پدرم رفت … که رفت!

باورم نمی شود که این خنده ها را دیگر نمی بینم ... اما از 8 شهریور 1388 دیگر نخواهم دید ... قدر پدر و مادرتان را بدانید ...

     مطابق معمول هر روز شماره‌اش را گرفتم … اما گوشی را برنمی‌داشت … روز قبل همه فرزندان و نوه‌ها مهمانش بودیم؛ گفتیم و خندیدیم؛ باورم نمی‌شد … رفتم به منزلش … همسایه‌ها می‌گفتند که صبح او را دیده‌اند که درختان باغچه جلوی منزل را آب می‌داده است … امّا وقتی وارد منزل شدم، دیدم که چشمانش را بسته است … طرح لبخندی بر روی صورت دارد و انگار که مدتهاست در خواب است …

      به همین سادگی … پدرم رفت … که رفت …

     آسمان غرید و قطراتی باران بر زمین ریخت؛  اروند درگوشم می‌گفت: «این که وقتی بابابزرگ رفت، باران آمد؛ یعنی خدا او را دوست داشته است. نه؟»

پدرم رفت تا به آب و روشنی بپیوندد ...

دنیا گذرگاهی است
آغاز و پایان ناپدیدار،
راهی،
نه هموار
یک بار از آن خواهی گذشتن
آه یک بار …

 

بزرگداشت یاد و نام پدر - ساعت 17:30 روز 10 شهریور 1388 در سهروردی شمالی - مسجد حجت بن الحسن عسگری

 

مراسم شب هفت آن مرحوم در زادگاه پدری - مسجد انقلاب شهرستان ساوه - 12 شهریور 1388

147 فکر می‌کنند “پدرم رفت … که رفت!

  1. منوچهر دادخواه

    جناب مهندس درویش

    از خبز درگذشت پدر عزیزتان متاسف شدم. لطفن تسلیت مرا بپذیرید.

    منوچهر دادخواه

    پاسخ:
    ممنون استاد عزیز. خداوند شما را برای خانواده عزیزتان حفظ کند.

  2. آنا

    هربار که میام اینجا و تصمیم می گیرم که چیزی بنویسم ،‌می بینم که هیچ چیزی نمی تونم بگم که تسکین دهنده باشه جز اینکه مجددا”‌ از خدای بزرگ براتون آرزوی صبر و آرامش بکنم . امیدوارم به زودی روزی برسه که از حجم اندوهتون کمی کاسته شده باشه .

    پاسخ:
    این همراهی ها و غمخواری ها برایم سخت ارزشمند است … خداوند سایه پدر و مادر را حالا حالاها بر سر شما مستدام دارد …

  3. علی

    آقای درویش عزیز… همدردی و تسلیت مرا هم بپذیرید.

    پاسخ:
    زنده باشی هموطن دور از وطن. امید که سایه عزیزانت را همواره در بالای سرت حس کنی.

  4. Hiva

    kheily tasliat migam..khoda sabretun bedee..ruheshun shad

    پاسخ:
    ممنون … کاش کاری کنیم که نه فقط روح همه پدرها و مادرها … که جسم آنها در زمانی که هستند هم شاد باشد.

  5. بازتاب: دل نوشته ها » توت مجنون خانه‌ی پدری …

  6. محمد درویش نویسنده

    سپاسگزارم جناب الویری عزیز.
    لب دریا، رسیدم تشنه آب
    ز من بی تاب تر، جان و دل آب
    مرا گفت: از تلاطم ها میاسای
    که بد دردی است جان دادن به مرداب …

  7. بازتاب: اروند » Blog Archive » بابابزرگ هم رفت …

  8. آخانی

    درویش عزیز
    تسلیت می گویم. نمی دانم چه احساس عجیبی دارم. وقتی خبر درگذشت کسی را می شنوم – بخصوص از دوستان – بی اختیار به یاد تلخ ترین لحظه زندگی ام یعنی در گذشت مادرم می افتم و نمی توانم اشک خود را پنهان کنم. هر چه انسان کسی و چیزی را بیشتر دوست داشته باشد از دست دادنش سخت است و تو ای درویش عزیز غم مادر زمین ایران را چگونه باید تحمل کرد!

  9. بازتاب: مهار بیابان زایی » بایگانی » دادگاه ویژه روحانیت و حکم درختان کهنسال!

  10. محمد والی نژاد

    آقای درویش عزیز سلام ./ فقدان پدر گرامیتان رابه شما و خانواده محترمتان صمیمانه تسلیت می گویم. خدا رحمتشان کند وشامل الطاف خویش قرارشون بده. برای شما آرامش و صبر آرزو می کنم.
    وبلاگها ومطالبتان را در مورد مسایل زیست محیطی دنبال می کنم. بسیار برای من قابل احترام می باشید. موفق و پیروز باشید.
    با سپاس

  11. دختر همسايه

    آقای درویش عزیز امیدوا رم که روح پدرتون شاد باشه و تسلیت مرا هم با تاخیر بپذیرید …. متن بسیار زیبایی در فراق پدرتان نوشته اید . من هم همیشه در وحشت از دست دادن پدر و مادرم بسر میبرم ….اما شما طوری این واقعیات رو توضیح دادید که آدم احساس آرامش میکنه لبخند پدرتون رو هدیه ای حساب کنید که از طرف خدا به شما داده که احساس کنید که روح پدرتون در آرامشه ….برای ما هم دعا کنید

  12. بازتاب: اروند » Blog Archive » پیام یک هندوانه کوچولو!

  13. بازتاب: دل نوشته ها » به یاد همه‌ی پدرهای دنیا

  14. آزاده

    جاشون سبز همیشه سبز و یادشون همیشه ماندگار . فراموش نکنیم که مرگ پایان راه نیست ! به قول شاعر برجسته ما مرگ کناره میز ما داره به ما نگاه میکنه . کاش ما هم مثل پدرانمون زندگیه ثمر بخش و مرگ پر افتخاری داشته باشیم. به امید صبر و سلامتی برای شما

  15. کامبیز طاهری آبکنار

    با سلام فراوان ای دوست!تازه خبر درگذشت پدرتان را شنیدم از صمصیم قلب تسلیت می گویم.باور کنید که ای عزیزان در قلب ما همیشه زنده اند..تا شقایق هست زندگی باید کرد…خیلی حرفا داشتم با شما..شاید من با شما از بسیار جهات تشابهاتی داریم ولی روزگار امکان آشنایی نداد…به وبلاگ طبیعت زیستکره سر بزنید…به امید دیدار حضور
    کامبیز طاهری آبکنار دوست نادیده..

  16. مهناز

    سلام…هفته پیش مراسم چهلم فوت پدرم بود…من هنوز منتظر بودم از توی
    حیاط و لا به لای درختها و گلهایش بیاد بیرون و به شوخی به من بگوید دوباره
    سرو کله ات اینجا پیدا شد…..پدرم وقتی فوت کرد من نبودم و بعد مدتی فهمیدم…یعنی از سفر که برگشتم پدر رفته بود….مرگ مثل یک مهمون قدیمی توی اتاق پذیرایی همه امون نشسته اما کنار اومدن باهاش ساده نیست….تسلیت میگویم

  17. محمد درویش نویسنده

    غم بزرگی است … می فهمم … پرورگار مهربان همه پدرهای رفته را بیامرزد و فرزندان شان را مقاومت دهد تا بپذیرند این رفتن را …
    درود.

  18. مسعود

    پدرم ،چین‏های صورتت، نقشه سال‏های کودکی من است.
    بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.
    پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
    می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند!

  19. یک ینیم

    داشتم توی وبلاگتون می گشتم که این پستتون رو خوندم و اشکم جاری شد.نمیدونم از نگارش شما از تسلیت ها یا به یاد پدری که سالهاست ندارمش اما چه خوب گفتید .یکبار از این جهان میگذریم….
    دوستتون دارم شما که دلسوز همه مخلوقات خدایید

  20. ایرسا

    با عرض تسلیت ،خدا رحمتش کنه من درکتون میکنم چون منم پدرم تازه از دست دادم. خدا همه رفتگان بیامرزه.

  21. فیروزه وزیری

    استاد درویش عزیز
    درست ۳۵۲ روز است که صدای پدرم نمی آید….
    تکه ای بزرگ از قلبم را ناباورانه با او به خاک سپردم…….
    دلم برایش پر می کشد…..
    دلم تنگ است برای نگاه مهربانش… چشمان غمگینش که با توقفی در صورتم خیس می شدند…… طنین صدایش…. دستانش که کم کم داشت گرد پیری میگرفت….
    چقدر دلم برایتان تنگ است بابا…….. سلام مرا به محمدم برسان…
    من اینجا روی زمین … بی حضور شما…… سخت دلتنگم…………….

    جناب درویش
    شریک لحظه لحظه هایتان هستم….
    روحشان شاد و غرق در نور باشند….
    خداوندا عزیزانمان را در آغوش بگیر……………………

  22. زهرا

    سلام تسلیت عرض میکنم
    دیشب رو تا نزدیک اذان صبح بامرور دلنوشته هاتون گذروندم
    وغم فقدان پدر یه باردیگه سراغم اومدواشکهای ناقابلم رو
    فدای پدر کردم
    اما دریغ……..

  23. صبرا

    دلممممممممممممممممممممم گرفته بودمطلباتونوخوندم بیشترگرفت
    هم دردیم خیلی سخته خسته شدم ازبس گریه کردم

  24. m

    من یه غریبه ام و گ گریستم و بذری از این جا دیدن کردم من هم برای پدر تان غمگین شدم امیدوارم در زندگی دیگرش روحی شاد داشته باشند من هم برای اایشان اشک ریختم امیدوارم شما هم صبور باشید و تقدیر الهی چنین است

  25. زهرا

    پـــــــــــــــــــدر همون کسی هست
    که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته
    ولی بهت میگه به من تکیه کن
    و تو انگار
    کوه رو پشتت داری
    اما حیف ک چهل روزه از رفتنش میگذره…………..

  26. نوشدارو

    شاعر دنیا، من اگه بودم
    آغاز شعرم، با کلام پدرم بود
    تشنه تو صحرا، من اگه بودم
    آب حیاتم توی دست پدرم بود
    وای اگه گندم،پوست تنم بود
    اون که با دستاش، منو می کاشت پدرم بود
    ریشمو تو خاک اگه می ذاشت پدرم بود
    پدر جونه، پدر روحه، پدر دینه و ایمونه
    پدر خسته، پدر بیزار،از این دنیای دیوونه
    پدر نوره، پدر امّید، پدر عشقه که می مونه
    پدر خندون، ولی گریون، از این دنیای دیوونه

  27. بازتاب: سئوی چت روم | طراحی چت روم | گلد طرح | طلا طرح | سئوسازی چت روم | بهینه سازی چت رومدلنوشته پدر فوت شده دلنوشته برای پدر - سئوی چت روم | طراحی چت روم

  28. محبوب

    سال ۸۸ شووووووم
    سالی که بابام رفت ..
    سالی که بابام اخر اردیبهشت تنهاوت گذاشت …
    اردیبهشتی که بابام بهشتی شد …
    ازدیبهشتی که من بی بابا شدم ……
    سال بد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *