اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

نفس کش!

هر کسی نخست این تصویر را ببیند، شاید آینده‌ی خوبی برای اروند در فوتبال آمریکایی پیش‌بینی کند! انگار که دارد نفس‌کش می‌طلبد! در صورتی که داستان می‌تونه اینجوری یا اونجوری هم باشه!
اصلن فاصله‌ی خنده و غم می‌تونه خیلی کوتاه باشه … مهم اینه که یه کاری کنیم که زمان توقفش هم کم باشه! با اندک بهانه‌ای شادی کنیم و غم‌ها را به سرعت فراموش …
درست مثل آدم‌کوچیکا …

۱۹ نظر درباره “نفس کش!” داده شده است.

  1. اشکار گفت :

    ناز نفست اروند
    بابات که تا حالا خیلی هارو کشته منجمله منو
    ببینم اون شعرهایی رو که برات فرستادم(اشعار کوچه باغی) رو به شیوه بیات تهران برای بروبچ خوندی؟

    پاسخ:

    ببینم … پدر دیگه کیارو کشته؟!

  2. اشکار گفت :

    این آقا پسر سبزه رو کیست اروند؟

    پاسخ:

    عجب بی دقتی اشکار آقا!
    پدر که اسمشو تو وبلاگش نوشته! ننوشته؟

  3. اشکار گفت :

    اروند از هایده بیشتر خوشت میاد و یا مهستی؟
    تا بحال بصدای پوران گوش دادی؟

    پاسخ:

    نه! من از صدای اون آقاهه بیشتر خوشم می آد که می گه:
    دونه دونه اشکام رو گونه هامه
    اگه تو نباشی
    اینا باهامه

  4. سروی گفت :

    بله اروند جان …
    کاش می شد …
    بی بهانه خندید …
    کاش همه یاد می گرفتیم که بی بهانه بخنیدم

    که بی بهانه ، با هم بخندیم … کنار هم و نه روبروی هم …

    کاش …

    و اما در مورد اون عکس دوم :
    به نظر من اروند داره می گه : “پدرم اییییییییییییینقدر مطلب ننوشته داره که باید در مورد سفرمون بنویسه”

    پاسخ:

    البته درسته … پدرم مطلب ننوشته زیاد داره که احتمالن یه عالمشو با خودش باید ببره خدمت فرشته های اون دنیا!
    منتها اینجا رو اشتپ کردی! من دارم یه چیز دیگه به امیر می گم و البته امیر هم داره جر می زنه!!

  5. متین گفت :

    در مورد عکس دوم:

    من حدس میزنم که اروند پاش روی مین گاوی رفته

  6. اروند گفت :

    نه! حدست غلطه متین جان.

  7. متین گفت :

    ما هم بچه تر که بودیم در دامن طبیعت فوتبال آمریکایی بازی میکردیم. وای که چه کیفی میداد پسر خاله ها رو کتک زدن

  8. اروند گفت :

    من هم خیلی موافقم …. بخصوص با اون قسمت “دامن طبیعتش” واقعن موافقم!!

  9. متین گفت :

    من تا اسم فوتبال آمریکایی میاد مزه بچگی میاد زیر زبونم. از اینکه بابا و شوهر خاله ام رو هم مجبور میکردیم با ما فوتبال آمریکایی کنن. این شرط برگشتن به خونه بود. ته بازی همه لباس ها و سر و کله مون گلی بود. چه لذتی داشت

  10. اروند گفت :

    خوشحالم که تونستم طعم شیرین خاطره های خوش کودکی را برایت دوباره ملموس سازم …

  11. سانی گفت :

    دستتو زنبور گزیده یا این که زمین خوردی؟
    امیدوارم ماجرای بدی نبوده باشه

  12. اروند گفت :

    نه! اگه زنبور گزیده بود که اونجوری نمی خندیدم! می خندیدم؟

  13. هومان خاکپور گفت :

    فوتبال آمریکایی رو عالی اومدی اروند جان ….

  14. اروند گفت :

    خودمونیم، عمو جان تو هم هیکلت کم به فوتبال آمریکایی نمی خوره ها! می خوره ها؟

  15. نیلوفر گفت :

    آقا چرا رفتی آمریکا؟…بیا همین جا تو ایران…یکم ایران رو به اوج برسون حالا تا آمریکا…

  16. اروند گفت :

    باشه اینم به خاطر تو … اصلن ویزامو پاره کرده و بلیطم را کنسل می کنم! خوبه نیلوفر جان؟

  17. نیلوفر گفت :

    yes…

  18. اروند گفت :

    OK

  19. شقایق گفت :

    بابا مرد آهنین!
    چه هیکلی ! چه ژستی پسر!
    دلم برات تنگ شد که!

نظر بدهید





تائید دیدگاه فعال است. دیدگاه شما ممکن است کمی طول بکشد تا ظاهر شود.



اروند از نگاه پدر با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از http://mohammaddarvish.com/.