بایگانی دسته: اینترنت

لطفاً از مهار بیابان زایی در یک مسابقه جهانی حمایت کنید!

از مهار بیابان زایی حمایت کنید

    به مهار بیابان زایی رفته و دستش را بگیرید تا در یک مسابقه جهانی و از بین سیزده رقیب بین المللی خویش، سربلند بیرون آید.

سپاسگزارم.

آیا سرزمینی که کُنام پلنگان و شیران شود ، ویران می شود؟!

گمان نبرم بتوان هموطنی را یافت که این شعر مشهور فردوسی بزرگ را دست کم یکبار نشنیده یا نخوانده باشد:
آنجا که در منظومه “رزم کاووس با شاه هاماوران” می سراید:

دریغ است ایران که ویران شود ؛ کنام پلنگان و شیران شود

اما امشب در آخرین یادداشت مهار بیابان زایی، می خواهم به همه ی هموطنان عزیزم بگویم:
فردوسی بزرگ اشتباه کرده است!
سرزمینی که نتواند زیستگاهی امن برای پلنگان و شیران خود فراهم آورد؛ سرزمینی که روند فروافت کارمایه های طبیعی اش به چنان آستانه خطرناکی سقوط کرده باشد که از عهده پذیرایی از یوزپلنگ و گورخر و مرال و … هم برنیاید؛
آن سرزمین است که دارد آرام آرام ویران می شود و پایداری بوم شناختی (اکولوژیکی اش) را از دست می دهد؛ نه سرزمینی که همچنان کنام پلنگان و شیران باشد.
نشانه مرگ یک سرزمین آن است که پلنگ هایش مجبور شوند برای گریز از مردن به دکل های برق فشار قوی پناه ببرند و نشانه مظلومیت محیط زیست یک کشور آن است که مهار بیابان زایی در آن اجازه انتشار آزادانه نداشته باشد!
خدا را شاهد می گیرم که فیلتر شدن مهار بیابان زایی، هرگز نخواهد توانست اندکی از عشق و علاقه آتشینم به طبیعت سرزمینی که عاشقانه دوستش دارم، کم کند؛ اما نمی توانم انکار کنم که امشب آنهایی که دستور چنین کاری را صادر کردند، دلم را شکستند

چنین است رسم سرای سپنج ؛ گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج
سرانجام نیک و بدش بگذرد ؛ شکارست مرگش همی بشکرد

اگر وبلاگستان فارسی دختر بود، امروز جشن تکلیفش بود! نبود؟

زمان زیادی نیست که وبلاگ متولد شده است. شاید با اندکی ارفاق بتوان این زمان را تا سال ۱۹۹۴ به عقب برد که می‌شود ۱۶ سال. اما حقیقت این است که تا پیش از آغاز سال ۲۰۰۰، مجموع وبلاگ‌های فعال در اینترنت از عدد ۲۳ فزونی نگرفته بود. در صورتی که اینک برخی آمارها می‌گویند: روزانه حدود ۷۵ هزار وبلاگ جدید متولد می‌شود و مجموع وبلاگ های موجود از مرز یکصد و بیست میلیون هم گذشته که دست کم دو میلیون از آنها را ایرانی ها می گردانند.
چنین است که وقتی به آغاز وبلاگ‌نویسی فارسی، یعنی ۱۶ شهریور ۱۳۸۰ نگاه کنیم و تولد وبلاگ سلمان را آغاز حیات زبان فارسی در دنیای مجازی بدانیم؛ آنگاه درخواهیم یافت که وبلاگ سلمان شاید یکی از هزار وبلاگ نخستینی است که در جهان آفریده شد و در طول این ۹ سال فعالیت، زبان فارسی توانست با کسب رتبه چهارم (بعد از زبان‌های انگلیسی، پرتقالی و لهستانی) نشان دهد که ایرانی‌ها بسیار بیشتر از دیگر هم نوعان پرشمارتر خویش تمایل به نوشتن و تبادل افکار و دیده شدن دارند.
اما حقیقتاً این همه شور و شوق و اشتیاق ایرانیان برای بهره بردن از این تریبون مجازی از کجا می‌آید؟ آیا می‌شود همه‌ی آن را به فضای امنیتی و سانسور حاکم در رسانه‌های دیداری، شنیداری و نوشتاری داخل کشور مرتبط دانست یا چیزی فراتر را باید مدنظر قرار داد؟ چیزی در حد تابوهای غیررسمی و کلیشه‌های مرسوم حاکم بر مناسبات فرهنگی و اجتماعی و مذهبی و …
نگارنده بر این باور است که برای یافتن پاسخی درخور به پرسش پیش‌گفته نیاز است تا جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و دیگر متخصصان مرتبط مطالعات و پژوهش‌های گسترده‌تری کرده و به آسیب‌شناسی شتاب حیرت‌انگیز رشد وبلاگستان فارسی در محیط نت بپردازند.
با این وجود، محمّد درویش ترجیح می‌دهد تا بهانه‌ی دلپذیرتری را برای ترسیم دلایل این اشتیاق باور کند؛ بهانه‌ای که سبب شد تا مهاربیابان‌زایی‌اش هم از ۱۲ فروردین ۱۳۸۴ کلید خورده و با انتشار ۱۹۸۹ یادداشت در طول ۱۹۸۶ روز فعالیت، به آنجا برسد که در سال جاری، بتواند رتبه سوم را در بین محبوب‌ترین وبلاگ‌های محیط زیستی جهان کسب کند. وبلاگی که دست کم در طول یک سال گذشته، هرگز کمتر از ۷ هزار بار در روز صفحاتش باز نشده است.

اما آن بهانه‌ی دلپذیر چیست؟
آن بهانه، «جاذبه‌ی سرعت» و اشتیاق دانستن است! سرعت ارتباط بین آنچه که در ذهن داری با آگاهی از پندار مخاطبینت از محتوای آن؛ با کمترین واسطه و زمان ممکن.
کافی است نگاهی به روند فرساینده و اغلب وقت‌گیر انتشار مقالات و یادداشت‌های علمی/ تحلیلی در نشریات مرتبط بیاندازیم تا متوجه کیمیای سرعت و سهولت ارتباط در وبلاگستان گردیم.

از این منظر شاید بتوان، خدمتی را که وبلاگ به غنای ظرفیت‌سازی فرهنگی در جامعه کرده است را بی‌رقیب با هر رسانه‌ی دیگری دانست؛ آن هم در حالی که این دخترک دل ربای مجازی تازه می‌رود تا مرز ۹ سالگی را سپری کرده و جشن تکلیف بگیرد … و هنوز راه درازی دارد تا به یک زن کامل و مادری زایا بدل شود.

باشد که من و تو دست لطیفش را گرفته و با سعه‌ی صدری بیشتر اجازه دهیم تا طنازی‌های جوانی‌اش را کرده و جامعه را به شوق و شور و شعور برساند.

روز بلاگستان فارسی مبارک باد …

بچه‌ها باورتان می‌شود؟ اینترنت ۴۰ ساله شد!

    این موجود غریب و اندکی مارموز که گاه می‌بندیمش؛ گاه نفسش را بند می‌آوریم و گاه محدودش می‌کنیم (و تازه آن زمان است که می‌فهمیم بدجوری اهلیش شده‌ایم! نشده‌ایم؟) ؛ دارد چهلمین سال تولدش را در زندگی آدم‌زمینی‌ها جشن می‌گیرد … باورتان می‌شود؟
    شگفتا که بعد از ۴۰ سال از ولادتش – و شاید هم بیشتر! هنوز برخی از ما باورش نکرده‌ایم؛ برخی روحش را می‌آزاریم و برخی حتا می‌خواهیم سر به تنش نباشد! نه؟

    راستی مشکل از کجاست؟

    نه … نگویید! می‌دانم که می‌دانید … بگذارید و بگذریم! وگرنه ممکن است مشمول قانون مصادیق محتوای مجرمانه در فضای مجازی شویم و نفس خودمان هم به لکنت بیافتد! نه؟
    باز هم گلی به جمال بروبچه‌های شریف که اجازه داده‌اند تا در نوزدهم دی ماه نکوداشت این موجود مشکوک را در سالن جابرابن حیان‌شان برپا دارند … کاش دست‌کم در آن روز بشود با ایمیل به دوستان خبر داد که رفیق مجازی‌شان ۴۰ ساله شده است! و کاش بتوان در آن روز پیامکی دریافت کرد با این مضمون: ۴۰ سالگی‌ات مبارک! رفیق بارکش و مفید و مظلوم من که دنیا را بی سر و صدا تکان دادی؛ بدون آن که هنوز قدرت را به درستی بدانند و حرمتت را پاس دارند …
     اطلاعات بیشتر را در درگاه مجازی شیک و پیک شهرام ثبوتی‌پور عزیز بیابید.