از ماتادورهای اسپانیایی تا گاوبازهای خوزستانی … ما چقدر فقیریم؟!

همیشه دلم می‌گیرد وقتی خشونت باورنکردنی مردم را در قلب اروپای متمدن، آن هم در هزاره‌ی سوم می‌بینم …
همیشه با خود می‌گویم: چگونه آدم‌هایی حاضرند با سوزاندن شاخ گاو و یا فروکردن نیزه و شمشیر در بدن این حیوان و یا رها کردنش در میان مردم هیجان‌زده به صورتی جانکاه و تدریجی شاهد قتل فجیع یکی از مفیدترین و بی‌آزارترین پستانداران روی زمین باشند؟
و البته هرگز به جوابی قانع کننده نرسیدم.

امروز اما از طریق یکی از هموطنان دریادل خوزستانی‌ام، با عکاسخانه‌ی مجازی امین نظری آشنا شدم که برخی از تصاویرش، پر از صفا و صمیمیت و معصومیت از مردمان شریف دیار زرخیز، اما محروم خوزستان است.
با این وجود، دلم از این یکی عکس لرزید … این که چرا کودکان سرزمین من هم باید برای تفریح و سرگرمی خویش، اینگونه به آزار گاومیش‌های خوزستانی بپردازند که بسیار به گردن همه‌ی ما حق دارند! ندارند؟

من نگران فردای این کودکان هستم؛ کودکانی که امروز روی گردن گاو اینگونه فاتحانه می‌ایستند و فیگور می‌گیرند، فردا هم ممکن است مانند این دانشجوی دکترا عمل کنند و یا آن شکارکش بی رحم در پارک ملی خبر.
ما باید کودکانی را تربیت کنیم که دلشان برای آب خوردن یک کبوتر یا سیراب شدن یک سپیدار بلرزد … تنها چنان کودکانی هستند که می‌توانند این امید را در دل ما زنده نگه دارند تا نسل فردا اجازه ندهد به ناحق خون از دماغ جوانانش بر زمین ریزد …

یادمان باشد:

فقر، فقط گرسنگی نیست؛ حتا برهنگی‌ هم  نیست …

فقر ممکن است همان غبار خاک‌اندودی باشد که بر روی کتاب‌های هنوز نخوانده‌ی ما در منزل یا کتاب‌های فروش نرفته‌ی کتاب فروشی سر محل می‌نشیند؛

فقر،  ممکن است تیغه‌های برنده‌ی ماشین بازیافتی باشد که در حال خرد کردن کاغذ روزنامه‌های برگشتی است؛

فقر، آرامگاه کوروش یا کتیبه‌ای چند هزار ساله است که روی آن یادگاری نوشته‌اند؛

فقر، ظرف پالوده‌ای است که از پنجره یک اتومبیل حافظ نظم به خیابان انداخته می‌شود؛
فقر توهینی است که یک دولت‌سالار ارشد حکومتی به میلیون‌ها انسان می‌کند؛
و فقر ممکن است، تماشای شادی کودکان یا تحسین ایشان از آزار گاومیش‌ها باشد …

آری … فقر،  همه جا سر می‌کشد؛

به قول آقا مجتبای عزیزم:

فقر، شب را ” بی غذا” سر کردن نیست …

فقر، روز را  “ بی اندیشه”   سر کردن است.

حالا اگر دوست داشتید، برایم بگویید:
ما چقدر فقیریم؟

32 thoughts on “از ماتادورهای اسپانیایی تا گاوبازهای خوزستانی … ما چقدر فقیریم؟!

  1. پارسا لیلاز

    لعنت بر فقر که مایه همه بدبختی های دنیاست
    و البته، مهمتر، فقر اندیشه که این کشور، شدید گرفتارش شده و روز به روز، بیشتر فرو میره !

  2. تمامت تنهایی

    ممنونم که عکسها را دیدید
    جناب درویش گرامی
    من از دیدن این عکس یاد چیزهای دیگر افتادم
    شما به مقتضای کارتان یاد طبیعت و حیوانات و .. من یاد آدمهای از یاد رفته این دیار خسته
    شما به یاد فقر و گرسنگی فکر و اندیشه من یاد گرسنگی و تشنگی توی دمای ۵۰ درجه
    شما به یاد کبوتر و سپیدار من یاد بچه های پابرهنه سوخته از آفتاب
    شما نمی دانید چرا
    ” این که چرا کودکان سرزمین من هم باید برای تفریح و سرگرمی خویش، اینگونه به آزار گاومیش‌های خوزستانی بپردازند که بسیار به گردن همه‌ی ما حق دارند! ”
    تفریگاهی دارند ؟
    می دانند تفریح چیست ؟
    می دانند چگونه می توان تفریح کرد؟
    بله گاومیش ها به گردن ماه همه حق دارند ولی از یاد نبرید گاومیشهای آنها اعضای خانواده شان هستند
    این عکس مثل بالا رفتن کودکان از کول پدرشان است فرقی ندارد با آن باور کنید.
    قصد این بچه ها آزار نیست که اگر بود گامیش ها نفهمتر از گاو نر ماتادورها نیستند وگرنه می افتادند به جانشان.
    آنها با هم برادرند یا همند آنها با گاومیشها برادرند تا با ما . راز دلشان را به آنها می گویند تا به ما و مسئولین.
    لطفا از منظر دیگری نگاه کنید لطفا. !!!!!!!
    نمی بینید گاومیش با چه صبری بالا رفتن کودکان از کولش را تحمل می کند
    می داند که لااقل آنها را اینگونه مسرور می کند .
    جدا ناراحت شدم. نمی دانستم معرفی یک وبلاگ این طوری می شود

  3. تمامت تنهایی

    بله ما فقیرم
    باور کنیم که فقیرم
    باور کنیم که فقر یکدیگر را باور کنیم
    باور کنیم که خودمان نیز از درک فقر دیگران عاجزیم

    پاسخ:

    و شاید از فقر خود! نه؟
    ما باید یاد بگیریم که مراقب افکار خود باشیم، زیرا این افکار هستند که گفتار را می سازند؛
    ما باید یاد بگیریم که مراقب گفتار خود باشیم، زیـــرا به رفتار ما بدل خواهند شد؛
    ما باید یاد بگیریم که مراقب رفتار خود باشیم؛ زیــــــرا به عادات ما تبدیل می شود؛
    و ما باید یاد بگیریم که مراقب عادات خود هم باشیم؛ زیـــــرا عادت ها، شخصیت ما را می سازند …
    و من دوست ندارم تا عادت کودکان خوزستانی ام، نامهربانی یا تفریح با حیوانات باشد.
    همین.

  4. محمد درویش نویسنده

    به پارسا لیلاز:
    به باور من هم فقر دانایی و فرهنگی، می تواند علت العلل همه ی آلام و دردها و آزمندی ها و خشونت طلبی های بشریت باشد.
    .
    .
    به تمامت تنهایی:
    با یک نگاه اجمالی به محتوای همین تارنما، درخواهید یافت که درویش از دوستداران هموطنان عزیزم در خوزستان است. به ویژه آن که منزل ما مدتی هم در آبادان و خرمشهر بوده است و زمان جنگ هم در مسیر اهواز به آبادان در خدمت گردان ۶۰۸ پشتیبانی منطقه ۳ بودم.
    این اولاً.
    .
    اما دوم آن که تا ما شهامت مواجهه با لکنتهای رفتاری و سلوک اخلاقی خودمان را نداشته باشیم، قادر به حرکت به سوی منزلگاهی که سزاوارش هستیم، نخواهیم بود.
    تمامت تنهایی من! هموطن عزیز خوزستانی که می دانم دل پردردی داری: با انکار حقیقت، زندگی به ما لبخند نخواهد زد. می دانم که روزگار کودکان سرزمین آفتاب، روزگار خوبی نیست و اغلب آنها از کمینه ی امکانات رفاهی و تفریحی هم بی بهره هستند. اما این بسیار خطرناک است که حتا ندانند کاری را که به عنوان تفریح انجام می دهند، بزرگترین جفا در حق یک زیستمند دیگر است.
    فکر می کنی چرا ما طرفداران محیط زیست با سیرک مخالفیم؟ مگر سیرک بازها کم به حیوانات شان می رسند و کم غذا به آنها می دهند؟
    مساله این است که آیا حقیقتاً آن گاومیش هم دوست دارد که بچه ها اینگونه با او رفتار کنند؟ آیا شادی باید یک سویه باشد؟ آیا گاومیش قصه ما هم واقعاً شاد است؟ یا تسلیم شده است؟! اصلاً فکر می کنید اسپانیایی ها هم به همین راحتی قبول می کنند که دارند جنایت می کنند؟ نه! آنه هم دم از فرهنگ و حفظ آیین کهن خود زده و در برابر این انتقادها به جد ایستاده اند./
    با این وجود، به نگاه شما احترام می نهم و متآسفم که از تماشای منظری که برای نگاه کردن انتخاب کرده بودم، پژمان شدید.
    درود …

  5. تمامت تنهایی

    خیلی خوب است که شما هم زمانی نمی دانم شاید اندک زمانی شاید طولانی در سرزمین من زیسته اید.
    ممنون که درک می کنید.
    تفاوت من با شما در درک این مسئله است که آیا این بازی بچه ها با گاومیش یک بازی است و صرفن یک ژست آبادانی!!!! ( از نظر من ) و یا یک آزار و اذیت یک حیوان بی آزاد و صبور ( نظر شما )
    آنها نه به آزار حیوان می اندیشند و نه فکر می کنند که می آزارندش .
    که به خواهد این آزار رسانی به عادت تبدیل شود. آنها می دانند که تنها روزی آنها از اوست و می دانند که دار و ندارشان گاومیش است
    آنها بهتر از من و شما که دلمان برای جایجای خاک و آب و نبات و جاندار وطن می تپد با جانواران اطرافشان ارتباط برقرار می کند.
    اینجا سیرک نیست. مطمئن باشید.
    خوزستان جایست که برای انسانهایش به اندازه همان ….. ارزش قائل نیستند.

    خلاصه بگم آقای درویش
    بدجوری حس ناسیونالیستی مرا هدف قرار دادی!!!!!!!!!!!!
    بهتره تا پست بعدی به اینجا سر نزنم
    از لحنتان پیداست هم شما سرحرفتان هستند و هم من

  6. سامان

    جناب درویش، در مورد نوشته‌های عربی‌ روی آرامگاه کورش بزرگ چیزی شنیدم که نمیدونم درسته یا نادرست. به هر حال بد نیست که بگم: چند سال بعد از حملهٔ تازیان بربر صفت به ایران، آنها شروع به از بین بردن تمام آثار ایرانی‌ کردند (برای به اصطلاح از بین بردن فرهنگ ما!) و عده‌ای ایرانی‌ نیک‌ اندیش برای حفاظت از آرامگاه، از گزند اعرب وحشی این جملات را روی سنگ آرامگاه حکّ کردند تا این بنا را به عرب‌ها منسوب کنند تا بلکه ایمن بماند. (امیدوارم که اینطور باشد)

  7. محمد درویش نویسنده

    به سامان:
    البته این قضیه یادگاری نوشتن فقط به عربها و فارس ها محدود نمی شود. از قضا بر روی سنگهای موجود در تخت جمشید، به وفور یادگارهایی از قرن نوزدهم و مربوط به جهانگردان انگلیسی، آلمانی و فرانسوی به چشم می آید.
    .
    .
    به تمامت تنهایی:
    دیدی گفته بودم آخر اهلی شدن ممکن است به اشک و آه برسد؟! هر چند باید اعتراف کنم که خودم هم فکر نمی کردم به این زودی، تمامت به اشک و ناراحتی از دل نوشته ها برسد که رسید! نرسید؟
    نوشته ای:
    “آنها نه به آزار حیوان می اندیشند و نه فکر می کنند که می آزارندش .”
    همه ی حرفم هم همین است که خطر همینجاست! این که آدم کاری را انجام دهد که فکر کند دارد لطف می کند، اما در حقیقت دارد شکنجه می دهد. مثلاً فکر کنید یک عروس خانوم مجبور باشد هر روز ۳۰ دقیقه به تلفنی جواب دهد که آن سویش مادر شوهر است! آیا مادر شوهر از نظر عروس خانوم دارد لطف می کند که حال عروس گلش را می پرسد؟! هر چند که از نظر مادر شوهر، شاید واقعاً دارد لطف می کند! نه؟
    .
    بعد هم نوشته اید:
    “بدجوری حس ناسیونالیستی مرا هدف قرار دادی!!!!!!!!!!!!”
    به نظر من یکی از مشکلات بزرگ ما آدم زمینی ها همین تعصب بیش از حد است. نگاه کن که در طول تاریخ چند میلیون نفر به بهانه حس ناسیونالیستی خون شان ریخته شده است و بذر چه نفرتها و کینه هایی که در ضمیر دل آدمها نروییده است. در صورتی که کافی است اندکی از بالاتر به زمین، این کره آبی خوشرنگ در منظومه شمسی بنگریم و به همه ی این مرزبندی های سیاسی بخندیم یا بگرییم.

    بدرود.

  8. زهره صیادی

    آقای درویش گرامی سلام
    برای قلب مهربانتان و دانشتان و مهرتان به این سرزمین و خیلی چیزهای خوب دیگر شما , یک عالم احترام قایلم ….
    ولی یه نظر ِ یه کمی متقاوت با نظر شما بزرگوار برای عکس کودکان و گاومیش دارم ؛
    توی اون عکس , گاو نه عصبی و نه ناراحته … این جور که به نظر میاد… به نظرم خلافِ نظر شما بزرگوار این تصویر , یه جور انس و مهریانی و بازی بین کودک و حیوان است….
    در گذشته ی نه چندان دور گاوهای قوی ایرانی برای سوار کاری هم استفاده می شده اند… تاریخ سیستان و نوروزنامه و… به این نکته اشاره کرده اند…
    و نام فامیلی گوسوار؛ به معنی گاو سوار هم یادگار آن روزگار است ….و بسیار چیزهای دیگر …
    این نشان انس انسان و حیوان است …
    اگر کمی بی قراری در عکس دیده می شد , مقایسه ی شما بزرگوار در متن برای گاوبازهای اروپا و کودکان تهی دست و مانوس با طبیعت و حیوان , منصفانه بود … ولی گمانم قلب مهربان شما , آنقدر از نارواها رنجیده که سخت باورش می شود که به تصاویری از این نوع , از نیمه ی
    پر هم نگاه کند…. ” البته قلب ما هم چون شما ؛ سخت باور شده است ؛ در این زمانه ی سخت ِ پر درد”
    ولی هر چه نگاه می کنم , جز شیطنت کودکانه و رهایی و بی سانسوری و انس انسان و طبیعت چیزی نمی بینم ….
    با احتزام

  9. ضرابیان

    جناب تمامت تنهایی درودبرشما
    سپاس به خاطر نثر بسیار زیبا وشیوا و قابل درک شما وسپاس به خاطر دفاع خوبی که از فرزندان زجردیده ومحروم این سرزمین انجام دادید .
    جناب درویش به نظر می رسد با محورقراردادن این کودکان قصد دفاع از ماتادورهای اسپانیایی را دارند ! آخر این چه مقایسه ای است ؟
    نمی دانم اگر اروند آقای درویش به جای رفتن به مدرسه ای درجه یک , در آن شرایط زندگی می کردند چه می کردند ؟
    شادو پایدار ومحکم باشید

  10. فلورا

    چقدر لذت بردم از ادب و متانت گفتار و توجیه زیبایی که خانم “زهره صیادی” داشتن.

    با نظر ایشون موافقم.

  11. محمد درویش نویسنده

    به زهره صیادی:
    درود بر شما … نگاه تان را ارج می نهم؛ نگاه انسانی که دلش برای مردم مظلوم و دردمند دیار نیمروز می سوزد و همیشه از خدا خواسته است تا هامون را دوباره هامون سازد … حرف شما این است که کودکان به هیچ وجه قصد آزار گاو را ندارند و گاو هم دارد از بازی کودکان لذت می برد و حتا اشاره به سابقه سوارکاری گاومیش ها هم کرده اید. حتا یک نکته مثبت دیگر در عکس آن است که کودکان پابرهنه بر روی گاومیش رفته اند تا آن حیوان کمتر آزار دیده یا کثیف شود.
    حرف من اما این نیست! زیرا اگر این بود، چرا راه دور برویم؟ نگاه کنید که انسان چگونه حتا شیرها و فیل ها و … را وامی دارد تا از آنها سواری گرفته و یا حرکت های دستوری شان را انجام دهند. ظاهراً هم همه چیز خوب است! نیست؟ اما آیا فکر می کنید آن حیوانات از روزگار خویش راضی هستند؟ مفهوم بیودموکراسی، در حوزه اخلاق محیط زیست در همینجا هست که شکل می گیرد. اما نگاه انسان محورانه به ما این اجازه را می دهد تا همه چیز را بر بنیاد میزان سود و رفاهی که برای انسان به ارمغان می آورد، بسنجیم و یادمان می رود که قرار بوده: کاری نکنیم تا به قانون گیاه بربخورد … کافی است گشتی در همین پایتخت بزنید و یا روزی به پارک ملت بروید و ببینید چه اندازه سگ و گربه ی معلول، مجروح، لنگ، یک چشم، گوش بریده زیاد است! این حیوانات را چه کسی به این روز درآورده است؟ چرا برخی از ما باید از آزار حیوانات و سنگ پرانی به آنها لذت ببرند؟ ریشه ی این بی حرمتی ها از کجا می آید.
    من به دنبال ریشه ها هستم خانم صیادی گرامی.
    سهراب هم وقتی نزدیک به پنج دهه ی پیش مردمان را زنهار داد تا آب را گل نکنند، بسیاری از بزرگان مانند شاملو هم حرفش را نفهمیدند و به تمسخرش پرداختند و گفتند: ما این عرفان بازی ها را نمی فهمیم، وقتی که جوانان ما را گروه گروه در پای جوخه ی اعدام ردیف می کنند؟!
    می دانم که جواب سهراب را به شاملو می دانی …
    درود …
    .
    .
    به آقای نادر ضرابیان عزیز:
    سپاسگزار محبت شما چون همیشه هستم.
    .
    .
    به مهتا:
    بله همیشه فقر شکمی در اولویت بوده است و ما اغلب یادمان رفته که ریشه فقر شکمی را نمی توان با پرداخت سهام عدالت و واریز یک میلیون تومان برای هر نوزاد خشکاند! می توان؟
    .
    .
    به فلورا:
    برای خانم صیادی، و نگاه متعالی اش به حفظ ریشه های اصیل فرهنگی و تاریخی این کهن بوم و بر احترام فراوانی قایل هستم. همچنین مجاهدت هایش برای مبارزه با آب سالاران طبیعت ستیز شایان تقدیر فراوان است.

  12. فلورا

    آقای درویش قصد مخالف خوانی ندارم…

    اینکه بشر همیشه برای رفاه حال خودش از حیوانات استفاده کرده مثلا اسبها و خرها و شترها رو برای بارکشی استفاده کرده و از گاوها برای شخم زدن زمین و حتی گاهی بیش از حد تحملشون بار بر اونها گذاشته و ازشون کار کشیده. یا مثلا برای تفریح خودش چه شلاقهایی که به اسبها میزنه تا اسب بیچاره تندتر برونه و … همه ی اینها در حیطه ی اخلاق محیط زیست مذموم هست؟

    یادمه چند سال پیش اطراف منطقه ییلاقی “لاویج” تو استان مازندران که طبیعتش آدم رو یاد بهشت میندازه، روی تپه های کم ارتفاع اطرافش به تعداد خیلی زیادی قاطرهایی رو میشد دید که بارشون چوبهای جنگلی به طولهای بسیار بلند و حجم زیاد بود و حیوونکی ها بسیار با احتیاط شیب کوهپایه ها رو میومدن پایین. بیشتر از اون چوبهای جنگلی که بار حیوون کرده بودن و نشان از قطع درختان جنگلی تو دل طبیعت داشت، آدم دلش برای قاطرها میسوخت… اهال بومی منطقه میگفتن هیچ حیوان دیگری بجز قاطر نمیتونه این چوبها رو تو همچین مسیرهای دشواری حمل کنه حتی اسبها و خرها… و اصلا بهمین دلیل تو این منطقه تعداد قاطرها خیلی زیاده… قاطرها رو پرورش میدادن که برای همچین کاری استفاده کنن…

    من با خوندن مطلب اصلی شما و تاکیدتون بر عدم آزار حیوانات درجا یاد اون قاطرها افتادم که اصلا به دنیا اومدن شون از دید انسان های اون منطقه دلیلی بجز استفاده های ابزاری که ازشون میشه نداره…

    البته این دست رفتارها اصلا قابل مقایسه نیست با دوستی کودکان با حیوانات که تو این عکس دیده میشه دید و اینکه حتی گاهی اینقدر به سگ های خونگی اینقدر باج میدن که سگهای نگهبان وظیفه ی اصلی شون که حفاظت از حیاط های وسیع خونه ها هست رو فراموش میکنند و تبدیل به یک حیوان تزئینی میشن… و کاربری شون رو از دست میدن.
    منظورم اینه که تعیین مرز های رعایت و یا عدم رعایت اخلاق در حوزه ی محیط زیست گاهی بسیار دشواره… اینطور نیست؟

    ببخشید که پرحرفی کردم نمیدونم تونستم منظورم رو برسونم یا نه؟

  13. RS232

    سلام آقای درویش عزیز. اول اینکه من از طرف همه گاوهای اسپانیولی و خوزستانی از شما تشکر می کنم.
    من هر زمانی که گاوبازی اسپانیولی را نگاه می کنم آرزو می کنم که آن گاوهای بخت برگشته قبل از کشته شدنشان با شاخ خود بزنند و چند نفر از آن مردم آزارهای بی رحم را ناکار کنند.
    دیگر اینکه من هم در زمان کودکی همیشه از گردن گاوها آویزان می شدم. البته آنها می دانستند که ما با آنها بازی می کنیم و یک بار هم که با یکی از آنها دماغ به دماغ شده بودم صورت من را از پایین تا بالا لیس زد. حتی با گوساله ها کشتی می گرفتم و آنها هم عاشق بازی بودند. با بره ها هم بازی می کردم و وقتی که می دویدند جلویشان تکل می زدم و آنها با سر زمین می خوردند ولی پس از مدتی دیگر دست من را می خواندند و از روی تکلهای من می پریدند و یا جاخالی می دادند. الآن هم گهگاهی سگ بزرگ همسایه مان را به مبارزه دعوت می کنم و با او گلاویز می شوم و کشتی می گیرم.
    چند وقت پیش داشتم به مرغابی های وحشی غذا می دادم و آنها آنقدر با من دوست شده بودند که از دستم غذا می خوردند. ناگهان شیطنتم گل کرد و خواستم یکی از آنها را بگیرم که البته از دستم فرار کردند. ولی جالب اینجا بود که آنها می دانستند که من قصد بازی دارم چون دوباره به من نزدیک شدند و غذا خوردند.
    حالا نمی دانم این غذاهایی که من به اردکها می دهم خوب است یا نه چون شنیده ام که ممکن است آنها را مریض کند. من معمولا شیرینی کشمشی, چیپس و یا بیسکوییت به آنها می دهم و آنها هم عاشق آن هستند چون هر زمانی که من را می بینند در کنار اسکله جمع می شوند تا به آنها غذا بدهم.
    فعلا تنها حیوانی که زورم به آن می رسد ماهی است و گهگاهی برای ماهیگیری به دریا و یا رودخانه می روم ولی به ندرت چیزی صید می کنم و فقط ماهی هایی به قلاب من گیر می کنند که یا معتاد هستند و یا وقت مردنشان است! اگر هم ماهی کوچک یاشد آن را به داخل آب می اندازم که بعدا دوباره صیدش کنم.

  14. محمد درویش نویسنده

    به آرش – RS232:
    نخست آن که قابلی نداره و تشکر لازم نیست! دوم این که تو عجب شیطونی بودی ها!! و سوم این که با این خوی به شدت اجتماعی و خون گرمت می توانم حس کنم که در غربت چه روزگار نه چندان خوشایندی را می گذرانی … نه؟
    به هر حال من هم از طرف تو از همه آن بره ها و بزغاله ها و گوسفندهایی که جلویشان تکل می زدی، عذرخواهی می کنم.
    درود …
    .
    .
    به فلورا:
    اصلاً مگه آدم نظری مخالف نگارنده وبلاگ داشته باشه جرم کرده؟ شیرینی مباحث به همین چالش برانگیزی آنها برمی گردد. و از قضا در همین مباحث چالشی است که آدم وادار به تلاش و مطالعه بیشتر می شود.
    به هر حال، با نظرت موافقم که تعیین مرز های رعایت و یا عدم رعایت اخلاق در حوزه ی محیط زیست گاهی بسیار دشوار می شود و هنوز اجماعی در این حوزه وجود ندارد. و البته چیزی برای مخالفت با آن ندیدم!!
    سرفراز باشید.

  15. نیما

    فقر اندیشه رو بسیار زیبا توضیح دادی
    البته معتقدم که فقر اندیشه باعث و بانی فقر مادی هم خواهد شد .
    و این بر آن ارجح است

  16. سیده نرجس خاتون مجتهد نجفی

    بسم الله الرحمن الرحیم
    جنگاندن حیوانات با همدیگر
    و جنگیدن با حیوانات تا سر حد مرگ با بازی و تفریح با حیوان فرق دارد

    و در روایات است هرگز به صورت حیوانات نزنید و هرگز آنها را داغ نکنید و حتی دشنامشان ندهید شاید موقع دشنام دادن هرچند حیوان معنای دشنام را نمی فهمد اما شاید از نگاه و حالت چهره یا حسهای دیگر انسان حس کند که دارد به او دشنام می دهد
    در روایات است که نباید حیوان ازار بییند گرسنه و تشنه ماند سختی ببیند و بیشتر از طاقتش کار کشیده شود

    لذا در بازی و استفاده از حیوانات هم باید باید دقت کرد و می توان گفت سوار شدن بر گردن حیوان که باعث ذلت و درد و ناراحتی اوست کار خوبی نیست

    متاسفانه در اردبیل ما رسم بود (شاید حالا هم باشد) خروسهای لاری را به جان همدیگر می انداختند و سر ان شرط بندی می کردند و از زخمی شدن خروسهای بیچاره لذت می بردند
    متاسفانه در جاهای دیگر دنیا هم این رسم هست

    و مرحوم پدرم در اردبیل کلی با این رسم خشن و ضد اخلاقی مبارزه کرد

  17. سیده نرجس خاتون مجتهد نجفی

    بسم الله الرحمن الرحیم
    یک “هرچند” و یک “اما” در ابتدا فراموش شد
    هرچند جنگاندن حیوانات با همدیگر
    و جنگیدن با حیوانات تا سر حد مرگ با بازی و تفریح با حیوان فرق دارد

    اما در روایات…..

    ————————-
    مرحوم مقدس اردبیلی هیچگاه الاغش را کتک نمی زد ووقتی که شاه عباس درخواست کرد مقدس اردبیلی ایران بیاد و عالم بزرگ شیعه شیخ بهاءالدین عاملی (شیخ بهایی) را برای آوردن مرحوم مقدس اردبیل به نجف فرستاد
    خلاصه مقدس اردبیلی حاضر شد ایران بیاید و راه افتادند بین راه الاغ مقدس کند راه می رفت لذا شیخ بهایی یک شلاق به الاغ مقدس زد مقدس از همانجا به طرف نجف برگشت و گفت شما که عالم دینی هستید و الاغم را جلوی خودم شلاق می زنید وای به حال دیگر مردم چه ظلمی را از حکام می بینند لذا من ایران نمی آیم شریک ظلم شوم

  18. محمد درویش نویسنده

    درود بر مقدس اردبیلی عزیز … چقدر جای این تفکر و این شفافیت و خلوص بین اندیشه و عمل در جامعه امروز ما خالی است.
    ممنون خانم مجتهد نجفی گرامی از ذکر این ماجرای تاریخی عبرت آموز.

  19. همسایه

    با تمامت تنهایی موافقم . آیا تابحال فکر کرده اید کودکان خوزستانی در تابستان چه می کنند؟آیا می توانند یک تفریح سالم داشته باشند ؟ در تابستانی که از اواسط فرودین شروع می شود و تا آبان ادامه دارد . بیشتر نفت کشور از دل این سرزمین می جوشد صرف همه کشور می شودچه سهمی به این مردم می رسد ؟چرا هیچ شهر بازی سرپوشیده ای در خوزستان وجود ندارد ؟این کودکان همان کودکانی هستند که با حوصله در گرما گاومیش ها را کنار کارون می برند تا دل به آب زنند با وسواس غذای گاومیش ها را آماده می کنند که گاومیش هر غذایی نمی خورد و هریک قدر این حیوان عزیز را می دانند.

  20. شقایق

    با اجازه ی صاحب خانه ؛
    همسایه عزیز / تمامت تنهایی عزیز :

    این که حیوانی را دوست داریم و “نمی خواهیم” آزارش دهیم ؛
    به این معنا نیست که لزومن آزارش نمی دهیم یا نداده ایم .
    به نظرم مثال سیرک ، گویا ترین مثال در این زمینه است .

    این که ؛ چون شهر بازی مسقف نداریم ، موجهیم که کودکانمان را برای این رفتارشان(هر چند دوست داشتنی و حتا دارای حس نوستالژی برای خیلی از ما )توجیه نکنیم ؛ خیلی استدلال خوبی نیست ! هست ؟

    در ضمن ؛
    این پست را ببینید :
    http://biaban.darvish.info/archives/6107
    من نمی توانم تصور کنم که نویسنده ی این سطور دل ِ بی دردی نسبت به خوزستان و خوزستانی داشته باشه
    که
    از یکان یکان کلمات آن شور و خیر خواهی می تراود .
    این طور نیست ؟

  21. همسایه

    به شقایق عزیز

    هیچ کس توجیهی بر رفتار کسی ننوشته . من نداشتن یک شهر بازی مسقف را دلیلی بر این کار ننوشته ام . عادت بدی است که از یک نوشته به یک جمله آن آویزان شد.
    همه از دل آینه وار درویش خبرداریم . از دلی که نگران کودکان این سرزمین است ما هم نگران نگرش مردم این سرزمینیم و نگران فقر فرهنگی آن .

  22. شقایق

    به همسایه عزیز :

    خیلی خوش حالم که جهت ِ نگاه ِ هم وطن فرزانه ام را هم راستا
    با خود می بینم .

    و خوش حال ترم که “خبر” دارید !
    هر چند (!) دوباره هم که نوشته ی نخستین تان را خواندم؛ همان استنباط را کردم!

  23. محمد درویش نویسنده

    ممنون از شقایق و همسایه ی عزیز که در این بحث فعالانه مشارکت کردند.
    حقیقت داستان این است که بهتر آن خواهد بود که بحث را متوجه یک قوم یا استان خاص نکنیم. من منتقد این نوع نگاه به حیوانات هستم و حقیقتاً به درد و رنج هموطنانم در اغلب نقاط کشور آگاه بوده و بسیاری از این مشکلات را از نزدیک دیده ام. هم به واسطه شغلی که دارم و هم به دلیل شغل پدرم که سبب شد ما در بسیاری از شهرهای ایران از آبادان گرفته تا خرمشهر و اصفهان و نجف آباد و بروجرد و سردشت و مراغه و ارومیه و … زندگی کنیم.
    خوشبختانه امروز خبر رسید که نمایندگان پارلمان کاتالونیا در اسپانیا سرانجام گاوبازی را در ایالت خود ممنوع کردند!
    من به دنبال آرمان شهری هستم که:
    تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
    زنگ باران به صدا دربیاید و زیستمندانش بی منت به هم کمک کنند و با هم بخندند؛ نه به هم.
    درود …

  24. فلورا

    این اسپانیا کلا کشور امیدهای بزرگ شده. البته اگر به من انگ فمنیست بودن نزنین دوست دارم بگم که بخاطر داشتن ۸ وزیر زن شایسته ست!!

    هرچند ایالت کاتالونیا یه مقدار با حکومت مرکزی مشکلات داره! و جدایی طلبه!

    راستی آقای درویش من همیشه امید داشتم که در کلام “لورکا” اثری از مذموم بودن گاو بازی ببینم اما امسال نامه ای ازش خوندم به یکی از دوستانش که این سنت رو بعنوان سنت ملی ستوده بود!
    باور نمیکردم “لورکا” یی که عاشق گل سرخ در سپیده دمان هست هم اینچنین رایی داشته!

  25. محمد درویش نویسنده

    بله متاسفانه اگر به تعداد آرای موافق و مخالف در همین رآی گیری اخیر هم توجه کنیم، متوجه نزدیک بودن آرای هر دو دسته می شویم. این یعنی: گاوکشی هنوز در اسپانیا و در بین نخبگان کشور محبوبیت دارد! که بسیار شرم آور است.
    حتا شنیده ام که دو تن از وزاری زن کابینه اسپانیا هم طرفدار ماتادورها هستند و اصولاً وجود انبوهی از تماشاگران زن در میادین قتل عام گاوها، خود مؤید این نکته است.
    درود …

  26. بازتاب: مهار بیابان زایی » بایگانی » یک خبر خوش برای گاوها از کاتالونیای اسپانیا!

  27. تمامت تنهایی

    سلام مجدد
    اگر نبودم دلیلش این پست نبود
    این تعطیلات را رقته بودیم ایرانگردی – تهران – بویین زهرا -همدان- سنندج- مریوان- زنجان- قزوین- تهران
    تمام راه یاد نوشته آقای درویش بودم که درختها بلوط دارند اربین می روند
    خیلی خوش گدشت جای شما خالی
    اما بحث مقایسه از نظر من بدون دلیل بازهای کودکانه بچه های سیک وزن خوزستانی پر شر وشور اما بسیار محروم خوزستانی با ماتادورهای پولدار والبته سنگین وزن اسپانیایی
    آفای درویس می خوام یکم تقلید کنم:
    .
    .
    به همسایه :
    همسایه جان که به طور حتم همسایه من هستی. ممنون از نوشته ات. من فکر نمی کنم که بازی کودکانه بچه ها با گاومیش ها حتی با ساختن تفریحگاه ها تمام شود. مگر اینکه باعث شود که آنها دیگر گاومیش ها را هم تیمار نکنند
    .
    .
    به آقای درویش :
    آقای درویش عزیز نظر طبیعت دوستانه من از شما جدا نیست ولی فکر می کنم که ماتادورها را باید با آنهایی که درختان بی نوا را قطع می کنند و یا آنهایی که کارون را که جای همین گاومیش هاست و بچه هایی که با آنها به آب ( اگر بشود نامش را آب گذاشت ) می زنند و هزار مرض می گیرند و یا آنهایی که پرندگان را توی اتاقهای ۲در۲ می کنند تا به نام پارک پرندگان نمایش می دهند مقایسه کرد. نه بچه هایی که می دانند دار و ندارشان همان گاومیش صیور است. کاش عکسهای دیگر آقای نظری را هم می گذاشتید . مثل این عکس کارون
    http://nazari.akkasee.com/16023
    زیباست ولی تو سیاهی سمت راست عکس ابر سیاه باران زا نیست اشتباه نکنید سیاهی فاضلاب است که هم انسانها را می میراند هم حیوانات علی الخصوص گاومیش ها را که در کارون زندگی می کنند
    چرا این عکس را نشان ندادید
    http://nazari.akkasee.com/16078
    و یا
    http://nazari.akkasee.com/15232
    و یا
    http://nazari.akkasee.com/14033
    و یا
    http://nazari.akkasee.com/15530
    چرا این عکس را مورد بحث حیوان آزاری قرار ندادید
    http://nazari.akkasee.com/14671
    گرچه برابش دلایل بسیار وجود دارد

    آری درویش عزیر ایران همه سرای من است. وقتی به کردستان هم می روی همین حکایت هست به شرق هم همبن طور . اینکه این حس تاسیونالیستی را از مردم بگیرد این وحشتناک است. الان خیلی ها بر این عقیده هستند که در دنیای امروز مرزها بی معنی اند همه چی جهانی شده . این وحشتناک نیست؟ آری من دلم برای آبزیان خلیج مکزیک و پرندگان در نفت مانده کباب است این به جایش ولی اگر من خوزستانی دلم برای خوزستانی و خوزستان بتپد و دیگری برای زمین و مردمش این اشکال دارد؟ من توی همین سفر ۲-۳ روزه چقدر برای مردم کردستان از صمیم قلب ناراحت شدم برای فقرشان و صبوریشان . همه مثل هم هستیم ولی نباید کیش خود رافراموش کنیم. انوقت می شود اینکه خزر ( ببخشیید کاسپین ) را می بخشیم. خلیج فارس را با نام خلیج قبول می کنیم. و هزاران هزار دیگر. این حس در مردم مرده است باید بیدار شود. حس ناسیونالیستی اش نصفش کیش و آیین و زادگاه ایست مطمئن باشید نصف دیگرش ایران و تخت جمشیدو کلات نادری و اورامانات و خانه های یزد و دریای شمال و جنوب است. مطمئن باشید
    .
    .
    به شقابق
    نمی دانم کجابزرگ شده ای ولی مطمئتن هستم که در شهری مثل اهواز و روستایی مثل کوت عبدالله نبوده است. شما نمی توانید و نباید زندگی و بازی این بچه ها را به سیرک تشبیه کنید. خود من در خانواده ای بزرگ شده ام مثل شما هیچ وقت در منزلمان و یا در نزدیکی مان حیوان نداشته ایم . ولی اغلب تابستان ها که به ایرانگردی می رفنیم از نزدیک حس کودکان را به حیواناتشان دیده ام . به هیچ وجه شبیه رفتار سیرک داران با جیواناتشان نیست. باید خودتان ببنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *