اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

فیگور اروند در آستانه ۱۳ آبان ۱۳۸۸

اروند در عصر 12 آبان 1388 در حیاط منزل و به بهانه روز دانش آموز

همینجور الکی نمی‌دونم چرا از این روز خوشم اومده و از پدر خواستم تا ثبتش کنه! به هر حال هر چی باشه روز ماست دیگه! نیست دیگه؟

 

۱۵ نظر درباره “فیگور اروند در آستانه ۱۳ آبان ۱۳۸۸” داده شده است.

  1. شقایق گفت :

    آهان!!همین جوری الکی!
    اتفاقا منم همین جوری الکی هی منتظر ۱۳ آبان بودم!

    درضمن لباس مدرسه ات خیلی بهت می آد !

  2. اروند گفت :

    چه جالب که می شه همینجور الکی یه عالمه حرفهای حسابی را با هم رد و بدل کرد! نه؟

  3. آنا گفت :

    من نمی دونم چرا همینجوری الکی امروز صبح همه تو خیابون فیگور گرفته بودند ؟!!! البته اینم بگم همه شون به این خوشتیپی نبودندها .

    بعضی ها هم سفارش دادند که چون امروز روز ماست از شماره ۱۳ مجموعه تن تن به بعد، هرجندتایی که لطف کنید، و البته هر چه بیشتر بهتر برای ما بگیرید .

  4. اروند گفت :

    اصلاً انگار امروز روز فیگور است! دو به یک شرط می بستم که معصومه ابتکار آن روز که از دیوار اونجا رفت بالا، فکر این فیگورها رو هم نمی کرد! چه رسد به همراهی با این فیگورها!
    راستی! به اون بعضی ها هم سلام من را برسان و بگو بجنب! ممکنه کار از کار بگذره ها!!

  5. آنا گفت :

    فیگور، تمرین آواز ، مسابقه دو … اووووووووه نمی دونی چه خبره. تازه یه بوهای عجیبی هم میاد فکر کنم برای اینهمه هنرنمایی اسفند دود می کنند .

  6. اروند گفت :

    خبر خوبی بود … دیگه یواش یواش داشتم از تو لیست خطش می زدم!
    من هم برایش دود می کنم … “اسپند” را می گویم!!

  7. آنا گفت :

    مرسی اعتماد به نفس!!! کیو از لیست خط می زدی ؟‌ منظور من همه اون آدمهایی بودند که جلوی اداره ما فیگور گرفته بودند و دود و دمی که براشون برپاشده بود .

  8. اروند گفت :

    پس به مسابقه دو هم رسید؟! یاد یه داستانی افتادم که نمی تونم تعریف کنم … شرمنده!

  9. آنا گفت :

    مسابقه دو ، ‌گرگم به هوا ،‌ قایم موشک ،‌ گرگم و گله می برم ، ….

  10. اروند گفت :

    یعنی هنوز ادامه داره؟! مواظب باشید یه هو با گله برده نشید ها

  11. آنا گفت :

    بازی تقریبا در اینجا تمام شده اما گرگها هنوز در کمینند .

  12. شقایق گفت :

    اگر قرار باشه همیشه بازی گرگم به هوا را “از پشت پنجره” نگاه کنیم ؛ گرگ ها همیشه در کمینند ؛باید در میدان بود! حتا اگه بیم با گله بره ها برده شدن وجود داشته باشه!!

  13. شقایق گفت :

    من چه تلخم امروز!

  14. اروند گفت :

    پیش می آد! تلخ بودن بعضی وقتا رو می گم … خدا بگم این آدمای گرگ نما را چیکار که نکنه! چون که طفلکی گرگها اسمشون به خاطر این آدماس که بد در رفته! درنرفته؟

  15. سانی گفت :

    یک جنتلمن خوش تیپ :*

نظر بدهید





تائید دیدگاه فعال است. دیدگاه شما ممکن است کمی طول بکشد تا ظاهر شود.



اروند از نگاه پدر با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از http://mohammaddarvish.com/.