هشدار! طبیعت ایران مجالی برای خودترمیمی خویش ندارد

ایران در کمربند خشک جهان واقع در حوالی عرض ۳۵ درجه شمالی قرار گرفته است؛ هر سرزمینی که در چنین کمربندی جای گیرد، باید بداند که اگر خواهان پاسداری مطلوب از اندوخته‌های ژنتیکی و سرمایه‌های گیاهی و جانوری‌اش است؛ نیاز به توجه و حساسیتی بیشتر از میانگین جهانی دارد. مردمان ایران زمین باید بدانند که طبیعت کشورشان به آنها امکان جبران اشتباه را مانند مردمان ساکن در عرض ۶۰ درجه شمالی و جنوبی نداده است.
پرسش این است که چند درصد از ایرانیان به این دانستگی رسیده‌اند و مهم‌تر آن که چند درصد از آنها که به فهم آب رسیده‌اند، حرمتش را پاس داشته‌اند؟
نقشه‌های مربوط به پراکنش خطر بیابان‌زایی در جهان، پاسخی مأیوس کننده به ما می‌دهد، زیرا به گواه این نقشه‌ها، خطر بیابان‌زایی در ۸۰ درصد خاک ایران بسیار شدید است و در آن ۲۰ درصد دیگر هم که عمدتاً اشاره به کویرهای مرکزی کشور دارد، اصولاً توان تولیدی وجود ندارد که بخواهد کاهش یابد! به دیگر سخن، ما در کشوری زندگی می کنیم که از منظر خطر بیابان زایی در صدر جدول قرار گرفته است.
این ها را گفتم تا یادآوری کنم، اگر امروز به داد این طبیعت خسته و بیمار و مجروح نرسیم، فردا ممکن است بسیار دیر باشد.
ما اجازه نداریم به هیچ بهانه‌ای تن رنجور این طبیعت را باز هم بخراشیم و خونش را بمکیم. طبیعت ما به هوای تازه نیاز دارد، این طبیعت در شرایط کنونی تحمل پذیرایی از ۷۴ میلیون و ۸۴۹ هزار ایرانی را ندارد؛ آن هم ایرانیانی که هر یک ۱۷ برابر ثروتمندترین مردمان جهان پرت انرژی دارند!
بحران سوختن بی‌سابقه‌ی جنگل‌ها، شمارش معکوس برای بدرودی تلخ با دریاچه ارومیه، نشست زمین در اردبیل، کمیابی ماهیان خاویاری در دریای مازندران، قرار گرفتن در شرایط بحران آب،  مرگ فله‌ای ماهی‌ها و لاک‌پشت‌ها در خلیج فارس، نهمین کشور آلوده کننده محیط زیست و سقوط آزاد در دیگر شاخص های محیط زیستی و سرانجام نفس‌تنگی کم‌سابقه در پایتخت ایران و چند شهر بزرگ دیگر کشور تازه‌ترین شواهدی است که نشان می‌دهد: طبیعت ایران دچار بیماری و فرسودگی شدید شده و اگر دستش را نگیریم، دیگر تحمل ایستادن و ماندن را ندارد.

و اگر زمین بخورد و روح درختان و دیگر زیستمندانش برای همیشه به آسمان پربکشد، اگر پلنگهایش مجبور شوند به دکلهای برق پناهنده گردند تا بمیرند، اگر بهشت آبادش را جهنم آباد کردیم، و اگر پرهام هایش چاره ای نداشته باشند تا در خون خود بغلتند تا ندای مظلومیت طبیعت را سردهند؛ شک نکنید که این گناه نابخشودنی نسلی است که اینک در فضای سرزمینی به نام ایران نفس می کشد؛ همان سرزمینی که دارد شادابی خود و مردمانش را گام به گام به قهقرا می برد … زنهاری که افزون بر یک هزار سال پیش، فردوسی بزرگ به ما داده بود! نداده بود؟

که گردون نگردد بجز بر بهی ؛ به ما بازگردد کلاه مهی

در همین باره، گفتگوی نگارنده را با مونا قاسمیان در سبزپرس بخوانید.

55 فکر می‌کنند “هشدار! طبیعت ایران مجالی برای خودترمیمی خویش ندارد

  1. شقایق

    وقتی همه ی این تلخی ها که خرد خرد خوانده و شنیده ایم و هر بار تکه ای از دلمان سوگوارش شده است ؛ کنار هم جمع می آیند و
    به یک باره خوانده می شوند ،
    جان را چنان به شعله می کشد که :
    “شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش”
    تا بتوان تحملش کرد .

  2. همسایه

    این زخم ها مرا به فکر چاره می اندازد درویش چکار کنیم ؟من نوعی فقط می توانم به کودکم آموزش دهم تا با درختان جز نوازش برخورد نکند آب را هدر ندهد .
    و خرید یک گلدان و گماردن او به حفظ و داشت آن . چه کار دیگری می توانم بکنم؟
    من فکر می کنم مانند طرح همیار پلیس باید طرح همیار طبیعت راه انداخت شاید جواب دهد؟

  3. محمد درویش نویسنده

    یکی از مهم ترین کارها که دوامی دراز مدت دارد، همین پرورش و آموزش درست کودکان است. باید محیط زیست به عنوان یکی از دروس اصلی وارد مقاطع ابتدایی شود.
    فقط می ترسم تا این کودکان بزرگ شوند و نمایندگانی محیط زیستی به صحن بهارستان فرستاده و کار را در دست گیرند؛ دیگر طبیعتی نمانده باشد!
    بیایید همه دعا کنیم که طبیعت برای یک نسل دیگر به ما زمان دهد …

  4. سما

    آقای درویش عزیز
    کاش می شد کاری کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    دلم می خواهد ایمان داشته باشم به این جمله که:
    “زندگی زنجیره ای از آغازهاست…
    تا به رویاهایمان رنگ واقعیت بخشیم.”
    رویای سرزمین سبزی که همه چیز آن پاک است و ناب و نیکو .

  5. محمد درویش نویسنده

    به نظر من اگر مردم بخواهند، هنوز می شود طبیعت را نجات داد و به رؤیاهامان رنگ واقعیت بخشید …
    ممنون که همراه هستید …

  6. امیر سررشته داری

    محمد جان می بینم شدیدا و در اوج می نالی. جای پای دایی جان را می خواهی بگیری. نه عزیزم نه قربانت بروم دایی جان جایی ندارد که برود همینجا پیش توست. تو هم پیش او. ولی آیا واقعا به این نتیجه رسیده ای که این مردم می خواهند؟
    ارادتمند

  7. محمد درویش نویسنده

    اینقدر سایه ات در وبلاگستان سنگین شده که گفتیم گاه جایت را خالی کنیم دیگر رفیق!
    .
    در ضمن پاسخت گاه منفی و گاه هم نامنفی است! ولی البته هنوز مثبت نیست.
    درود …

  8. امیدکوهستان

    با سلام مجدد ماشا.. چه زود جواب دادید ها راستی سیستم نظردهیتون کمی پیچیده ایت مثل بلاگفا راحت نیست.
    من مدتی در عرصه کوهنوردی فعال بودم بعد که به محیط زیست استان قزوین به استخدام در آمدم سعی کردم به محیط زیست ایران هم مطلب یا گزارشات بگذارم ممنون از حسن توجه تان به من بازم به من سر بزنید
    در ضمن لینکتون کردم

  9. امیر سررشته داری

    محمد جان وبلاگستان را پیگیری می کنم اساسی ولی حقیقتش درگیریهای کاری شدیدی داشتم که در حال کم شدن است. بعدا برایت تعریف می کنم. الان فعلا توی فکر هستم دو سه ساعتی را با هم باشیم. دنبال ساعت خالی می گردم. بعد تعطیلات اگر خدا بخواد.

  10. محمد درویش نویسنده

    زنده باشی امید جان.
    منطقه حفاظت شده باشگل را در استان قزوین می شناسم. امیدوارم بتوانی به محیط بانی مؤثر و افزاینده کارایی سرزمین در طبیعت زیبای قزوین بدل شوی.
    درود و ممنون از لطفت.

  11. miri

    بدون شک، مردم نیز در آلوده کردن محیط زیست نقش دارند، اما چگونه می توان از مردمی که از ساده ترین آموزش در این مورد بی بهره اند توقع داشت که به فکر محیط زیست خود باشند؟ من حتی دیده ام که وقتی با بسیاری از اشخاص تحصیل کرده در ایران درباره ی محیط زیست صحبت می کنیم در می یابیم که آنها در مورد محیط زیست و میراث طبیعی فقط به «زیبایی مناظر» توجه دارند.

    در عین حال، در مدارس و رسانه های عمومی، خبرهای مربوط به آلودگی محیط زیست نیز، همچون خبرهایی از لحاظ سیاسی خطرناک، سانسور می شوند و رسانه ها فقط حق دارند درباره ی مسایلی مثل شکار غیر قانونی یا انواع حیوانات و یا، حداکثر، از ارتباط آلودگی هوا با ترافیک سخن بگویند. در واقع، به ندرت نشریه ای می تواند از وضعیت کارخانه های خصوصی و دولتی گزارش کرده و نشان دهد که چگونه این تأسیسات متعلق به سردمداران حکومت مذهبی پساب ها و سموم مختلف صنعتی را در آب و خاک می ریزند یا هوای آلوده را به حلق مردم می کنند.

    تازه دولتی که خود روزانه هزارها تن زباله ی ادارات و بیمارستان ها و پساب های صنعتی را بر آب ها و زمین های پاک کشورمان رها می کند چگونه می تواند به مردم آموزش دهد که ریختن زباله در رودها و دریاها کار بدی است؟

  12. miri

    و این هم شعری در ستایش از دوستی انسان با طبیعت. ولی اگر در قسمتهایی از ان دیگر خیلی روی این دوستی تاکید شده.لطفا انها را سانسور کنید.

  13. miri

    بر پنجره ای که دور دست آسمان لایتناهی را بر چشمانم

    تصویر می کند نگاه می کنم

    من از وادیه های تنهائی این دنیای از خود بیگانه ومنزوی

    گذر کرده ام

    ولایتناهی عشق را در مردمکهای چشمانم

    تصویر نموده ام وایماژ های لطیفی

    از عشق به کهکشان وخورشید را

    با عشق به انسان پیوند داده ام

    ودوستی با طبیعت ودریا را هر روز

    بادوستی به بشریت نو آمیخته ام

    من سحری خونینم

    وکجاوه ام از انار وسیب وگلهای اطلسی

    پر است وآواز بلبلان وقناری های مرداب را

    بگوش سیاهترین انسانها می رساند

    ورنگ را برچشمان آفتابیت نقش می کند

    رنگهای رنگیمان اندیشه وتفکر در نا خودآگاه تو

    تا از تو ابدیتی بسازم که دریا باانسان آشتی کند

    ومغزم فولاد را آب کند

    تا عشق را بر ای تو ودر سفرهء تو بگستراند .

    بی تو مهتاب غمگین است

    وگاو های روستا های گیلان کم شیرند

    وزمین تشنهء مرداب است

    وقمری ها پریشانند

    وماهیان کنار مرداب رژه نمی روند

    وسینهء این خاک از گل شقایق های وحشی خالیست

    وقورباقه هادر شفقی خونین در شالیزاران

    که پر از خزه های رنگین اندآواز وحرمانهای غم انگیز را

    در مردمکهایشان نقش می کنند

    باورم کن شفق با تو بیگانه می شود

    وقتی به خورشید توهین کنی

    ویاسهای آبی نگاهت

    با مروارید های خزر جوانه نخواهند داد.

    باید از این دنیا گذر کنی باید سهم تو مرداب های پرگل

    وچنارهای ستبر

    وقر قاولان رنگین وآسمانی آفتابی

    واندیشه های انسانی باشد

    باید از این زندان از خود بیگانی وشکار انسانها

    وخرافه های زمستانی قطبهای یخی قرنهای سلاخی

    پرواز کنی وبه جرگهء مرغابی های جوان

    آسمانها پیوند خوری

    وچنار ها را ستایش کنی

    تا هوای تنفسی ات را برایت مهیا کنند

    باید در فکر مرگ کوه های کلیمانجارو والبرز باشی

    باید سفره های این انسانها

    که مرگ آفتاب را می بینند

    را پیوند به شعر های عارفانه دهی

    الله خشمگین تو قاتل خورشید است

    قاتل ستاره گان کهکشانهای زندگی پر آفتاب تست

    نمی توان از نگاه بستهء تو

    به جهالت های قرنهای بی آفتاب

    نگریست ورها شد

    باید طلوع کنی ودر مغز این جهان

    که همه چیز را مچاله می کند

    تا انباشت سهمگین پول را تحقق دهد

    با مشتهای آهنگینت نفوذ کنی

    تا شقایق را در سفره ات مهمان کنی .

    طلوع تو در دور دست است که نور می تراود

    وشبنم های اطلسی

    نسیم پر طراوت بهار را به گلهای آقاقی خانه ات

    مهمان می کنند

    باید به دلیل ادراک بد بین ومشکوک به این دنیا

    نظاره کنی

    و چرای هر چیز را از گلبرگهای تعقلت بجوئی

    اما خوش بین به اراده ات باشی

    چون اراده ات همه چیز را واژگون خواهد کرد

    وترا با لایتناهی سرود های سر زمین های دور

    پیوندخواهد داد وصدایت را

    به کهکشان آبی خواهد رساند

    تا به آن نماز گزاری ومردمکهای قرقاولان رنگین دم را

    سرود وپرچم خود کنی .

    بیاندیش باز هم بیاندیش

    که طلوع آغازین تو در اندیشه به این جهان

    لا یتناهیست که سفره هایت را آرایش خواهد داد

    وقتی به سر مایه که حاصل انباشت سهمگین کار

    تست بیاندیشی چمن زاران سر سبز خواهی آفرید

    سر مایه این تف لعنت کرده ء تو

    همه چیز را نابود ومضمحل می کند

    نان را از سفره ات می گیرد

    وگرد ناموزون می پاشد وتجاوز به غرورت را

    مثل افیون به تو تزریق می کند

    تا عادت به خرافه های هر روزه اش کنی

    تا طبیعت دوست ویاور تورا برتو جهنم کند

    تا مدام به آن توهین کنی

    تا خونابه های سرخ طبیعت را

    هم چون شراب بنوشی وتخریبش کنی

    وشعر های عارفانه طبیعت را

    با افیون آمیزش دهی وصبح را نبینی .

    مرگ من در قانون سر مایه عروسی تست

    ودر دل هزار بار مرا به دار میزنی

    ودنیای وارونه را برای سر مایه مهیا می کنی

    تا خورشید وزمین را زندانی کند

    وعشق به مهتاب وستاره گان را

    در سلولهای مغزت بیگانه و آمیخته

    به وحی وبندگی کند

    تا گلهای این خاک را با دستان زمختت

    به جای آبیاری نابود کنی .

    من پیراهن رنگین تو هستم

    که شالیزارت را هر روز آرایش می دهم

    وزیبا ترین ترانه را در گوشهایت زمزمه می کنم

    تا خورشید را در شرق نگاهت طلوع دهی

    من ترا از اندیشه های زمخت و چرکین

    که فشار خونت را با لا می برند

    وترا هر لحظه زندانی وبند می کنند

    رها می کنم تا دنیا را

    شکوفاتر وشفاف تر ببینی

    وماهیان رود خانه ها را پرورش دهی

    وآنانر را بر سفره ات به میهمانی بهاران ببری

    در تو دریا شکوفه خواهد داد

    وجنگل به میهمانیت خواهد آمدو آن

    دیریست که از طلوعش می گذرد

    وتو در خواب زمستانی سر مایه

    روز شمار روز آفتابی هستی

    که هر گز طلوع نمی کند .

    باید در قرنهای سکوت بی دانشی ات گریست

    ومن هر روز براین حزن که ترا فرا گرفته است

    چشمم خونین است

    وبه خاطر نیاندیشیدن تو مدام سلاخی می شوم

    وطناب دار بر گردن دارم

    چرا که فانوس روشنائی ات را به دست گرفته ام

    وبی تو فرسنگها راه را به تنهائی طی کرده ام

    تا اراده ء تو به اراده ام گره نخورد

    تو هم چنان اذان گوی این مسلخی

    وسنگ به دست زنان عاشق را سنگسار می کنی

    ومرگ مرا بالای جراثقالها در میدان شهر تماشا می کنی

    وآجیل وتخمه می شکنی.

    آزادی پرچم تست

    که هر روز در این مرغزار می روید

    باید از ازخودبیگانگی که در نانت عجین است

    وبر نمازت عجین است

    وبر تنت بی توته می کند

    رهائی یابی ونگاهت را با گلهای آبی نگاهم

    آرایش دهی تا زمین با کارت آشتی کند

    وطبیعت با نگاهت آشتی کند

    وسحر تازه ای طلوع کند

    وروز آبستن آزادی باشد

    وسفره ات آرایش شود

    همه چیز به نگاه تست که می شکوفد

    وجنگل با کارت دوست می شود

    که در هشتی خانه ات گلهای بید مشک بکاری فقط درنگاه تست

    که انسانها همه با طبیعت دوست می شوند

    وقرقاولان بر سفره ات پر می افشانند

    قرقاولان آزادی

  14. محمد درویش نویسنده

    درود بر میری عزیز و سپاس از توجه همیشگی اش به این خانه مجازی.
    راستش هر چه فکر کردم، نفهمیدم کجای این شعر زیبا را باید سانسور کنم! شرمنده …

  15. نیما

    چقدر متاسف شدم
    واقعا فرهنگ ما چقدر دچار افت شده
    نتونستیم با شرایط زمان حرکت کنیم
    نتونستیم تغییرات محیطی رو درک کنیم و هرچه خواستیم کردیم فقط شاید برای بهره کوتاه مدت خودمون وشاید شادی و تفریحی کوتاه مدت
    چقدر از دیدن پلنگ بر دکل برق خشمگین شدم
    درویش عصبی شدم
    متاسفم برای ایرانی
    سکوت
    فقط سکوت

  16. ابوطالب ندري

    خبر فوری خبر فوری…
    هم اکنون ساعت ۱۲٫۱۰ نیمه شب ، با ریزش قطرات ریز باران به سرزمین گرگان و گلستان ، بوی نمی خاک ، که خیلی دلنشین و رویاییست ، بلند شده و همه جا رو گرته . خدایا بارونت رو ببار و بفرست.
    دوستان دعا کنید لطفا / اما نه اینکه سیل بیاد!!!!
    http://www.parkgolestan.blogfa.com
    http://www.photoashand.blogfa.com

  17. بوی گّل سرخ

    آقای درویش عزیز،
    واقغا آفرین به سماجت و پشتکارتان و اینکه ناامید نمیشوید و ادامه میدهید.

    انصافا جای آفرین گفتن دارد.

    خبری نیز که از سبز پرس در پایین مقاله تان آورده بودید نیز امیدوار کننده و دلگرم کننده بود. امیدوارم که اینگونه کارها پیوسته بگونه درست و منطقی ادامه یابند.

    موفق و پیروز باشید.

  18. فلورا

    از آقای میری بابت سرود زیبایی که نوشتن بسیار سپاسگزارم
    اما کاش میگفتن این سرودِ انسان و طبیعت از تراوشات ذهن زیبای خودشون هست؟ یا اینکه سراینده ش رو به ما معرفی میکردن.
    من در این سرود علاوه بر دوستداری طبیعت، افکار ضد بنیادگرایی و ضد سرمایه داری سبزها رو میبینم که البته باهاش مخالفتی ندارم… هیچ طبیعت دوست و انسان گرایی نمیتونه باهاش مخالفت داشته باشه.

    درویش گرامی،
    به گمانم اون قسمت از سرود که صحبت از آوردن ماهیهابه سفره البته به کنایه گفته شده، منظور نظر جناب میری بوده!

  19. حسين ابسالان

    اینکه طبیعت ایران نابود میشود شکی در ان نیست ولی با اینهمه جفا کاریهای که به طبیعت گردید باز هم طبیعت با مهربانی امادگی این را دارد تا در برابر این ناملایمات انسانهای ناسپاس مانند مادری مهربان که چگونه اشتباهات فرزند را می بخشد عمل کند. به شرطی که به قول دکتر مخدوم از طبیعت بهره برداری بشود نه بهره کشی

  20. مهزاد

    سلام و سپاس . همه دردها و تلخی ها را می دانیم و می شناسیم . اما جای ارائه راهی ، روشی ، بسیجی برای مقابله با این همه تلخی خالی است . صدا و سیما را ، آموزش و پرورش را ، هنر مندان را و هر آنچه که می دانید را به این میدان بیاورید و عموم را از این همه تلخی آگاه کنید و راهکار ارائه دهید . فضا هایی چون وبلاگ شما مخاطبین خاصی از میان قشر خاصی را پوشش می دهد . برای توجیه مردم کوچه وبیابان ، مسئولین تاثیر گذار بر تصمیمات موثر بر محیط زیست و… جه باید کرد ؟

  21. محمد درویش نویسنده

    به حسین آبسالان:
    نکته درستی را اشاره کرده ای.
    منتها بهره برداری نیاز به حاکمیت اخلاق و خرد دارد که امروزه روز سخت کیمیاست! نیست؟

  22. محمد درویش نویسنده

    به مهزاد:
    درست می گویید باید بیش از این همت کرد و آگاهی ها را همچنان افزایش داد … من به سهم خود از هر تریبونی که بتوانم این کار را به مدت ۲۲ سال است که دارم انجام می دهم، اما متاسفانه مردم بیشتر مایلند تا اخبار مربوط به ال کلاسیکو را تعقیب کنند تا فرونشست زمین در اردبیل را …

  23. همسایه

    من ال کلاسیدو را نمی دانم چیست یا کیست سرچ گوگل هم در ماند.
    اما بقول یک روانشناس وقتی ظرفی خالی بود با هر چیزی می تواند پر شود بیایید پیمانه های کودکانمان رابا هرچیزی پر نکنیم

  24. همسایه

    به شقایق:
    ممنون عزیزم
    ولی اول باید سر فصل داشته باشیم . روی مفاهیم پایه برنامه ریزی کنیم بعد برای جا افتادن هر مفهوم رویکردهای خاص در نظر گرفت
    وقتی می گوییم محیط زیست باید آن را تبیین کرد یک حوزه برایش تعریف کرد.
    بعد مراحل بعد .
    چیزی که تو ذهن منه یک حرکت محیط زیستی .به قول بچه های مدیریت برنامه ریزی یک سیستم نظام مند.
    حرکت های پراکنده فایده ندارد . نه که فقط روز هوای پاک دست بچه ها شعار بدهیم و فکر کنیم درکشان فقط همین قدر است.

  25. شقایق

    با برنامه ریزی نظام مند موافقم ؛ همسایه جان …

    راستش فکر می کنم ،
    احترام به طبیعت مثل تربیت است ؛ مدرسه و نهادهای بزرگ تر آموزش های مدون و برنامه ریزی شده برای تربیت فرزاندمان دارند
    و اتفاقن ما هر یک بر اساس سلایق و عقایدمان مدارسی را انتخاب می کنیم که به سطح تربیت و فرهنگ خودمان نزدیک باشد ؛
    این فیلد هم همینطور است ؛ احترام به طبیعت و محیط زیست دوستی ، از همان کودکی و در خانواده ها شروع می شود و
    به نظرم کتاب های داستانی که محوریت سبز دارند ؛ برای آموزش های خانگی خیلی موثر است ،
    طوری که بعد مدتی، بی حرمتی به طبیعت در چشم کودکان ِ آموزش دیده، گناه نابخشودنی محسوب می شود (که خب واقعن هم هست )منظورم از ارسال آن لینک هم همین بود .

  26. فلورا

    به همسایه
    ال کلاسیکو همون بازیهای حساس فوتبال درلیگ فوتبال اسپانیا -لالیگا- هست که خیلی از ایرانیها پی گیریش میکنن-که البته بد نیست بشرطیکه به همه ی مسائل روز دنیا و زندگی و طبیعت هم همونقدر حساس باشن

    به درویش گرامی
    اگر امکان داره آدرس مطلبی که توش شعرقبلی شون نوشته شده رو لطف کنین

  27. RS232

    ما از بعضی از واژه ها آنقدر بیجا استفاده کرده ایم که ماهیت و معنی واقعی خود را از دست داده اند. یکی از این واژه ها وطن پرستی و میهن دوستی است و بیشتر ما ایرانیان ادعا می کنیم که وطن پرست هستیم و اگر کسی بگوید که بالای چشم ایران ابرو است رگ گردنمان قلمبه می زند بیرون. مخصوصا کسانی که پایشان را از ایران به بیرون می گذارند دایه دلسوزتر از مادر می شوند و چنان وطن وطن می کنند که آدم فکر می کند که آنها را با غل و زنجیر به خارج از ایران میخ کرده اند اگرنه آنها فرار می کنند و به ایران بر می گردند.
    ولی به نظر من بیشتر ما ایرانی ها دقیقا بر خلاف معنی واژه وطن پرستی, بیشترین تلاش را در جهت ویرانی وطن از هر لحاظ ممکن به خرج داده ایم و کماکان هم به خرج می دهیم. چه از نظر اقتصادی و معیشتی و چه از نظر منابع طبیعی و زیست محیطی شاید بشود گفت که ما نه تنها وطن خود را دوست نداریم بلکه دشمن شماره یک ایران هستیم و با سرعت تمام داریم آن را به یک ویرانه غیر قابل سکونت تبدیل می کنیم.
    به نظر من وطن پرست واقعی شما هستید که با تمام وجود سعی می کنید از شدت روند رو به تخریب زیستگاه مادری ما بکاهید و به نظر من این کار شما واقعا قابل تحسین و ستایش است.

  28. محمد درویش نویسنده

    مسعود جان می بینم که سیاسی می نویسی و از مفاهیم عمیق و دمیق پنهانی سود می جویی!
    می خواهی حال همایونی ما را بگیری پدرسوخته!

  29. محمد درویش نویسنده

    به آرش:
    نخست آن که کلی حال مان خوش شد از خواندن کامنت چسبناکت آرش جان.
    .
    دوم این که:
    می گویند: آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند ؛ آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند؛ آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند!
    .
    خواستم بگویم: آدم بزرگی هستی آرش جان … خیلی بزرگ (هرچند که البته درویش کوچک است … خیلی کوچک).
    درود …

  30. محمد درویش نویسنده

    از مباحث شقایق و همسایه هم استفاده کردم و همچنان اعتقاد دارم باید از کودکان شروع کرد.
    کودکان باید با سرفصل هایی چون، فواید درختان، تنوع حیوانات بر روی زمین، اهمیت کوهستان ها، نقش آب و خاک و آلودگی هوا با زبانی ساده آشنا شوند.
    درود …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *