آیا برای این پرسش اروند پاسخی دارید؟!

به اتفاق اروند و بابابزرگ رفته بودیم به کوهستان کارا در مسیر پلنگ‌چال.
در راه توجه فرزندم به این تابلو جلب شد (در حالی که من فکر می کردم، آن یکی برایش جالب تر باشد!)  و از من پرسید:
پدر! چرا اون چیزی که بیشتر اهمیت داره رو آخر نوشتند؟!
فکر کنم جوابی که من به اروند دادم، نه تنها او را قانع نکرد! بلکه فاصله‌اش را هم از من بیشتر کرد!
خواستم بدانم پاسخ شما چیست؟

35 فکر می‌کنند “آیا برای این پرسش اروند پاسخی دارید؟!

  1. هومان خاکپور

    مشکل همینه، اونی که باید بیشتر اهمیت داشته باشه، در تعیین اولویت ها کمترین جایگاه را دارد. چقدر این تابلو با با برنامه ریزی هایمان همخوانی دارد. امیدورایم نسل آینده از آن فهمی برخوردار باشند که در اولویت بندی ها به اولویتهای واقعی مان جایگاه های سزاوارتری بدهند.
    احسنت به این هوشمندی اروندجان …

    پاسخ:

    درود بر هومان عزیز و ممنون از لطفت … مسأله این است که ما بر اساس استراتژی ترساندن، می خواهیم مشکلات را حل کنیم تا بر اساس یک حرکت نرم افزاری و فرهنگی پایدار.

  2. ابوطالب ندری

    درود
    اقا با توجه به خبری که نوشته شده بود حدود نهصد هزار تومن به حساب صبا ریخته شد … باید عرض شود که دیروز پدر صبا در تماس تلفنی مبلغ ریخته به حساب صبا رو چیزی حدود ۶۵۰ هزار تا ۷۰۰ هزار تومن اعلام کردند و حاضر به ارایه صورتحساب شدند .
    ایشان تشکر و سلام گرمی را به تمام دوستان و هموطنان که به هر شکل در توانشون بود ، کمک کردند اعلام داشتند .
    و ارزوی سلامتی برای تمامی عزیزان داشتند.
    جهت اطلاع دوستان گرامی
    ابوطالب ندری

    پاسخ:

    درود بر ابوطالب عزیز …
    موضوع را پیگیری می کنم. شاید بشود بیشتر شفاف سازی کرد.

  3. حسین عبیری گلپایگانی

    جناب درویش هر کسی برای خود یک ایده و نظری دارد و اولویت های کار و برنامه ریزی هایش نیز بر اساس این ایده هایش می باشد و کسی که این تابلو را در آن مکان نصب کرده احترام به طبیعت و بزرگترها برایش در ردیف چندم بوده است حال خدا شکر که این فعالیت ها برایش مهم می باشد خیلی هستند که اصلا” به این موارد اصلا” فکر نمی کنند.

  4. محمد درویش نویسنده

    درود بر حسین عزیز …
    به نظرم کسی که این تابلو به فرمان وی نوشته و نصب شده است، زندگی را بر اساس نباید ها و نکردن ها می سنجد. به نظرم نگارش چنین متنی برای مردم پایتخت ایران، بزرگترین توهین است.

  5. sara

    chon dorost kardan e farhang pishzamineh ye dorost kardan e mohit e zisteh. chon vaghti amniat vojood nadareh, kesi be mohit e zist fekr nemikoneh. chon moteasseganeh baazi vaghta afraad e bi nazm tedaadeshoon az tabi’aat doostan dar kooh bishtareh. chon baazi vahta vojood e afraad e mozaahem baes mishe aslan yadet bereh baaye chi oomadi kooh…
    va akhar az hameh ham inkeh khob mamoolan hamisheh mohemtar ro akhar az hameh minevisan…mesl e hameh chizemoon

  6. محمد درویش نویسنده

    درود بر شما.
    امیدوارم … واقعن امیدوارم برای فردی که دستور نوشتن این هشدارنامه را بر روی تابلو داده، اهمیت مطالب از پایین به بالا بوده باشد!

  7. مریم بانو

    اتفاقا به نظر من این طوری بیشتر توجه خواننده جلب میشه… چون معمولا افراد در حال گزر که زمان یا حوصله یا … زیادی برای خوندن ندارندف جملات اول و آخر یک متن رو میخونن تا زودتر به جمع بندی برسن.

  8. نیما

    سلام
    چی بگم درویش جان بعضی مواقع از ته دل آه میکشم
    چقدر ذهن های بعضی ها تلخه
    بسیار سراغ دارم اونهایی رو که مثل این متن تلخ می نویسند و فکر می کنند
    میشد طور دیگر گفت

  9. قباد

    درود بر محمد درویش و اروندش
    به نظر من پیام تابلو آنقدر بد نوشته شده که جز تبلیغ شرارت هیچ نکته‌ای از آن حاصل نمی‌شود.

    پاسخ:

    بله گاه تأکید بیش از حد بر کلمه های خشونت آمیز – حتا اگر به منظور پرهیز از آنها نوشته شده باشد – خود عامل تشدید خشونت شده و فضا را متشنج تر می کند.
    مثلاً فکر کن برای نخستین بار می خواهی به یک شهر جدید مسافرت کنی و در سر در ورودی شهر بخوانی که: ورود هر نوع نارنجک دستی، مواد مخدر، آرپی جی هفت و کیک زرد به داخل شهر ممنوع است!
    چه احساسی به تو دست می دهد؟!
    درود بر قباد عزیز.

  10. sara

    ۱- maazerat az inkeh farsi type nemikonam
    ۲- dar inkeh mohtaviat va tartib e jomalat e tablo bi rabt hastan, shakki nist
    vali man fekr mikonam tooye jaame’eh mihit ezist be andaazeh ye nazm va adam e mozaahemat ahamiat dareh. dorosteh ke har taablo’ie bayad bar hasb e makan nasb besheh va vaghti dar kooh va tabiat hastim mozoo e mohem “bayad” ehteram be tabiat bashe. Vali asafaa ke nist…na az taraf e afraadi ke baa’zan mian kooh na az taraf kasi ke taablo ra tarrahi kardeh.
    bahs e man ineh ke shoma nemitooni shahrvand e “mozaahem” va “sharoor” bashi va daghdagheh ye mohit e zist ham dashteh bashi. Agar yad gerefti ke kooh jaaye mozaahemat nist va aslan mozahemat jozv e zendegi e shahrvandi nist, khod be khod moshkel e ehteram be tabi’aat ham hal shodeh.

    man bahs e farhang ro be hich vajh joda az mohit e zist nemibinam. lotfan dar nazar dashteh bashid ke afradi ke be kooh mian, fahat blog khaan ha va blog nevisaan e zist mohiti nistand.

    kheyli delam por ehhhhhhhhhhhhhhh…az adam e nazm e shahri, az adam e ehteram be koohnavardo mohit e zisto hamehchiiiii

    bebakhshid ke injaro entekhab kardam ke ghor bezana,

    pirooz bashid o bar gharar

  11. محمد درویش نویسنده

    درود بر سارایی که دلش از حرمت شکنی ها در محیط کوهستان پر است.
    امید که روزی ظرفیت فرهنگی جامعه متناسب با این دانستگی اوج بگیرد.
    زنده باشید و سرفراز و البته امیدوارتر از امروز.

  12. فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی

    آقای درویش عزیز،
    عکسهای بسیار زیبایی بودند.
    در مورد تابلو نصب شده تا آنجائیکه سطور قابل تشخیص بودند، ترتیب آوردن جملات برای من مشکلی ایجاد نکرد.
    چیزی که مرا بشگفت آورد این مسئله بود که معمولا این نکات را در خانواده به افراد میآموختند، دستکم در زمان کودکی و جوانی من چنین بود و نیازی به چنین تابلوهایی در مورد طرز سلوک افراد و یادآوری نمی افتاد.
    چه شده که در کوهها بایستی برای طرز برخورد با طبیعت و افراد تابلو یادآوری نصب شود؟

    موفق و پیروز باشید.

  13. محمد درویش نویسنده

    خب یکی از مشکلات اغلب خانواده های امروزی این است که اعضای خانواده کمتر این مجال را می یابند و یا این علاقه را نشان می دهند که گرد هم جمع شده و به بهانه صرف صبحانه یا ناهار یا شام با هم گ÷ بزنند و درد دل کنند! نه؟
    درود …

  14. مریم خداکرمی

    سلام و درود
    راستش اونکه این تابلو رو دستور داده بنویسید هدفش همون دو سه سطر اول بوده اون دو ردیف آخر را هم برای خالی نبودن عریضه نوشته…این تابلو بیشتر به درد برخی محله های قدیمی که اشرار زندگی میکردند میخوره نه به پارک!!

  15. محمد درویش نویسنده

    این احتمال هم وجود دارد.
    حتا ممکن است بعد از آن که تابلو را نوشتند و دیدند که خیلی خشونت بار از کار درآمده، آن دو سطر پایینی را هم اضافه کرده اند! نه؟
    درود بر مریم خداکرمی …

  16. شقایق

    سوال به جایی کرده ! شاید اصلن باید تابلو را از پایین به بالا خواند ! نه؟

    درضمن با خانم خداکرمی موافقم.

  17. آنا

    درخوشبینانه ترین حالت ، می شه اینجوری تفسیر کرد که تنظیم کننده این تذکرات ، با این فرض که آخرین مطلب یادشده بهتر تو ذهن باقی می مونه ، ترتیب بندها را مشخص کرده ، که البته بعید می دونم اینطور باشه و احتمالش چیزی نزدیک به صفره . به نظر من اصلا” روی ترتیب این موارد ، میزان تاثیرگذاری و برداشت خواننده فکر نمی شه . اهمیتی نداره که مخاطب سخن ، اونیه که گل وحشی می چینه یا یک آدم شروره که قمه حمل می کنه . بنابراین همه توی یک دسته قرار می گیرند و خب نتیجه همینی می شه که می بینیم و بنابراین هیچکدوم هم پیام خاص خودشونو نمی گیرن .

  18. دانش

    آقا انگار من یه خورده دیر رسیدم, ببخشید. آخه رام یه خورده دور بود, ولی بالاخره تونستم خودمو برسونم.

    با اینکه توی ایران, کسی واسه قانون, تره هم خورد نمیکنه, ولی بالاخره داشتن قانون, اونم واسه کوهها, خیلی بهتر از بی قانونیه.

    به نطر من, همینکه قانون آخر رو اجرائیش کردن خودش خیلیه. اگه راجع بهش چیزی نمینوشتن که اصلا” کسی بهش فکر نمیکرد. در ضمن بعضی ها معتقدن که اگه چیزای مهم رو آخر بنویسن, تاَثیرش بیشتره و بیشتر توی حافظه میمونه.

    من هر چی فکر کردم, نتونستم رابطه ی ضبط صوت رو با چاقو و قمه و اره بفهمم, بنابراین یکی ندا رو برسونه تا ما هم از نفهمی بیایم بیرون.

    حالا خانوما رو بگی با روسری و حجاب مشکل داشتن و قانون رو پاک کردن, یه حرفی, ولی این یارو متخصص ادبیات! رو بگو که چه تلاشی داشته تا “می باشد” ها رو تبدیل به “است” بکنه.

  19. محمد درویش نویسنده

    خیلی جالب بود! آخه من خودم یکی از افرادی هستم که به شدت با “می باشد” مشکل دارم! ولی به خدا من نبودم ها!
    در مورد ضبط صوت هم احتمالن به دلیل پخش اصواتی نظیر: “حالم بده … احوالم بده …” بوده است! نبوده است؟
    درود …

  20. دانش

    آقای درویش, حالا مطمئنی یه نفر که بشدت با “می باشد” مشکل داشته, اروند رو سر دست بلند نکرده تا اون “است” های خوشکل رو بنویسه؟
    به هر حال, خوب که بهم گفتی, تا بعد از این حواسم جمع باشه یه وقت به جای “است” ننویسم “می باشد”.

  21. محمد درویش نویسنده

    نه والله!
    اصولن هنگامی باید از “می باشد” استفاده کرد که فاعل در انجام فعل اختیار داشته باشد.
    مثلن:
    وقتی می گوییم: ” پلیس سر چهار راه است.”
    یعنی همیشه سر این چهار راه پلیس است.
    اما وقتی می گوییم:
    “پلیس سر چهار راه می باشد.”
    یعنی الان پلیس آمده و ممکنه همیشه سر این چهار راه پلیس نباشه.
    به همین ترتیب باید گفت:
    هوا گرم است.
    نه این که بنویسیم:
    هوا گرم می باشد!
    زیرا گرم بودن یا نبودن هوا در اختیار “هوا” نیست! هست؟
    .
    .
    این هم درس امروز ما!
    درود …

  22. دانش

    عالی بود استاد،

    حالا اگه بنویسیم “او از انجام خدمت سربازی معاف می باشد” یعنی ممکنه دوباره ببرنش سربازی؟

  23. دانش

    زیبا هم همینو میگه. میگی نه؟ خودت بیا ازش بپرس.

    خیلی خیلی خوشحال شدم که امشب تونستم با شما و هومان خان صحبت کنم. شب تون به خیر.

  24. همسایه

    اینکه اروند جان چنین بینشی دارد قابل احترام است واینکه آنها مثل ما قالب ها را همان طور نمی پذیرند . حالا بعضی دوستان وجود چنین تابلوهایی را لازم نمی بینند درست است یا غلط را من نمی دانم ولی حتی توی آموزش زبان استفاده از تابلوهای دیداری اثری داره که اگر استاد بیچاره گلویش را پاره کند آنقدر نتیجه نمی گیرد البته در مثالی هم که استاد ما از نشانه های دیداری زده بود یک نفر بی کوایت را به بیسکویت تبدیل کرده بود و این در ذهن او کاملا مانده بود.

  25. مهدی

    درود بر شما آقای درویش…
    همیشه از خوانندگان پر و قرض وبلاگ شما هستم چون به فرهنگم و کشورم علاقه دارم و از وجود انسان های دانایی مانند شما به خود میبالم… و از مطالب بینظیر شما چه در زمینه بیابان زدایی و چه دل نوشته ها استفاده میکنم گاه گاهی هم به وبلاگ اروند عزیز سر میزنم که برایم خیلی جالب میباشد.

    در زمینه این مطلب واقعا جای تاسفی بسی عمیق وجود دارد و سوال های زیادی را به وجود میاورد … یکی از این مشکلات به عقیده من فرهنگ سازیمون میباشد که در پایه دچار اشکال و نقص هست که همینطور رشد میکند و نتیجه اش میشود ناهنجاری ها گوناگون در همه عرصه های زندگی اشخاص تا جایی که به حریم خصوصی افراد هم احترام گذاشته نمیشود. من مفیم ایالات متحده هستم و در این کشور با اینکه اماکن بسیار زیبا طبیعی و جنگل های فراوان سراسر آن را فرا گرفته است هیچ گاه همیچین تابلویی را ندیدم و هیچگاه هم ناهنجاری هایی در آن ندیدم که باعث تاسف بشود. دلیلش هم این میدانم این کشور فرهنگ سازی عمیقی در کودکان از خردسالی میکند تا آنها را در آینده مجازات حرکت هایی ناشایستشان نکند … نمیگم وجود ندارد، دارد ولی سعی میکنند درصدش را کم کنند … به معنی واضح تر پیشگیری بهتر از درمان میباشد. در کشور ما نوعی تضاذ ها به وجود آمده است در پی این ۱۰۰ سال گذاشته که مردم برای دمکراسی و آزادی کوشش کردند و میکنند و این تضاد ها باعث شده همیشه قشر حاکم به جای رفع این تضاد ها و تعدیل در رفتار ها همیشه بین مردم شکاقی عمیق به وجود بیاورد و نوعی فرهنگ نادرست به عنوان نفرت و زور در بین مردم به وجود آورد… در پایان تشکر فراوان از شما دوست عزیز … به امید آزادی و احترام به حقوق یکدیگر در فردای ایران…

  26. مهدی

    موردی که فراموش کردم عرض کنم و امیدوارم به عنوان نظرات اضافه شود این بود که بعد از ارسال کامنت خود دیدم این کامنت باید توسط شما تایید شود … آیا فکر نمکنید روحیه عدم اطمینان در بین ماها به طور غلط به صورت فرهنگ درآمده که همیشه نیاز به اطمینان سازی چندباره داریم ؟! یکی از دلایل پشرفت کشورهایی اروپایی و آمریکا اعتماد به یکدیگر است در حالی که در این جوامع دروغ به صورت چشمگیری از بین رقته است و انسان ها به یکدگر اطمینان دارند. در صورتی که دروغ به صورت یک فرهنگ در جامعه ما در آمده است به همین دلیل است که اطمینانمان را به هم از دست داده ایم این هم بازمیگردد به همان تضاد ها در جامعه که شخص را دارای چند شخصیت میکند و قطب حاکم بر جامعه مردم را زیر فشار قرار میدهد که تغییر ماهیت بدهند به سمتی که حاکمیت آن را میپسندد حرکت کنند و انسان ها به دلیل احساس تحقیری که به آنها شده است گارد تدافعی میگیرند که حاص آن چیزی چون چند شخصیتی نمیباشد. و این امر ابتدایی ترین اصول حقوق بشری و حریم خصوصی شخص را توسط حاکمیت ازش ساقط میگردد، متاسفانه این مورد از سال های دور گریبان گیر ملت ایران میباشد. به گونه ای به عقیده من خطرناکترین ضربه به یک کشور این است که انسان هایش دارای چند شخصیت متفاوت باشند و این خطی هست که در کشورهای جهان سوم و کشورهای مدرن کاملا قابل رویت میباشد. باتشکر فراوان از شما آقای درویش ….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *