اروند درویش
    ۱۲ تیر ۱۳۹۴

    و ۱۲ تیر ماه ۱۳۹۴ از راه رسید!

    سال‌ها پیش گابریل گارسیا مارکز گفته بود:باید دنیا را اندکی بهتر از آنچه تحویل گرفته‌ای، تحویل دهی؛خواه با فرزندی خوب،خواه…
    اروند درویش
    ۲۴ خرداد ۱۳۹۴

    چند روزی است که اروند مدام مرا دلداری می‌دهد!

    پس از حذف ناگهانی و حیرت‌انگیز نشان دُرنا از پیراهن تیم ملی والیبال در لیگ جهانی که سبب تأسف و…
    اروند
    ۱۴ مهر ۱۳۹۲

    وقتی که اروند با خودش در آینده عکس یادگاری می‌گیرد!

    این عکس را نگاه کنید و برایم بگویید که ماجرا چیست؟! اروند در کنار خودش در آینده! در ضمن در…
    اروند درویش
    ۲۵ مرداد ۱۳۹۲

    اروند و تبلت و عشق!

    از ابتدای امسال آرام آرام خرید یک تبلت در شمار مطالبات اروند از پدر قرار گرفت. من هم هربار به…
    اروند درویش
    ۲۳ فروردین ۱۳۹۲

    و سرانجام اروند به اروند رود رسید!

        در هفتمین روز از فروردین 1392، در زمانی که دوازده سال و پنج ماه و 27 روز از…

    اروند درویش

    • روزهاي‌مان را نفروشيم!

      تق تق تق تق بر در زد بابا از بيرون آمد رفتم در را وا كردم شادي رو پيدا كردم وقتي بابارو ديدم فوري او…

    • جام‌ باز!

      اروند يك دفترچه دارد كه آن را من و همسرم بسيار دوست داريم. در اين دفترچه – كه البته مي‌تواند شبيه ميليون‌ها دفترچه‌ي جيبي ديگر…

    • درسي كه تماشاگران كاوازاكي به ما دادند!

      «ثروت حقيقي يك ملت، در ذخيره‌ي طلا و نقره‌ي او نيست، بلكه در توان يادگيري او، در بصيرت او و در درستكاري فرزندان اوست.»                                                                                                                                           …

    • من كه هنوز چيزي ياد نگرفتم!

            اين يكي دو هفته خيلي براي من روزهاي مهمي بوده و البته طبيعتاً چون براي اروند روزهاي مهمي بوده، مي‌تونه مهمترين رويداد خونواده‌ي كوچيك…

    • يه آقا چوپانه با بع بع اي هاش!

      و سرانجام نخستين اثر مكتوب و مصور اروند درويش بر جريده‌ي عالم به ثبت رسيد و مورد تحسين پدر و مادر و البته استاد مهربون…

    • بدون شرح!

      اروند پس از 10 روز مسافرت از بيجار برگشته و حالا پس از يك روز استراحت كامل، پدر بهش مي‌گه: اروند جان، پسرم … نمي‌خواي…

    • تعريف اروند از مادرجون!

           روز ؛ داخلي ؛ خونه مادرجون!      پدر زنگ مي‌زنه تا از ماماني بپرسه كه اروند بالآخره كفش جديدشو خريد يا نه؟ و ماماني…

    • كاري كردم كارستون!

            جمعه‌ي گذشته، من و ماماني و پدر با عمه فريبا و عمو سعيد و امير رفتيم قم تا به مامان‌بزرگ درويش سر بزنيم ……

    • مامان‌بزرگ از اينجا رفته!

             پدر داشت با بابابزرگ درويش صحبت مي‌كرد و مي‌گفت: بايد سنگ قبر مامان رو عوض كنيم، چون ترك برداشته و نشست كرده ……

    • سندي ديگر در مظلوميت «پدرها»!

      روز؛ داخلي ، 5 بعدازظهر، خونه‌مون: اروند: پدر بيا يه مسابقه اجرا كنيم … ياالله از من و ماماني سؤال كن، ببين كي مي‌بره! پدر:…

    دکمه بازگشت به بالا