خاطرات روزانه
-
جام باز!
اروند يك دفترچه دارد كه آن را من و همسرم بسيار دوست داريم. در اين دفترچه – كه البته ميتواند…
-
من كه هنوز چيزي ياد نگرفتم!
اين يكي دو هفته خيلي براي من روزهاي مهمي بوده و البته طبيعتاً چون براي اروند روزهاي مهمي بوده،…
-
يه آقا چوپانه با بع بع اي هاش!
و سرانجام نخستين اثر مكتوب و مصور اروند درويش بر جريدهي عالم به ثبت رسيد و مورد تحسين پدر و…
-
بدون شرح!
اروند پس از 10 روز مسافرت از بيجار برگشته و حالا پس از يك روز استراحت كامل، پدر بهش ميگه:…
-
تعريف اروند از مادرجون!
روز ؛ داخلي ؛ خونه مادرجون! پدر زنگ ميزنه تا از ماماني بپرسه كه اروند بالآخره كفش جديدشو…
-
مامانبزرگ از اينجا رفته!
پدر داشت با بابابزرگ درويش صحبت ميكرد و ميگفت: بايد سنگ قبر مامان رو عوض كنيم، چون ترك…
-
سندي ديگر در مظلوميت «پدرها»!
روز؛ داخلي ، 5 بعدازظهر، خونهمون: اروند: پدر بيا يه مسابقه اجرا كنيم … ياالله از من و ماماني سؤال…
-
گردش در كنار رودخانهي كرج
بعدازظهر با ماماني و پدر رفتيم پارك شهيد چمران كرج كه امسال برخلاف سالهاي گذشته يه فرق اساسي داشت!…
-
چرا آدمها با هم ميجنگند؟!
امروز – 14 خرداد 86- قبل از ظهر داشتم يه كارتوني از تلويزيون نيگاه ميكردم كه در بارهي زندگي…
-
تصويري كه اروند از چند تا آدم در ذهن خود دارد!
اين آدمها عبارتند از: 1- استاد نقاشياش كه پيشتر معرف حضور شما بوده است؛ 2- پدر، ماماني، مادرجون،…