اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

آیا شیطان وجود دارد؟!

امروز بعدازظهر داشتیم به اتفاق بابابزرگ درویش و پدر از خونه‌ی عمه فریبا برمی‌گشتیم و من دیدم فرصت خوبیه تا یک سؤال مهم از پدرم بپرسم …
اروند: پدر! تو فکر می‌کنی شیطان واقعی است و وجود داره؟
پدر تا اومد جواب بده، بابابزرگ گفت: بله واقعی است و وجود داره …
پدر: خودت چی فکر می‌کنی؟
اروند: من هم احساسم بهم می‌گه و هم اطلاعاتی که دارم، تأیید می‌کنه که شیطان وجود نداره!
پدر: چه اطلاعاتی داری؟
اروند: به نظر من خدا آنقدر بزرگ و قوی هست که می‌تونه به راحتی شیطان رو نابود کنه. واسه همین، من فکر می‌کنم که اصلاً شیطانی در کار نباشه!
پدر: راستش می‌دونی اروند جان؟ چیزی که منو خوشحال می‌کنه، نوع سؤالی است که مطرح می‌کنی و منطقی است که واسش داری … و از اون مهم‌تر این که چی شده که به این فکر افتادی؟!
اروند: فکر این سؤال وقتی در ذهنم شکل گرفت که بازی برادران برگزیده را در پلی استیشن انجام دادم!

    نتیجه‌گیری اخلاقی:
    در خیلی از مواقع جواب دادن، اهمیت بسیار کمتری از سؤال کردن دارد!

۲۹ نظر درباره “آیا شیطان وجود دارد؟!” داده شده است.

  1. شقایق گفت :

    من هم با تو موافقم!
    منتها من یه کم دیر به نتیجه گیری تو رسیدم!
    می بوسمت پسرک دوست داشتنی

  2. اروند گفت :

    بوسه ات را با افتخار می پذیرم! منتها زیاد هم دیر نرسیدی!! از پدر و بابای پدر هنوز جلوتری!

  3. اشکار گفت :

    این اروند نامه مانند کتاب امیل روسو شده
    باید این اروند را ببینم و با هم یک پپرونی تند و پر از پیاز بخوریم

  4. اروند گفت :

    موافقم! منتها من با هر چیز تند مخالفم؛ بخصوص اگر پیازش هم معلوم باشه. اما فکر نکنم کسی تو پیتزا خوری به گردم برسه … بی خود نیست که نیم صد کیلو وزن دارم!
    راستی عمو اشکار! انگار از وبلاگ پدر بریدی اومدی سراغ پسر!

  5. اشکار گفت :

    راستی عمو اشکار! انگار از وبلاگ پدر بریدی اومدی سراغ پسر!
    سنگ صبور خوبی هستی هرکه می خواهی باش

  6. اروند گفت :

    ممنون.

  7. نیلوفر خاکپور گفت :

    سلام بر اروند جان،به این علت به قول تو دخلش را نیاوردند که خدافرموده بود هر کس مرا هفتاد سال عبادت کند من همه ی خواسته ها ی او را براورده می کنم،به همین علت کسی نمی توانست که او را بکشد مسئله ترس نیست.

  8. اروند گفت :

    قبول نیست! اومدیم و شیطان می خواست همه فرشته های خدا رو بکشه، بازم باید خدا بهش هیچی نمی گفت؟!

  9. نیلوفر گفت :

    اروند در کار خدا کشتن نیست،هدف شیطان کشتن فرشته ها نبود،اوبه خاطر این که از جنس آتش بودبر انسان که ازجنس گل بود سجده نکرد،فرشته ها را نه می توان کشت ونه کشته می شوند. انگار خیلی اسرار داری یکی یا حساب شیطان رو برسه…………..؟

  10. اروند گفت :

    اگه انسان از جنس گل است، چرا وقتی اوف می شه، خونش می ریزه؟! گل که خون نداره! داره؟

  11. نیلوفر گفت :

    گل هاش مخصوصه،گل توی باغچه که نیست،رفتم پیش خدا ازش طرز درست کردنش رو می پرسم.ایقدر حرص نخور ،پیر می شی.

  12. اروند گفت :

    پس هیچی دیگه … با این حساب انگار من باید حداقل تا ۱۰۰ سال دیگه منتظر بمونم! نه؟

  13. نیلوفر گفت :

    اروند گیردادی،توی این دوره زمونه بقیه به شیطان درس میدن.

  14. اروند گفت :

    اینو خوب اومدی … شیطان کیلویی چنده؟ خود ما می تونیم چند تا شیطونو بذاریم تو جیبمون باهاش یه قول دو قول بازی کنیم!

  15. مریم بانو گفت :

    اروند جان

    انسان، ” شیطان” را آفرید….

    پاسخ:
    باز خوبه! چون یک روایت دیگه شنیده بودم که می گفت: آدم شیطان را آفرید و شیطان هم حوا را!

  16. مریم بانو گفت :

    اروند خان….
    حواست به شقایق خانوم باشه، فکر کنم منظورش از این همه بوس اینه که میخواد عصرها بری باهاش بازی کنی D:

  17. اروند گفت :

    اتفاقاً همین جمعه رفته بودیم خونه شون و کلی با هم ایروپولی بازی کردیم مریم بانو جوون.

  18. شقایق گفت :

    هی!این جا چه خبره اونوقت؟

  19. اروند گفت :

    د ِ نیستی شبا ببینی گریه هامو …

  20. شقایق گفت :

    آخیش جوجوی من!

  21. اروند گفت :

    به من می گی جوجو؟! خوبه بهت بگم: سفید برفی؟!

  22. شقایق گفت :

    من سیندرلا رو ترجیح می دم!

  23. اروند گفت :

    اتفاقاً می خواستم بگم: سیندرلا … منتها گفتم ممکنه زیادی خوش به حالت بشه! چون در مورد پدر که اینجوریه! یه دفعه بهش گفتم: شرک؛ فکر کرد واقعاً عددیه!

  24. شقایق گفت :

    من کلا خوش به حالم هست!!خیالت راحت!

  25. شقایق گفت :

    در ضمن من هر بار یاد لقب شرک به پدر می افتم ؛الکی خنده ام می گیره!

  26. اروند گفت :

    فکر نکنم زیاد هم الکی باشد!

  27. شقایق گفت :

    آره خب!

  28. مریم بانو گفت :

    اروند جونم ….

    باز خوش به حال حوا که شوهرش ” آدم” بود !!!

    مگه نه شقایق جون؟

  29. اروند گفت :

    شقایق کجایی که آدم تو بردند!

نظر بدهید





تائید دیدگاه فعال است. دیدگاه شما ممکن است کمی طول بکشد تا ظاهر شود.



اروند از نگاه پدر با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از http://mohammaddarvish.com/.