اروند درویش
-
ماجراهاي روز بيابان از نگاه اروند!
اينو كه ميبينيد، رئيس رئيس رئيس پدر است كه بهش ميگن: «وزير» و ديروز به مناسبت روز «مقابله با بيابانزايي» داشت برامون سخنراني…
-
طولانيترين تابلوي نقاشي تمام عمرم!
چند روز پيش – 20 خرداد ماه 86 – مهمان ادارهي پدر (باغ ملّي گياهشناسي ايران) بودم؛ منتها با اين فرق كه اينبار با…
-
گردش در كنار رودخانهي كرج
بعدازظهر با ماماني و پدر رفتيم پارك شهيد چمران كرج كه امسال برخلاف سالهاي گذشته يه فرق اساسي داشت! اونم اين كه رودخونهاي كه…
-
چرا آدمها با هم ميجنگند؟!
امروز – 14 خرداد 86- قبل از ظهر داشتم يه كارتوني از تلويزيون نيگاه ميكردم كه در بارهي زندگي امام خميني (ره) بود و…
-
تصويري كه اروند از چند تا آدم در ذهن خود دارد!
اين آدمها عبارتند از: 1- استاد نقاشياش كه پيشتر معرف حضور شما بوده است؛ 2- پدر، ماماني، مادرجون، بابابزرگ جمال و خود اروند…
-
اروند ؛ كوهنوردي كه جهان نظيرش را كمتر به خاطر ميآورد!
همين طور كه تو اين عكسها ميبينيد، من از يه جاهايي رفتم كارا كه به عقل جن هم نميرسيد! چونكه بابابزرگ جمال، يه…
-
اسپند ؛ چيكار ميكنه آدم رو؟!
ديروز از بسكه پسر خوبي بودم! خانوم فيروزمند (همسايهي طبقهي بالاييمون) زنگ زد به ماماني و بهش گفت: برا اين پسر گلت حتماً اسپند…
-
پايان نخستين دوره كلاس موسيقي اروند!
دوشنبهاي كه گذشت (31 ارديبهشت ماه 86)، آخرين جلسهي آموزش موسيقي من در رشته ضرب (تنبك) در آموزشگاه سارنگ كرج بود. خدائيش آقاي بالنده…