نمی‌فهمم تو چه می‌گویی؟!

    اروند تازه‌گی‌ها خیلی کتاب می‌خواند، حتا در هنگام خواب هم ترجیح می‌دهد تا خودش برای خودش کتاب بخواند تا بخوابد … عضو کتابخانه مدرسه شده و تقریباً هر روز یک کتاب با خودش می‌آورد و می‌خواند … گفتن ندارد که برایم دیدن تلاش اروند و عطش کم‌نظیرش برای دانستن، بسیار شیرین است. او انرژی ناب و خالص زندگی من است …
    گاه اما در این میان پرسش‌هایی را هم طرح می‌کند تا پدرش را بیازماید! پدر هم اغلب بازنده است! نیست؟ یکی از آخرین پرسش‌هایش در باره‌ی کانگروها بود …
    آیا می‌دانید چرا به کانگرو، می‌گویند: کانگرو؟!

    ماجرایش را می‌توانید در جلد ۱۴ از مجموعه‌ی قصه‌های رنگارنگ بخوانید …
    وقتی اروند پاسخ پرسشش را و ماجرای کاپیتان کوک را برایم خواند، تکان خوردم! شاید شما هم خورده باشید … «تکان» را می‌گویم!
    این که چگونه می‌شود یک نام، یک دانستگی، یک طریقت، یک مرام، یک اعتراض، یک انقلاب، یک … از یک گاف ساده یا یک رخداد اشتباهی شروع شده باشد؟ نه؟ تازه فهمیدم که مهران مدیری در مرد هزار چهره چه می گوید؟ … من بی گناهم … من فقط اشتباهی بودم! همین.

 

    مؤخره:
    ماجرای پیامبر را که یادتان هست؟
    خواستم بگویم: امروز، اروند و کتاب بی ادعای «قصه‌های رنگارنگش» پیامبر من بود.

77 فکر می‌کنند “نمی‌فهمم تو چه می‌گویی؟!

  1. سروی

    راستی اینقدر عکس این بچه رو نگذارید تو سایت … آدم دلش می خواد گازش بزنه !

    چشم می خوره … باور کنید جدی می گم .

    من خرافاتی نیستم اما شدیدا به انرژی های جاری در کائنات اعتقاد دارم.

  2. محمد درویش نویسنده

    پس چرا این احمدی نژاد چشم نمی خوره؟! عکسهای اون که بیشتره! نه؟ نگاه کن به عکسهای پرشمار رهبران جهان و ستاره های هالیوود و همین سردار رادان و اینانلو و حسنی و شجریان و … خودمان!
    چرا اونها چشم نمی خورند؟

  3. سروی

    اول اینکه چون اونا مثل پسر کوچولوی خوشگل شما دوست داشتنی و خواستنی و معصوم نیستند ….

    بعدا اینکه … داشتیم ؟ … شوخی شوخی با آقای اینانلو هم شوخی؟ … من روی سیبیل آقای اینانلو تعصب دارم … می دونید که؟!

  4. محمد درویش نویسنده

    دقیقاً برای همین گفتم! اتفاقاً خیلی از آدمهایی که عکس و تصویرشان منتشر می شود، مثل پاپ، دانشمندان بزرگ جهان و هنرپیشه ها و خوانندگان مشهور، یه عالمه هم طرفدار سینه چاک دارند حتا بیشتر از اینانلو! ندارند؟

  5. سروی

    نه . با این قسمت از حرف هاتان مخالفم . طرفدار بودن با علاقه ی قلبی فرق می کند .
    طرفدارها معمولا از روی ظاهر ، موقعیت اجتماعی ، مالی یا … جذب فرد خاصی می شوند . اما برای دوست داشتن ( که به قول دکتر شریعتی عزیز از عشق برتر است ) هیچکدام از اینها مهم نیست یا حداقل نقش اساسی ندارد . مخصوصا وقتی در مورد بچه ها حرف می زنیم .

    این بحث را دوست دارم . چون بارها در موردش فکر کرده ام و توی ذهنم دو تا مسیر متفاوت برای هر کدام از این نوع علاقمندی ها دارم …برای من طرفار اینانلو یا شجریان بودن با دوست داشتن اروند یا شاگردهایم فرق می کند.

    در ضمن : باور کنید من فقط روی سبیلش تعصب دارم . طرفدار سینه چاکش هم نیستم !

    در ضمن تر : من سنگک دوست دارم . اگر خواستید قرض بدهید!

  6. محمد درویش نویسنده

    باید یه سری بری به این ورزشگاه ها و ببینی طرفدارهای بازیکنان فوتبال تا چه اندازه پرحرارت از بازیکن و تیم محبوب شان حمایت می کنند و حاضرند برایش جانفشانی هم بکنند.
    سنگگ را خوب اومدی!

  7. سروی

    خوب من با اون نوع طرفداری و علاقمندی مخالفم … چون از روی فکر نیست و فقط و فقط از روی احساس ِ . بخاطر همین وقتی دو تا بازی پشت سر هم مساوی می کنن ، کل خاندان ِ بازیکن و مربی و سرپرست تیم رو جلوش ردیف می کنن . این یعنی علاقه شون ، هیچ پشتوانه ی فکری نداره . مقطعیه . مشکلی که اکثر آدم های دورو ورمون باهاش دست به گریبان هستن .

    برادرم همیشه یه حرف خوبی در این مورد می زنه … میگه … اکثر مردم هوس رو با عشق اشتباه می گیرن . بخاطر همین روزی چند بار احساس می کنن عاشق شدن . به نظرم این حرف درسته … متاسفانه!

    ارتباطات آدم ها خیلی سریع حدو مرز خودشون رو از دست می دن . بدون قاعده می شن . خیلی ها فکر می کنن باید ( حق دارن ) با هر کسی صمیمی بشن و هیچ قانونی رو در ارتباطاتشون نمی پذیرن … زندگی شخصی و خصوصی آدم ها خیلی سریع تبدیل میشه به پایه ی اصلی ارتباطات مردم و …این .. همین … باعث بی ثباتی رابطه ی بین آدم ها میشه …
    مجموعه ی این چیزها و خیلی چیزهای دیگه باعث میشه که یه روز در و دیوار اتاق بچه ها پر بشه از عکس دیوید بکام و زن و بچه و ایل و تبارش ( یا بازیکن ها و هنرپیشه های ایرانی – فرقی نمی کنه ) و یه روز دیگه جمعیت مخالفان بکام رو تشکیل بدن!

    ما خوب بلدیم قهرمان بسازیم و بهتر از اون بلدیم قهرمانهامون رو خراب کنیم!

    پاسخ:
    مرا یاد جامعه شناسی نخبه کشی دکتر رضا قلی انداختی … اصلاً شاید فرجام تلخ آدم هایی چون مایکل جکسون با آن همه عاشق و طرفدار سینه چاک به دلیل همین چشم خوردن باشه! نه؟ من فکر می کنم آدم باید خودش را بشناسد و یادش باشد که از کجا آمده است و هرگز فراموش نکند که در برابر آنچه که جهان می نامندش، چیزی نیست که بخواهد غرور و نخوت سرتاپایش را بگیرد. آنهایی زمین می خورند که سر به هوا راه می روند و بدون ساختن جایگاه و ستون هایی استوار می کوشند تا از روی سر و کول آدمها، منظر فراخ تری برای نگریستن بیابند … غافل از این که آن زیری ها سرانجام خسته و کلافه می شوند و جا خالی خواهند داد! نخواهند داد؟

  8. بانو آنيموس

    آخ که این ساعت ۲۵ رو خوب اومدین بدها!
    و درست که هوا می‌تونه شناور بشه و بارور کنه… اما با خاک ِ سرد دی‌ماه چه باید کرد!؟

    پاسخ:
    اگر فقط ۱۰ دقیقه دیرتر آمده بودی، بهترین جفت برای خاک سرد دی ماه بودی! افسوس … دیگه کاری نمی شه کرد! می شه کرد؟
    البته شاید بشه کرد … منتها هزینه هاشو باید بپذیری! می پذیری؟

  9. بانو آنيموس

    راستی می‌ترسم از این رها کردن و رها کردن و رها کردن که البته در عین احساس تملک، قدرت عجیبی در این کار دارم، در بروز ندادن و حصار نکشیدن و بی‌تفاوت نمودن، و رها کردم و رها و رها، اما فاصله را می‌بینم در میانه‌ی این رهایی… دوستی ِ نزدیک و نزدیک و نزدیکمان را دیوار فاصله دارد دور و دور و دور می‌کند…

    پاسخ:
    شاید برای این است که شهامت طرح آنچه را در دل می پرورانید و به آن امید بسته اید، ندارید؟ شاید چون از عواقبش که ترک همیشگی ممکن است باشد، می هراسید و ترجیح می دهید این رؤیای شیرین و لغزان و شکننده را ادامه دهید … شاید حتا پاسخ تان را هم شنیده اید، اما دوست دارید که آن را نشنیده بگیرید! نه؟ نترسید لطفاً: آنچه را می خواهید زن و زنانه (بخوان مرد و مردانه!) در گوشش نجوا کنید و برایش محدودیت ساعت ۲۵ را تبیین سازید. آنگاه با شنیدن پاسخ شفافش، کار را یکسره کنید! یا رومی رومی، یا زنگی زنگی! باور کن آنقدر رنگها و گوهرها در این دنیای رنگارنگ و پرابهام هست که هنوز کشف نشده! از چه دلتنگ شدی؟

  10. بانو آنيموس

    می‌ترسم از آویزان بودن به شاخ ِ امید و رویا و هی متلاطم باشم در طوفان افکار شیرین و آخر که به ساحل برسم، غروب رسیدنم، واحه‌ی تنهایی و بی‌خبری باشد و بس…
    می‌ترسم از بازی “من و من” و تصور اشتباهی اینکه این بازی “من و اوست”… از خیال ِ ما بودن و نه آفتاب حقیقت…

    پاسخ:
    ترس هاتان را زیبا به تصویر کشیده اید … با تمام وجود درک می کنم که چه می گویید … اما باور کنید راه مواجهه با این ترس ها، فقط و فقط: آب تنی کردن در حوضچه اکنون است و بس!
    پس رخت ها را بکنید! آب در یک قدمی است! نیست؟

  11. Montra

    باز هم سلام بر آقای درویش پدر و خیییلی تبریک به خاطر آقای درویش پسر. 🙂
    بهمنی ها خیلی خوبن. منم یه بهمنی ماه دارم… آذری ها چه طورین؟

  12. محمد درویش نویسنده

    درود و ممنون از لطفتون. واسه اون بهمن ماهی باید بگم که خدا به دادتون برسه! البته اگه آذرماهی باشید، نگرانی ندارید! چون در کشیدن داد و فریاد و فروریختن خشم استادید! نه؟

  13. سروی

    آقا ما این همه زحمت کشیدیم فکرکردیم برای شما کامنت گذاشتیم . شما بخشی از کامنت ما رو سرقت کردین به اسم مبارک خودتون ثبت نمودید!

    باشه ! حلالتون باشه! ما از خیر این یه ذره کامنت هم گذشتیم ! چه میشه کرد بهمنی هستید دیگه ! یه جورایی بچه محلیم!

  14. محمد درویش نویسنده

    به ما از این جور بهتوووونا نمی چسبه آبجی! می چسبه؟ ما اگه بخوایم سرقت کنیم، به یه ذره قانع نمی شیم! ما تمامیت خواهیم! ما که می گم: یعنی بهمنی ها!

    به هر حال: ممنون از تذکرتان. اصلاحش کردم بچه محل! درود …

  15. سروی

    همینه که ما میگیم بهمنی ها حرف ندارن دیگه! دارن؟ حرف رو میگم! ( به سبک درویشیسم نوشتم ! )

    اون یه ذره کامنت که قابل شما رو نداشت .

  16. سروی

    ممنون آقای درویش بخاطر لطفتون … همین فضای صمیمی و تواضع و بزرگواری شماست که آدم رو اهلی و موندگار خونه ی سبزتون می کنه .

  17. محمد درویش نویسنده

    زنده باشید …
    می دانید؟ من باورم در همه این سالها که خود را شناخته ام، این بوده که برای واژه ها، زمان معنا ندارد. برای همین هماره کوشیده ام تا از اندوخته ی واژگان خود در خانه ی مجازی ام، با علم به این دانستگی (یعنی بی زمانی واژه ها) بهره برم و به کار گیرم.
    هر جا که از این آموزه لغزیده ام، لکنت پدید آمده و هر جا که از آن تبعیت کرده ام، اهلی شدن ها و اهلی کردن ها شتاب گرفته است.
    درود.

  18. Montra

    بهتون گفته بودم خیلی لطف دارید، نگفته بودم!؟
    در ضمن تولد شما و همسرتون هم مبارک.

    پاسخ:
    ممنون از لطفتون. درود …

  19. سروی

    موافقم .

    و … امیدوارم هرگز به لکنت دچار نشید … نه خودتون ، نه قلم شیواتون ، نه اندیشه ی نابتون و نه بخت بیدارتون …

    زنده باشید و شاد … همیشه …

    پاسخ:
    و شما هم، هم … آن هم برای همیشه.

  20. سروی

    راستی … تولد خودتون و همسرتون هم مبارک … ایشالا همیشه شاد و سلامت ، در کنار اروند کوچولوی دوست داشتنی ، زندگی شیرینی داشته باشید .

    ایشالا همیشه سایه ی سبز شما و همسر محترمتون بالای سر پسر نازنینتون باشه .

    بی زحمت لپای اروند رو از طرف من یه گاز محکم بگیرید … مرسی !

    پاسخ:
    شرمنده! اون منو گاز نگیره؛ کسی نمی تونه گازش بگیره! می تونه؟
    ممنون از آرزوهای قشنگتون … درود.

  21. حسین

    حسین خودرا به تشخیص شما ۲ روز جریمه کرد و نیامد.آمد؟
    تفسیر خطا:گله=آنچه من است =من و مهدکودک درون و کودکان درونم که بیرون زده اند و در تقاطع های شهری خرج درون مرا میدهند.البته شایان ذکرست بی احتیاطی دیگری کردم و فرزند دوستداشتنی شما مرا بشدت مجازات کرد که جهت تادیب خود ۱هفته خود را به خود واگذاشته ام باشد پدر و فرزند فرشتگانم بمانند.نمانند؟
    آنچه در ادامه آمده بریده های شیر بیات بزی است با یک شاخ در میان سر:
    – جنگل کاملترین اکوسیستم کره زمین با منصفانه ترین قوانین است که به حجم تاریخ وجود تجربه دارد.
    – جنگلها هسته های بیش پویای حیات پوسته زمین هستند.
    – موجودات(به هر حجم و گونه)ساکن جنگل را میشود شمرد -بلحاظ نوع زیست ،تاثیر و تعداد-بعبارتی اگر جنگل موضوع انسان شود به احتمال فراوان قابل شناخت و محاسبه است.
    – انسانی که از طفولیت در جنگل پرورش یابد در بزرگسالی تقریبا جزیی از جنگل و از جنس او خواهد بود .
    – انسانی که از طفولیت در جنگل پرورش یابد سخن نمی گوید بعبارتی زندگی میکند بدون نیاز به گفتن.
    – انسانی که از طفولیت در جنگل پرورش یابد در بزرگسالی قطعا حیوان یا گیاه نمیشود ؛انسان میماند.
    –انسانی که از طفولیت در جامعه پرورش یابد مدام سخن می بیند و می گوید .
    —تنها موجودی که جدآ سخن می گوید آدم است.
    اینها را بدهیات میگویند آنچنان که در نمایشهای فیتیله میبینم و میشنوم ،بعبارتی ۱۰سال اول زندگی .خب الان که انگشتان شصتم دورهم میچرخند شاید ۴۰سال از شنیدن این بدیهیات گذشته.
    چون سخن نگفتن بسیار ، آدمی رو حیوان کامل نمیکنه پس کلید واژه ها رو در کلام متعهدانه تر بکار بریم.جنگل پر آدمی است که میداند نباید با زبان سخن بگوید یا ادا کند.
    آنچه تفاوت بنیادین در شبانه روز جنگل و جامعه میشود نامید کلام است نه ادراک و فهم و خرد.آنچه جاری میشود اکثرآ در کنترل نوع بشر نیست،بویژه جریان کلام.باید از واژه های خوب بیشتر از اعمال بد ترسید-بلحاظ مراقبت و نگهداری-وگفتگوهای خوب و برگرفته از جان طبیعت حتی بفرم خشن باید از حدی بیشتر روان شود تا گوش جامعه فراوانی آنرا ضمنآ ترجیح دهد البته با قواعد بروز ،مدیریت شده ،هوشمندانه و دارای پایگاه پزدار.
    سمبل این رویداد که میشود دورشان گردیدو گردید و گردید :
    حضرات عظام : عالی جنابان: اینانلو و درویش
    من اگر شیر ،یوز یا گور ایرانی بودم حکم تیر اینانلو را در صورت دیده شدن در شهر میدادم.حال که هییچ هستم پیشنهاد میکنم به زنده ماندن بسیار شما یا تکثیر خود.

  22. محمد درویش نویسنده

    درود بر حسین … اصلاً یا حسین بدون میر حسین!
    نخست آن که کدام تشخیص و جریمه؟ چرا خودآزاری می کنید به خرج دیگران! نمی کنید؟ در کلبه درویش همیشه به روی شما یان باز است! نیست؟
    دوم این که حکم تیر درویش چه شد برادر! نشد؟
    و سوم این که فکر کن شاید من هم آن راننده تاکسی باشم! قصه اش را شنیده ای؟
    مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: “هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!” مسافر عذرخواهی کرد و گفت: “من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه” راننده جواب داد: “واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من ۲۵ سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!”

    درود …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *