اروند | دل نوشته ها | مهار بیابان زایی | فوتوبلاگ | آلبوم عکس اروند

اروند به لامبورگینی نزدیک تر شد! نشد؟


چند وقت پیش سرانجام قلکم پرپول شد! همان طور که در تصویر بالایی می بینید، گفتن نداره که قلکم را معمولاً از خودم دور  نمی کنم! می کنم؟

خلاصه تصمیم گرفتم که افتخار تبدیل سکه های موجود در قلک را به اسکناس، از آن بابابزرگ جمال کنم. چون بابابزرگ معلم حرفه و فن بوده و سرش تو حسابه!

این هم رسید چنج پول که به بابابزرگ دادم!

خلاصه با این ۱۴۰ هزار تومان، یک گام اساسی دیگر به سوی خریدن یک فروند لامبورگینی نزدیک تر شدم! نشدم؟

۵۴ نظر درباره “اروند به لامبورگینی نزدیک تر شد! نشد؟” داده شده است.

  1. اروند گفت :

    به چشم …

  2. نیلوفر گفت :

    میل خودت هست…
    می تونه از دو تا هم بیشتر شه

    پاسخ:

    ای دختر فروردینی شیطووون!

  3. شیما گفت :

    وای خدای من
    این فرشته چقدر معصوم خوابیده

    پاسخ:

    حالا خواب امشب شو ندیدی شیما خانوم! تا لحظاتی دیگر …

  4. آرش گفت :

    استاد جان
    من تازه اومدم سر کار 🙂 امروز مدیرعاملی بیدار شدیم!@
    خانوم مهندس هم که رفته اون قرتی خانومو ببره جشن فارغ التحصیلی
    نانا پدرسوخته به من میگه عمو تو مگه دختری کش سر داری ؟! 😀
    و البته من عاشق اون بچه پرروی بدقلق هم هستم 😉

     پاسخ:

    حالا چرا مدیرعاملی فرزندم؟ مگه شامگاه را از شما گرفته اند که بند کرده اید به شبانگاه؟!

  5. آرش گفت :

    مهندددددددددددس عاشقتم به مولا
    جواب این کامنت ۷۰ خدا بود

    پاسخ:

    منتظر این جمله ات بودم!

  6. آرش گفت :

    مامان لیدر جنبش رو خوب اومدی استاد
    فکر کن ! رو نردبون!!!!ها ها ها !@

    پاسخ:

    چه فکر سرخ نازک هوسناکی!

  7. آنا گفت :

    اولین تجربه اکسم بود . فکر کنم روز بعدش آدم می ره تو خماری

    پاسخ:

    امیدوارم کم کم بدون اکس، هم بتونی اکس پرون باشی!

  8. آرش گفت :

    خماری بعدش طبیعیه آنا خانوم!@
    عادت میکنی@!مقاومت کن @

  9. آرش گفت :

    دلم برات تنگ شده استادددددددددددد!
    ای پدر سفرهای استانی شما بسوزه@@@

    پاسخ:

    ای پدر و عشق و عاشقی بسوزه آرش جان!

  10. شقایق گفت :

    من هی اومدم یه چیزی بگم هی نگفتم !!

    پاسخ:

    جرأت می خواد هر کاری آخه!

  11. آنا گفت :

    شقایق جان اتفاقا” من هم …

  12. شقایق گفت :

    من هم ، هم !

    پاسخ:

    یاد هم هم به خیر … چه شکلات خوشمزه ای بود! نبود؟

  13. آرش گفت :

    خب!چرا نمی گین!؟
    به قول مهندس اینجا همه خودی اند!@
    حالا چون خود اروند و پدرش نیستن!@من امروز نقش نخودیو بازی میکنم و قول شرف میدم جرنزنم!
    بگین حالا!آبانیای سیاستمدار خوددار!@@@@

    پاسخ:

    به به … می بینم که شمار نخودی ها داره می ره بالا! نمی ره بالا؟

  14. آنا گفت :

    آخه خشم یک ماده ببر عقرب نشان چیزی نیست که اگه رها شد ،‌ بشه کنترلش کرد .

    پاسخ:

    شما رهایش کنید، کنترلش با ما!
    خیالت راحت …

  15. آرش گفت :

    خشممممممممممممممممم!؟
    من چیز بدی گفتم!!!!؟@

  16. آنا گفت :

    ببین آرش جان اصولا این آدمهای عقرب نشان ، خیلی غیرتی اند . وقتی مسئله خونوادگی می شه و به خصوص پای باباها میاد وسط ، رگ گردن دخترهای آبانی بدجور قلمبه می شه

  17. اروند گفت :

    حالا از کجا معلوم که پای باباها اومده باشه وسط؟ شاید تقصیر مامانا بوده باشه! نه؟
    فلذا بهتر است است قبل از آن که حکم صادر کرده و نیش عقرب را ارسال فرمایید، تحقیقکی کرده و سپس اقدام فرمایید!

  18. Montra گفت :

    آخی. بابا جمال مهربون… آخی. اروند باهوش… آخی. مونترای بازی گوش دیر بیا!

  19. اروند گفت :

    اون آخی آخر رو هستم بدفرم!

نظر بدهید





تائید دیدگاه فعال است. دیدگاه شما ممکن است کمی طول بکشد تا ظاهر شود.



اروند از نگاه پدر با نیروی وردپرس فارسی راه اندازی شده است. اجرا شده توسط مانی منجمی. بخشی از http://mohammaddarvish.com/.