اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

اروند تکلیف چند نسل آینده درویش را روشن کرد!

توافقاتی مهم در باره آینده خاندان درویش که در یک آرایشگاه رخ داد!

      چند وقت پیش در آرایشگاه محل توانستم یقه‌ی پدر را گرفته و یک توافق اصولی در باره‌ی نام فرزندان خویش و فرزندان فرزندان خویش و نیز فرزندان اون یکی خویش و … به انجام رسانیم که البته آقا شهرام (سلمانی محل که فقط می‌تواند گوش کند و حرف نمی‌تواند بزند) هم شاهد ماجرا بود!
ریز تصمیم‌ها از این قرار شد:
۱- اسم پسرم را می‌گذارم «سام»
۲- پسرم هم اسم پسرانش را می‌گذارد: «فرهاد» و «محمّد»
۳- پسران آنها هم فقط اسم پسرشان را می‌گذارند: «اروند» و تمام!
    پدر: خب اومدیم و پسردار نشدی! اونوقت چی؟
   اروند: در اون مورد هنوز خوب فکر نکردم! اگه پیش اومد در موردش بعداً تصمیم می‌گیرم!!

   نتیجه گیری اخلاقی:

  آهای آدم بزرگ ها! از ما آدم کوچیکا یاد بگیرید؛ نگران آینده نمی خواد باشید؛ ولی به فکرش نه! باشید!!

۷۷ نظر درباره “اروند تکلیف چند نسل آینده درویش را روشن کرد!” داده شده است.

  1. اروند گفت :

    ممنون! فقط به پا دیر نشه ها!! وگرنه باید سامیار تو بلاکش خطای محاسباتی من شود! از ما گفتن.

  2. یک وبگرد گفت :

    اصلا نگران نباش!!
    زمان بندی اش با من!
    می زنی رو دست پدرت!بعد باید بیاد ازت اشکال بپرسه!!!!

  3. اروند گفت :

    پدرم؟! اون که سرتاپاش اشکاله! همین الان هم من اشکالهاشو برطرف می کنم! همین چند وقت پیش بود که براش توضیح دادم چه فرقی بین دو تا آدم که با هم نامزد هستند با دو تا آدم که فقط با هم دوست هستند وجود داره!

  4. یک وبگرد گفت :

    نه دیگه!من پدر رو خیلی قبول دارم حیف که گفته خموش!!!!

    خب فرقشو برای منم بگو اگه فرقش زیاده , در همین status بمونیم!

  5. اروند گفت :

    خب فرقش خیلی ساده س … آدم هایی که نامزد می شوند – معمولاً – کمتر از آدم هایی که دوست هستند، از همدیگه دلخور می شن یا به روی هم می آرن دلخوری شونو! تازه وقتی دوست هستی، یه عالمه حرف برای گفتن دارید؛ اما وقتی که نامزد می شوید، یه هویی معلوم نیس چی می شه که دیگه حرفتون نمی آد! می آد؟ البته باز یه مقداری هنوز وضع بهتر از زمان پس از عروسیه!! چون اون موقع که دیگه لالماسه درد به سراغ آدم می آد! نمی آد؟!

  6. یک وبگرد گفت :

    اولشو برعکس نگفتی ؟آدمایی که دوستن کمتر از هم دلخور می شن و بیشتر با هم حرفشون میاد درسته؟

    پس طبق فرمایش استاد بزرگ ما سعی می کنیم تا می شه همینجوری به وصال هم برسیم و نه اونجوری!چطوره؟

  7. اروند گفت :

    خب باید دید که تا چه اندازه می تونی بدون سامیار به زندگی ادامه بدی! آخه نمی دونی حضور “اروند” ها چه لذتی داره! نداره؟ می گی نه از مامانی ات بپرس که روزی چقدر قربون صدقه ی کماندار خوش بر و قامت کوچولویش می ره! نمی ره؟!

  8. یک وبگرد گفت :

    آره!شب تا صبح و وسطای روز هم زنگ میزنه که یه وقت پسر کوچولوی دو متریش مشکلی نداشته باشه!

    موافقم ! سامیار رو نمی شه بی خیال شد!
    ولی من هیچ جوره نمی خوام شامل این قانون لالمونی بعد عروسی بشم

  9. اروند گفت :

    اون هم راه داره عمو کماندار من! باید عاشق باشی و ندانی که چرا عاشقی و نخواهی بدانی که چرا نمی دانی!

  10. یک وبگرد گفت :

    چه خوب گفتی.راس میگی.اگه یادم رفت که می خوام عاشق بمونم یادم بنداز!

    پاسخ:
    باشه یادت می اندازم. البته بهترین روش یاد انداختن یک آذرماهی می دونی چیه؟

  11. یک وبگرد گفت :

    من عاشق این کلمه کماندار شدم اروند!امروز می خواستم پای نامه هام رو هم امضا کنم کماندار!!

  12. اروند گفت :

    اتفاقاً خیلی بهت می آد. چون هم از نظر ظاهری و هم از نظر داخلی! این کاره هستی! نیستی؟

  13. یک وبگرد گفت :

    نه راهش چیه؟

    آره!!هم به ماهم هم به اسمم هم به کمانم می آد!
    تازه خبر نداری دیروز سارا هم به همین نام افتخاری صدام می زد!

  14. اروند گفت :

    بهترین روش اینه که بر رگ غیرتش – که خیلی کلفته – بکوبی و تهدیدش بنمایی – نه بکنی! – که می خواهی بقاپی!!
    راستی! چه جالب … بالاخره این پدر به یه درد خورد و اسم مورد نظرش مورد بهره برداری از طرف مهم ترین آدم زندگیت قرار گرفت!!

  15. یک وبگرد گفت :

    آخ گفتی اروند!این رگ غیرت بدجوری در من کلفته!آق من به خانمای تو تاکسی هم که یه بار بیشتر تو عمرم نمیبینمشون غیرت دارم!چه برسه به خواهر و فامیل و همکار و دوست دختر×!

    نگو دیگه!پدر به خیلی کارا می آد!میگی نه از خودش بپرس!اما الان نه یه ۱۲- ۱۳ سال دیگه!!یعنی وقتی ۲۱ -۲۲ ساله بودی .اونوقت ببین چه توصیه های نابی کنه!!!&
    البته ما هستیم در خدمتتون اگه اشکال داشتی از خودم بپرس
    🙂

    پاسخ:
    البته الان تکنولوژی پیشرفت کرده و اگه خط ثابت نیست؛ ایرانسل هست! … کیش هست و در حد تیم ملی هم هست! و شاید لازم نباشه تا ۲۱ سالگی هم صبر کرد! لازمه؟

  16. یک وبگرد گفت :

    گفتی مهمترین آدم زندگی دلم براش تنگ شد!

  17. اروند گفت :

    خداییش استادی ها …

  18. یک وبگرد گفت :

    آره..جنیفر لوپز و شلوار و جین و اینا!!!

    نه!قبل ۲۰ -۲۱ سالگی شدتش زیاده آدم یاتاقان می زنه!

    استاد!؟آره تازه کجاشو دیدی؟
    🙂

  19. یک وبگرد گفت :

    خداییش من استادم ولی من اینو نوشتم دل تو هم تنگش شدا!

  20. اروند گفت :

    نه! یاتاقان نمی سوزونه!! من شنیدم ممکنه آفتامات بچسبونه!!!

  21. سانی گفت :

    اسمهای قشنگیه ولی باید به قول پدر به این فکر کنی که شاید دختردار شدی. البته به گفته خودت فقط فکر نه نگران .
    حالا توافق اصولی رو با یقه گرفتن انجام میدن اروند جانم؟ :)) :×

  22. اروند گفت :

    چه کنیم دیگر! الان یقه گرفتن مد شده سانی جان! نشده؟

  23. سروی گفت :

    اروند جان!
    اگر روزی راضی شوم به ازدواج-که می دانم تعهد خیلی سختی است – و اگر روزی بچه دار شوم که این را با همه ی همه ی وجودم می خواهم، آنوقت اگر دوتا پسر داشته باشم اسمشان را می گذارم : افرا و ارس و اگر دو تا دختر داشته باشم اسمشان را می گذارم آهو و آرتا ( اسم ایرانی به معنی پاک )

    از وقتی اسم تو را شنیده ام به این اسم هم خیلی علاقه پیدا کرده ام . اما از افرا و ارس نمی توانم بگذرم ، ناچار! باید سه تا پسر داشته باشم تا بتوانم اسم یکی شان را اروند بگذارم.

    راستی، به نظرت آدم در انتخاب اسم بچه ها نباید با همسرش مشورت کند؟ البته ما خانم ها که خوب بلدیم نظر خودمان را چنان در ذهن طرف مقابلمان بچپانیم که انگار از ابتدای خلقتش همین جوری فکر می کرده.

  24. سروی گفت :

    راستی محمد که اسم پدرت است ، فرهاد برای چی؟

  25. اروند گفت :

    خب خدا رو شکر که من یه دونه باقی ماندم! وگرنه معلوم نبود شما چند دوجین آدم کوچولو می خواستید به دنیا بیارید! چون که قرار بود اگه من دختر می شدم، اسمم هم بشه: “میرانوش” به معنی مهر جاویدان. حالا فکر کن اگه هر دو تا می بودیم، شما هم باید چهارقلو می زاییدید! نمی زاییدید؟
    در ضمن اسمهایی که شما انتخاب کرده اید هم خیلی قشنگه و هم زیست محیطیه! منتها در مورد اسم پسرها یه مشکلاتی داره! یعنی: افرا و ارس مثل آهو و آرتا، جنسیت صاحب خودشان را نشان نمی دهند! می دهند؟
    در مورد مشورت با همسر در مورد نامگذاری اسم فرزندان هم موافقم. منتها به شرط این که حرف آخر را من بزنم و بگویم: چشم!

  26. اروند گفت :

    فرهاد هم اسم دیگر پدرم هست! آخه بابا بزرگ دوست داشت که اسم پسرش فرهاد باشه، اما بابای بابابزرگ دوست داشت که محمد باشه! پدر من هم این وسط مونده معطل! یه موقع هایی مثل فرهاد می خواد کوه بکنه! و یه موقع هایی هم مثل محمد می خواد رهبری کنه!
    غافل از این که حریف من یکی هم نمی شه! می شه؟

  27. سروی گفت :

    بزرگ کردن چهار قلو که خیلی سخته وگرنه من عاشق بچه ها هستم . اما خیلی دلم می خواهد دو تا دوقلو داشته باشم . دوتا دختر و دو تا پسر . آخرش هم ناچارا یک پسر برای اینکه اسمش را بگذارم اروند.

    میرانوش هم اسم قشنگیه . خواهر هم چیز خوبی هست . بهتره از مامان و بابا خواهش کنی از بیمارستان محلتون یکی برات بخرن. برای من که دو تا برادر خریدن و البته خوبند اما اگر یک خواهر هم می خریدند بد نبود .

    اسم قشنگ تو هم جنسیتت رو نشون نمی ده ولی فکر نمی کنم کسی وقتی اروند ، افرا یا ارس رو بشنوه انتظار دیدن یه دختر کوچولو رو داشته باشه .

    ارس هم مثل اروند اسم یکی از رودهای کشور عزیزمان است . خودت که بهتر می دانی پسر یکی یک دانه ی آقای درویش.

    و مطمئنم که هیچکس حریف تو نمی شود .

  28. اروند گفت :

    از آخر شروع می کنیم!
    – موافقم! حریف ندارم؛ دارم؟
    – اتفاقاً من کنار ارس رفته ام؛ یک رود مرزی که این روزها خیلی آلوده اش کرده اند؛ درست مثل اروند رود … می گم نکنه سرما خوردن من هم مربوط به آلودگی اروندرود باشه؟ اروند یعنی پهلوان و خروشان که مفاهیمی مردانه دارد! ندارد؟ اما ارس به معنی اشک چشم است که البته قرابت بیشتری با ویژگی های خانومونه دارد! ندارد؟ (البته بگذریم از پدرم که از دیدن کارتون خرس برادر هم گریه اش می گیرد!)
    – اون قضیه بیمارستان محل، مال دوران پیش دبستان بود! الان دیگه جواب نمی ده! می ده؟
    – بهمنی ها شاید آدم های خوبی باشند، اما مرد (بخوان زن) بزرگ کردن ۴ تا بچه نیستند! هستند؟ از بس که دلمشغولی هاشون زیاده و وقتشون کم!

  29. سروی گفت :

    این که می گویند ” مرد که گریه نمی کنه! ” دروغه پسرم . اتفاقا مردهای واقعی برای دردهای بشر گریه می کنند .
    و… باور کن من چه بهمنی باشم ، چه متولد هر ماه دیگری ، زن ِ بزرگ کردن یک دوجین بچه هستم .
    همین الانش حدود هزار تا بچه ی قد و نیم قد دارم که نگران درس و مشق همه شان هستم .

  30. اروند گفت :

    شرمنده! ولی تا به چشم خود نبینم، باور نمی کنم! در ضمن در رو هم وا نمی کنم! نه … درو وا نمی کنم!!

  31. سروی گفت :

    چی را باور نمی کنی؟ من معلم حدود ۱۰۰۰ نفر آدمیزاد هستم و همه شان بچه های من هستند .فارغ از سن و سالشان . من حتی شاگردهایی دارم که بچه هایی همسن و سال خودم دارم ولی حتی آنها هم بچه های من هستند.
    وقت کردی این را بخوان:
    http://www.sarvi.ir/news.php?readmore=32
    این احساس من است نسبت به شغلم شاید تو هم گول خوردی و آمدی معلم شدی.البته در سایتت خواندم که می خواهی جراح بشوی.

    مهمان نوازی را باید بیایی از ما شمالی ها یاد بگیری . به هر حال هر وقت با مامان و بابا آمدی رشت خوشحال می شوم بیایید پیش ما.

  32. اروند گفت :

    مهمان نوازی را خوب آمدی! موافقم … ما چند دوست شمالی بامرام داریم در متل قو که هر وقت می ریم، پیششون، دیگه دوس نداریم برگردیم! می ترسم همون بلا هم سر شما بیاد! نمی ترسید؟

  33. سروی گفت :

    نه . نمی ترسم . مگه شمالی از مهمون می ترسه؟ این توهین به یه شمالی ِ اصیل ِ .

    شمالی شاید سفرش محقر باشه ، شاید کم و کسر تو سفره اش باشه ، اما همیشه ی خدا سفره اش عین دستاش بوی بارون می ده . بارون هم که رحمت خداست و رحمت خدا هم که تمومی نداره.

    هر وقت اومدید، قدمتون روی چشم.

    با میزاقاسمی ، باقلا قاتق ، انار بیج ، ترشی تره ، سیر قلیه ، سیرابیج ،چخر تمه ، آلو مسما ، مرغ ِ ترش ، غوره مسما ،متنجان ، ماهی فیویج ، خوتکا فسنجان ، ترش ِ کباب ، واویشکا ، زیتون پرورده ، کال ِ کباب ، ماست ِ بورانی ، رشته خشکار و …. ازتون پذیرایی می کنیم .

    ناقابله .

  34. سروی گفت :

    راستی ، گیجاواش تره یادم رفت . اون هم خوشمزه است .

  35. اروند گفت :

    فقط مروری بر این اسمها و تنوع کم نظیر غذاها می تواند نشان دهد که آن جامعه از چه فرهنگ و اصالت دیرینه ای برخوردار است. شمالی ها را همیشه دوست داشته ام … حالا بیشتر … درود.

  36. آرش گفت :

    استادجان این صفحه رو تو آدرسام سیو کرده بودم!
    دومرتبه که خوندمش دلم واسه اون روزا تنگ شد
    مامانم زنده بود و زندگی بود واقعنی
    چقدرباهم حرف زدیم اینجا@
    ashk…

  37. پدر اروند گفت :

    خدا بیامرزد آن مادر عزیز را …
    زنده باشی رفیق.

  38. mehdi گفت :

    سلام دوست من آقا من یه خاندان درویش میشناسم که اهل کدیر مازندرانن عایا شما هم از همونایید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نظر بدهید





تائید دیدگاه فعال است. دیدگاه شما ممکن است کمی طول بکشد تا ظاهر شود.



اروند از نگاه پدر با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از http://mohammaddarvish.com/.