آمدیم عقاب را نجات دهیم؛ بقیه را هم به کشتن دادیم!

در ۱۵ تیرماه ۱۳۸۶، یادداشتی را منتشر کردم با عنوان: “استفاده ابزاری از عقاب در آمریکا” آن یادداشت، هنوز هم در شما یکی از ۱۰ یادداشت پرخواننده دل‌نوشته‌ها قرار دارد. اخیراً مدیر فرهیخته و ایران‌دوست پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگی، تاریخی، صنعتی؛ طی کامنتی خبر داده‌اند که آمریکایی‌ها با حل مشکل عقاب، چند مشکل  جدید دیگر برای جانداران زیردست عقاب ایجاد کرده‌اند، به نحوی که حالا مشکل انقراض نسل از یک حیوان به چند حیوان ارزشمند دیگر گسترش یافته و آن اقدام خیر، به اقدامی ویران‌کننده بدل شده است. اصل ماجرا را دوستانی که به زبان آلمانی مسلط هستند، می‌توانند در گزارش چهارم ماه می ۲۰۱۰ درگاه مجازی اشییگل بخوانند.

مورد مشابه دیگری از انفجار موش‌ها در جزیره جورجیای جنوبی را هم می‌توانید اینجا بخوانید تا با دسته گل انگلیسی‌ها آشنا شوید.

کامبیز بهرام‌سلطانی هم دغدغه‌هایی مشابه را در باره‌ی تحرکات اخیر اعلام داشته، که هنوز ادامه دارد. پیش‌تر، اسکندر فیروز هم از تجربه‌ی خویش برای آماده‌سازی زیستگاه ارژن، به منظور بازگرداندن شیر ایرانی – در تنها یادداشت منتشر شده اش در روز نامه همشهری سال ۱۳۸۳ – خبر داده بود.

امید که اصل پروانه را در اعمال مدیریت خویش بر محیط زیست هرگز فراموش نکنیم.

30 فکر می‌کنند “آمدیم عقاب را نجات دهیم؛ بقیه را هم به کشتن دادیم!

  1. غزاله

    می ترسم روزگاری نه چندان دور برسد که دیگر از غزال هم خبری نباشد 🙁

    ببر مازندران را هم که نابود کردند ، شاید چند وقت دیگر نوبت غزالان باشد 🙁

    درود

  2. شقایق

    در ضمن
    اصل پروانه ای که از شما آموخته ام ؛
    تبدیل به اصل مهمی در زندگی ام شده که
    انجام ِ هر کاری را با معیارش می سنجم.
    سپاس که می نویسید.

  3. اشکار

    مهندس درویش عزیزم
    بی پرده بگویم اگر آن دوستان دیگر ببر را به کشور وارد می کردند باز هم اینقدر پیراهن عثمان( ویا در اینجا ببر بیان رستم ) را بر سر نیزه می کردند؟
    صحبت بر سر بودجه و مطرح شدن است وگرنه این همه آقایان دکتر که به این طرح ایراد می گیرند و برخی از این ایرادها هم بجا است در این سه دهه چکار می کردند و چه گلی بسر محیط زیست زدند؟
    همه می دانند که بسیاری از حضرات در حکم محلل های طره ها عمل می کردند وآبروی خودرا بپای شزکت های ارزیاب محیط زیست انکاره ریختند.برای اینکه حقوق کم بدهند دانشجویان خود را مجبور به کار می کردند
    داستان ببر و شیر و خرس و پلنگ از این قرار است وگرنه آقایان دکتر غم پول و مقام دارند نه محیط زیست.

    پاسخ:

    برخی اینگونه هستند؛ اما نه همه.

  4. اشکار

    ببینم چرا تابحال بیش از صد محیط بان و جنگل بان کشته شده و خونشان پایمال شد ولی خون از دماغ یک کدام از این لشکر دکتر درنیامد؟
    لطفا پاسخ مرا بدهید؟

    پاسخ:

    تا آنجا که یاد دارم تاکنون چند دکتر هم در این راه کشته شده اند که آخرینش در حین انتقال گوزن زرد به دنا بود.

  5. اشکار

    خودتان قضاوت کنید چه تعداد از واکنش ها به ورود ببر سیبری از روی دلیل و منطق و مدرک بود و چقدر احساسی بود
    و چقدر جای تاسف دارد اشخاصی که عنوان دکترا را یدک می کشند بجای پاسخ مستدل کار را به توهین و افترا و تمسخر کشانیدند
    لازم نیست زیاد فکر کنید خودتان بهتر از من این دوستان را می شناسید
    هنگامی که کارشناسان اینگونه قضاوت و برخورد نمایند وای به میمی جون و فی فی جون که ببر را با نازی پیشی ملوس و یا ببری گربه کور و لنگ و گر محله شان اشتباه می گیرند

  6. اشکار

    گفتم که این صداقتت منو کشته! نگفتم؟
    ….درویش خان شما که …منو کشتی هومان خان رو نمی دونم کی
    ….از محرم علی خان چه خبر؟

  7. اشکار

    ا آنجا که یاد دارم تاکنون چند دکتر هم در این راه کشته شده اند که آخرینش در حین انتقال گوزن زرد به دنا بود………
    ….دست تقدیر ایشان را گرفت نه گلوله تفنگ و ضربه تبر متخلفان مستضعف نما
    برخی اینگونه هستند؛ اما نه همه.
    ….گمان می کنم این جمله در اصل بدین صورت بود:
    …همه اینطور هستند و برخی نه!!!

  8. محمد درویش نویسنده

    خیلی منفی باف می شی رفیق …
    البته خوشبختانه فقط بعضی وقت ها خیلی منفی باف می شی!
    اینگونه نگریستن به جایی که در آن زیست می کنی، بیش از همه خودت را نابود می سازد و رسیدن به کاستاریکا را نامحتمل تر!

  9. دوست آنيموس

    من هم معتقدم که طبیعت تمام بایسته‌ها و الزاماتش را در درون خودش دارد اما ما دقیقاَ کاری می کنیم که به قانون طبیعت قانون گیاه و قانون زندگی بربخورد.

    پاسخ:
    و چوب این نافرمانی و لجبازی و تجاهل را خواهیم خورد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *