او حتا دیو ددان را در هفت خوان از خواب بیدار کرد و پس از نبردی برابر به هلاکت رساند؟
در باره‌ی این پرسش اندکی بیاندیشید و نظرتان را اگر مایل بودید، برایم بنویسید.

87 فکر می‌کنند “به کردار او در جهان مرد نیست!

  1. غزاله

    سلام مهندس جان
    این خیلی عالیه ، ممنون که خبر دادین ، اما از ساعت ۱۶ الی چنده ؟
    اگه کمی با تاخیر برسیم اشکالی نداره ؟ خود شما هم تشریف دارین ؟ من اگه بتونم میام .. البته اگه بتونم چون ساعت ۱۶ سعی میکنم از شرکت بزنم بیرون و …

    راستی سوال جالبیه که چرا رستم برای شکست سهراب از نیرنگ سود جست ؟

    اگه رستم ” رستم ” نبود شاید جای این سوال هم نبود ولی حالا ؟!!!

    متاسفانه نیرنگی و دورنگی و … که در بین ایرونی ها رواج بسیار داره ظاهراً این روزها هم بازارش بسیار داغ هست و برای برخی هم جوابگو …
    اما بنظر من بالاخره دست آدم مکار رو میشه و شده …
    شادباشین و به امید دیدار

  2. غزاله

    با اینکه از رای دادن دل خوشی ندارم ولی برای حمایت از بیابان زدائی رای دادم و اگر ناظرین بین المللی وجود دارند پس شاید نیازی به نگرانی نباشد و خدا را شکر که خبرگان در آنجا نیستند 🙂 !!!

  3. قباد

    سلام
    رستم هم یک انسان است و شاید بهتر این باشد که او هم خطا کند.نباید آنقدر انسان‌ها را مقدس دانست که فرصت اشتباه از آنها گرفته شود.
    از طرفی شاید آن پی فرزانه با این داستان‌اش به درس می‌دهد که نتیجه‌ی نیرنگ تا بدین‌جای می‌تواند آسیب‌زا و جان‌کاه باشد. تا بلکه خوانندگان این حکایت به نیرنگ نپردازند

  4. شقایق

    من ده ساله بودم که شامگاه ِ هر پنج شنبه
    به بهانه ای به خانه مادر بزرگم که ده خانه با ما فاصله داشت می دویدم ؛ روی پای پدر بزرگم که هنوز فکر می کرد نوه ی ارشدش همان کودک ِ دو سه ساله است ؛ می نشستم و برایم شاهنامه می خواند…

  5. شقایق

    یادم هست با چه افتخاری از لحظه ی تولد رستم می گفت و
    چگونگی نامگذاری اش ؛
    داستان پیروزی بر پیل سپید؛
    تسخیر سپند کوه ؛
    انتقام گرفتن از کسانی که نریمان را کشته بودند ؛
    گذشتن از هفت خوان و
    کشتن دیو سپید ،
    جنگ با شاه مازندران و
    ازدواج با تهمینه
    و
    .
    .
    .
    جنگ با سهراب…

    و
    دقیقن وقتی به این قسمت داستان می رسید ؛ صدایش بم می شد و
    نمی دانست چگونه آن همه سوال ِ ذهن کودکانه مرا در مورد ناجوانمردی ِ آن لحظه ی رستم قهرمان و پهلوانم ؛ توضیح دهد!

  6. شقایق

    من فکر می کنم آن لحظه نبرد ِ بین “عاطفه و آرمان” بوده…
    که چون بیشتر زمان ها آرمان پیروز شده است… .

  7. مهرداد

    من زنگ نزدم برام جالب بود چرا جواب کامنتها رو نمیدی که گزینشی داده بودی در هر صورت صحبت سر این بود که کجا هستید ؟برنامه امروز با مسابقه استقلال همپوشانی داره باید یکی را انتخاب کرد.کاش میتونستم ببینمت.

  8. پروانه

    امروز چهار شنبه ۲۵ فروردین از ساعت ۱۶ تا ۱۸
    آدرس: شهرک غرب ایران زمین شمالی روبروی بیمارستان بهمن فرهنگسرای پور سینا(ابن سینا)
    نخستین نشست کانون فردوسی بزرگ

    ورود برای همگان آزاد و رایگان است.

    درویش گرامی با اجازه شما دوباره زمان و جای برگزاری نشست را نوشتم تا وقت دوستان برای رفتن به آدرسهایی که گذاشته اید گرفته نشود.
    مایه ی سربلندی خواهد بود که دوستان به پیوندها سر بزنند.

    دو نشست پیشیین کانون افتخار میزبانی شما و شقایق گرامی و فرزندان نازنین تان را داشته است . بسیار خوشحالم که از دوستان زیست بوم دعوت کرده اید.
    به امید دیدار

  9. مهتا

    خوشبحالتون
    منم یه مقاله دارم در باره شاهنامه فعلا رفته تو یه همایش شرکت کنه .. بعدا رو نمایی می کنم :))
    در باره بازخوانی جامعه شناسی شاهنامه فردوسی

    می گما پیش اروند هم بی اعتبار شدم که بخاطر بد قولیم :دی

  10. پروانه

    هنگام پرسش شما از استاد صادقی آنجا بودم و پاسخ و حالتش را می دانستم با این حال دوباره تماشایش کردم و حلقه ی اشک را در چشمانش دیدم چشمانم پر اشک شد.

    در زندگی نامه استاد یک شاهنامه خوانی صادقی خوانده ام که مادرش بختیاری بود و از کودکی برایش داستان های شاهنامه را می گفت . زمانی که به سختی کار می کرد و در آمد اندکی داشت برای تماشای نقالی به قهوه خانه می رفت و پول هایش را جمع می کرد تا وقتی نقال به سهراب کُشان می رسد پولی بدهد تا نقال آن داستان را نخواند.
    آنجا که شما را در آغوش گرفت در چشمانش خواندم : نپرس…

    شاهنامه این هزار راز وماز را هر خواننده ای به گونه ای می بیند با اینکه دیدگاه استاد صادقی را دراین باره نمی پذیرم ولی آنچنان برایم ارجمند است که ذره ای از علاقه ام به ایشان کم نمی کند.

  11. کالیراد

    یکی زهر میداد و آن دیگری
    تو گویی که نوشید جامی ز شهد

    عشق را همیشه با لبخند تلاقی نیست
    گاهی عشق را به عزیزترینت با تلخی می نوشانی
    دلت برای در آغوش کشیدنش پر می کشد ولی به او پشت می کنی
    نیک می دانی برایش بهتر است
    با چشمانی اشک آلود کودکت را از خود می رانی
    می دانی دور از تو ایمن تر است
    عشقت را با عطر یاس در کوچه ی دوستی خاک خواهی کرد
    و در جشن عشق به پروازش در دور دستها بنشین
    پرواز همیشه زیباست اگر و تنها اگر پرواز عاشقی باشد

    گفتم تا خود بدانم
    چرا با چشمانی پر اشک
    کودکم را از خود می رانم
    تا خود بدانم
    چرا عشق کران ندارد
    و چرا نیش هم می تواند نوش باشد

  12. محمد احمدي

    به نام خدا

    وبلاک از غنای مناسبی برخوردار است. برای آقای مهندس درویش سلامت فکر و قلم، و برای وبلاگ غنای بیشتر آرزومندم.

  13. فلورا

    فکر میکنم رستم در خوان آخر با خودش روبرو شده، یعنی در خوان آخر نه سهراب که خودش رو شکست داده، ظاهر تلخی داره، اما در باطن شادی آفرین و روح افزاست، کاش ما همه مون به این مقام برسیم.
    فکر میکنم در اون مقام رنج بی معناست.
    خیلی دلم میخواد نظر استاد امیر صادقی رو هم بدونم، همینطور نظر خودتون رو، دریغ نکنین باشه؟!!

    حیف که نمیتونستم بیام تهران.سالهایی که تهران زندگی میکردم یعنی تا پاییز ۸۷ به جلسات پیرامون شاهنامه تو شهر کتاب میرفتم. خیلی لذتبخش بود.

  14. محمد درویش نویسنده

    ممنون از دوستان نیک نهاد و نیک اندیشم. امروز در فرهنگسرای پورسینا، مشاهده ی آن همدلی کم نظیر و سخاوتمندانه با محمد درویش، دلم رالرزاند و مرا تا ابد شرمنده این مهرورزی گرانسنگ کرد.
    عازم داشلی برون هستم تا بچه های دوست داشتنی دبستان خرد را فردا از نزدیک زیارت کنم. قول می دهم که با دست پر برگردم …

  15. اشکار

    یادش بخیر محمد جان چه صبح هایی …
    ….وای چه صبح هایی بامدادش که چنان نیکو بود به به به ان شامگاهان!!!
    هومان خان شما خاکپور نیستید هومان گنجور هستید بیست سال است که گنجی پربها در دستان شما به امانت است….از دهه ۶۰ برایمان بگویید از ویدئو کرایه کردن ها و تا صبح فیلم سنگام و شعله و راکی و بروسلی رادیدن
    ..از نان های ساندویجی ترش مزه و آن کاغذ های کاهی که بعضی وقتها با آن نان ترشمزه و کالباس خمیری می خوردیم از چیپس ها …از بستنی کیم….

  16. اشکار

    هومان خان برایمان از شاهنامه خانی در بیل بختیاری ها بگویید.لایاردانگلیسی در سال ۱۸۴۰ اشاره داشت که شبها خوانین چطور به شاهنامه گوش می کردند

  17. باران(همون عشق شجریان گذشته)

    سلام مهندس
    دوست قدیمی
    حالتون خوبه؟
    مدتها بود ازتون خبری نداشتم
    سال نو رو بهتون تبریک میگم
    امید که سال خوبی داشته باشید
    پرسش جالبه ولی میخوام در موردش فکر کنم بعد پاسخ بدم
    این بلاگ جدیدمه
    حتما تشریف بیارید
    خوشحال می شم
    اینم بلاگیه که دیروز ساختم
    تنها برای اندیشه های دینی و اعتقادیم
    farvahar1365.blogsky.com
    منتظرتون هستم
    راستی لینکتون میکنم که همیشه بتونم بیام
    قربان شما
    باران

  18. دانش

    آقای درویش, راجع به سئوال شما باید عرض کنم که به نظر من رستم از هیچ نیرنگی در جنگ با سهراب استفاده نکرده است.

    اگر رفتن او را شبانه و بطور پنهانی به بارگاه سهراب, نیرنگ بدانیم. این کار یکی از شگردها و نبوغ رستم را میرساند که خود را به خطر انداخته و راجع به هماوردش اطلاعات کسب کرده است, و هیچ نشانی از نیرنگ در این کار دیده نمیشود.

    اگر هم در میدان جنگ و به هنگام رویارویی با سهراب, خود را رستم معرفی نکرده, باز هم نمیشود اتهام نیرنگ را بر او بست.

    زیرا با اینکه میدانست با فرمانده ی سپاه توران روبرو است ولی برایش کسر شآن داشت که با یک جوان کم و سال دست و پنجه نرم کند. او که پوزه ی هزاران سردار و فرمانده سپاه دشمن را بخاک مالیده بود, عارش می آمد که در مقابل یک جوان کم تجربه که گفته اند دوازده سال بیشتر نداشته است, خود را رستم معرفی کند.

    شاید هم به این دلیل که حدس میزد اگر خود را رستم معرفی کند, آن جوان از شنیدن نام رستم پهلوان, خود را ببازد و در جنگ شکست بخورد و او نمیخواست با این کار, روحیه ی حریفش را خراب کند بلکه قصد داشت در یک جنگ عادلانه و برابر, او را شکست دهد. که به نظر من در اینجا هم رستم از هیچ نیرنگی سود نجسته است.

  19. سارا

    بنده استاد فرهیخته ای دارم به نام “امیرکاووس بالازاده” ایشان در زمینهء اساطیر دانش و تخصص بسیاری دارند. اتفاقا به زودی مقاله ای منتشر خواهند کرد که به طور مبسوط و علمی به این سوال پاسخ خواهد داد. و احتمالا بعد از آن باب بحث های چدیدی در این باره گشوده خواهد شد.

  20. پروانه

    پاسخ به پرسش شما:

    اگر تندبادی براید ز کنج / بخاک افگند نارسیده ترنج
    ستمکاره خوانیمش، ار دادگر؟ / هنرمند گوییمش، ار بی‌هنر؟
    اگر مرگ دادست، بیداد چیست؟ / ز داد این همه بانگ و فریادچیست؟
    ازین راز جان تو آگاه نیست / بدین پرده اندر ترا راه نیست
    همه تا در ِ آز رفته فراز / به کس بر نشد این در ِ راز باز
    به رفتن مگر بهتر آیدت جای/ چو آرام گیری به دیگر سرای

    از شاهنامه جلال خالقی مطلق

  21. پروانه

    سخنرانی کوتاه ، گرم و پر بار شما در کانون فردوسی به ۱۸۰ تن شرکت کنند جانی تازه بخشید. تماشای چهره ی دکتر ماحوزی پس از پایان نشست تاثیر سخنان و وجود شما را نشان داد.

    با سپاس فراوان از اینکه دعوت ما را پذیرفتید.

  22. سروی

    گاهی وقت ها ،
    گاهی وقت ها ،
    گاهی وقت ها …
    ناچاریم،
    هزینه ی زیادی بپردازیم برای بدست آوردن تجربه های بزرگ ،
    برای بزرگ شدن ،
    برای قد کشیدن ،
    برای آنکه یک سر و گردن از تمام ابرهای دنیا بلندتر شوی ،
    برای آنکه همسایه ی خورشید باشی ،
    گاهی ،
    ناچاریم،
    هزینه ی زیادی بپردازیم …

    باید قلبت از همه ی تعلقات خالی شده باشد تا عشق … عشق … آآآآآآآآآآی عشق … پا بگذارد به آن

    این بند ناف ِ تعلق که نامش سهراب بود ، باید گسسته می شد و هیچ کس جز “خود” رستم قادر به بریدنش نبود

    رستم باید و باید ، “خود” ش را می شکست و هزینه ی این خودشکنی را باید می پرداخت …
    سنگین بود … هزینه اش را می گویم … سنگین بود … حتی برای شانه ی ستبر رستم

  23. بابک

    سلام دوست گرامی
    به نظر من دلیل مکر رستم فقط ایران بود و بس
    سهراب فارغ از اهدافی که در سر داشت و در پی پدر بود، از دید رستم که تا آن زمان نمی شناختش، یک دشمن دژحیم بود و به ایران چشم داشت و می دانست شکست او به شکست ایران می انجامد . همواره پس از شکست سمبل ها و قهرمانان پیروزی بر حریف آسانتر می شود

  24. م.ح.ق

    شاهنامه نمایشگر ایرانی وایرانیان است در طول قرون‘واین ایرانی قهرمان فیلمهای هندی نیست که مثبت دائمی باشد..از سیاه است تا سفید..

  25. محمد درویش نویسنده

    درود بر همه ی دوستان عزیز و سپاس از این که پرسشم را جدی گرفته اید.
    به باور من،رستم؛ آن رستم پهلوان و نستوه، آن بزرگمرد افسانه ای که هرگز ناجوانمردانه با کسی نجنگید و از پشت به هیچ یک از دشمنانش خنجر نزد، در ماجرای سهراب اشتباه کرد. او نباید نیرنگ می زد و وقتی که بر خاک افتاده بود، باید اجازه می داد تا سهراب خونش را بریزد. اما … اما رستم هم انسان است و فردوسی بزرگ می خواست در بیش از یک هزار سال پیش، در زمانه ای که جهل و تعصب و خرافات بیداد می کرد؛ به من و تو خواننده شاهنامه اش بگوید: هر انسانی در هر مقامی ممکن است اشتباه کند و یا گول بخورد؛ یادمان باشد ماجرای عبرت آموز فریدون را … آنجا هم فردوسی فریاد می زند که “فریدون فرخ فرشته نبود و از مشک و عنبر زاده نشده بود! بلکه نیکو خضالی او ناشی از توانایی اش در “داد و دهش” بود و بس.
    همه ی ما می توانیم فریدون باشیم و همه ما می توانیم رستم باشیم.
    و نترسیم از اشتباه …
    این پیام بزرگ یکی از بزرگترین انسان هایی است که جهان تاکنون به خود دیده است.
    درود …

  26. محمد درویش نویسنده

    درود …
    یک پرسش کلیدی در این میان آن است که آیا فردوسی در شاهنامه نقش دانای کل را بازی کرده؟ یا آن که این امکان را مهیا ساخته تا خودش را نیز به نقد کشیده و نشان دهد که حتا فردوسی بزرگ در شاهنامه ی افسانه ای اش هم می توانسته در فرازهایی از این نامه کم نظیر، بهتر عمل کند؟!

  27. محمد درویش نویسنده

    درود بر فلورا:
    شاید این کار را کردم … ممنون از پیگیری ات.

    .
    .

    ممکنه …
    گاه با خود می اندیشم، شاهنامه و فردوسی، بیشتر از حرفهایی که تاکنون برای ما داشته اند، هنوز حرف هایی دارند که نشنیده و نخوانده و درک نکرده ایم!

  28. بانو آنيموس

    رستم پهلوان سالخورده‌ای‌ست و تنها پشت و پناه ایران، می‌داند سهراب اگر پسر اوست که هست! در سال‌های نوجوانی همان رستم است در سال‌های جوانی و به کشته شدن خودش توسط سهراب اطمینان دارد…
    او اگر کشته شود ایران‌زمین، بی‌یار و یاور می‌ماند، او به خاطر ایران است که دست به خون ‌ِ پسرش می‌شود و زمانی که سهراب وی را بر زمین زده و می‌خواهد سر از تنش جدا کند و دست به کار ِ کشتن رستم شود، رستم می‌گوید:
    “کسی کو به کشتی نبرد آورد، سر مهتری زیر گرد آورد، نخستین که پشتش نهد بر زمین، نبرد سرش گر چه باشد به کین”
    سهراب جوان و سرشار از نیروی جوانی است و می‌پندارد اگر هزار بار هم با این پهلوان پیر نبرد کند، خواهد توانست او را شکست دهد و از این رو امان دادن در بار اول را برای خود مرگ‌بار نمی‌داند. در حالی که پهلوان سالخورده چنین وضعیتی ندارد…

  29. بانو آنيموس

    دلیل دیگری که من می‌دانم باز هم به عرق ملی رستم به ایران برمی‌گردد و اینکه سهراب بسیاری از سرداران ایرانی را کشته بود…

    پاسخ:

    یک حسی به من می گوید: اگر رستم در این نبرد شکست می خورد و سهراب پیروز میدان بود و درمی یافت که چه پهلوانی را کشته است. به نجات ایران می آمد و هرگز با دشمنان پدرش پیمان نمی بست.
    من اگر جای فردوسی بودم، داستان را اینگونه پیش می بردم.
    یادمان باشد که نباید گناه رستم را در فراموشی همسر و فرزندش نادیده بیانگارییم.
    خنجری که رستم در قلب سهراب فرو کرد، در حقیقت در قلب همسری فرو کرد که بعد از شب وصل، معشوقش را رها کرده بود و این گناهی بزرگ است. حتا اگر گناهکارش رستم باشد.

  30. بانو آنيموس

    ولی من هم مثل فردوسی متعجبم از این پدر و پسر که:

    جهانا شگفتی ز کردار توست
    هم از تو شکسته هم از تو درست
    از این دو یکی را نجنبید مهر
    خرد دور بد، نجنبید مهر
    همی بچه را باز داند ستور
    چه ماهی به دریا، چه در دشت گور

    مگه نمی‌گن خون می‌کشه؟ چرا این دو رو نکشید، مگه غیرت رستم برای ایران زمین و سهراب برای توران زمین، می‌تونست کشش خونی این دو رو لاپوشونی کنه؟

    مگر این‌که،‌ عرق خاک و وطن، چیزی بالاتر از خون و کشش باشه که هست!

    بخوانیم این جمله در گوش باد
    چو ایران نباشد تن من مباد

  31. بانو آنيموس

    داند خدا که بعد خدا می‌پرستمت
    هان ای وطن مگو که چرا می‌پرستمت
    ذرات هستیم زتو بگرفته است جان
    چون برتری زجان همه جا می‌پرستمت
    هر صبحدم باز کند آسمان درش
    با صد هزار دست دعا می‌پرستمت
    چون پای تا سر تو سزاوار حرمت است
    با عضو عضو خود سرو پا می‌پرستمت
    چون مرغ پر شکسته‌ای از آشیان جدا
    اینک از آشیان جدا می‌پرستمت
    از یاد رودهای کف آلود نعره‌زن
    دیوانه‌ام به شور و صدا می‌پرستمت
    از یاد آن فضای فروزان نور بار
    در زیر آن گرفته فضا می‌پرستمت
    از یاد آن چنار کهن سال سبز پوش
    در پیش برگ برگ جدا می‌پرستمت
    چون بوی کل بیاد توام می‌برد به‌باغ
    با لرزش نسیم صبا می‌پرستمت
    هر جا که مطربی کند از عشق نغمه‌سر
    در پرده پرده ساز و نوا می‌پرستمت
    بعد مکان اثر نکند در دیار عشق
    ای دور از نظر به‌کجا می‌پرستمت
    ثروتمدار شهر سزاوار ذکر نیست
    از یاد کودکان گدا می‌پرستمت
    از یاد رفتگان بخون غرق گشته‌ات
    در خون و اشک کرده شنا می‌پرستمت
    از یاد آنک بر لب شمشیر آبدار
    صد بوسه داده روز دعا می‌پرستمت
    از یاد سنگری که سرافراز مردمان
    با خون خویش کرده بنا می‌پرستمت
    گه با صریر خامه و گه با زبان دل
    هم آشکار و هم خفا می‌پرستمت

  32. بانو آنيموس

    حالا که نظرات این پست را بعد از ارسال کامنتم خواندم، کامنت شقایق در مورد عاطفه و آرمان عجیب به دلم نشست، آن‌جا که گفتم چرا خون که باید بکشد نکشید، پیروزی آرمان را نشان می‌دهد…
    آرمان رستم، ایران بود و این آرمان، عاطفه‌اش را کور کرده بود…
    از این روست که به خاطر ایران آن نیرنگ رو در رو را زد، و باز هم جای شکرش باقی‌ست…

    این روزها همه از پشت خنجر می‌زنند به خاطر هیچ و پوچ، نه به خاطر همه چیز حتی!

    پاسخ:

    درود بر آنیموس عزیز … اما رستم آنجا که عاطفه ای هم در کار نبود، چشمانش کور نمی شد. در ثانی او که نمی دانست حریفش، فرزندش است!

  33. مهتا

    چرا اینجا آپ نمی شه ؟؟
    بعدش هم نمیدونم.. خبر خوب دادم؟؟؟

    پاسخ:

    می شه!

    .
    .
    بعدش هم این که بله! دادید! ندادید؟
    آن سه بزرگوار را می گویم! نگویم؟

  34. پارسالیلاز

    بنظر من رستم هم یه آدمه
    آدمی که میتونه یه وقتایی تو فاز مثبت باشه و یه وقتایی تو فاز منفی
    و به خاطر همین آدم بودنش هم جایز الخطاست !
    اگه آدم فرشته بود خیلی با ارزش نبود چون در خوب بودن اختیار نداشت

    پاسخ:

    درود بر پارسای عزیز:
    در زندان بودن و دزدی نکردن که هنر نیست. کارهای ارزشمند رستم زمانی به چشم می آید که ما بدانیم رستم هم مانند هر انسانی می توانسته خطا کند و بلغزد.
    زنده باشی رفیق.

  35. یک وبگرد

    من برام همیشه همین سوال بوده و همیشه میخواستم از یکی بپرسمش
    الان سختمه که خودم به جوابش فک کنم!
    ولی خب به گمونم مجبور بوده به خاطر کشورش , فرزندی رو ( چه فرقی داره بچه خود آدم باشه یا بچه کس دیگه) قربانی کنه!
    ولی من با این همه عشق به میهنم , اینکارو نمیکنم

  36. محمد درویش نویسنده

    وبگرد عزیز … اما اگر رستم می دانست که سهراب فرزندش است، هرگز کار به این تراژدی نمی انجامید.
    ÷رسش من این است که آیا ما مجاز هستیم برای رسیدن به هدف، کاربرد هر وسیله ای را توجیه کنیم؟
    آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟!
    آیا ما برای کمک به مردمان فقیر مجاز هستیم تا از بانکها سرقت کنیم و پول بانکها را بین فقرا با عدالت تقسیم نماییم؟!
    چرا رستم آن نیرنگ را به سهراب زد کماندار عزیز؟!

  37. بانو آنيموس

    می‌دانم که نمی‌دانست اما پیوندهای خونی را نمی‌شود نادیده گرفت…
    آدم نادانسته با هم‌خونش ارتباط عاطفی‌تر دارد، کما اینکه من عمویی دارم که سال‌ها نمی‌دانستم عموی من است!
    فرزندی بود از همسر نادیده‌ی پدربزرگ و هیچ‌کس نمی‌دانست که من او را در یک محیط بیمارستانی اتفاقی دیده‌ام. در نگاه اول چنان حسی از دیدنش به من دست داد که نمی‌شود گفت!
    تا دو سه روزی که هم که مجبور بودم به آن بیمارستان مراجعه کنم، و تحت نظر دکتر دیگری باشم، مداوماً دنبال دلیل احساس خاصم به آن آقای دکتری بودم که حتی اسمش را هم نمی‌دانستم و اتاقش کنار اتاق این دکتر من بود…
    خلاصه وقتی جریان را برای مادرم گفتم که نمی‌دانم این احساس ناگفتنی که دارم برای چیست و اینکه کدام بیمارستان رفته‌ام، مادرم خندید و گفت فردا که بیمارستان هستی اسم آن دکتر را بپرس، حتماً دلیلش را می‌فهمی!

    که فرداش فهمیدم این همان عموی نادیده است…
    خلاصه جریان پیوندهای خونی به من ثابت شده…

    پاسخ:

    تجربه جالبی بوده. زندگی پر از اسرار کشف نشده و رمزهای گشوده نشده است.
    درود …

  38. یک وبگرد

    منظور من هم همین بود استاد جان
    بچه خود آدم و بچه مردم نداره!
    من معتقدم وسیله هدف رو توجیه نمی کنه
    وسیله اگه درست نباشه از آرمانی بودن هدف کم میشه

    پاسخ:

    آفرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *