اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

اروند هم مجبور به تذکر به نیروی انتظامی شد!

اروند و استاد اتابکی در حال هنرنمایی!

      پنج شنبه گذشته، وقتی راهی کلاس ویولون بودم، ناگهان با صحنه‌ای خجالت‌آور روبرو شدیم! زیرا سرنشینان این ماشین نیروی انتظامی از داخل خودرو چند زباله را به خیابان پرت کردند.

نیروی انتظامی؛ توقف ... توقف!

من هم رو کردم به پدر و گفتم: اینقدر می‌گویی آشغال نریز بیرون، کار خوبی نیست و پلیس جریمه می‌کنه … حالا کی می‌خواد پلیس را جریمه کنه؟!
پدر هم در حالی که سرعت ماشین را زیاد کرد، گفت: تو!
خلاصه جایتان خالی … یک تعقیب و گریز در خیابان‌های عظیمه‌ی کرج به راه انداختیم تا سرانجام توانستیم خودرو نیروی انتظامی را در مقابل کلانتری عظیمیه متوقف کنیم.
پدر رو کرد به جناب سروان (که متعجب شده بود از حرکت ما) و گفت: این آقا پسری را که می‌بینید، فرزند من است و می‌گوید: وقتی پلیس خودش آشغال می‌ریزد در خیابان، چرا به من می‌گویی نریزم؟

سرانجام در حوالی میدان طالقانی، توانستیم به خودرو نیروی انتظامی برسیم.

جناب سروان هم به طرف من آمد و با من دست داد و گفت: حرف تو درست است آقا اروند و من کار اشتباهی کردم و حالا می‌خواهم از تو و پدرت عذرخواهی کنم!
من هم از آنجا که اصولاً آدم بخشنده و بسیار بزرگواری هستم، عذرخواهی این آقا پلیس مهربون را پذیرفتم.
نتیجه‌گیری اخلاقی:
نترسید … نترسید … و تذکر دهید! حتماً اثر خواهد گذاشت.

۱۹ نظر درباره “اروند هم مجبور به تذکر به نیروی انتظامی شد!” داده شده است.

  1. حسام الدین گفت :

    درود بر شما اروند جان
    کار بزرگی انجام دادی. حتما هم اون اقا پلیسه بعد از وجدان دردی که تو بهش دادی دیگر اشغال نمی ریزد اما ایا اگر من می رفتم و بهش اون لحظه و در محل وقوع جرم تذکر می داد حتما من را بازداشت می کرد. شاید بزرگترها در مقابل شما جوانان و سایر کودکان آرامتر هستند تا در مقابل سن های بالاتر
    به هر روی موفق باشی

  2. اروند گفت :

    درود بر حسام الدین. هر موقع کارت پیش پلیس ها گیر کرد، بیا با هم بریم تا مشکل تو حل کنم!

  3. شاهین سپنتا گفت :

    درود بر اروند و درود بر پدر اروند که درس خوبی به این آقا پلیس بی ادب دادید
    ما هم با شما هستیم

  4. اروند گفت :

    سلام آقای دکتر! تعریف شما را از پدر شنیده ام و خوشحالم که شما هم با ما هستید! چون که پدر می گه شما زورتان هم خیلی زیاد است!

  5. شقایق گفت :

    عالی بوده! هم سوال تو و هم کار پدر که از سوال تو ناشی شده!

    فقط من تو دلم یواشکی دعا کردم که چه خوب که آن مامور نیروی انتظامی از آن دسته آدمها نبوده که بخواد رفتاری کنه که پدر شرمنده بشه!!

    متاسفانه این روزها در ذهن کودکان سرزمین من از “پلیس” چیز دیگری جز آن چه ما برای آنها ترسیم کرده ایم ,نقش بسته است…

    پاسخ:
    درسته … آقا پلیسه واقعاً مهربون و با شخصیت بود.

  6. محسن گفت :

    اروند خوب و مهربان
    همه ” انسان ” ها خوب هستند و در کنار آن اشتباهات فراوان دارند .
    اگر همه با هم باشیم یکدیگر را درک میکنیم ،
    از حوادث در پیش رو نمی هراسیم،
    و بعد،
    بستری نرم و روان برای زبستنی انسان ” ی در پیش رو خواهیم داشت.

    پاسخ:
    درود بر عمو محسن عزیز: دلم برای قایم موشک بازی اون شب تنگ شده …
    پرطراوت باشی.

  7. پریسا در دریای خوشبختی گفت :

    افرین..هم به تو هم به دست فرمون بابایی ات

  8. اروند گفت :

    دست فرمون پدر اتفاقاً چنگی هم به دل نمی زنه و اصولاً آدم خوش فرمونی نیست!

  9. اشکار گفت :

    باورم نمیشه

  10. اروند گفت :

    باورکردنی نیست … ولی حقیقت دارد!

  11. Montra گفت :

    تو عااااالی هستی، پسر…

  12. اروند گفت :

    شما هم متعالی هستید دختر!

  13. قباد گفت :

    درود بر جسارت‌ات

  14. اروند گفت :

    ممنون قباد جان.

  15. عمو دانش گفت :

    آقا اروند خوب و نازنینم…

    اون پلیسه نمیدونسته که توی ماشین پشت سریش اروند نشسته که مچش رو میگیره, وگرنه اصلا” همچین کار زشتی نمیکرد.

    به هر حال صد آفرین به تو پسر خوب و چیز فهم که حقش رو گذاشتی کف دستش تا خودش باشه دفعه ی بعد از ماشینش آشغال نندازه بیرون.

    من قربون اون بچه هایی میرم که همیشه حرف باباشون رو گوش میدن و هیچ وقت هم خودشون کار زشتی انجام نمیدن.

  16. اروند گفت :

    ممنون عمو جان …
    پدرم خیلی از شما همیشه تعریف می کنه و من هم خیلی دوست دارم یه دفعه بتونم در اون باغی که خیلی قشنگه قدم بزارم و بندازم دنبال پروانه ها …

  17. عمو دانش گفت :

    من و عمه زیبا هم خوشحال میشیم که در خدمتتون باشیم و با هم بریم دیدن اون باغ. از بابات هم تشکر میکنم بابت تعریف هایی که از من کرده.

  18. اروند گفت :

    آخ جووووووون …
    به عمه زیبا سلام برسونید و بگید که ما برای شما همیشه دعا می کنیم تا سال های سال در سلامتی و خوشی زندگی کنید.
    به امید دیدار …

  19. داود گفت :

    شاید خیلی از ما به هنگامیکه در اداره یا سازمانی دولتی برای احقاق حق خود اعتراض کرده ایم این جمله را شنیده باشیم: میدونی من کیم؟ البته با فریاد بلند

نظر بدهید





تائید دیدگاه فعال است. دیدگاه شما ممکن است کمی طول بکشد تا ظاهر شود.



اروند از نگاه پدر با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از http://mohammaddarvish.com/.