اروند درویش
-
روزهايمان را نفروشيم!
تق تق تق تق بر در زد بابا از بيرون آمد رفتم در را وا كردم شادي رو پيدا كردم وقتي بابارو ديدم فوري او…
-
جام باز!
اروند يك دفترچه دارد كه آن را من و همسرم بسيار دوست داريم. در اين دفترچه – كه البته ميتواند شبيه ميليونها دفترچهي جيبي ديگر…
-
درسي كه تماشاگران كاوازاكي به ما دادند!
«ثروت حقيقي يك ملت، در ذخيرهي طلا و نقرهي او نيست، بلكه در توان يادگيري او، در بصيرت او و در درستكاري فرزندان اوست.» …
-
من كه هنوز چيزي ياد نگرفتم!
اين يكي دو هفته خيلي براي من روزهاي مهمي بوده و البته طبيعتاً چون براي اروند روزهاي مهمي بوده، ميتونه مهمترين رويداد خونوادهي كوچيك…
-
يه آقا چوپانه با بع بع اي هاش!
و سرانجام نخستين اثر مكتوب و مصور اروند درويش بر جريدهي عالم به ثبت رسيد و مورد تحسين پدر و مادر و البته استاد مهربون…
-
بدون شرح!
اروند پس از 10 روز مسافرت از بيجار برگشته و حالا پس از يك روز استراحت كامل، پدر بهش ميگه: اروند جان، پسرم … نميخواي…
-
تعريف اروند از مادرجون!
روز ؛ داخلي ؛ خونه مادرجون! پدر زنگ ميزنه تا از ماماني بپرسه كه اروند بالآخره كفش جديدشو خريد يا نه؟ و ماماني…
-
كاري كردم كارستون!
جمعهي گذشته، من و ماماني و پدر با عمه فريبا و عمو سعيد و امير رفتيم قم تا به مامانبزرگ درويش سر بزنيم ……
-
مامانبزرگ از اينجا رفته!
پدر داشت با بابابزرگ درويش صحبت ميكرد و ميگفت: بايد سنگ قبر مامان رو عوض كنيم، چون ترك برداشته و نشست كرده ……
-
سندي ديگر در مظلوميت «پدرها»!
روز؛ داخلي ، 5 بعدازظهر، خونهمون: اروند: پدر بيا يه مسابقه اجرا كنيم … ياالله از من و ماماني سؤال كن، ببين كي ميبره! پدر:…