احتمالاً ثبت همزمان یک چشمانداز طبیعی توسط دو نهاد مستقل در کشور، هم میتواند بیسابقه باشد و هم میتواند نشان از اهمیت آن اثر طبیعی در نزد ثبتکنندگان والامقام دولتی در سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور داشته باشد. به ویژه آن که از عزم دولت برای ثبت جهانی دماوند آگاه شده و از قول، رحیم مشایی میخوانیم: “جهانيان به ملت ايران خواهند گفت، اين كوه به همهي ما تعلق دارد و ما همه از آن نگهداري ميكنيم.”
اینک این پرسش پیش میآید که آیا معنی دوبار ثبت ملی و اقدام برای ثبت جهانی یک اثر این است؟!
بایگانی دسته: فقر دانایی
تا الگوهای فشار تغییر نکند، در تهران کاری نمیتوان انجام داد!
در چهارمین بخش از گزارش کفتگوی 4 ساعته با شهردار تهران، به مهمترین بخش از سخنان آقایان دکتر سید محمود شریعت و دکتر بهلول علیجانی میپردازم:
دکتر سید محمود شریعت را شاید بتوان به همراه دکتر علی یخکشی در شمار پیشکسوتترین افراد حاضر در این نشست دانست، فردی که سابقهی آغاز به کارش در دانشگاه تهران به سال 1339 میرسد؛ زمانی که هنوز شهردار تهران به دنیا هم نیامده بود!
وی در سخنان کوتاهی بر این مطلب اشاره کردند که انتظاراتی که از شهرداری تهران میرود، با اختیاراتی که این نهاد دارد، هماهنگ نیست؛ رویهای که هرگز در هیچ کلان شهر بزرگی در جهان نظیرش وجود ندارد. شریعت به صراحت گفت: هرکسی در شهر بخواهد هر کاری بکند، باید از شهردار اجازه بگیرد؛ امّا نگفت: این پیشنهادها چه ربطی به حوزهی موضوعی این نشست دارد؟ البته از آنجا که ایشان متخصص در بهداشت محیط هستند، شاید در اندیشهی بهداشتی کردن فضای تهران با انسجام مدیریتی هستند.
سخنران بعدی، آقای دکتر بهلول علیجانی، استاد کرسی اقلیمشناسی از دانشگاه تربیت معلم تهران بودند و من انتظار داشتم که نامبرده همچون ناصر کرمی، بزرگ اقلیمشناس ناراضی کشور، بتواند با سخنان خویش همهی نگاهها را به سوی خود معطوف کند! امّا گمان برم که در این راه موفق نبود؛ میگویید نه! میتوانید از وحید نوروزی بپرسید!!
به هر حال نامبرده – که رییس قطب علمی تحلیل فضایی مخاطرات طبیعی هم هست – نخست با اطمینان گفت: دلیل تعطیل دیروز و پریروز (20 و 21 تیرماه) فقط هوا بوده و چیز دیگری نبوده! (در این لحظه همه به هم نگاهی معنیدار انداخته و احتمالاً پرسیدند: مگر قرار بوده چیز دیگری باشد؟)
سپس وی گفت: در محیط زیست چیزی تغییر نمیکند، مگر آن که الگوهای فشار تغییر کند. تا زمانی که این الگوهای فشار در بالای سر تهران تغییر نکند، ما کار چندانی نمیتوانیم برای این شهر انجام دهیم. بنابراین از شهردار محترم تقاضا دارم به وضعیت اقلیمی پایتخت بیشتر توجه کرده و اعتبارات مطالعاتی این بخش را افزایش دهند.
ادامه دارد …
نمونه ی یک بحث آکادمیک در حوزه ی تغییرات اقلیمی!
همه چیز با اظهار نظر رییس جدید سازمان هواشناسی در بارهی دلایل گرم شدن زمین شروع شد … یادداشت کوتاهی که سبب گردید تا عبداللطیف عبادی – مدیر پایگاه اطلاعرسانی پرمخاطب روزنامهنگار آزاد – به حمایت از هواشناس مسئول پرداخته و با صراحتی مثالزدنی که فقط از لطیف میتوان سراغ گرفت! در گرین بلاگ حاضر شده و بحث تغییر اقلیمی را (به آن شکلی که جمعی از دوستداران محیط زیست در دنیا مطرح میکنند) اساساً فاقد هویت خارجی دانسته و اعلام دارد که نهتنها مبنای علمی ندارد؛ بلکه افسانهای بیش نیست! هست؟
در این لحظه و در هنگامهای که ناصر کرمی با خواندن پاسخ دلبرانهی لطیف، از شادی در پوست خود نمیگنجد، ناگهان، از صف خیل موافقان بیشمار – اما اغلب محافظهکار – نظریهی تغییر اقلیم، سرانجام یک سردار دلیر و جان بر کف، پاسخ میدهد: هست! و به سرعت داوطلب رفتن به مسلخ کارزاری میشود که یک سوی آن، عبداللطیف عبادی قرار دارد؛ جنگسالاری که در این میدان و اصولاً در هیچ میدانی با کسی شوخی ندارد! دارد؟
شاید بپرسید که چرا کسی جز بهروز حسنی مهمویی، داوطلب چنین جدال طلبگی با لطیف نشد؟ حتا دیدهبان شجاع محیط زیست ایران که این جنگ را شروع کرد؟! جواب ساده است! به قول روانشاد برنارد شاو: در طول تاریخ این زنان بودهاند که جنگها را آغاز کردهاند و این مردان بودهاند که آن جنگها را ادامه دادهاند! ندادهاند؟
بگذریم …
حقیقت داستان امّا چیز دیگری از کار درآمد! زیرا هم بهروز و هم لطیف نشان دادند که میتوان با نظر یکدیگر مخالف بود، اما حرمتها را هم حفظ کرد …
چنین است که به همهی خوانندگان عزیز مهار بیابانزایی توصیه میکنم که اگر آب دستتان است، بگذارید زمین و نظارهگر جدال قلمی این دو سردار بزرگ اقلیمی و پارا اقلیمی در وبلاگستان فارسی شوید.
از قضا بهروز در یکی از تازهترین یادداشتهایش خبر از یک نظرسنجی بین دو نفر از موافقان و مخالفان قسم خورده تغییر اقلیم در جهان – Christopher Monckton و John Abraham – داده است و در آن لحظه خبر نداشت که ممکن است روزی صیاد خود صید شود و درویشی هم باشد تا همان درخواست را از مخاطبانش برای لطیف و بهروز تکرار کند!
در این میان، فقط میماند سکوت معنیدار ناصر کرمی – چهره برتر سال 1388 – که خود سال گذشته، بعد از انتشار خبری سراسر دروغ، آن را در وبلاگ و خبرگزاری محیط زیستیاش با آب و تاب انتشار داد، و از یخ زدن جهان گرمایی خبر داد! اما پس از افشاگری مسئولیتشناسانه و متین شهریار عیوضزاده و مهمتر از آن، وقتی که رسماً اتهامات وارد بر دانشمندان بریتانیایی رد شد، باز هم حاضر نشد تا این خبر را در درگاههای مجازی شخصی و عمومیاش منتشر کند!
البته ناصر بارها گفته که آدم خجالتیای است و نمیتواند در مجامع عمومی زیاد شرکت کند و بنابراین، اغلب چنین درخواستهایی را رد میکند، اما از قضا وی در محیط وبلاگستان اصلاً خجالتی نیست و آن را میشود از ماجرای شترها دریافت! نمیشود؟
بنابراین، جا دارد که ناصر به کمک دوست دیرینش رفته و نگذارد تا او پارههایی از لغزشهایی انکارناپذیر را در بیان استدلالهای خویش – به ویژه در کامنت سومش – مرتکب شود و به قول خودش از مسیر بحثهای آکادمیک به جدالهای خالهزنکی سقوط کند.
زیرا ما لطیف را دوست داریم و دوست داریم همچنان به عنوان سرمایهای ارزشمند در خدمت وبلاگستان فارسی بماند.
– آیا جهانگرمایی واقعن یخ زد؟!
– دانشمندان آلمانی: کرهی زمین بدتر از این شرایط را تاکنون تجربه نکرده است!
– تصاویری از ابعاد فاجعهآمیز جهانگرمایی در آلاسکا که دولت بوش آنها را سانسور کرده بود!
– رونمایی از نقشهای عجیب در موزه علم لندن!
– تصویری که جهانگرمایی را تعریف میکند!
– ناسا آژیر را میکشد: سال ۲۰۱۰ میرود تا رکورد شکن شود!
– فقط ۲۹۰ سال زمان داریم برای این که نیمی از زمین را تخلیه کنیم!
– بررسی روند گرم شدن زیستاقلیم ها در ایران
– خطر جهانگرمایی در هفت منطقه اصلی کشور جدی است!
– سرعت تغییرات اقلیمی با کاهش ارتفاع، افزایش مییابد!
– نشنال جیوگرافیک: رابطه جهانگرمایی و افزایش هیبت عنکبوت!
– جهانگرمایی همچنان ابرخطر است!
– آیا این تصویر از لندن میتواند واقعیت داشته باشد؟!
– آیا جهانگرمایی، زمین را ۵۵ میلیون سال به عقب خواهد راند؟!
– جهانگرمایی ؛ فرصتی برای جهانگرایی!
– تصور جهان بدون ابر (یا همان جهنمی که میشناسیم)!
– مسافری از سوئد و جهان گرمایی!
– از فرسایش و رسوب تا تغییر اقلیم و جهانگرمایی
– آیا دماوند راه کلیمانجارو را میرود؟!
نبی بیدهندی: مدیریت زباله در ایران با کیست؟!
ایشان پس از تمجید از مدیریت آقایان قالیباف و حیدرزاده (به ویژه در بخش آموزش محیط زیست)، به موضوع شیرین “شیرابهی زبالههای کهریزک” اشاره کردند که ظاهراً مناقصه آن را بردهاند و قول دادند که اگر طرف شهرداری تکالیف خود را به موقع انجام دهد تا همین شهریور ماه مشکل شیرابه تهران را حل میکنند. البته ایشان بیشتر توضیح ندادند که تکالیف شهرداری چیست؟
همچنین دکتر نبی با قاطعیت گفتند: در هیچ کشوری در جهان و آسیا نمیتوان وضعیتی مشابه زبالههای تهران را یافت که 70 درصدش زباله تر باشد و باید فکری به حال آن کرد.
افزون بر آن، ایشان خواستار تعیین تکلیف بحث مدیریت زباله در کشور شدند و گفتند: هنوز معلوم نیست مسئولیت زباله در کشور و مدیریت آن بر عهده چه نهادی است.
در خاتمه از آقای قالیباف خواستند تا قول دهند با رفتن آدمها و مدیران، برنامه سازمانهای متبوعشان تغییر نکند و آن را یکی از معضلات کشور بیان داشتند.
در همین باره :
– مجید مخدوم: ستاد محیط زیست و توسعه پایدار ۱۸ ماه است که تشکیل جلسه نداده!
تصاویری هوشربا از روستای هدف گردشگری در خبر!
توگویی انگار هیچ ارادهای برای حراست و پاسداری از این پارهی منحصر به فرد طبیعت ایران در کرمان وجود ندارد! دارد؟
به قول رسول خوارزمی، دیدهبان سختکوش پارک ملّی خبر، چگونه ممکن است که این آقای شکارکُش را ببینیم و باز هم بگوییم: علت تخریب و نابودی حیات وحش در خبر، خشکسالی است؟! جناب دکتر صدوق عزیز: آیا شما هم این تصاویر را دیدهاید؟ آیا میدانید در شرایطی که بیش از 90 درصد حیات وحش منطقه نابود شده است، نباید تحت هیچ شرایطی اجازه شکار به هیچ شکارچی مجاز یا غیر مجازی داد؟
حالا کاش فقط همین موضوع شکار بیرحمانه … بخوانید وقیحانه بود! کافی است به تصاویر غم انگیز مربوط به روستای هدف گردشگری خبر نگاهی بیاندازرید؛ یا تفرجگاه شاه ولایت را ببینید تا از بهشتی به نام خبر که در جهنم زبالهها در حال مدفون شدن است، آگاه شده و برای مرگش خون بگریید …
راستی چرا یادمان میرود: این زندگی است که دارد میمیرد! نمیمیرد؟
مجید مخدوم: ستاد محیط زیست و توسعه پایدار 18 ماه است که تشکیل جلسه نداده!
نخستین، فردی که خطاب به دکتر قالیباف سخن گفت، دکتر مجید مخدوم، استاد دانشگاه تهران و شناختهترین چهره علمی محیط زیست ایران بود. ایشان به چند نکته مهم اشاره کردند و در حقیقت به نرمی سر محمد هادی حیدرزاده – رییس ستاد محیط زیست و توسعه پایدار شهرداری تهران – را بریدند و گذاشتند روی میز! به نحوی که آقا هادی دیگر تا انتهای مجلس هیچ چیز نگفت! گفت؟
دکتر مخدوم نخست در ارتباط با عنوان هماندیشی امروز، تذکر داد : محیط زیست و توسعه پایدار با یکدیگر عجین هستند؛ یعنی اگر خواهان توسعه پایدار هستیم، باید محیط زیست سالم داشته باشیم و اگر خواهان محیط زیست سالم هستیم، باید توسعهی ما پایدار باشد. در صورتی که در عملکرد شهرداری تهران، این واقعیت آنچنان که باید نمود ندارد! مثلاً پایاننامههای بسیار خوبی در باره وضعیت محیط زیست شهر تهران کار شده است که شهرداری از آنها خبر هم ندارد! به عنوان نمونه باید به پایاننامهای اشاره کنم که در همین بهمن ماه سال 1387 در دانشگاه تهران دفاع شد و ظرفیت برد تهران را درآورده و عدد فشار بر روی 115 ناحیه تهران را با دقت محاسبه کرد؛ اما وقتی از خانم دکتر عباس زاده تهرانی میپرسم که تا حالا کسی از شهرداری برای استفاده از این پایاننامه مراجعه کرده است؟ جواب منفی است! درصورتی که این پایاننامه دارد مسیر امروز و آینده شهر تهران را تصویر میکند و شهرداری باید در برنامهریزیهای خود از آن سود ببرد.
نکتهی دیگر این که خوب است از محیط زیست حرف بزنیم و برایش وقت بگذاریم، امّا آقای شهردار الآن یک سال و نیم است که ستاد محیط زیست و توسعه پایدار که من هم عضو آن هستم، حتا تشکیل جلسه هم نداده است! حالا نمیدانم که آیا اصلاً تشکیل نشده یا مرا دعوت نمیکنند (در این لحظه چهرهی آقا هادی دیدنی میشود)؟!
در انتها و خطاب به جناب حیدرزاده که گزارش مفصلی هم از عملکرد شهرداری تهران در حوزه محیط زیست ارایه دادند، یادآور شدند: شما زحمات زیادی کشیدهاید اما تا این عملکردها مورد پایش قرار نگیرد، اثربخش نخواهد بود. به همین دلیل شاید میزان افرادی که از عملکرد محیط زیستی شهرداری تهران، ناراضی هستند، بیشتر از افرادی است که راضی هستند! چون شما کارها و زحمات خود را به درستی معرفی هم نمیکنید.
جالب است که شهردار تهران هم عملاً هیچ پاسخی برای انتقادهای دکتر مخدوم ارایه نکردند!
مؤخره:
هادی حیدرزاده یکی از مدیران دوستداشتنی و حقیقتاً سبزاندیش شهرداری تهران است و من میدانم که او برای ارتقای محیط زیستی پایتخت بسیار زحمت کشیده و میکشد. به ویژه تلاش او برای کاربست بیشتر و عینی تر انرژی های نو در تهران کاملاً ستودنی است. به نظرم حتا این پتانسیل را دارد تا روزی رییس سازمان حفاظت محیط زیست کشور هم بشود. اما هنوز در کارش ایرادهایی هم وجود دارد و برخی از انتقادهایی که به درستی و شهامتی ستودنی وارد میآورد، به خودش و زیرمجموعه تحت امرش هم وارد است. از جمله داستان ظریفی که آن روز اتفاق افتاد:
در شروع سخنانش اشاره کرد که سعی میکند مطالبش را در 10 الی 13 دقیقه ارایه کند و از آقای مهندس مجابی هم درخواست کردند که مدیریت زمان را برعهده داشته و به ایشان گوشزد کنند. آقای مجابی هم پس از گذشت 18 دقیقه! نخستین تذکر نرم را به ایشان دادند و پس از آن چند تذکر جدیتر دیگر را تا این که سرانجام آقای حیدرزاده بعد از 28 دقیقه و 17 ثانیه به سخنرانی خود پایان دادند! جالبتر آن که در انتهاییترین بخش سخنرانیشان، تصویری از یک اتومبیل پلیس را انتشار دادند که جریمه شده است – و من ماجرایش را پیشتر در دلنوشتهها انعکاس داده بودم – و با اشاره به این موضوع گفتند: مهمترین مانع ما در محیط زیست ایران، عدم تبعیت از قانون است و این که همه در برابر قانون یکسان دیده نمیشوند!
این مسأله آشکارا در همین نشست هم نمود داشت و در حالی که آقای حیدرزاده توانستند بین 15 تا 18 دقیقه بیشتر از زمان تعیین شده سخن بگویند، 5 نفر از اساتید حاضر اصولاً نتوانستند حرف بزنند که البته سبب دلخوری برخی از ایشان را فراهم کرد.
در همین رابطه:
وحید نوروزی عزیز هم گزارشی را در 5 بند تأملبرانگیز بر روی تارنمایش منتشر کرده است.
ادامه دارد …
به این نمیگویند: آستانه بحران! به این میگویند: فاجعه تمام و کمال!
خواستم بگویم:
برادر عزیز، جناب آقای مهندس ابراهیمی، مدیرکل محترم اداره محیط زیست استان فارس! به مصیبتی که استان فارس دچارش شده است، نمیگویند: آستانهی بحران؛ نام شرایط حاضر، اتاق مرگ است!
تقریباً تمامی تالابها و دریاچههای استان فارس، از بختگان و طشک گرفته تا مهارلو و ارژن و پریشان، خشک شده است، کفگیر بسیاری از چاههای مجاز به ته دیگ خورده؛ سهم بزرگی از پردیسهای جهرم نابود شده است، تراز منفی سطح آب زیرزمینی به بیش از 2 میلیارد متر مکعب در سال رسیده و میزان افت سطح آب به 5 برابر کاهش یافته است، کانونهای فرسایش بادی در استان افزایشی معنیدار یافته، میانگین دما فزونی یافته و ظرفیت گرمایی ویژهی سرزمین فارس کاسته شده است؛ حتا گزارشهایی از نخستین نشانههای نشست زمین هم در فارس منتشر شده و همه خبر از فاجعه می دهند؛ با این وجود، کماکان استان فارس در تولید گندم در کشور رکورددار است و کماکان به بهانه طرح فلاحت در فراغت، رویشگاههای طبیعی اطراف شیراز به یغما رفته و دچار شدیدترین ناپایداری بومشناختی در طول یکصد سال اخیر شده است و کسی هم نمیپرسد آب این زراعتها و پردیسها چگونه و با چه هزینهای تأمین میشود؟
آنگاه و آنگاه جناب مدیرکل، صرفاً نگران آتش سوزی مراتع بوده و خبر از آستانهی ورود به بحران میدهند!
آقای مدیرکل عزیز: یعنی باید دیگر چه اتفاقی میافتاد تا باور کنیم، کسری موازنهی بومشناختی در استان فارس را دیگر نمیتوان جبران کرد؟!
گزارش 4 ساعت گفتگو با شهردار تهران در باره محیط زیست!
عنوان این نشست: «نقش محیط زیست در توسعه پایدار شهر تهران» بود و آن 18 نفر عبارت بودند از آقایان دکتر: علی یخکشی (استاد دانشگاه)، مجید مخدوم (رییس انجمن ارزیابی محیط زیست ایران)، اسماعیل کهرم (استاد دانشگاه)، حسن علی لقایی (استاد دانشگاه)، محمّد سلطانیه (استاد دانشگاه و مسئول سابق دفتر تغییر اقلیم سازمان حفاظت محیط زیست)، حجت (استاد دانشگاه و معاون اسبق انسانی سازمان حفاظت محیط زیست)، نبی بیدهندی (رییس دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران)، امیر حسین چرخابی (عضو هیأت علمی پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری)، مجید شفیعپور مطلق (استاد دانشگاه تهران)، بهلول علیجانی (اقلیمشناس)، جلالالدین شایگان (استاد دانشگاه صنعتی شریف)، سیّد محمود شریعت (استاد دانشگاه)، عبدالرضا کرباسی (مدیرعامل سازمان بهرهوری انرژیهای ایران)، هومان لیاقتی (رییس پژوهشکده محیط زیست دانشگاه شهید بهشتی)، محمّد حسن پیراسته (مسئول فنی کمیته محیط زیست شورای شهر تهران)، داریوش کریمی (عضو هیأت علمی سازمان تات) و خانم دکتر اردلان (از وزارت نفت).
و البته نمیدانم چگونه محمّد درویش هم آنجا بود؟!
در بارهی این نشست و مهمترین فرازهای آن، به ویژه پژواک حیرتانگیز و امیدبخش شهردار تهران و سخنان جالب ایشان، بیشتر سخن خواهم گفت. اما تا آن زمان، اشاره کنم به یکی از آمارهایی که هادی حیدرزاده، مرد سبز کابینهی شهردار در طول 5 سال گذشته ارایه کرد: این که در سال 1388، هوای تهران در 40 روز از سال در شرایط ناسالم قرار داشت و این در حالی است که استاندارد آن فقط یک روز در سال است!
اما دومین نکتهای که به آن پرداختم و ظاهراً بسیار مورد توجه آقای قالیباف قرار گرفت، وضعیت روزنامه همشهری، به عنوان نخستین روزنامه محیط زیستی ایران و آینه تمامنمای عملکرد شهرداری تهران بود. پرسیدم چرا نباید محیط زیست یک صفحه ثابت روزانه در همشهری داشته باشد؟ و مهمتر آن که چرا روزنامهی همشهری حاضر نیست تا هیچ نوع انتقادی از عملکرد شهرداری تهران در حوزه محیط زیست را انتشار دهد؟ میخواهم بدانم: این دستور شماست یا نوعی خودسانسوری است و یا …؟
اشاره کردم که تیم حرفهای و کاری روزنامه همشهری در بخش محیط زیست باید تقویت شود و باید بتواند عملکرد هر سازمانی را در این حوزه به نقد بکشد؛ به ویژه اشاره کردم به ماجرای پرسروصدای تخریب جنگل وردآورد که همشهری کاملاً در بارهی آن سکوت کرد!
شهردار هم پاسخ داد که من این موضوع را حتماً پیگیری خواهم کرد و بارها به مسئولین همشهری گفتهام که نخستین نهادی را که باید مورد نقد قرار دهید، همین شهرداری تهران باید باشد.
ضمن خسته نباشید به سید محمّد مجابی عزیز که در برپایی و ادارهی این جلسه بسیار کوشید و آرزوی تداوم چنین نشستهایی، تلاش خواهم کرد تا در یادداشتهای بعدی به برخی دیگر از ماجراهای این نشست کمنظیر بپردازم.
سد کرج را فراموش کنید ؛ لتیان را دریابید!
امّا امروز با دیدن این تصاویر شگفتآور و البته غمانگیز در تارنمای گروه کوهنوردی لواسان، دریافتم که نگرانی از آلودگی دریاچه و رودخانه کرج را باید فراموش کرد، زیرا ظاهراً دریاچه سد لتیان را با کهریزک اشتباه گرفتهاند! نگرفتهاند؟
به قول نادر ضرابیان عزیز:
اینجا تأمینکنندهی آب شرب تهران است یا مخزن بزرگ فاضلاب؟!
راستی!چه کسی متولی بهسازی و حراست از تمامیت رودخانههای کشور است؟!
لودرها را رها کنید؛ لوله های گاز عسلویه را بگیرید!
مصیبت طغیان سوسکهای چوبخوار و خشکسالی، ریزگردهای عربی و جادهکشیهای وزارت راه و سدسازیهای وزارت نیرو کم بود که حالا باید تن رنجور و بیمار و فرتوت بلوطستانهای زاگرس در دنا، به دلیل آغاز دوباره عمليات اجرايي انتقال لوله گاز عسلویه هم بلرزد؟ آن هم به رغم مخالفت صریح دکتر محمدباقر صدوق، معاونت محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست!
هفتم خرداد ماه، یعنی 38 روز پیش در همین تارنما هشدار دادم که قرار است، 15 هزار درخت 200 ساله بلوط در جنگلهای دنا در نوبت اعدام قرار بگیرند. حالا امّا روزنامه همشهری امروز خبر داده است که 15 هزار غلط است! باید آن را ضرب در 2 کرد!!
همین!
برای نهنگهایی که راه را گم میکنند!
اخیراً گزارشی بر روی درگاه مجازی spiegel قرار گرفت که بسیار تأملبرانگیز است. در این گزارش میخوانیم که یکی از بزرگترین عواملی که اصطلاحاً سبب ساز خودکشی نهنگها را فراهم میآورد، اختلالی است که در سامانهی جهتیابی این بزرگترین پستاندار آبزی جهان رخ میدهد؛ اختلالی که وقتی ردش را میگیریم و چراییاش را میجوییم، ما را میرساند به صدای دستگاههای سونار کشتیها، زیردریاییها، موتور کشتیها و یا اصواتی که ابزارهای پرقدرت حفاری برای رسیدن به نفت تولید میکنند و مجموعهی این نواهای انسانساز و گوشخراش، سبب شده تا نهنگها دیگر نتوانند صدای یکدیگر را به سهولت بشنوند؛ رخدادی که باعث میشود به جای آن که به مسیر طبیعی خود بروند، سر از کنارههای کم عمق اقیانوسها و دریاها درآورده و عملاً به گل نشسته و مانند کشتی یونانی کیش برای همیشه به تاریخ پیوسته و نابود شوند.
نگرانیها هنگامی اوج میگیرد که بدانیم در طول نیم قرن گذشته، دست کم 420 نهنگ عظیمالجثه موسوم به پاسیفیک اینگونه دست به خودکشی زدهاند؛ نهنگهایی که تخمینهای جدید دانشمندان حکایت از آن دارد که شمارشان از یکصد هزار به چند صد تا کاهش یافته است.
و البته وقتی در یکی از متمدنترین کشورهای جهان – دانمارک – اینگونه به جان آبزیان بزرگپیکر میافتند و حمام خون راه میاندازند؛ نباید شگفت زده شد از آمارهایی که تارنمای Spiegel ارایه داده است.
راستی ما را چه میشود؟ چرا فریادمان را برای ادامه زندگی آنگونه گوشخراش کردهایم که حتا نهنگها هم نتوانند صدای یکدیگر را بشنوند و حتا نتوانند عشقشان را برای جفتشان فریاد بزنند … و شما فکر کنید تصور دنیایی را که در آن صدای هیچ عاشقی به معشوقی نمیرسد …
وای بر ما.
مؤخره:
اینجا را هم بخوانید:
– تو روزنامه نمیخونی نهنگها خودکشی کردند …
سوسکها را رها کنید! لودرها را بگیرید!!
پیشتر و به طعنه نوشتم که در ماجرای خشکی بیسابقهی بلوطستان زاگرس، این سوسکهای چوبخوار هستند که متهم ردیف نخست به شمار میآیند و نه ریزگردهای عربی. هرچند همه میدانیم که متهم ردیف نخست در تخریب طبیعت، مستقیم یا غیر مستقیم، همیشه کسی نیست جز اشرف مخلوقات!
اینک یکی از هموطنان عزیزم به نام مهدی، تصاویری از جنگلهای منطقهی ازگله شهرستان ثلاث باباجانی استان کرمانشاه برایم گرفته و ارسال داشته که آشکارا نشان میدهد: سهلانگاری در مدیریت فعالیتهای عمرانی و راهسازی و خاکبرداری (عملیات تکنوژنیک)، چه تأثیر سؤیی بر استمرار حیات و زندهمانی رویشگاه منطقه برجای نهاده است.
به دیگر سخن، اگر بخواهم در یک جمله پیام این تصاویر را خلاصه کنم، باید بگویم:
سوسکها را رها کنید؛ انسانها را بگیرید!