اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

این آقاهه اون بالا داره چیکار می‌کنه؟!

      روز شنبه گذشته رفته بودم اداره پدر، چون که برای ما اردوی دانش‌آموزی برگزار شده بود. جای شما خالی، کلی بازی کردیم؛ از طناب کشی بگیر تا فوتبال و نقاشی و نمایش فیلم و مسابقه … شاید یه روز در مورد اون روز بیشتر صحبت کردم!

اروند در دفتر کار پدر: 17 مرداد 1388(واقعاً اون آقاهه داره چیکار می کنه؟!)

     منتها وقتی اومدم داخل دفتر کار پدر، این عکس رو روی مونیتور رایانه‌اش دیدم و گفتم: این آقاهه اون بالا داره چیکار می‌کنه؟!
    پدر گفت: به نظر تو چیکار می‌کنه؟ (فهمیدم که خودش هم دقیقاً نمی‌دونه که چیکار می‌کنه؟ منتها این دفعه  – استثناً – تو ذوقش نزدم!)
    گفتم: خُب معلومه دیگه … داره اس ام اس بازی می‌کنه و حواسش نیس که ممکنه با مخ بیاد پایین!
    پدر: حالا چی می‌خواد بگه؟
    اروند: می‌خواد بگه وقتی می‌رید کوه، موبایلتونو خاموش کنید تا سقوط نکنید!

    نتیجه‌گیری اخلاقی:

   برای رسیدن به اوج، باید ورزیده باشی؛ امّا برای ماندن در اوج، ورزیدگی کافی نیست! باید بدانید که از کجا آمده‌اید؟

   اروند: این هم شد نتیجه‌گیری پدر؟ چرا همه چیزو سختش می‌کنی؟! یه موقع‌هایی ساده‌ترین پاسخ می‌تونه بهترین پاسخ هم باشه! نمی‌تونه؟

۲۲ نظر درباره “این آقاهه اون بالا داره چیکار می‌کنه؟!” داده شده است.

  1. شقایق گفت :

    باید اعتراف کنم که خوندنش از شنیدنش لذت بخش تر بود…

    پاسخ:
    این دیگه برمی گرده به ظرافتهای هنری در حوزه ضبط و بسط مؤلفه های نوشتاری و جاذبه های مجازی متاثر از آن!

  2. شقایق گفت :

    ببینم آقای پدر مگه چقدر اس ام اس بازی می کنه که این تصور برای اروند عزیزم پیش اومده؟من فکر می کردم که اس ام اس تحریمه!

    پاسخ:
    طفلکی آقای پدر! اصلاً نمی دونه اس ام اسو با کدوم پ می نویسند!

  3. شقایق گفت :

    نتیجه گیری اخلاقی مثل همیشه فوق العاده بود ؛این جمله منو یاد یه جمله دیگه انداخت که چند روز پیش از عزیزی شنیده بودم و از اون روز هنوز مستش هستم!
    اون جمله می گه:قهرمان شدن آسونه ولی قهرمان موندنه که سخته

    و جدا هم سخته انگار!

    در ضمن با خاموش کردن گوشی در کوه خیلی موافقم!

    پاسخ:
    دقیقاً درسته … نگاه کن به سرنوشت غم انگیز و اشک ناک حسین رضا زاده که چگونه از اوج محبوبیت رفت داخل املاک رابینسون و بعدش هم که سر از جاهای بدتر درآورد!

  4. سانی گفت :

    خوب کردی این بار هوای پدر رو داشتی و توی ذوقش نزدی اروند جان. ولی اخر برای نتیجه گیری کار خودتو کردیا!

    پاسخ:
    ماییم دیگه! به قول پدر: برای حکومت بر طبیعت باید از قوانین آن پیروی کرد! (پیش خودمون باشه: شما دخترا هم اگه این مساله ساده رو یاد می گرفتید، همیشه سوار خر مراد – بخوان اسب شاهزاده رؤیاهاتون – بودید! نبودید؟)

  5. دریا گفت :

    سلام بر اروند عزیز…همیشه پاسخی که همراه با صداقت و درستی باشد چه ساده و چه سخت بهترررین پاسخ است

  6. اروند گفت :

    همینطوره … یادته که حضرت علی وقتی حضرت محمد (ص) رو تو کیسه انداخته بود، در جواب نگهبانان قریش چی گفت؟

  7. نیلوفر گفت :

    درود بر اقا اروند
    شاید میخواسته بگه تو کویرحال می ده واسه اس ام اس دادن!!!!!

  8. اروند گفت :

    سلام بر نیلوفر خانوم گل: نمی دونم چه جوری به این نتیجه رسیدی؟ ولی تا آن جا که من می دونم، تو هیچ کویری موبایل آنتن نمی ده! می ده؟

  9. مرضیه گفت :

    {} # ××× #×××$ {}

    زیاد سخت نگیر…این به زبون کلروفیل ها یعنی یه سر به ایمیلت بزن لطفا. یه پیغام فضایی داری!

  10. اروند گفت :

    گرفتم کلروفیلکم!

  11. مرضیه گفت :

    {} # ××× #×××$ {}

  12. آنا گفت :

    اروندجان اتفاقا”‌من هم با حرف تو موافقم . جواب تو به اندازه کافی رسا و گویا بود و خصوصی بگم که به نظر من نیازی به نتیجه گیزی اخلاقی آخر پست نبود .

  13. اروند گفت :

    آخ جوون. خوشحالم که بالاخره یه نفر با من موافقت کرد. حالا باید به فکر تشکیل جبهه متحدی بر علیه پدر بود!

  14. نیلوفر گفت :

    خوب همین دیگه
    شاید میخواسته بگه فناوری پیشرفت کرده….!!!!!!!!!!!.

    پاسخ:
    عجب؟! چه راهی رو واسه این باورش انتخاب کرده!!

  15. دریا گفت :

    نه نمی دونم چی گفته ؟ لطفا روشنم کن

  16. اروند گفت :

    حضرت علی(ع) راستش را گفت! یعنی در پاسخ به نگهبانان قریش گفت: در این گونی محمد را پنهان کرده ام! همه به او خندیدند و بدین ترتیب، حضرت محمد (ص) توانست از محاصره مکه به سلامت بگریزد و به مدینه رسد.

  17. مرضیه گفت :

    ببخشید اروند جان
    لطفا یه بار دیگه ایمیلتو ببین.

  18. نیلوفر گفت :

    بله

  19. آنا گفت :

    اروند جان نمی دونم این پدر تو چرا اینقدر علاقه به یارکشی و دسته بندی و مبارزه داره ؟! ما هم راه و رسم کل کل و مبارزه و دوئل را بلدیم ،‌ اما نمی شه همینجوری همه دور هم خوش باشیم ؟
    بازم گفته باشم اگر جنگ راه بیفته ، ‌عمرا” کم بیارم ها . مخصوصا”‌ حالا که یک همرزم آبانی هم دارم .

  20. اروند گفت :

    نمی شه همینجوری همه دور هم خوش باشیم ؟
    چرا که نه؟ منتها وقتی می شه با کل کل خوش بود، چرا بی هیاهو و هیجان؟!! آخه همینجوری هم شد کار؟ ندیدی رفقای “الی” همینجوری چه بلایی سرش آوردند؟!

  21. آنا گفت :

    به به می بینم که بالاخره پروژه “الی” با موفقیت به پایان رسید . اتفاقا اونها هیجان اضافی و بی مورد وارد زندگی الی کرده بودند .

    اما با هیجان درست و به جا موافقم . چیزیه که این روزها همه مون بهش نیاز داریم .

  22. اروند گفت :

    آره سرانجام الی را دیدیم و به زودی در موردش خواهم نوشت … در مورد هیجان هم که: آی گفتی! مثلاً می شه فردا با کفش رفت نماز جمعه!!

نظر بدهید





تائید دیدگاه فعال است. دیدگاه شما ممکن است کمی طول بکشد تا ظاهر شود.



اروند از نگاه پدر با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از http://mohammaddarvish.com/.